مطالب پیشنهادی![]()
به حارسان نکوروی من خطاب کنید
که چشم بد را از یوسفان به خواب کنید
گهی به خاطر بیگانگان سؤال دهید
گهی دل همه را سخره جواب کنید
و چون شدند همه سخره سؤال و جواب
شما به خلوت ساغر پر از شراب کنید
دلی که نیست در اندیشه سؤال و جواب
وی آفتاب جهان شد بدو شتاب کنید
زنید خاک به چشمی که باد در سر اوست
دو چشم آتشی حاسدان پرآب کنید
از آن که هر که جز این آب زندگی باشد
سراب مرگ بود پشت بر سراب کنید
چو زندگی ابد هست اندر آب حیات
به ترک عمر به صد رنگ شیخ و شاب کنید
گداز عاشق در تاب عشق کی ماند
به خدمتی که شما از پی ثواب کنید
چو کف جود و سخاوت به لطف بگشاید
نشاید این که شما قصه سحاب کنید
وگر ز تن حشم زنگبار خون آرد
سپاه قیصر رومی شما حراب کنید
به یک نظر چو بکرد او جهان جان معمور
چرا چو جغد حدیث تن خراب کنید
که صد هزار اسیرند پیش زنگ از روم
مخنثی چه بود فک آن رقاب کنید
لوای دولت مخدوم شمس دین آمد
گروه بازصفت قصد آن جناب کنید
غزل ۹۶۰ مولانا، دعوتی شورانگیز به محافظت از زیباییهای باطنی (یوسف دل)، رهایی از دغدغهی سؤال و جوابهای بیفایده و توجه به منبع حقیقی حیات و عشق الهی است. مولانا در این غزل، با تأکید بر قدرت نگاه معشوق (شمس دین) در آبادانی جهان جان، به لزوم رهایی از تعلقات فانی و تلاش برای رسیدن به مقام فنا در عشق اشاره میکند. او با تمثیلات عرفانی، به بیاعتباری عمر ظاهری در برابر حیات ابدی و بیارزشی اعمال ظاهری در برابر جوشش عشق میپردازد.
مولانا غزل را با خطاب به حارسان (محافظان) آغاز میکند:
به حارسان نکوروی من خطاب کنید که چشم بد را از یوسفان به خواب کنید
«به محافظان زیبای من (همراهان و یاران خاص) خطاب کنید،» «که چشم بد (حسد و نگاه منفی) را از یوسفان (دلهای زیبا و پاک) به خواب کنید (آنها را از آسیب چشم بد حفظ کنید).» این بیت، دعوت به مراقبت و حمایت از دلهای پاک و زیبا (یوسفان).
گهی به خاطر بیگانگان سؤال دهید گهی دل همه را سخره جواب کنید
«گاهی برای (سرگرم کردن) بیگانگان (از حقایق)، به آنها سؤال دهید،» «گاهی نیز دل همه را سخرهی جواب کنید (با پاسخهای ظاهری و بینتیجه، آنها را سرگرم سازید).» این بیت، اشاره به بیفایده بودن سؤال و جوابهای ظاهری برای نااهلان؛ نباید حقایق را برای هر کس فاش کرد.
و چون شدند همه سخره سؤال و جواب شما به خلوت ساغر پر از شراب کنید
«و چون همه (نااهلان) مشغول و سخرهی سؤال و جواب (ظاهری) شدند،» «شما (ای اهل دل) در خلوت خود، جام (ساغر) را پر از شراب (معرفت الهی) کنید (و از آن بنوشید).» این بیت، دعوت به ترک بحثهای بیهوده و پرداختن به معرفت باطنی در خلوت با حق.
مولانا به دل بیدار و حقیقت آب زندگی اشاره میکند:
دلی که نیست در اندیشه سؤال و جواب وی آفتاب جهان شد بدو شتاب کنید
«دلی که در اندیشهی سؤال و جواب (بیهوده) نیست (و از آن رها شده)،» «آن دل خود آفتاب جهان (منبع نور و حقیقت) شده است؛ به سوی آن شتاب کنید (و از نورش بهره بگیرید).» این بیت، تأکید بر مقام والای دل رها شده از قید الفاظ و تبدیل آن به منبع نور.
زنید خاک به چشمی که باد در سر اوست دو چشم آتشی حاسدان پرآب کنید
«به چشمی که در سر آن باد (تکبر و غرور) است، خاک بزنید (آن را بیاعتبار کنید)،» «و دو چشم آتشین حسودان را پر از آب (اشک پشیمانی یا حیرت) کنید.» این بیت، دعوت به مبارزه با تکبر و حسد؛ تکبر را بیاعتبار و حسد را درمان کنید.
از آن که هر که جز این آب زندگی باشد سراب مرگ بود پشت بر سراب کنید
«زیرا هر چه غیر از این آب (شراب معرفت یا عشق) باشد که زندگی میبخشد،» «سراب مرگ (فریبنده و کشنده) است؛ به آن سراب پشت کنید (و آن را رها کنید).» این بیت، تأکید بر منحصر به فرد بودن آب حیات (معرفت و عشق الهی) و فانی بودن هر چیز دیگر.
مولانا به حیات ابدی در برابر عمر فانی اشاره میکند:
چو زندگی ابد هست اندر آب حیات به ترک عمر به صد رنگ شیخ و شاب کنید
«چون زندگی ابدی (جاودان) در آب حیات (معرفت و عشق الهی) وجود دارد،» «(پس) عمر (فانی) را به صد رنگ (در هر حالتی) رها کنید، چه پیر (شیخ) باشید و چه جوان (شاب).» این بیت، دعوت به رها کردن عمر فانی و توجه به حیات ابدی که در معرفت الهی نهفته است.
گداز عاشق در تاب عشق کی ماند به خدمتی که شما از پی ثواب کنید
«آیا سوز و گداز عاشق در (شعلهی) عشق (الهی) باقی میماند (و قابل مقایسه است)،» «با خدمتی که شما برای طلب ثواب (و پاداش ظاهری) انجام میدهید؟ (یعنی سوز عشق حقیقی، بسیار برتر از اعمال ظاهری برای ثواب است).» این بیت، تأکید بر برتری عشق حقیقی و سوز درونی بر اعمالی که صرفاً برای ثواب انجام میشوند.
مولانا به سخاوت بیحد خداوند و رهایی از مادیات اشاره میکند:
چو کف جود و سخاوت به لطف بگشاید نشاید این که شما قصه سحاب کنید
«هنگامی که دست (کف) جود و سخاوت (الهی) با لطف خود گشوده میشود (و بر شما میبارد)،» «شایسته نیست که شما از داستان ابر (سحاب، نماد روزیرسانی ظاهری و محدود) سخن بگویید (زیرا جود الهی بیکران است).» این بیت، بیانگر بیکرانگی جود الهی در برابر محدودیت روزیهای مادی.
وگر ز تن حشم زنگبار خون آرد سپاه قیصر رومی شما حراب کنید
«و اگر از بدن، خدمتکاران (حشم) زنگبار (سیاهپوستان، نماد نفس اماره و نیروهای تاریک) خون بیاورند (و شما را به گناه بکشانند)،» «(پس) شما سپاه قیصر رومی (لشکرهای نفس اماره که به ظاهر قدرتمندند) را خراب کنید (و آنها را نابود سازید).» این بیت، دعوت به جهاد با نفس اماره و غلبه بر نیروهای تاریک درون.
مولانا به تأثیر نگاه معشوق در آبادانی جان و عظمت شمس تبریزی اشاره میکند:
به یک نظر چو بکرد او جهان جان معمور چرا چو جغد حدیث تن خراب کنید
«چون او (معشوق/حق تعالی) با یک نظر (لطف)، جهان جان (عالم ارواح و باطن) را آباد (معمور) ساخت،» «چرا شما مانند جغد (که نماد ویرانیدوست است) از سخن (حدیث) تن خراب (و فانی) بگویید؟ (و به آن مشغول شوید).» این بیت، نکوهش پرداختن به امور فانی جسمانی در برابر عظمت جهان جان که با یک نظر معشوق آباد میشود.
که صد هزار اسیرند پیش زنگ از روم مخنثی چه بود فک آن رقاب کنید
«زیرا صدها هزار اسیر از (سرزمین) روم (یعنی مردمان سفیدپوست و قدرتمند) در برابر زنگ (زنگبار، نماد نفس اماره و تاریکیها) گرفتارند،» «(پس) مخنثی (سستی و بیغیرتی) چیست؟ (قاطع باشید و) گردنهای آنها (این اسیران) را آزاد کنید!» این بیت، دعوت به رهایی از اسارت نفس و مادیات؛ حتی قدرتمندان نیز اسیر نفساند و باید از آن رها شوند.
لوای دولت مخدوم شمس دین آمد گروه بازصفت قصد آن جناب کنید
«پرچم دولت (سعادت و عظمت) مخدوم شمس دین (شمس تبریزی) آمد،» «ای گروه بازصفتان (آزادگان و بلندهمتان)، قصد آن جناب (شمس تبریزی) کنید (و به سوی او بشتابید).» این بیت، دعوت صریح به سوی شمس تبریزی به عنوان منبع سعادت و دولت معنوی.
غزل ۹۶۰ مولانا، یک دستورالعمل جامع برای سلوک روحانی و رهایی از قیدهای دنیوی است. مولانا با آغاز سخن از محافظت از “یوسفان” دل، به دغدغهی بیفایدگی سؤال و جوابهای ظاهری برای نااهلان اشاره میکند و سالکان را به خلوتنشینی و نوشیدن “شراب معرفت” فرا میخواند. او دلی را که از اندیشهی سؤال و جواب رها شده، “آفتاب جهان” مینامد و با تأکید بر آب حیات حقیقی (عشق و معرفت)، هر چیز دیگر را سراب مرگ میخواند و به ترک عمر فانی در هر سن و سالی دعوت میکند.
مولانا با مقایسهی سوز و گداز عاشق با اعمالی که برای ثواب ظاهری انجام میشوند، بر برتری عشق حقیقی تأکید میورزد و با اشاره به بیکرانگی جود الهی، دل بستن به روزیهای محدود را نکوهش میکند. او با تشبیه نیروهای نفسانی به “حشم زنگبار” و “سپاه قیصر رومی”، به اهمیت جهاد با نفس اشاره میکند و نکوهش اشتغال به امور فانی جسمانی را در برابر آبادانی جهان جان با نگاه معشوق بیان میدارد. در نهایت، مولانا با ندایی صریح، “لوای دولت مخدوم شمس دین” را بلند میکند و “گروه بازصفتان” (آزادگان) را به سوی آن “جناب” (شمس تبریزی) دعوت میکند. این غزل پیامی از خودشناسی، جهاد با نفس، رهایی از ظواهر، و تسلیم در برابر عشق الهی برای رسیدن به حیات ابدی و معرفت حقیقی را در خود جای داده است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر