تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 964 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 964 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 964 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۹۶۴ دیوان شمس مولانا

گفتم که ای جان خود جان چه باشد
ای درد و درمان درمان چه باشد

خواهم که سازم صد جان و دل را
پیش تو قربان قربان چه باشد

ای نور رویت ای بوی کویت
اسرار ایمان ایمان چه باشد

گفتی گزیدی بر ما دکانی
بر بی‌گناهی بهتان چه باشد

اقبال پیشت سجده کنانست
ای بخت خندان خندان چه باشد

بگشای ای جان در بر ضعیفان
بر رغم دربان دربان چه باشد

فرمود صوفی که آن نداری
باری بپرسش که آن چه باشد

با حسن رویت احسان کی جوید
خود پیش حسنت احسان چه باشد

تو شیری و ما انبان حیله
در پیش شیران انبان چه باشد

بردار پرده از پیش دیده
کوری شیطان شیطان چه باشد

بس خلق هستند کز دوست مستند
هرگز ندانند که نان چه باشد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۹۶۴ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۹۶۴ مولانا، گفتگوی عاشقانه‌ای میان عاشق و معشوق حقیقی است که در آن، عاشق از بی‌خبری و فانی بودن خود در برابر عظمت معشوق سخن می‌گوید. مولانا در این غزل، با تأکید بر والایی معشوق که خود هم جان و هم درمان است، به بخشندگی و کرم او که حتی بر مجرمان نیز فضل می‌کند، اشاره دارد. او با تمثیلات زیبا، به حقارت انسان در برابر عظمت الهی و نیاز به زدودن پرده‌های غفلت می‌پردازد و در نهایت، عاشقان واقعی را مست و بی‌نیاز از تعلقات مادی می‌خواند.

عظمت معشوق و فنای عاشق

مولانا غزل را با پرسش‌هایی از معشوق آغاز می‌کند که نشان‌دهنده عظمت اوست:

گفتم که ای جان خود جان چه باشد ای درد و درمان درمان چه باشد

«به معشوق گفتم که ای جان (اصل و حقیقت هستی)، خود جان (بشری در برابر تو) چه ارزشی دارد؟» «ای کسی که هم درد هستی و هم درمان، (در برابر تو) درمان (بشری) چه ارزشی دارد؟» این بیت، بیانگر بی‌ارزشی جان و درمان بشری در برابر عظمت معشوق که خود سرچشمه‌ی حیات و شفاست.

خواهم که سازم صد جان و دل را پیش تو قربان قربان چه باشد

«می‌خواهم صدها جان و دل را پیش تو قربانی کنم،» «(اما در برابر تو) قربانی کردن (صد جان و دل) چه ارزشی دارد؟ (یعنی این نیز در مقابل عظمت تو ناچیز است).» این بیت، تأکید بر فنای عاشق در برابر معشوق و بی‌ارزشی قربانی کردن در برابر عظمت بی‌نهایت او.

ای نور رویت ای بوی کویت اسرار ایمان ایمان چه باشد

«ای کسی که رویت نور (تجلی حقیقت) است و کویت (آستانه‌ات) بوی (معرفت) می‌دهد،» «(در برابر عظمت تو) اسرار ایمان، خود ایمان چه ارزشی دارد؟ (زیرا ایمان حقیقی از تو سرچشمه می‌گیرد).» این بیت، بیانگر اینکه ایمان واقعی از تجلیات معشوق سرچشمه می‌گیرد و خود ایمان در برابر او ناچیز است.

بخشش و اقبال معشوق

مولانا به بخشندگی و کرم معشوق و اقبال عاشقان اشاره می‌کند:

گفتی گزیدی بر ما دکانی بر بی‌گناهی بهتان چه باشد

«(معشوق) گفتی که (ای بنده) بر ما (و درباره‌ی ما) دکانی (اتهام و ادعایی) برگزیدی،» «(اما) بر کسی که بی‌گناه است، بهتان (تهمت) چه معنایی دارد؟ (زیرا حق مبرا از هر اتهام و گناهی است).» این بیت، اشاره به پاکی و بی‌گناهی مطلق حق و بی‌اساس بودن هرگونه اتهام به او.

اقبال پیشت سجده کنانست ای بخت خندان خندان چه باشد

«اقبال (سعادت و خوشبختی) در برابر تو سجده‌کنان است (و در آستانه‌ی تو فروتن است)،» «ای کسی که بخت را نیز می‌خندانی، (در برابر خنده‌ی تو) خنده (ی بخت) چه ارزشی دارد؟ (یعنی تو خود منبع هر خوشبختی و خنده‌ای هستی).» این بیت، تأکید بر معشوق به عنوان منبع اصلی سعادت و خوشبختی که حتی اقبال نیز در برابر او سجده می‌کند.

بگشای ای جان در بر ضعیفان بر رغم دربان دربان چه باشد

«ای جان (معشوق)! در را به روی ضعیفان (بندگان ناتوان) بگشا،» «(و) بر خلاف میل دربان (نفس یا موانع ظاهری)، (خود) دربان چه ارزشی دارد؟ (یعنی قدرت تو فراتر از هر مانع و دربانی است).» این بیت، دعوت از معشوق برای گشودن در رحمت بر ضعیفان و تأکید بر بی‌قدرتی دربانان (موانع) در برابر اراده‌ی او.

بی‌بصیرتی جاهل و عظمت الهی

مولانا به بی‌بصیرتی جاهل و بی‌همتایی خداوند اشاره می‌کند:

فرمود صوفی که آن نداری باری بپرسش که آن چه باشد

«(وقتی که صوفی به کسی گفت) که “آن” (معرفت حقیقی) را نداری،» «(پس لااقل) از او بپرس که “آن” چیست؟ (یعنی اگر چیزی را نداری، حداقل به دنبال شناخت آن باش).» این بیت، دعوت به جستجوی معرفت حقیقی و سؤال کردن از اهل آن.

با حسن رویت احسان کی جوید خود پیش حسنت احسان چه باشد

«(در حضور) زیبایی روی تو (معشوق)، چه کسی به دنبال احسان (بخشش و نیکوکاری) خواهد بود؟» «(زیرا) خود (لطف و) احسان در برابر حسن تو چه ارزشی دارد؟ (زیرا تو خود سرچشمه‌ی هر زیبایی و نیکوکاری هستی).» این بیت، بیانگر بی‌نیازی از احسان ظاهری در برابر حسن و لطف بی‌کران معشوق.

تو شیری و ما انبان حیله در پیش شیران انبان چه باشد

«تو (معشوق) شیری (قدرتمند و بی‌باک) هستی و ما انبان حیله (پراز مکر و فریب)،» «(پس) در برابر شیران (قدرت تو)، انبان (کیسه‌ی پر از فریب) چه ارزشی دارد؟ (هیچ ارزشی ندارد).» این بیت، بیانگر حقارت و بی‌ارزشی مکر و حیله‌ی بشری در برابر قدرت و صداقت الهی.

بردار پرده از پیش دیده کوری شیطان شیطان چه باشد

«پرده را از پیش دیده‌ی خود (چشم بصیرتت) بردار،» «(تا ببینی که) کوری (در برابر نور تو) چه ارزشی دارد؟ (و حتی) شیطان (که نماد ظلمت است) در برابر تو چه ارزشی دارد؟ (هیچ).» این بیت، دعوت به برداشتن پرده‌های غفلت از چشم بصیرت و تأکید بر ناچیزی ظلمت در برابر نور حق.

بس خلق هستند کز دوست مستند هرگز ندانند که نان چه باشد

«بسیاری از مردمان هستند که از (شراب) دوست (معشوق) مست و بی‌خودند،» «(و اینچنین کسانی) هرگز نمی‌دانند که نان (روزی و نیازهای مادی) چه ارزشی دارد (و به آن اهمیت نمی‌دهند).» این بیت، بیانگر بی‌نیازی عاشقان مست از دوست به تعلقات مادی و دنیوی.

نکات مهم

  • عظمت بی‌کران معشوق: معشوق خود سرچشمه‌ی جان، درمان، ایمان، سعادت و احسان است.
  • فنای عاشق در برابر معشوق: جان و دل و هرگونه قربانی در برابر عظمت او ناچیز است.
  • پاک بودن حق از هر اتهام: ذات الهی مبرا از هرگونه گناه و بهتان است.
  • بی‌قدرتی موانع در برابر اراده‌ی الهی: دربانی در برابر اراده‌ی معشوق بی‌اثر است.
  • لزوم جستجوی معرفت: اگر چیزی را نداریم، حداقل باید به دنبال شناخت آن باشیم.
  • حقارت مکر و حیله: فریب بشری در برابر قدرت الهی ناچیز است.
  • برداشتن پرده‌های غفلت: برای درک حق، باید پرده‌ها را از چشم بصیرت برداشت.
  • بی‌نیازی عاشقان از مادیات: عاشقان مست از دوست، به نان و سایر تعلقات مادی توجهی ندارند.

نتیجه‌گیری

غزل ۹۶۴ مولانا، گفتگویی عمیق و شورانگیز میان عاشق و معشوق است که در آن، عاشق به بی‌کرانگی و بی‌همتایی معشوق در تمامی ابعاد هستی اعتراف می‌کند. مولانا با طرح سؤالاتی که به بی‌ارزشی “جان” و “درمان” بشری در برابر معشوقی که خود منشأ آن‌هاست اشاره دارد، به بی‌اهمیتی قربانی کردن جان و دل در برابر عظمت بی‌نهایت او می‌پردازد. او با اشاره به نور و بوی کوی معشوق، “ایمان” را نیز از تجلیات او می‌داند.

مولانا در ادامه، با بیان اینکه “اقبال” در برابر معشوق سجده‌کنان است و او خود منبع هر خوشبختی است، از او می‌خواهد که “در” رحمت را بر “ضعیفان” بگشاید، زیرا هیچ دربانی در برابر اراده‌ی او قدرتی ندارد. او با تشبیه انسان به “انبان حیله” در برابر “شیر” قدرت الهی، بر حقارت مکر و فریب بشری تأکید می‌ورزد و با دعوت به برداشتن “پرده” از چشم بصیرت، انسان را به درک ناچیزی ظلمت در برابر نور حق فرامی‌خواند. در نهایت، مولانا با تصویر عاشقان “مست از دوست” که از “نان” بی‌خبرند، به اوج بی‌نیازی روحی عاشقان از تعلقات مادی اشاره می‌کند. این غزل پیامی از فنای خود در برابر عظمت معشوق، تسلیم کامل در برابر اراده‌ی او، و بی‌نیازی از جهان مادی برای رسیدن به معرفت و عشق حقیقی را در خود جای داده است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: