تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 967 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 967 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 967 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۹۶۷ دیوان شمس مولانا

رسم نو بین که شهریار نهاد
قبله مان سوی شهر یار نهاد

نقد عشاق را عیار نبود
او ز کان کرم عیار نهاد

گل صدبرگ برگ عیش بساخت
روی سوی بنفشه زار نهاد

هر که را چون بنفشه دید دوتا
کرد یکتا و در شمار نهاد

بی دلان را چو دل گرفت به بر
سرکشان را چو سر خمار نهاد

منتظر باش و چشم بر در دار
کو نظر را در انتظار نهاد

غم او را کنار گیر که غم
روی بر روی غمگسار نهاد

کس چه داند که گلشن رخ او
بر دل بی‌دلم چه خار نهاد

از دل بی‌دلم قرار مجوی
کاندر او درد بی‌قرار نهاد

آهوان صید چشم او گشتند
چونک رو جانب شکار نهاد

آن زره موی در کمان ز کمین
تیرهای زره گذار نهاد

خویشتن را چو در کنار گرفت
خلق را دور و برکنار نهاد

رحمتش آه عاشقان بشنید
آهشان را بس اعتبار نهاد

در عنایات خویششان بکشید
جرمشان را به جای کار نهاد

نور عشاق شمس تبریزی
نور در دیده شمس وار نهاد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۹۶۷ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۹۶۷ مولانا، تجلیل از شهریار عشق و بیان دگرگونی‌هایی است که با حضور و نگاه او در عالم و دل عاشقان رخ می‌دهد. مولانا در این غزل، با تأکید بر رسم و آیین جدیدی که این شهریار (معشوق/شمس تبریزی) بنا نهاده، به تأثیر عمیق او بر احوال عاشقان، از بی‌قراری و درد عشق تا رحمت و عنایت او می‌پردازد. او با تمثیلات زیبا، به قدرت جذب و تحول‌بخشی معشوق اشاره می‌کند و در نهایت، نور شمس تبریزی را منبع نور و بینایی عاشقان می‌داند.

آیین جدید شهریار عشق

مولانا غزل را با بیان رسم جدیدی که شهریار عشق نهاده است، آغاز می‌کند:

رسم نو بین که شهریار نهاد قبله مان سوی شهر یار نهاد

«رسم و آیین جدیدی را ببین که شهریار (معشوق/شمس تبریزی) بنا نهاده است،» «(او) قبله‌ی ما را به سوی شهر یار (محل حضور معشوق) قرار داده است (و توجه همه را به سوی خود جلب کرده).» این بیت، بیانگر رسم جدید در عالم عشق که تمرکز بر معشوق است.

نقد عشاق را عیار نبود او ز کان کرم عیار نهاد

«نقد (وجود و ارزش) عاشقان را (قبلاً) هیچ معیاری (عیار) نبود (که ارزش واقعی آن‌ها سنجیده شود)،» «او (شهریار عشق) از معدن کرم و بخشش خود، برای آن عیار (معیار و ارزش) قرار داد (و به آن‌ها ارزش و اعتبار بخشید).» این بیت، تأکید بر بخشندگی و کرم معشوق که به وجود عاشقان ارزش و بها می‌دهد.

گل صدبرگ برگ عیش بساخت روی سوی بنفشه زار نهاد

«گل صدبرگ (زیبا و شاداب) برای خود برگ (برگ عیش) و بستر خوشی آماده کرد،» «(اما) روی خود را به سوی بنفشه‌زار (محل دلبر) نهاد (و به سوی او میل کرد).» این بیت، بیانگر کشش زیبایی‌ها به سوی اصل زیبایی (معشوق) حتی با وجود آسایش.

هر که را چون بنفشه دید دوتا کرد یکتا و در شمار نهاد

«هر کسی را که مانند بنفشه (از فرط درد یا تواضع) خمیده و دوتا دید،» «(او) آن شخص را یکتا (مبرا از شرک و چندگانگی) ساخت و در شمار (حساب و عدد اهل حق) قرار داد (و به او اعتبار بخشید).» این بیت، تأکید بر قدرت معشوق در راست کردن خمیدگان و اعتبار بخشیدن به آن‌ها.

تأثیر معشوق بر دل و انتظار او

مولانا به تأثیر معشوق بر دل‌های بی‌قرار و لزوم انتظار اشاره می‌کند:

بی دلان را چو دل گرفت به بر سرکشان را چو سر خمار نهاد

«دل‌باختگان (بی‌دلان) را چون (لطف) دلش را به آغوش کشید،» «و (در مقابل) سرکشان (متمردان) را مانند کسی که سرش دچار خمار شده (مغلوب و بی‌اثر) ساخت.» این بیت، بیانگر لطف معشوق به عاشقان و مغلوب ساختن سرکشان.

منتظر باش و چشم بر در دار کو نظر را در انتظار نهاد

«منتظر باش و چشم خود را به در (خانه معشوق) بدوز،» «زیرا او (معشوق) خود نگاه (و لطف) را در (حالت) انتظار قرار داده است (یعنی نگاه لطف او به سوی منتظران است).» این بیت، دعوت به انتظار و مراقبه برای دریافت نظر لطف معشوق.

غم او را کنار گیر که غم روی بر روی غمگسار نهاد

«غم او (غم عشق معشوق) را در آغوش بگیر (و بپذیر)،» «زیرا خودِ غم (در این راه) روی خود را بر روی غمگسار (معشوق/حق تعالی) نهاده است (و از او یاری می‌جوید).» این بیت، تأکید بر پذیرش غم عشق، زیرا خود غم نیز در این راه به معشوق پناه می‌برد.

درد بی‌قرار و شکار چشم معشوق

مولانا به درد بی‌قرار عشق و شکارچی بودن نگاه معشوق اشاره می‌کند:

کس چه داند که گلشن رخ او بر دل بی‌دلم چه خار نهاد

«چه کسی می‌داند که گلستان رخ او (چهره‌ی معشوق) بر دل بی‌قرار من چه خاری (چه دردی) نهاده است؟» این بیت، بیانگر شدت و عمق درد عشق که از زیبایی معشوق بر دل عاشق می‌نشیند و کسی آن را نمی‌داند.

از دل بی‌دلم قرار مجوی کاندر او درد بی‌قرار نهاد

«از دل بی‌قرار من، آرامش (قرار) مجو،» «زیرا او (معشوق) در آن (دل) درد بی‌قرار (عشق و اشتیاق دائم) را قرار داده است.» این بیت، تأکید بر ماهیت بی‌قرار دل عاشق که معشوق خود این بی‌قراری را در آن نهاده است.

آهوان صید چشم او گشتند چونک رو جانب شکار نهاد

«آهوان (نماد دل‌های لطیف و زیبا) صید (اسیر) چشم او (معشوق) شدند،» «چون (معشوق) روی خود را به سوی شکار (صید کردن دل‌ها) قرار داد.» این بیت، بیانگر قدرت جذب و شکارگری نگاه معشوق که دل‌ها را به خود جذب می‌کند.

آن زره موی در کمان ز کمین تیرهای زره گذار نهاد

«آن زره موی (معشوقی که گیسوانش مانند زره است و در عین حال لطیف و زیباست) از کمین،» «تیرهایی را در کمان نهاد که از زره (محکم‌ترین دفاع) نیز می‌گذرد (و به دل نفوذ می‌کند).» این بیت، تأکید بر نفوذ و قدرت خیره‌کننده‌ی نگاه و تیر غمزه معشوق که از هر مانعی عبور می‌کند.

کنار گرفتن معشوق و رحمت او

مولانا به نزدیکی معشوق به عاشقان و رحمت او اشاره می‌کند:

خویشتن را چو در کنار گرفت خلق را دور و برکنار نهاد

«هنگامی که (معشوق/حق تعالی) خود را (یعنی خودیت و غیرت خود را) در کنار گرفت (و تجلی کرد)،» «خلق را (آنهایی که از او دور بودند) دور و برکنار (مهجور و مطرود) ساخت (تا عاشقان واقعی به او نزدیک شوند).» این بیت، بیانگر جدایی و دوری از معشوق برای غیرعاشقان در لحظه تجلی او.

رحمتش آه عاشقان بشنید آهشان را بس اعتبار نهاد

«رحمت او (معشوق) آه و ناله‌ی عاشقان را شنید،» «و به آه و ناله‌ی آن‌ها بسیار اعتبار (ارزش و اهمیت) داد.» این بیت، تأکید بر شنیدن آه عاشقان توسط معشوق و ارزش بالای آن.

در عنایات خویششان بکشید جرمشان را به جای کار نهاد

«(معشوق) آن‌ها (عاشقان) را در عنایات (لطف و توجه) خویش کشید (جذب کرد)،» «(و) گناهان (جرم) آن‌ها را به جای کار (کردار خوب و شایسته) قرار داد (و بخشید).» این بیت، بیانگر لطف و بخشش بی‌کران معشوق که گناه عاشقان را می‌بخشد و آن‌ها را به خود نزدیک می‌کند.

نور شمس تبریزی

مولانا غزل را با اشاره به شمس تبریزی به پایان می‌برد:

نور عشاق شمس تبریزی نور در دیده شمس وار نهاد

«نور (و روشنایی) عاشقان، شمس تبریزی است،» «(او) نور را مانند خورشید (شمس وار) در دیده‌ی (چشم بصیرت) آن‌ها قرار داد.» این بیت، تأکید بر شمس تبریزی به عنوان منبع نور و بصیرت برای عاشقان که بینایی معنوی را به آن‌ها می‌بخشد.

نکات مهم

  • رسم جدید عشق: قبله‌ی عاشقان اکنون به سوی شهریار عشق (معشوق/شمس تبریزی) است.
  • عیار بخشیدن معشوق: معشوق از کرم خود به نقد (وجود) عاشقان ارزش و اعتبار می‌بخشد.
  • جاذبه‌ی معشوق: حتی زیبایی‌ها و آسایش‌ها نیز به سوی معشوق متمایل می‌شوند.
  • تحول‌بخشی معشوق: معشوق خمیدگان را راست کرده و به آن‌ها اعتبار می‌بخشد.
  • لطف به عاشقان و غلبه بر سرکشان: معشوق به دل‌باختگان لطف می‌کند و سرکشان را مغلوب می‌سازد.
  • انتظار و مراقبه: نظر لطف معشوق به سوی منتظران است.
  • پذیرش غم عشق: غم عشق نیز در نهایت به سوی معشوق پناه می‌برد و باید آن را پذیرفت.
  • درد بی‌قرار عشق: عشق در دل عاشق دردی بی‌قرار و همیشگی ایجاد می‌کند.
  • قدرت جذب نگاه معشوق: نگاه معشوق همچون شکارچی، دل‌ها را صید می‌کند و از هر مانعی می‌گذرد.
  • جدایی برای غیرعاشقان: در لحظه تجلی معشوق، غیرعاشقان از او دور و مهجور می‌مانند.
  • شنیدن آه عاشقان و بخشش گناهان: رحمت معشوق آه عاشقان را می‌شنود و گناهانشان را می‌بخشد.
  • شمس تبریزی، منبع نور و بصیرت: او نور را مانند خورشید در دیده‌ی عاشقان قرار می‌دهد.

نتیجه‌گیری

غزل ۹۶۷ مولانا، تصویری شگفت‌انگیز از سلطنت و کرم شهریار عشق (معشوق/شمس تبریزی) است که آیین و رسمی نو در عالم عاشقی بنیان نهاده است. مولانا با بیان اینکه قبله‌ی همه به سوی این شهریار است، به قدرت او در بخشیدن “عیار” و ارزش به وجود عاشقان اشاره می‌کند. او با تمثیل “گل صدبرگ” که رو به “بنفشه‌زار” می‌نهد، به کشش ذاتی هستی به سوی معشوق اشاره دارد و قدرت معشوق را در راست کردن خمیدگان و اعتبار بخشیدن به آن‌ها بیان می‌کند.

مولانا در ادامه، با تأکید بر لطف معشوق به دل‌باختگان و مغلوب ساختن سرکشان، به لزوم “انتظار” و “چشم بر در داشتن” برای دریافت نظر لطف او اشاره می‌کند. او با پذیرش “غم او” (غم عشق) به عنوان بخشی از راه، به درد “بی‌قرار” عشق در دل عاشق می‌پردازد و قدرت جذب “چشم” معشوق را در صید “آهوان” (دل‌ها) به تصویر می‌کشد که تیرهایش از “زره” نیز می‌گذرند.

در نهایت، مولانا با اشاره به “رحمت” معشوق که “آه عاشقان” را می‌شنود و “جرمشان” را به “جای کار” می‌گذارد، به اوحدی شمس تبریزی می‌رسد و او را “نور عشاق” می‌خواند که “نور را در دیده شمس وار نهاد”؛ یعنی به عاشقان بینایی و بصیرت خورشیدوار می‌بخشد. این غزل پیامی از عظمت معشوق، تحول‌بخشی عشق، لزوم انتظار و پذیرش درد راه، و نقش شمس تبریزی به عنوان راهبر و منبع نور برای سالکان را در خود جای داده است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: