تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 983 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 983 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 983 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۹۸۳ دیوان شمس مولانا

هر کی در ذوق‌ِ عشق دنگ آمد
نیک فارغ ز نام و ننگ آمد

نشود بند گفت و گوی جهان
شیرگیر‌ی که چون پلنگ آمد

شیشهٔ عشق را فراغت‌ها‌ست
گر بر او صد هزار سنگ آمد

نام و ناموس کی شود مانع‌؟
چونکه آن دلربا‌ی شنگ آمد

صد هزاران چو آسمان و زمین
پیش جولان‌ِ عشق تنگ آمد

قیصر روم عشق غالب باد
گر کسل چون سپاه زنگ آمد

زُهره بر چنگ این نوا می‌زد
کان قمر عاقبت به چنگ آمد

شمس تبریز هر کی بی‌تو نشست
عذر او پیش عشق لنگ آمد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۹۸۳ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۹۸۳ مولانا، ستایشی پرشور از قدرت و رهایی‌بخشی عشق الهی است. مولانا در این غزل، با تأکید بر اینکه عاشق حقیقی از قید نام و ننگ دنیوی رها می‌شود، به غلبه‌ی عشق بر تمامی موانع، از جمله گفت‌وگوی خلق و سنگ‌های حوادث، اشاره می‌کند. او گستردگی و سلطه‌ی عشق را بر جهان و جان‌ها نشان می‌دهد و در نهایت، نقش شمس تبریزی را در بی‌ارزش کردن هر بهانه‌ای برای عدم حضور در میدان عشق بیان می‌دارد.

رهایی از نام و ننگ

مولانا غزل را با توصیف حال عاشق آغاز می‌کند:

هر کی در ذوق‌ِ عشق دنگ آمد نیک فارغ ز نام و ننگ آمد

«هر کس که در لذت و حال (ذوق) عشق، دنگ و مبهوت (غرق و حیرت‌زده) شد،» «به خوبی از قید نام (آوازه) و ننگ (رسوایی دنیوی) رها گشت.» این بیت، بیانگر بی‌اعتنایی عاشق حقیقی به قضاوت‌های دنیوی و رهایی از بند شهرت و بدنامی.

نشود بند گفت و گوی جهان شیرگیر‌ی که چون پلنگ آمد

«(این عاشق) اسیر گفت‌وگوها و حرف‌های مردم جهان نمی‌شود،» «(زیرا) او شکارچی شیری است که مانند پلنگ (چابک و قدرتمند) آمده است (و دغدغه‌ی دیگری جز شکار ندارد).» این بیت، تأکید بر اراده‌ی قوی و تمرکز عاشق بر معشوق، که او را از دغدغه‌ی حرف مردم آزاد می‌کند.

شیشهٔ عشق را فراغت‌ها‌ست گر بر او صد هزار سنگ آمد

«شیشه‌ی (وجود یا دل) عشق، (حاوی) آسودگی‌ها (فراغت‌ها) و آرامش‌هاست،» «حتی اگر صد هزار سنگ (مشکل و حادثه) بر آن وارد شود (باز هم آرامش آن از بین نمی‌رود).» این بیت، بیانگر آرامش و اطمینان درونی عاشق که در مقابل سختی‌ها و حوادث دنیا ثابت‌قدم می‌ماند.

غلبه‌ی عشق و وسعت میدان آن

مولانا به غلبه‌ی عشق و گستردگی آن اشاره می‌کند:

نام و ناموس کی شود مانع‌؟ چونکه آن دلربا‌ی شنگ آمد

«نام (آوازه) و ناموس (حیثیت ظاهری) چگونه می‌تواند مانع (راه عاشق) شود؟» «هنگامی که آن دلربای شنگ (معشوق چابک و دلربا) آمد (و دل را ربود).» این بیت، تأکید بر قدرت بی‌نظیر معشوق در ربودن دل و بی‌اثر ساختن موانع ظاهری.

صد هزاران چو آسمان و زمین پیش جولان‌ِ عشق تنگ آمد

«صدها هزار (عالم) مانند آسمان و زمین،» «در برابر جولان و وسعت میدان عشق، تنگ و کوچک آمد (و گنجایش آن را نداشت).» این بیت، بیانگر وسعت بی‌حد و حصر عشق الهی که از تمامی عوالم مادی و معنوی فراتر می‌رود.

قیصر روم عشق غالب باد گر کسل چون سپاه زنگ آمد

«عشق بر قیصر روم (امپراتوری مقتدر و بزرگ) غالب باشد،» «(حتی) اگر (لشکر) کسالت و بی‌حالی (در برابر عشق) مانند سپاه زنگ (بی‌شمار و قوی) بیاید (باز هم عشق پیروز است).» این بیت، تأکید بر غلبه‌ی مطلق عشق بر تمامی قدرت‌ها و موانع، حتی سستی و بی‌حالی درون.

آوازه عشق و نقش شمس تبریزی

مولانا به آوازه عشق و نقش شمس تبریزی اشاره می‌کند:

زُهره بر چنگ این نوا می‌زد کان قمر عاقبت به چنگ آمد

«زهره (ناهید، سیاره‌ی موسیقی و طرب) بر چنگ (ساز) خود این نغمه را می‌نواخت،» «که آن قمر (معشوق ماهرو، یا شمس) سرانجام به چنگ (دسترس) آمد (و وصال حاصل شد).» این بیت، بیانگر شادی و طرب آسمانی از وصال معشوق.

شمس تبریز هر کی بی‌تو نشست عذر او پیش عشق لنگ آمد

«ای شمس تبریزی! هر کس (به هر دلیلی) بدون تو نشست (و از تو دوری کرد)،» «عذر و بهانه‌ی او در پیشگاه عشق، لنگ و بی‌اساس آمد (و پذیرفته نیست).» این بیت، پایان غزل با تأکید بر جایگاه بی‌بدیل شمس تبریزی و بی‌ارزش بودن هر بهانه‌ای برای دوری از او در راه عشق.

نکات مهم

  • رهایی از قیدها: عاشق حقیقی از نام و ننگ و حرف مردم رهاست.
  • آرامش و مقاومت درونی: قلب عاشق همچون شیشه‌ی عشق، در برابر حوادث محکم و آرام است.
  • غلبه‌ی عشق بر موانع: هیچ مانعی، حتی نام و ناموس و قدرت‌های دنیوی، سد راه عشق نمی‌شود.
  • وسعت بی‌کران عشق: میدان عشق از آسمان‌ها و زمین نیز وسیع‌تر است.
  • پیروزی عشق بر کسالت: عشق بر هر نوع سستی و بی‌حالی چیره می‌شود.
  • جشن و سرور آسمانی: وصال معشوق موجب شادی کیهانی می‌شود.
  • ضرورت حضور شمس تبریزی: هیچ عذری برای دوری از شمس تبریزی در راه عشق پذیرفته نیست.

نتیجه‌گیری

غزل ۹۸۳ مولانا، سرشار از نیروی عشق و تجلی آزادی معنوی است. مولانا با توصیف عاشقی که “در ذوق عشق دنگ آمد” و “فارغ ز نام و ننگ گشت”، به بی‌اعتنایی سالک حقیقی به قیدهای اجتماعی و قضاوت‌های دنیوی اشاره می‌کند. او این عاشق را “شیرگیری” می‌داند که “چون پلنگ” می‌تازد و حرف‌های مردم جهان را مانع نمی‌بیند. مولانا “شیشه عشق” را حاوی “فراغت‌ها”یی می‌داند که حتی “صد هزار سنگ” (سختی) نیز آن را نمی‌شکند، و تأکید می‌کند که “نام و ناموس” هرگز مانع دلربایی “آن دلربای شنگ” (معشوق) نمی‌شود.

مولانا در ادامه، “صد هزاران چو آسمان و زمین” را “پیش جولان عشق تنگ” می‌بیند، که گستره‌ی بی‌نهایت عشق الهی را نشان می‌دهد. او برای “عشق” آرزوی غلبه بر “قیصر روم” و حتی “کسل چون سپاه زنگ” را دارد، که نمادی از قدرت مطلق عشق بر هر نیروی بیرونی و درونی است. مولانا با اشاره به “زهره” که بر چنگ “این نوا” می‌زد که “آن قمر عاقبت به چنگ آمد”، از شادی وصال معشوق در عالم بالا سخن می‌گوید. در نهایت، مولانا با خطاب مستقیم به “شمس تبریز”، می‌فرماید: “هر کی بی‌تو نشست، عذر او پیش عشق لنگ آمد”، که این بیت، بیانگر جایگاه بی‌بدیل شمس تبریزی در مسیر سلوک و عدم پذیرش هرگونه بهانه برای دوری از او در محضر عشق است. این غزل پیامی از قدرت رهایی‌بخش عشق، بی‌اعتنایی به دنیا، و اهمیت راهبری شمس تبریزی را در خود جای داده است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: