مطالب پیشنهادی![]()
سپاس آن عدمی را که هستِ ما بربود
ز عشقِ آن عدم آمد جهانِ جان به وجود
به هر کجا عدم آید وجود کم گردد
زهی عدم که چو آمد از او وجود فزود
به سالها بربودم من از عدم هستی
عدم به یک نظر آن جمله را ز من بربود
رهد ز خویش و ز پیش و ز جان مرگ اندیش
رهد ز خوف و رجا و رهد ز باد و ز بود
کُهِ وجود چو کاهست پیش بادِ عدم
کدام کوه که او را عدم چو کَه نربود
وجود چیست و عدم چیست کاه و که چه بود
شه ای عبارت از در برون ز بام فرود
غزل ۹۵۰ مولانا، بیانگر مفهوم عمیق و پارادوکسیکال “عدم” در عرفان است. مولانا در این غزل، “عدم” را نه به معنای نیستی مطلق، بلکه به معنای فنای در حق و نیستی از خود میداند که خود عین هستی حقیقی و فزونی وجود است. او با تأکید بر قدرت عشق در این تبدیل، به رهایی از تمامی قیدهای مادی و نفسانی با تجربهی این عدم اشاره میکند و در نهایت، این مفاهیم را فراتر از تعاریف و عبارات ظاهری میشمارد.
مولانا غزل را با سپاس از “عدم” آغاز میکند:
سپاس آن عدمی را که هستِ ما بربود ز عشقِ آن عدم آمد جهانِ جان به وجود
«سپاس (و شکر) آن عدم (فنای در حق) را که هستی (وجود ظاهری و اعتباری) ما را ربود (و از ما گرفت)،» «از عشق آن عدم (که خود عین حق است)، جهانِ جان (عالم ارواح و حقیقت) به وجود آمد.» این بیت، بیانگر نگاه مولانا به فنا به عنوان عین بقا؛ فنای از خود (عدم)، مایهی هستی حقیقی و ظهور عالم معناست.
به هر کجا عدم آید وجود کم گردد زهی عدم که چو آمد از او وجود فزود
«در هر کجا (به طور معمول) عدم (نیستی) بیاید، وجود کم میشود (و چیزی نابود میگردد)،» «خوشا به حال این عدم (فنای در حق) که هنگامی که آمد، از آن وجود فزونی یافت (و به جای نابودی، هستی بیشتری به ارمغان آورد)!» این بیت، تأکید بر خاصیت منحصر به فرد این “عدم” عرفانی؛ این نیستی، عین هستی و فزونی است.
مولانا به تأثیر فنا در رهایی از تعلقات اشاره میکند:
به سالها بربودم من از عدم هستی عدم به یک نظر آن جمله را ز من بربود
«سالها (برای رسیدن به هستی حقیقی) از عدم (نیستی و عدم استعداد اولیه) بربوده بودم (تلاش و سیر و سلوک کرده بودم)،» «(اما این) عدم (فنای در حق) به یک نظر (با یک تجلی یا اشراق)، تمامی آن هستی (کسبشده) را از من ربود (و مرا از هستی خودی فانی ساخت).» این بیت، بیانگر سرعت و قدرت فنا در برابر تلاشهای طولانی؛ فنای حقیقی، تمام دستاوردها و هستیهای اعتباری را یکباره میرباید.
رهد ز خویش و ز پیش و ز جان مرگ اندیش رهد ز خوف و رجا و رهد ز باد و ز بود
«(کسی که در این عدم فرو رود) از “خویش” (خودخواهی) و از “پیش” (آیندهنگری و امید به آینده) رها میشود و از جانی که “مرگاندیش” است (از ترس مرگ آزاد میشود)،» «از ترس (خوف) و امید (رجا) رها میشود و از “باد” (تکبر و ادعا) و از “بود” (هستی ظاهری و قید وجود) نیز رها میگردد.» این بیت، توصیفی از نتایج رهاییبخش فنا؛ این فنا، عاشق را از تمامی قیدهای نفسانی، آرزوها، ترسها و هستیهای اعتباری آزاد میکند.
مولانا به ناپایداری هستی در برابر عدم حقیقی اشاره میکند:
کُهِ وجود چو کاهست پیش بادِ عدم کدام کوه که او را عدم چو کَه نربود
«کوه وجود (هر هستی ظاهری و اعتباری)، در برابر بادِ عدم (قوت فنای الهی) مانند کاه است،» «کدام کوه (وجود محکم و ثابت) است که عدم، او را مانند کاه (ناچیز) از جا نکنده باشد؟ (یعنی هیچ وجودی در برابر فنای حق ثابت نیست).» این بیت، بیانگر قدرت مطلق فنای الهی؛ در برابر نیروی این عدم (فنای در حق)، هیچ وجودی تاب مقاومت ندارد.
مولانا غزل را با تأکید بر فراتر بودن حق از عبارات به پایان میرساند:
وجود چیست و عدم چیست کاه و که چه بود شه ای عبارت از در برون ز بام فرود
«وجود چیست و عدم چیست؟ کاه و کوه چه چیزی بودند (در برابر حقیقت)؟ (اینها همه اعتبارات ظاهریاند)،» «ای پادشاه! عبارت و سخن از در (محدودیت) بیرون است (و نمیتواند حقیقت را در بر بگیرد)، (همانطور که چیزی که) از بام (بالاترین جایگاه) فرود آید (به وسیلهی کلمات) درک نمیشود.» این بیت، تأکید بر لزوم رهایی از قید الفاظ و مفاهیم برای درک حقیقت؛ حقیقت ورای کلمات و تعاریف است و باید آن را از طریق شهود درک کرد.
غزل ۹۵۰ مولانا، دعوتی ژرف به تأمل در مفهوم بنیادین “عدم” در عرفان است. مولانا این “عدم” را نه پایانی بر هستی، بلکه آغاز هستی حقیقی و جانفزا میداند، که تنها از رهگذر عشق امکانپذیر است. او با زبانی پارادوکسیکال، به قدرت ویرانگر اما حیاتبخش این فنا اشاره میکند که به یکباره سالها تلاش و هستیهای اعتباری را از سالک میرباید تا او را به رهایی مطلق برساند. رهایی از خویش، خوف و رجا، و تکبر، از ثمرات این فنای عظیم است. مولانا با تشبیه هستیهای ظاهری به کاه در برابر باد عدم، ناپایداری آنها را برجسته میسازد. در نهایت، او با عبور از محدودیت کلمات، به سالک میآموزد که حقیقت وجود و عدم و سایر مفاهیم عرفانی، ورای الفاظ و تعاریف ظاهری است و باید آنها را در عمق جان و از طریق شهود درک کرد. این غزل پیامی از تسلیم مطلق در برابر حق، رهایی از خود، و جستجوی هستی حقیقی در دل نیستی ظاهری را در خود جای داده است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر