مطالب پیشنهادی![]()
صبر با عشق بس نمیآید
عقل فریادرس نمیآید
بیخودی خوش ولایتیست ولی
زیر فرمان کس نمیآید
کاروان حیات میگذرد
هیچ بانگ جرس نمیآید
بوی گلشن به گل همیخواند
خود تو را این هوس نمیآید
زانک در باطن تو خوش نفسیست
از گزاف این نفس نمیآید
بی خدای لطیف شیرین کار
عسلی از مگس نمیآید
هر دمی تخم نیکوی میکار
تا نکاری عدس نمیآید
هیچ کردی به خیر اندیشه
که جزا از سپس نمیآید
بس کن ایرا که شمع این گفتار
جانب هر غلس نمیآید
غزل ۹۸۹ مولانا، بیانگر ماهیت فراتر از عقل و صبر عشق، و دعوت به “بیخودی” و رهایی از قیدهاست. مولانا در این غزل، با تأکید بر ناتوانی عقل در درک عشق، به اهمیت عمل و تلاش در مسیر معنوی، و نقش خداوند در هر خیری اشاره میکند. او با لحنی نصیحتگونه، سالک را به کاشتن “تخم نیکویی” و انتظار جزای آن فرامیخواند و در نهایت، اشاره به عدم درک این حقایق توسط هر کسی دارد.
مولانا غزل را با بیان محدودیتهای عقل و صبر آغاز میکند:
صبر با عشق بس نمیآید عقل فریادرس نمیآید
«صبر (پایداری و شکیبایی) با عشق (در ذات خود) سازگار نیست (و کنار نمیآید)،» «(و) عقل (جزئی) نیز نمیتواند فریادرس (کمککننده و راهنما) باشد (در وادی عشق).» این بیت، بیانگر این است که عشق، حالتی فراتر از صبر و عقل است و در آن، این مفاهیم کارایی خود را از دست میدهند.
بیخودی خوش ولایتیست ولی زیر فرمان کس نمیآید
«بیخودی (فنای فیالله، از خود بیخبر شدن در عشق) سرزمینی (ولایتی) خوش و دلنشین است، اما» «(این حالت) زیر فرمان هیچ کس (و هیچ ارادهای) نمیآید (و اختیاری نیست).» این بیت، تأکید بر غیر ارادی بودن و موهبتی بودن حالت بیخودی در عشق.
کاروان حیات میگذرد هیچ بانگ جرس نمیآید
«کاروان حیات (عمر و زندگی) در حال گذر است،» «(اما) هیچ صدای زنگ کاروان (جرس: که نشانهی توقف یا رسیدن است) به گوش نمیرسد (و زندگی بیوقفه در حال گذر است).» این بیت، اشاره به سرعت گذر عمر و بیوقفه بودن جریان زندگی، و لزوم بهرهبرداری از آن.
مولانا به دعوت به سوی حقیقت و نقش نفس اشاره میکند:
بوی گلشن به گل همیخواند خود تو را این هوس نمیآید
«بوی گلشن (عالم حقیقت و بهشت معنوی) تو را به سوی گل (حقیقت مطلق) میخواند،» «(اما) خود تو را این میل و اشتیاق (هوس) نمیآید (و به سوی آن نمیروی).» این بیت، بیانگر دعوت درونی و فطری به سوی حقیقت، اما عدم توجه انسان به آن.
زانک در باطن تو خوش نفسیست از گزاف این نفس نمیآید
«زیرا در باطن تو، نفسی (جانی، روحی) خوش و لطیف وجود دارد،» «(و) این نفس (جذب به حقیقت) از روی گزاف (بیهوده و بیدلیل) نمیآید (بلکه ریشهای عمیق دارد).» این بیت، تأکید بر ریشهی الهی و فطری میل به حقیقت در وجود انسان.
مولانا به نقش خداوند و اهمیت عمل صالح اشاره میکند:
بی خدای لطیف شیرین کار عسلی از مگس نمیآید
«بدون (لطف و عنایت) خداوند لطیف و شیرین کار (که همه چیز را به زیبایی میآفریند)،» «عسلی از مگس (حتی از موجودی ناچیز) به دست نمیآید (و هیچ خیری بدون ارادهی او حاصل نمیشود).» این بیت، بیانگر توحید افعالی و اینکه هر خیری از جانب خداوند است، حتی از موجودات به ظاهر بیاهمیت.
هر دمی تخم نیکوی میکار تا نکاری عدس نمیآید
«هر لحظه (دمی) تخم نیکویی (عمل صالح) را بکار،» «تا زمانی که نکاری، (محصولی حتی به کوچکی) عدس (هم) به دست نمیآید.» این بیت، تأکید بر لزوم عمل و تلاش در مسیر معنوی و اینکه بدون کاشتن، برداشتی نیست.
هیچ کردی به خیر اندیشه که جزا از سپس نمیآید
«آیا هرگز به این خیر (نیکی) اندیشیدهای؟» «که جزا (پاداش) از پی آن (از سپس) نمیآید (یعنی پاداش اعمال خیر حتماً خواهد رسید).» این بیت، تأکید بر حتمی بودن پاداش اعمال نیک و لزوم تفکر در این باره.
مولانا به محدودیت درک برخی افراد و پایان سخن اشاره میکند:
بس کن ایرا که شمع این گفتار جانب هر غلس نمیآید
«بس کن (سخن گفتن را)، زیرا شمع این گفتار (روشنایی و حقیقت این سخن)،» «به سوی هر غلس (تیره دل، ناپاک، یا کسی که درک درستی ندارد) نمیآید (و او را روشن نمیکند).» این بیت، بیانگر این است که حقایق عرفانی برای هر کسی قابل درک نیست و تنها دلهای آماده آن را میپذیرند.
غزل ۹۸۹ مولانا، دعوتی عمیق به تأمل در ماهیت عشق، گذر عمر و لزوم عمل صالح است. مولانا در ابتدا، با بیان اینکه “صبر با عشق بس نمیآید” و “عقل فریادرس نمیآید”، بر فراتر بودن عشق از محدودهی ادراکات عقلانی و مفاهیم دنیوی تأکید میکند. او “بیخودی” را “خوش ولایتی” میداند، اما اشاره میکند که “زیر فرمان کس نمیآید”، که نشان از موهبتی بودن این حالت دارد. مولانا با یادآوری “گذر کاروان حیات” و “نیامدن بانگ جرس”، به سرعت گذر عمر و لزوم بهرهبرداری از آن اشاره میکند.
او سپس به دعوت درونی و فطری انسان به سوی “گلشن” حقیقت اشاره میکند، هرچند که گاهی این “هوس” در انسان بیدار نمیشود. مولانا با تأکید بر اینکه “در باطن تو خوش نفسیست” و این میل “از گزاف” نیست، به ریشهی الهی میل به حقیقت در انسان اشاره دارد. او با بیان “بی خدای لطیف شیرین کار، عسلی از مگس نمیآید”، بر قدرت مطلق خداوند در تمامی امور تأکید میورزد و سپس با دعوت به “کاشتن تخم نیکویی” و تأکید بر اینکه “تا نکاری عدس نمیآید”، به اهمیت عمل و تلاش در مسیر معنوی اشاره میکند. مولانا با طرح این سؤال که “هیچ کردی به خیر اندیشه که جزا از سپس نمیآید”، بر حتمیت پاداش اعمال نیک تأکید دارد. در نهایت، مولانا با بیان “بس کن ایرا که شمع این گفتار جانب هر غلس نمیآید”، به محدودیت درک برخی افراد از حقایق عرفانی اشاره میکند و سخن را به پایان میبرد، زیرا این معانی برای هر دل تاریکی قابل درک نیست. این غزل پیامی از فراتر بودن عشق از عقل، اهمیت عمل صالح، توکل به خدا، و لزوم آمادگی درونی برای درک حقایق معنوی را در خود جای داده است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر