مطالب پیشنهادی![]()
هر که را ذوق دین پدید آید
شهد دنیاش کی لذیذ آید
آن چنان عقل را چه خواهی کرد
که نگوسار یک نبیذ آید
عقل بفروش و جمله حیرت خر
که تو را سود از این خرید آید
نه از آن حالتیست ای عاقل
که در او عقل کس بدید آید
نشود باز این چنین قفلی
گر همه عقلها کلید آید
گر درآیند ذره ذره به بانگ
آن همه بانگ ناشنید آید
چه شود بیش و کم از این دریا
بنده گر پاک وگر پلید آید
هر که رو آورد بدین دریا
گر یزیدست بایزید آید
غزل ۹۸۷ مولانا، دعوتی به رهایی از قید عقل جزئی و فرو رفتن در دریای حیرت و عشق الهی است. مولانا در این غزل، با تأکید بر برتری “ذوق دین” بر لذتهای دنیوی، به ناتوانی عقل در درک حقایق روحانی اشاره میکند و سالک را به ترک عقلورزی و روی آوردن به حیرت فرامیخواند. او گستردگی و تأثیر بیکران دریای عشق الهی را نشان میدهد و در نهایت، قدرت این دریا را در متحول کردن هر کس، حتی از “یزید” به “بایزید” بیان میکند.
مولانا غزل را با مقایسهی “ذوق دین” و “شهد دنیا” آغاز میکند:
هر که را ذوق دین پدید آید شهد دنیاش کی لذیذ آید
«هر کس که طعم و لذت (ذوق) دین (معرفت و عشق الهی) برایش آشکار شود،» «(دیگر) شهد (شیرینی) دنیا برایش چگونه لذیذ و دلپذیر خواهد بود؟ (یعنی لذتهای دنیا در برابر آن بیارزش میشود).» این بیت، بیانگر برتری و عمق لذتهای معنوی بر لذتهای مادی.
مولانا به محدودیتهای عقل جزئی اشاره میکند:
آن چنان عقل را چه خواهی کرد که نگوسار یک نبیذ آید
«آن چنان عقلی را (که اینگونه محدود است) چه خواهی کرد؟» «که با یک (جرعه) شراب (مستی و جذبهی الهی)، نگوسار (واژگون و بیاختیار) میشود (و کارایی خود را از دست میدهد).» این بیت، تأکید بر ناتوانی عقل جزئی در درک حقایق ماورایی و عشق الهی، که با کمترین جلوهی آن به هم میریزد.
عقل بفروش و جمله حیرت خر که تو را سود از این خرید آید
«عقل (جزئی) را بفروش و تمام و کمال، حیرت (سرگشتگی در برابر عظمت الهی) را بخر،» «زیرا تو را (تنها) از این معامله (خرید) سود (بهرهی معنوی) میرسد.» این بیت، دعوت به رهایی از قید عقل و فرو رفتن در وادی حیرت عارفانه، که منشأ سود و کمال حقیقی است.
نه از آن حالتیست ای عاقل که در او عقل کس بدید آید
«ای عاقل! (این راه و این مقام) از آن حالتها و مرتبهها نیست،» «که در آن (مقام)، عقل هیچ کس دیده شود (و کاربردی داشته باشد).» این بیت، تأکید مجدد بر فراتر بودن عالم عشق از محدودهی عقل.
نشود باز این چنین قفلی گر همه عقلها کلید آید
«چنین قفلی (راز و حقیقت پیچیدهی الهی)، باز نمیشود،» «حتی اگر تمامی عقلها (ی بشر) به عنوان کلید آن باشند (و بخواهند آن را باز کنند).» این بیت، تمثیلی برای نشان دادن پیچیدگی و رازآلود بودن حقایق الهی که با عقل محض قابل گشودن نیستند.
مولانا به بیکرانگی دریای حق و بیاثری سخنان در آن اشاره میکند:
گر درآیند ذره ذره به بانگ آن همه بانگ ناشنید آید
«اگر (موجودات) ذره ذره با بانگ و فریاد (به سوی حق) وارد شوند،» «آن همه بانگ (در وسعت حق) ناشنیده میآید (زیرا در مقابل عظمت او ناچیز است).» این بیت، بیانگر عظمت و وسعت بیکران حقیقت الهی، که در آن هر صدایی ناچیز میشود.
چه شود بیش و کم از این دریا بنده گر پاک وگر پلید آید
«(در وسعت) این دریا (ی حقیقت مطلق)، چه چیزی کم یا زیاد میشود؟» «(اگر) بنده پاک باشد یا پلید باشد (یعنی ورود بنده پاک یا پلید هیچ تأثیری بر وسعت و کمال دریای حق ندارد).» این بیت، تأکید بر بینیازی و کمال مطلق خداوند که ورود یا عدم ورود بنده (با هر صفتی) هیچ تغییری در ذات او ایجاد نمیکند.
مولانا به قدرت دگرگونکنندهی این دریا اشاره میکند:
هر که رو آورد بدین دریا گر یزیدست بایزید آید
«هر کس که به این دریا (ی حقیقت و عشق الهی) روی آورد (و به آن بپیوندد)،» «اگر (حتی) یزید (نماد پلیدی و شر) باشد، تبدیل به بایزید (نماد پاکی و عرفان والا، بایزید بسطامی) میشود.» این بیت، اوج بیان قدرت تحولبخش عشق الهی که میتواند حتی بدترین افراد را به بالاترین درجات پاکی و عرفان برساند.
غزل ۹۸۷ مولانا، دعوتی شورانگیز به پشت سر نهادن عقل جزئی و غرق شدن در دریای بیکران حیرت و معرفت الهی است. مولانا در آغاز، با مقایسهی “ذوق دین” و “شهد دنیا”، برتری مطلق لذتهای معنوی را آشکار میسازد. او سپس به ناتوانی و حقارت “عقل” در برابر “یک نبیذ” (جذبهی الهی) اشاره میکند و به صراحت توصیه میکند که “عقل بفروش و جمله حیرت خر”، چرا که سود حقیقی تنها از این “خرید” حاصل میشود.
مولانا با تأکید بر اینکه مقام مورد نظرش “نه از آن حالتیست که در او عقل کس بدید آید” و “این چنین قفلی نشود باز گر همه عقلها کلید آید”، بر ورای عقل بودن و رازآلودگی حقایق الهی تأکید میکند. او گستردگی و بینهایت بودن “دریا”ی حقیقت الهی را با بیاثر بودن “بانگ”های ذرات و عدم تغییر آن با “پاک” یا “پلید” بودن بنده بیان میدارد. اوج غزل در بیت پایانی است که مولانا با قاطعیت بیان میکند “هر که رو آورد بدین دریا، گر یزیدست بایزید آید”. این بیت، پیامی از قدرت بینظیر و تحولبخش عشق الهی است که میتواند هر انسانی را، فارغ از گذشتهاش، به اوج کمال و پاکی برساند. این غزل دعوتی است به رها کردن منطق محدود و تسلیم شدن به نیروی لایزال عشق برای رسیدن به حقیقت محض.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر