تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 957 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 957 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 957 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۹۵۷ دیوان شمس مولانا

هزار جان مقدس فدای روی تو باد
که در جهان چو تو خوبی کسی ندید و نزاد

هزار رحمت دیگر نثار آن عاشق
که او به دام هوای چو تو شهی افتاد

ز صورت تو حکایت کنند یا ز صفت
که هر یکی ز یکی خوشترست زهی بنیاد

دلم هزار گره داشت همچو رشته سحر
ز سحر چشم خوشت آن همه گره بگشاد

بلندبین ز تو گشتست هر دو دیده عشق
ببین تو قوت شاگرد و حکمت استاد

نشسته‌ایم دل و عشق و کالبد پیشت
یکی خراب و یکی مست وان دگر دلشاد

به حکم تست بخندانی و بگریانی
همه چو شاخ درختیم و عشق تو چون باد

به باد زرد شویم و به باد سبز شویم
تو راست جمله ولایت تو راست جمله مراد

کلوخ و سنگ چه داند بهار جز اثری
بهار را ز چمن پرس و سنبل و شمشاد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۹۵۷ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۹۵۷ مولانا، بیانی شورانگیز از ستایش و شیفتگی بی‌حد و حصر عاشق نسبت به معشوق حقیقی است. مولانا در این غزل، با تأکید بر بی‌نظیری و زیبایی مطلق معشوق، به خاصیت گره‌گشایی نگاه او و قدرت الهی‌اش در تغییر حالات عاشق اشاره می‌کند. او معشوق را حاکم مطلق بر ولایت هستی و تعیین‌کننده‌ی سرنوشت عاشقان می‌داند و در نهایت، به درک حقیقت توسط اهل بصیرت اشاره می‌کند.

ستایش بی‌حد و بی‌نظیری معشوق

مولانا غزل را با فدایی جان‌ها برای معشوق آغاز می‌کند:

هزار جان مقدس فدای روی تو باد که در جهان چو تو خوبی کسی ندید و نزاد

«هزاران جان پاک (مقدس) فدای روی تو باد (ای معشوق)!» «زیرا در جهان کسی مانند تو (در خوبی و زیبایی) دیده نشده و به دنیا نیامده است.» این بیت، بیانگر ستایش و تکریم مطلق معشوق و تأکید بر بی‌نظیری و بی‌همتایی او در زیبایی.

هزار رحمت دیگر نثار آن عاشق که او به دام هوای چو تو شهی افتاد

«هزاران رحمت دیگر نثار آن عاشقی باد،» «که او به دام عشق (هوا) شاهی چون تو (معشوق بی‌همتا) افتاد (و اسیر محبت تو شد).» این بیت، بیانگر خوشبختی و سعادت عاشقی که در دام عشق معشوق بی‌همتا گرفتار آمده است.

ز صورت تو حکایت کنند یا ز صفت که هر یکی ز یکی خوشترست زهی بنیاد

«(آیا مردم) از صورت (زیبایی ظاهری) تو سخن بگویند یا از صفت (کمالات باطنی) تو؟» «که هر یک از دیگری زیباتر و دلرباتر است؛ خوشا به این بنیاد (عظمت و کمال بی‌اندازه)!» این بیت، بیانگر کمال و زیبایی مطلق معشوق در هر دو جنبه‌ی ظاهر و باطن.

گره‌گشایی چشم معشوق و قدرت استاد و شاگرد

مولانا به تأثیر نگاه معشوق و مقام عشق اشاره می‌کند:

دلم هزار گره داشت همچو رشته سحر ز سحر چشم خوشت آن همه گره بگشاد

«دل من مانند رشته‌های جادو (سحر) هزاران گره (مشکل و گرفتاری) داشت،» «از جادوی چشم زیبای تو، تمامی آن گره‌ها گشوده شد.» این بیت، بیانگر قدرت گره‌گشایی و حل مشکلات عاشق با یک نگاه معشوق.

بلندبین ز تو گشتست هر دو دیده عشق ببین تو قوت شاگرد و حکمت استاد

«هر دو چشم عشق (چشمان باطنی عاشق) به واسطه‌ی تو (نگاه تو)، بلندبین (دارای بصیرت عالی) گشته است،» «(پس) تو (معشوق) قدرت شاگرد (عاشق) و حکمت استاد (خودت) را ببین!» این بیت، تأکید بر نقش معشوق (استاد) در افزایش بصیرت عاشق (شاگرد) و قدرت آموزش و تأثیرگذاری معشوق.

عشق، حکمران مطلق بر هستی

مولانا عشق را فرمانروای مطلق بر هستی و حالات عاشق می‌داند:

نشسته‌ایم دل و عشق و کالبد پیشت یکی خراب و یکی مست وان دگر دلشاد

«(ما) دل و عشق و کالبد (جسم) پیش روی تو (در آستانه‌ی تو) نشسته‌ایم،» «(که در این میان) یکی (کالبد) خراب (فانی و بی‌اثر) است، یکی (عشق) مست (غرق در تو) و آن دیگری (دل) شادمان (دلشاد).» این بیت، بیانگر حالات مختلف عاشق در حضور معشوق؛ جسم فانی، عشق مست، و دل شادمان از وصال یا حضور معشوق.

به حکم تست بخندانی و بگریانی همه چو شاخ درختیم و عشق تو چون باد

«به فرمان توست که (ما را) می‌خندانی و می‌گریانی،» «همه‌ی ما مانند شاخ درخت هستیم و عشق تو مانند باد است (که شاخه‌ها را به هر سو که بخواهد می‌گرداند).» این بیت، تأکید بر قدرت مطلق معشوق در تغییر حالات عاشق؛ عاشق تسلیم محض اراده‌ی اوست.

به باد زرد شویم و به باد سبز شویم تو راست جمله ولایت تو راست جمله مراد

«(مانند شاخ درخت) با باد (عشق تو) زرد (پژمرده و اندوهگین) می‌شویم و با باد (عشق تو) سبز (شاداب و خرم) می‌شویم،» «تمام هستی و ولایت (حکومت) از آن توست، تمام خواسته‌ها و مرادها نیز از آن توست.» این بیت، بیانگر تسلیم کامل عاشق در برابر اراده‌ی معشوق؛ تمامی حالات و خواسته‌ها از او نشأت می‌گیرد.

درک بهار توسط اهل بصیرت

مولانا غزل را با اشاره به درک حقیقت توسط اهل بصیرت به پایان می‌رساند:

کلوخ و سنگ چه داند بهار جز اثری بهار را ز چمن پرس و سنبل و شمشاد

«کلوخ و سنگ (افراد بی‌بصیرت و بی‌جان) چه می‌دانند بهار چیست، جز اثر (ظاهری) آن؟» «(اگر می‌خواهی بدانی بهار چیست)، بهار را از چمن و سنبل و شمشاد بپرس (زیرا آن‌ها تمام وجودشان بهار را درک کرده‌اند).» این بیت، تأکید بر لزوم بصیرت و درک حقیقی برای فهم حقایق؛ افراد بی‌خبر از باطن، تنها ظواهر را می‌بینند، اما اهل دل حقیقت را درک می‌کنند.

نکات مهم

  • بی‌نظیری معشوق: معشوق در زیبایی و کمال بی‌همتاست، چه در صورت و چه در صفت.
  • سعادت عاشق در دام عشق: گرفتار شدن در عشق چنین معشوقی، نهایت خوشبختی است.
  • گره‌گشایی و افزایش بصیرت: نگاه معشوق می‌تواند تمامی گره‌های دل را بگشاید و بصیرت عاشق را افزایش دهد.
  • قدرت مطلق عشق: عشق معشوق مانند باد است که شاخه‌های هستی عاشق را به هر سو که بخواهد می‌گرداند و تمام حالات او را تعیین می‌کند.
  • تسلیم کامل: عاشق به طور کامل تسلیم اراده‌ی معشوق است و تمامی خواسته‌ها و ولایت را از آن او می‌داند.
  • درک حقیقت توسط اهل بصیرت: حقایق را تنها اهل بصیرت و اهل دل (مانند چمن و سنبل و شمشاد) درک می‌کنند، نه افراد بی‌جان و بی‌بصیرت (مانند کلوخ و سنگ).

نتیجه‌گیری

غزل ۹۵۷ مولانا، بیانی غرق در شور و ستایش معشوقی است که فراتر از هر توصیفی در زیبایی و کمال ظاهر و باطن است. مولانا با اهدای هزاران جان مقدس و رحمت به معشوق و عاشقش، به قدرت بی‌بدیل نگاه معشوق در گشودن گره‌های دل و افزایش بصیرت عاشق اشاره می‌کند. او با تمثیل عاشق به شاخ درخت و عشق به باد، سلطه‌ی مطلق معشوق را بر تمام حالات و هستی عاشق به تصویر می‌کشد، به‌گونه‌ای که تمامی ولایت و مرادها در ید قدرت اوست. در نهایت، مولانا با نکته‌ای ظریف، به تفاوت درک حقایق توسط اهل بصیرت و اهل غفلت اشاره می‌کند و می‌گوید که حقیقت بهار را باید از چمن و سنبل و شمشاد پرسید، نه از کلوخ و سنگ بی‌جان. این غزل پیامی از تسلیم عاشقانه، فنا در اراده‌ی معشوق، و درک عمیق‌تر هستی از طریق بصیرت قلبی را در خود جای داده است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: