مطالب پیشنهادی![]()
رفتم به سوی مصر و خریدم شکری را
خود فاش بگو یوسف زرّین کمری را
در شهر که دیدهست چنین شهره بتی را؟
در بر که کشیدهست سهیل و قمری را؟
بنشاند به مُلکت مَلِکی بنده بد را
بِخْرید به گوهر کرمش بیگهری را
خضر خضرانست و ازو هیچ عجب نیست
کز چشمهٔ جان تازه کند او جگری را
از بهر زبردستی و دولتدهی آمد
نی زیر و زبر کردنِ زیر و زبری را
شاید که نخسپیم به شب چون که نهانی
مه بوسه دهد هر شبِ انجمشمری را
آثار رسانَد دل و جان را به مؤثّر
حمّالِ دل و جان کند آن شه، اثری را
اکسیر خداییست بدان آمد کاین جا
هر لحظه زر سرخ کند او حجری را
جانهایِ چو عیسی به سوی چرخ برانند
غم نیست اگر ره نبوَد لاشه خری را
هر چیز گمان بردم در عالم و این نی
کاین جاه و جلالست خدایی نظری را
سوز دل شاهانهٔ خورشید بباید
تا سرمه کشد چشم عروس سحری را
ما عقل نداریم یکی ذرّه وگر نی
کی آهوی عاقل طلبد شیر نری را!؟
بیعقل چو سایه پیَت ای دوست دوانیم
کان رویِ چو خورشیدِ تو نبوَد دگری را
خورشید همه روز بدان تیغ گذارد
تا زخم زند هر طرفی بیسپری را
بر سینه نهد عقل چنان دلشکنی را
در خانه کشد روح چنان رهگذی را
دُر هدیه دهد چشم، چنان لعلِ لبی را
رخ زر زند از بهر چنین سیمبری را
رو صاحب آن چشم شو ای خواجه چو ابرو
کاو راست کند چشمِ کژِ کژنگری را
ای پاکدلان با جزِ او عشق مبازید
نتوان دل و جان دادن هر مختصری را
خاموش که او خود بکَشد عاشق خود را
تا چند کَشی دامن هر بیهنری را؟
این غزل مولانا، یک توصیف عرفانی و عاشقانه از عشق الهی است. شاعر در این غزل، به توصیف عشق سوزان و پرشور خود به خداوند پرداخته و از حال و هوای عرفانی خود سخن میگوید. این غزل، یک دعوت به بیداری و خودشناسی است.
شاعر میگوید که به دنبال یافتن جمال مطلق الهی رفته است و آن را یافته است. شاعر از زیبایی و جذابیت بینظیر محبوب خود سخن میگوید. شاعر میگوید که هیچ کس به اندازه او به محبوبش عشق نمیورزد. شاعر از قدرت و عظمت محبوب خود میگوید که حتی ملک و مملکت را به او داده است. شاعر میگوید که محبوب او مانند خضر است و جان هر کسی را تازه میکند. شاعر میگوید که محبوب او برای اصلاح امور آمده است. شاعر میگوید که در حضور محبوب او، شبها به سرعت میگذرد. شاعر میگوید که محبوب او، دل و جان را به سوی خود میکشاند. شاعر میگوید که محبوب او اکسیر الهی است و هر چیزی را به طلا تبدیل میکند. شاعر میگوید که جانهای پاک به سوی آسمان پرواز میکنند و غم ندارند. شاعر میگوید که هیچ کس به اندازه او به محبوبش عشق نمیورزد. شاعر میگوید که عشق به محبوب، مانند خورشید است که همه چیز را روشن میکند. شاعر میگوید که عقل در برابر عشق کاری از پیش نمیبرد. شاعر میگوید که باید به دنبال محبوب حقیقی باشیم و از عشقهای دنیوی دست برداریم. شاعر میگوید که عاشقان واقعی به دنبال محبوب خود میروند و از هیچ تلاشی فروگذار نمیکنند.
این غزل یکی از زیباترین غزلهای عاشقانه مولانا است. مولانا در این غزل، به زیبایی و عمق عشقی که به خداوند دارد پرداخته و از کمالات و زیباییهای او سخن گفته است. این غزل، یک توصیف زیبا از عشق و وابستگی انسان به خداوند است.
تفسیر کامل این غزل، نیازمند دانش عمیقی از ادبیات فارسی و شناخت از مفاهیم عرفان اسلامی است.
نکته مهم: تفسیر اشعار عرفانی، به ویژه اشعار مولانا، بسیار گسترده و پیچیده است و هر فرد با توجه به فهم و درک خود، میتواند تفسیرهای متفاوتی از این اشعار ارائه دهد. این تفسیر، تنها یک برداشت از این غزل است و ممکن است تفسیرهای دیگری نیز وجود داشته باشد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر