تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 940 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 940 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 940 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۹۴۰ دیوان شمس مولانا

ربود عشق تو تسبیح و داد بیت و سرود
بسی بکردم لاحول و توبه دل نشنود

غزل سرا شدم از دست عشق و دست زنان
بسوخت عشق تو ناموس و شرم و هر چم بود

عفیف و زاهد و ثابت قدم بدم چون کوه
کدام کوه که باد توش چو که نربود

اگر کهَم هم از آواز تو صدا دارم
وگر کهَم همه در آتش توام که دود

وجود تو چو بدیدم شدم ز شرم عدم
ز عشق این عدم آمد جهان جان به وجود

به هر کجا عدم آید وجود کم گردد
زهی عدم که چو آمد از او وجود افزود

فلک کبود و زمین همچو کور راه نشین
کسی که ماه تو بیند رهد ز کور و کبود

مثال جان بزرگی نهان به جسم جهان
مثال احمد مرسل میان گبر و جهود

ستایشت به حقیقت ستایش خویش است
که آفتاب ستا چشم خویش را بستود

ستایش تو چو دریا زبان ما کشتی
روان مسافر دریا و عاقبت محمود

مرا عنایت دریا چو بخت بیدارست
مرا چه غم اگرم هست چشم خواب آلود

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۹۴۰ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۹۴۰ مولانا، بیانگر انقلاب درونی و دگرگونی کاملی است که عشق الهی در وجود عاشق ایجاد می‌کند. مولانا در این غزل، با تأکید بر قدرت ویرانگر اما حیات‌بخش عشق، از رها شدن از قید و بندهای ظاهری دین و عقل‌گرایی سطحی سخن می‌گوید. او عشق را عامل فنا و سپس وجود بخشیدن به عالمی نو می‌داند و در نهایت به ستایش بی‌کران معشوق و لطف بی‌انتهای او می‌پردازد.

عشق، عامل دگرگونی و رهایی از قیدها

مولانا غزل را با بیان تأثیر شگرف عشق بر خود آغاز می‌کند:

ربود عشق تو تسبیح و داد بیت و سرود بسی بکردم لاحول و توبه دل نشنود

«عشق تو (ای معشوق!) تسبیح (عبادت‌های خشک و ظاهری) را از من ربود و به جای آن، سرود و شعر (بیت و سرود) به من بخشید،» «(برای رهایی از این حال) بسیار “لاحول ولا قوه الا بالله” گفتم و توبه کردم، اما دل من گوش (به این کلام‌ها) نداد.» این بیت، بیانگر تغییر رویکرد از عبادت‌های ظاهری به شوریدگی و غزل‌سرایی در عشق؛ دل در برابر عشق تسلیم محض است.

غزل سرا شدم از دست عشق و دست زنان بسوخت عشق تو ناموس و شرم و هر چم بود

«از دست عشق تو و (از شدت) دست‌افشانی (شیدایی)، غزل‌سرا شدم،» «عشق تو ناموس (آبرو)، شرم و هر آنچه داشتم (هر قید و بندی که به آن مقید بودم) را سوزاند (و از من گرفت).» این بیت، نشان‌دهنده‌ی رهایی از قید و بندهای اجتماعی و نفسانی در پی عشق؛ عاشق از خود بی‌خود می‌شود.

عفیف و زاهد و ثابت قدم بدم چون کوه کدام کوه که باد توش چو که نربود

«من (پیش از این) پاکدامن (عفیف) و زاهد و در عبادت ثابت‌قدم و محکم چون کوه بودم،» «(اما) کدام کوهی است که باد (قدرت) تو، مانند کاه (که) آن را از جا نکند و نربود؟ (یعنی هیچ کوهی در برابر قدرت تو ثابت نیست).» این بیت، تأکید بر قدرت مطلق عشق الهی که می‌تواند حتی قوی‌ترین ارکان تقوا و زهد ظاهری را نیز در هم شکند.

صدای معشوق و آتش عشق

مولانا به تأثیر صدای معشوق و خاصیت سوزانندگی آتش عشق اشاره می‌کند:

اگر کهَم هم از آواز تو صدا دارم وگر کهَم همه در آتش توام که دود

«اگر (در مسیر عشق) مانند کوه باشم، باز هم از آواز تو (سخن حق) صدا (بازتاب) دارم (و هر چه از من برمی‌آید، از توست)،» «و اگر مانند کاه باشم، (بدان که) تمام وجود من در آتش تو است که (مانند) دود (به سوی تو) می‌رود (و فانی می‌شود).» این بیت، بیانگر فراگیری تأثیر معشوق بر عاشق؛ چه قوی باشد و چه ضعیف، از او متأثر است.

فنای از خود و ایجاد وجود از عدم

مولانا به مفهوم فنای فی‌الله و بقای بالله اشاره می‌کند:

وجود تو چو بدیدم شدم ز شرم عدم ز عشق این عدم آمد جهان جان به وجود

«هنگامی که وجود (حقیقی) تو را دیدم، از شرم (ناچیزی خود) به عدم (نیستی) تبدیل شدم،» «(اما) از عشق تو، این عدم (نیستی من) باعث شد که جهانِ جان (عالم روح و حقیقت) به وجود آید (و من وجودی حقیقی پیدا کنم).» این بیت، بیانگر تحول فنا در عشق؛ فنای از خود، به معنی رسیدن به وجود حقیقی از طریق عشق الهی است.

به هر کجا عدم آید وجود کم گردد زهی عدم که چو آمد از او وجود افزود

«در هر کجا (معمولاً) عدم (نیستی) بیاید، وجود کم می‌شود،» «خوشا به حال این عدم (نیستی در عشق) که هنگامی که آمد، از آن وجود افزوده شد (و به جای نابودی، هستی بخشید)!» این بیت، تأکید بر خاصیت منحصر به فرد “عدم” در عشق الهی؛ این نیستی، عین هستی و فزونی وجود است.

رهایی از قیدهای دنیا با دیدن معشوق

مولانا به رهایی از محدودیت‌های دنیوی با دیدن جمال معشوق اشاره می‌کند:

فلک کبود و زمین همچو کور راه نشین کسی که ماه تو بیند رهد ز کور و کبود

«آسمان (فلک) کبود (غم‌زده و محدود) است و زمین (مادیات) مانند نابینای سر راه نشین (محتاج و ناتوان) است،» «کسی که ماه تو (جمال روشن‌گر معشوق) را ببیند، از (محدودیت‌های) این کبودی (آسمان) و کوری (زمین) رهایی می‌یابد.» این بیت، بیانگر نجات‌بخش بودن مشاهده‌ی جمال معشوق؛ او را از محدودیت‌های مادی و دنیوی می‌رهاند.

معشوق، جان جهان و ستایش او

مولانا به جایگاه معشوق به عنوان روح جهان و حقیقت ستایش اشاره می‌کند:

مثال جان بزرگی نهان به جسم جهان مثال احمد مرسل میان گبر و جهود

«(معشوق/حق تعالی) مانند جان بزرگی است که در جسم جهان پنهان است،» «مانند احمد مرسل (حضرت محمد)، که میان گبران (زرتشتیان) و یهودیان (جهودان) حضور داشت (و حقیقت پنهان بود).» این بیت، بیانگر حضور پنهان حقیقت در هستی؛ معشوق مانند روحی است که در تمام جهان ساری و جاری است.

ستایشت به حقیقت ستایش خویش است که آفتاب ستا چشم خویش را بستود

«ستایش تو (معشوق!) در حقیقت ستایش خودمان است (یا ستایش تو عین ستایش خود توست)،» «چرا که آفتاب (خودش وقتی که) چشم خود را می‌ستاید (و می‌بیند)، در واقع خود را ستوده است.» این بیت، تأکید بر یگانگی ستایش‌کننده و ستایش‌شونده در عالم حق؛ ستایش معشوق، ستایش حقیقت مطلق است که ما جزئی از آنیم.

زبان کشتی و عنایت دریا

مولانا به تمثیل دریا و کشتی برای ستایش و لطف الهی اشاره می‌کند:

ستایش تو چو دریا زبان ما کشتی روان مسافر دریا و عاقبت محمود

«ستایش تو (ای معشوق!) مانند دریا (بی‌کران و وسیع) است، و زبان ما مانند کشتی است (محدود در گنجایش و حرکت)،» «(اما) روح ما مسافر این دریاست (و به سمت تو روان است) و سرانجام (این سفر) ستوده (محمود) خواهد بود.» این بیت، بیانگر تلاش محدود زبان برای ستایش بی‌کران معشوق، و در عین حال، امیدواری به عاقبت نیکوی سفر روح.

مرا عنایت دریا چو بخت بیدارست مرا چه غم اگرم هست چشم خواب آلود

«عنایت و لطف دریا (لطف بی‌کران الهی) برای من مانند بخت بیدار است (همیشه حاضر و یاری‌گر است)،» «پس مرا چه غمی است اگر چشمم خواب‌آلود (از غفلت یا محدودیت) باشد؟ (زیرا لطف او همواره جاری است).» این بیت، تأکید بر حضور مداوم لطف الهی؛ حتی اگر عاشق در خواب غفلت باشد، لطف الهی او را رها نمی‌کند.

نکات مهم

  • عشق، دگرگون‌کننده‌ی رویکرد: عشق، انسان را از عبادت‌های ظاهری به شوریدگی و غزل‌سرایی (شهود) سوق می‌دهد.
  • رهایی از قید و بندها: عشق ناموس، شرم و تمامی تعلقات ظاهری را می‌سوزاند و عاشق را از خود بی‌خود می‌کند.
  • قدرت مطلق عشق: عشق الهی می‌تواند حتی قوی‌ترین زهدها و تقواهای ظاهری را در هم شکند.
  • فنا و بقا در عشق: دیدن وجود معشوق، به فنای از خود منجر می‌شود که خود عین وجود حقیقی یافتن است.
  • عدمِ هستی‌بخش: این “عدم” در عشق (فنا)، برخلاف عدم‌های دیگر، باعث فزونی وجود و هستی می‌شود.
  • نجات‌بخش بودن جمال معشوق: دیدن جمال معشوق، انسان را از محدودیت‌های مادی و کدورت‌های دنیوی می‌رهاند.
  • حضور پنهان حقیقت در هستی: معشوق مانند روحی است که در تمام جهان پنهان و ساری و جاری است.
  • یگانگی ستایش‌کننده و ستایش‌شونده: ستایش معشوق، در حقیقت ستایش خود اوست و ستایش حقیقت مطلق است.
  • بی‌کرانی لطف الهی: لطف خداوند بی‌نهایت است و زبان ما در ستایش او محدود؛ اما روح به سوی او روان است.
  • حضور مداوم عنایت الهی: حتی با وجود غفلت یا محدودیت عاشق، لطف خداوند همواره او را یاری می‌کند.

نتیجه‌گیری

غزل ۹۴۰ مولانا، بیانی است از انقلاب عظیم روحی که عشق الهی در وجود عاشق پدید می‌آورد. مولانا با زبانی پرشور، از دست کشیدن از عبادت‌های خشک و رهایی از قید و بندهای ظاهری و نفسانی در پی غلبه‌ی عشق سخن می‌گوید. او عشق را نیرویی مطلق و دگرگون‌ساز می‌داند که حتی محکم‌ترین زهدها را نیز در هم می‌شکند. غزل با بیان مفاهیم عمیق فنا و بقا، نشان می‌دهد که چگونه نیستی در عشق، خود عین هستی حقیقی و فزونی وجود است. مولانا به نجات‌بخش بودن مشاهده‌ی جمال معشوق از کدورت‌های دنیوی اشاره می‌کند و جایگاه معشوق را به عنوان روح پنهان جهان و منبع بی‌کران لطف ستایش می‌کند. در نهایت، با تأکید بر یگانگی ستایش‌کننده و ستایش‌شونده و حضور مداوم لطف الهی، مولانا به عاشق دلگرمی می‌دهد که حتی در خواب غفلت نیز عنایت الهی بیدار و یاری‌گر اوست. این غزل پیامی از تسلیم در برابر قدرت عشق، رهایی از خود، و درک لطافت بی‌کران رحمت الهی را در خود جای داده است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: