مطالب پیشنهادی![]()
بوی دلدار ما نمیآید
طوطی این جا شکر نمیخاید
هر مقامی که رنگ آن گل نیست
بلبل جانها بنسراید
خوش برآییم دوست حاضر نیست
عشق هرگز چنین نفرماید
همه اسباب عشق این جا هست
لیک بیاو طرب نمیشاید
مادر فتنهها که میباشد
طربی بیرخش نمیزاید
هر شرابی که دوست ساقی نیست
جز خمار و شکوفه نفزاید
همه آفاق پرستاره شود
گازری را مراد برناید
بی اثرهای شمس تبریزی
از جهان جز ملال ننماید
غزل ۹۸۸ مولانا، بیانگر حسرت و نیاز عمیق مولانا به حضور معشوق (و شمس تبریزی) است. او در این غزل، با تأکید بر اینکه بدون حضور دلدار، هیچ لذت و شادمانی حقیقی وجود ندارد، به بیثمر بودن تمامی جلوهها و اسباب ظاهری اشاره میکند. مولانا با تمثیلهای گوناگون، نشان میدهد که سرچشمهی واقعی حلاوت و شور، فقط حضور معشوق است و در غیاب او، همهچیز به ملال و خمار میانجامد.
مولانا غزل را با بیان حسرت خود آغاز میکند:
بوی دلدار ما نمیآید طوطی این جا شکر نمیخاید
«بوی (حضور) دلدار ما (معشوق/شمس تبریزی) به مشام نمیرسد،» «(به همین دلیل) طوطی (جان عاشق) در اینجا شکر (لذت و حلاوت) نمیخاید (و هیچ لذتی نمیبرد).» این بیت، بیانگر بیقراری جان عاشق در غیاب معشوق و عدم وجود لذت حقیقی بدون او.
هر مقامی که رنگ آن گل نیست بلبل جانها بنسراید
«هر جایگاهی (مقام) که در آن رنگ (جلوه و زیبایی) آن گل (معشوق) وجود ندارد،» «بلبل جانها (روحهای عاشق) در آنجا آواز (نسراید: نخواند، شادی نکند).» این بیت، تأکید بر لزوم حضور معشوق برای شادمانی و آوازخوانی جانها.
خوش برآییم دوست حاضر نیست عشق هرگز چنین نفرماید
«(چگونه) به خوشی و شادی به خود آییم، در حالی که دوست (معشوق) حاضر نیست؟» «عشق هرگز چنین (شادمانی بی حضور یار را) فرمان نمیدهد (و این را نمیپسندد).» این بیت، بیانگر عدم امکان شادی حقیقی در غیاب معشوق و تأکید بر اقتضای عشق.
مولانا به بیاثر بودن ظواهر بدون حضور حقیقت اشاره میکند:
همه اسباب عشق این جا هست لیک بیاو طرب نمیشاید
«همهی ابزار و لوازم (اسباب) عشق (مجلس بزم، ساز و آواز) در اینجا موجود است،» «اما بدون او (معشوق)، شادی (طرب) امکانپذیر نیست (و میسر نمیشود).» این بیت، تأکید بر اینکه تنها حضور معشوق است که حلاوت میبخشد، نه صرفاً ابزار و ظواهر.
مادر فتنهها که میباشد طربی بیرخش نمیزاید
«(حتی) مادر فتنهها (منشأ شورشها و تحولات بزرگ) که همان عشق است (یا آن چه موجب بیداری عالم میشود)،» «هیچ شادی (طرب) را بدون روی (رخ) او (معشوق) نمیآفریند (نمیزاید).» این بیت، بیانگر این است که حتی عشق (در جایگاه محرک و منشأ تحول) نیز بدون جلوهی معشوق، نمیتواند شور و طرب حقیقی ایجاد کند.
هر شرابی که دوست ساقی نیست جز خمار و شکوفه نفزاید
«هر شرابی که دوست (معشوق) ساقی آن نباشد،» «چیزی جز خمار (سردرد پس از مستی) و شکوفه (مستی زودگذر و بینتیجه) به همراه ندارد (و حلاوت دائمی نمیدهد).» این بیت، تأکید بر اینکه لذت واقعی شراب (عشق و معرفت) تنها با ساقیگری معشوق حاصل میشود.
مولانا به غمانگیز بودن جهان بدون حضور معشوق اشاره میکند:
همه آفاق پرستاره شود گازری را مراد برناید
«(حتی اگر) تمام آفاق (آسمان و جهان) پر از ستاره (زیبایی و زینت) شود،» «اما مراد (مقصد و آرزوی) “گازری” (رختشوی، کنایه از سالک که میخواهد آلودگیها را پاک کند) برنمیآید (و به هدفش نمیرسد).» این بیت، بیانگر بیاثر بودن زیباییهای ظاهری جهان در برابر هدف اصلی سالک که رسیدن به حقیقت است. گازر نیاز به آب دارد تا لباس بشوید، نه ستاره.
بی اثرهای شمس تبریزی از جهان جز ملال ننماید
«بدون جلوهها و تأثیرات (اثرهای) شمس تبریزی،» «از جهان چیزی جز ملال (سستی و افسردگی) آشکار نمیشود (و جهان بیروح و بیمعناست).» این بیت، اوج غزل و تأکید صریح بر نقش حیاتی شمس تبریزی در بخشیدن معنا و شور به جهان و جلوگیری از ملال.
غزل ۹۸۸ مولانا، ترانهی دلتنگی و نیاز عاشق به حضور معشوق است، که در نهایت به شمس تبریزی اشاره میکند. مولانا با آغاز سخن از “نآمدن بوی دلدار” و “شکر نخاییدن طوطی”، فضایی از حسرت و بیحالی را ترسیم میکند. او با بیان اینکه “هر مقامی که رنگ آن گل نیست، بلبل جانها بنسراید”، بر وابستگی مطلق شادی و سرزندگی روح به حضور و جلوهی معشوق تأکید میورزد.
مولانا به صراحت میگوید که “همه اسباب عشق این جا هست، لیک بیاو طرب نمیشاید”، که نشان میدهد لذت حقیقی نه در ابزار، بلکه در حضور ذات معشوق است. او حتی “مادر فتنهها” (که میتواند عشق باشد) را نیز بدون روی معشوق، ناتوان از زاییدن “طربی” میداند. مولانا با تمثیل “هر شرابی که دوست ساقی نیست، جز خمار و شکوفه نفزاید”، به بیثمر بودن تجربههای معنوی سطحی و بدون راهبری حقیقی اشاره میکند. او جهان را حتی با “هزاران ستاره” بیارزش میشمرد، اگر “مراد گازری” (سالک) برنیاید. در نهایت، مولانا اوج این حسرت و نیاز را در بیت پایانی بیان میکند: “بی اثرهای شمس تبریزی، از جهان جز ملال ننماید”. این بیت تأکیدی قاطع بر جایگاه بیبدیل شمس تبریزی به عنوان سرچشمهی حیات، شور و معنا در جهانبینی مولاناست، که بدون او، عالم به ملالی بیانتها تبدیل میشود.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر