تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 968 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 968 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 968 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۹۶۸ دیوان شمس مولانا

سیبکی نیم سرخ و نیمی زرد
از گل و زعفران حکایت کرد

چون جدا گشت عاشق از معشوق
برد معشوق ناز و عاشق درد

این دو رنگ مخالف از یک هجر
بر رخ هر دو عشق پیدا کرد

رخ معشوق زرد لایق نیست
سرخی و فربهی عاشق سرد

چونک معشوق ناز آغازید
ناز کش عاشقا مگیر نبرد

انا کالشوک سیدی کالورد
فهما اثنان فی الحقیقه فرد

انه الشمس اننی کالظل
منه حر البقا و منی البرد

ان جالوت بارز الطالوت
ان داوود قدروا فی السرد

دل ز تن زاد لیک شاه تنست
همچنانک بزاید از زن مرد

باز در دل یکی دلیست نهان
چون سواری نهان شده در گرد

جنبش گرد از سوار بود
اوست کاین گرد را به رقص آورد

نیست شطرنج تا تو فکر کنی
با توکل بریز مهره چو نرد

شمس تبریز آفتاب دلست
میوه‌های دل آن تفش پرورد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۹۶۸ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۹۶۸ مولانا، بیانی عمیق از رابطه بین عاشق و معشوق و تأثیر جدایی بر هر دو است. مولانا در این غزل، با تمثیل “سیب نیم سرخ و نیم زرد”، به تفاوت حالات عاشق و معشوق در فراق اشاره می‌کند. او با تأکید بر وحدت حقیقی در عین کثرت ظاهری، به تأثیر معشوق (شمس) بر دل عاشق و لزوم توکل در مسیر عشق می‌پردازد. این غزل پیامی از تسلیم در برابر اراده‌ی الهی و شناخت مقام حقیقی دل را در خود جای داده است.

جدایی و تفاوت حالات عاشق و معشوق

مولانا غزل را با تمثیلی زیبا از سیب آغاز می‌کند:

سیبکی نیم سرخ و نیمی زرد از گل و زعفران حکایت کرد

«سیبی که نیمی از آن سرخ (نشانه‌ی شادابی و سلامت) و نیمی دیگر زرد (نشانه‌ی بیماری یا ضعف) است،» «از (حالات) گل (سرخی و طراوت) و زعفران (زردی و رنگ‌پریدگی) حکایت می‌کند (اشاره به دو حالت متفاوت).» این بیت، مقدمه‌ای برای بیان تفاوت حالات عاشق و معشوق پس از جدایی.

چون جدا گشت عاشق از معشوق برد معشوق ناز و عاشق درد

«هنگامی که عاشق از معشوق جدا شد،» «معشوق ناز و کرشمه (یا بی‌نیازی) را با خود برد و عاشق درد و رنج فراق را متحمل شد.» این بیت، بیانگر واکنش متفاوت عاشق و معشوق به جدایی؛ معشوق ناز می‌کند و عاشق درد می‌کشد.

این دو رنگ مخالف از یک هجر بر رخ هر دو عشق پیدا کرد

«این دو رنگ مخالف (سرخی و زردی) که از یک جدایی (هجر) حاصل شدند،» «عشق را بر چهره‌ی هر دو (عاشق و معشوق) آشکار ساخت (سرخی عاشق و زردی معشوق، هر دو نشانه‌ی عشقند).» این بیت، تأکید بر اینکه همه‌ی حالات در مسیر عشق، جلوه‌ای از خود عشق است.

رخ معشوق زرد لایق نیست سرخی و فربهی عاشق سرد

«زردی رخ معشوق (ناشی از ناز و بی‌نیازی او) شایسته‌ی او نیست (یا به معنی دیگر، معشوق نباید زرد و پژمرده باشد)،» «(بلکه) سرخی و فربهی (شادابی و نشاط) از آن عاشق سرد است (عاشق باید از درد عشق، رنگ پریده و لاغر باشد نه شاداب).» این بیت، نقدی بر نقش‌های سنتی عاشق و معشوق و شاید اشاره‌ای به بازی‌های عشق. (یا به این معنی که معشوق نباید زردی و بیماری نشان دهد و عاشق نباید سرد و بی‌تأثیر باشد.)

وحدت در کثرت

مولانا به وحدت حقیقی در عین کثرت ظاهری اشاره می‌کند:

چونک معشوق ناز آغازید ناز کش عاشقا مگیر نبرد

«هنگامی که معشوق آغاز به ناز کردن (کرشمه و بی‌نیازی) کرد،» «ای عاشق! ناز او را بکش (و تحمل کن) و با او نبرد و درگیری نداشته باش.» این بیت، دعوت به تسلیم و پذیرش ناز معشوق در راه عشق.

انا کالشوک سیدی کالورد فهما اثنان فی الحقیقه فرد

«(من) مانند خار هستم و سرورم (معشوق) مانند گل (ورد)،» «پس (با وجود این تفاوت ظاهری) این دو (خار و گل) در حقیقت یکی هستند (و از یک حقیقت سرچشمه می‌گیرند).» این بیت (عربی)، بیانگر وحدت وجود و اینکه ظاهر متضاد (خار و گل) در حقیقت به یک اصل بازمی‌گردد.

انه الشمس اننی کالظل منه حر البقا و منی البرد

«او (معشوق) خورشید است و من مانند سایه هستم،» «گرمی بقا (جاودانگی) از اوست و سردی (فنا و نیستی) از من است (در عین حال که سایه از خورشید جدایی ناپذیر است).» این بیت (عربی)، تأکید بر وابستگی مطلق عاشق به معشوق و منبع بودن معشوق برای حیات و بقا.

ان جالوت بارز الطالوت ان داوود قدروا فی السرد

«اگر جالوت (جبار) با طالوت (پادشاه) روبرو شود،» «(در آن صورت) داوود (نماد قدرت معنوی) را در زنجیره (سرد) قدر بشناسند (و ارزش او را بفهمند).» این بیت (عربی)، اشاره به داستان داوود و جالوت و بیان اینکه تقابل ظاهری، به شناخت قدرت حقیقی (داوود) منجر می‌شود.

جایگاه دل و حرکت آن

مولانا به جایگاه والای دل و محرک آن اشاره می‌کند:

دل ز تن زاد لیک شاه تنست همچنانک بزاید از زن مرد

«دل از تن (جسم) متولد شده است، اما پادشاه تن است (بر تن حکم می‌راند)،» «همانطور که مرد (به ظاهر) از زن متولد می‌شود، اما بر او (یا بر خانواده) حکم می‌راند.» این بیت، بیانگر برتری دل (باطن) بر تن (ظاهر) و نقش رهبری آن.

باز در دل یکی دلیست نهان چون سواری نهان شده در گرد

«باز هم در این دل (که بر تن شاه است)، یک دل دیگر (روح یا حقیقت برتر) پنهان است،» «مانند سواری (که قدرتمند است) که در گرد و غبار (اثرات ظاهری) پنهان شده است.» این بیت، تأکید بر وجود حقیقت برتری در دل که محرک اصلی است.

جنبش گرد از سوار بود اوست کاین گرد را به رقص آورد

«جنبش و حرکت گرد و غبار (در این جهان) از (وجود) سوار (حقیقت پنهان در دل) است،» «اوست که این گرد و غبار (هستی ظاهری) را به رقص درمی‌آورد (و حرکت می‌دهد).» این بیت، بیانگر اینکه تمامی حرکات عالم از حقیقت پنهان در دل (روح الهی) سرچشمه می‌گیرد.

توکل و آفتاب دل

مولانا به لزوم توکل و نقش شمس تبریزی اشاره می‌کند:

نیست شطرنج تا تو فکر کنی با توکل بریز مهره چو نرد

«(مسیر زندگی و عشق) شطرنج نیست که تو در آن فکر کنی (و با تدبیر خود پیش بروی)،» «(بلکه) با توکل و اعتماد (بر حق)، مهره‌های خود را مانند نرد (تاس) بریز (و به دست قضا بسپار).» این بیت، دعوت به توکل و رهایی از تدبیر عقلانی در مسیر عشق، که راهی فراعقلانی است.

شمس تبریز آفتاب دلست میوه‌های دل آن تفش پرورد

«شمس تبریزی آفتاب دل است (منبع نور و حیات برای دل‌ها)،» «و میوه‌های دل (ثمرات معنوی) را آن گرما (ی عشق و نور او) پرورش می‌دهد.» این بیت، تأکید نهایی بر نقش شمس تبریزی به عنوان منبع نور، حیات و پرورش‌دهنده‌ی ثمرات معنوی دل.

نکات مهم

  • تفاوت حالات عاشق و معشوق در جدایی: معشوق ناز می‌برد و عاشق درد، اما هر دو جلوه‌ی عشقند.
  • وحدت در کثرت: خار و گل، خورشید و سایه، در حقیقت به یک اصل بازمی‌گردند.
  • وابستگی مطلق عاشق به معشوق: بقا و حیات عاشق از معشوق سرچشمه می‌گیرد.
  • برتری دل بر تن: دل پادشاه تن است و حقیقت برتری در آن نهان است که محرک کل هستی است.
  • دعوت به توکل: مسیر عشق، مسیر تدبیر عقلی نیست، بلکه مسیر توکل و تسلیم است.
  • شمس تبریزی، آفتاب دل: او منبع نور و حیات برای دل‌ها و پرورش‌دهنده میوه‌های معنوی است.

نتیجه‌گیری

غزل ۹۶۸ مولانا، کاوشی در ماهیت عشق و رابطه‌ی پیچیده و در عین حال یگانه‌ی عاشق و معشوق است. مولانا با تمثیل “سیب نیم سرخ و نیم زرد” و بیان حالات متضاد عاشق و معشوق در جدایی، به وحدت حقیقی این تفاوت‌ها در بستر عشق اشاره می‌کند. او با استفاده از ابیات عربی، بر وحدت وجود (خار و گل، خورشید و سایه) تأکید می‌کند و وابستگی مطلق عاشق به معشوق را به عنوان منبع بقا و حیات بیان می‌دارد.

مولانا در ادامه، با پرداختن به جایگاه دل، آن را پادشاه تن می‌خواند و حقیقتی نهان در دل را همان “سوار”ی می‌داند که گرد و غبار (هستی ظاهری) را به رقص می‌آورد. او با رد تدبیر عقلانی در مسیر عشق، خوانندگان را به “توکل” و رها کردن “مهره”ها همچون نرد، فرامی‌خواند. در نهایت، مولانا با تجلیل از “شمس تبریزی” به عنوان “آفتاب دل”، او را منبع نور و پرورش‌دهنده‌ی “میوه‌های دل” معرفی می‌کند و بر نقش او در تعالی روحی تأکید می‌ورزد. این غزل پیامی از شناخت وحدت در کثرت، تسلیم در برابر معشوق، و توکل در راه عشق را در خود جای داده است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: