مطالب پیشنهادی![]()
فراغتی دهدم عشق تو ز خویشاوند
از آنک عشق تو بنیاد عافیت برکند
از آنک عشق نخواهد به جز خرابی کار
از آنک عشق نگیرد ز هیچ آفت پند
چه جای مال و چه نام نکو و حرمت و بوش
چه خان و مان و سلامت چه اهل و یا فرزند
که جان عاشق چون تیغ عشق برباید
هزار جان مقدس به شکر آن بنهند
هوای عشق تو و آن گاه خوف ویرانی
تو کیسه بسته و آن گاه عشق آن لب قند
سرک فروکش و کنج سلامتی بنشین
ز دست کوته ناید هوای سرو بلند
برو ز عشق نبردی تو بوی در همه عمر
نه عشق داری عقلیست این به خود خرسند
چه صبر کردن و دامن ز فتنه بربودن
نشسته تا که چه آید ز چرخ روزی چند
درآمد آتش عشق و بسوخت هر چه جز اوست
چو جمله سوخته شد شاد شین و خوش میخند
و خاصه عشق کسی کز الست تا به کنون
نبوده است چنو خود به حرمت پیوند
اگر تو گویی دیدم ورا برای خدا
گشای دیده دیگر و این دو را بربند
کز این نظر دو هزاران هزار چون من و تو
به هر دو عالم دایم هلاک و کور شدند
اگر به دیده من غیر آن جمال آید
بکنده باد مرا هر دو دیدهها به کلند
بصیرت همه مردان مرد عاجز شد
کجا رسد به جمال و جلال شاه لوند
دریغ پرده هستی خدای برکندی
چنانک آن در خیبر علی حیدر کند
که تا بدیدی دیده که پنج نوبت او
هزار ساله از آن سو که گفته شد بزنند
غزل ۹۳۷ مولانا، بیانی شورانگیز از ماهیت دگرگونساز و ویرانگر عشق الهی است. مولانا در این غزل، عشق را نیرویی میداند که بنیاد عافیت و تعلقات دنیوی را برمیکند و سالک را به فنای کامل میرساند. او با تأکید بر بینظیری معشوق و عجز دیدگان مادی از درک او، در نهایت حسرت و آرزوی گسستن پردههای هستی برای مشاهدهی جمال یار را بیان میکند.
مولانا غزل را با توصیف خاصیت عشق آغاز میکند:
فراغتی دهدم عشق تو ز خویشاوند از آنک عشق تو بنیاد عافیت برکند
«عشق تو (ای معشوق!) به من از خویشاوندان (و تعلقات دنیوی) فراغتی (رهایی و آسودگی) میبخشد،» «زیرا عشق تو بنیاد عافیت (آسودگی و آرامش دنیوی) را از جا میکند و از بین میبرد.» این بیت، بیانگر خاصیت رهاکنندگی عشق از تعلقات و آرامشهای ظاهری؛ عشق، آسایش کاذب را از بین میبرد.
از آنک عشق نخواهد به جز خرابی کار از آنک عشق نگیرد ز هیچ آفت پند
«زیرا عشق (کاری) جز خرابی (ویرانی ظواهر و تعلقات) نمیخواهد،» «و زیرا عشق از هیچ بلایی (آفت) پند نمیگیرد (بیپروا و بیتوجه به آسیبها به کار خود ادامه میدهد).» این بیت، تأکید بر بیباکی و تخریبگری عشق؛ عشق بیرحمانه تمام وابستگیها را ویران میکند.
مولانا به بیاهمیتی مال، جاه، خانواده و هر گونه تعلق دنیوی در برابر عشق اشاره میکند:
چه جای مال و چه نام نکو و حرمت و بوش چه خان و مان و سلامت چه اهل و یا فرزند
«مال و ثروت، نام نیکو و آبرو (حرمت و بوش)،» «خانه و زندگی (خان و مان)، سلامت (جسم و جان)، خانواده و فرزند، چه جایگاهی (و چه ارزشی) دارند (در برابر عشق)؟ (هیچ ارزشی ندارند).» این بیت، بیانگر نفی کامل تعلقات دنیوی در برابر عظمت عشق.
که جان عاشق چون تیغ عشق برباید هزار جان مقدس به شکر آن بنهند
«هنگامی که جان عاشق، به دست تیغ عشق (که همه تعلقات را قطع میکند) بربوده میشود (از جسم جدا میگردد)،» «هزاران جان پاک (مقدس) به شکرانهی آن (فنا) سر تعظیم فرود میآورند و فدا میشوند.» این بیت، نشاندهندهی ارزش و جایگاه والای فنا در عشق؛ فنا در عشق مایهی شکرگزاری و افتخار است.
هوای عشق تو و آن گاه خوف ویرانی تو کیسه بسته و آن گاه عشق آن لب قند
«(چگونه ممکن است) هوای عشق تو (آرزوی عشق تو را داشته باشیم) و در عین حال از ویرانی (ناشی از آن) بترسیم؟ (این تناقض است)،» «(مثل این است که) تو (از ترس ضرر) کیسهی خود را بسته نگه داری (و خسیس باشی) و در عین حال (آرزوی) عشق آن لب شیرین (معشوق) را داشته باشی (که جز بخشش نیست).» این بیت، نقدی بر ترس از فداکاری در عشق و تناقض میان بخل و طلب عشق.
مولانا به نقد کسانی میپردازد که از عشق دوری میکنند:
سرک فروکش و کنج سلامتی بنشین ز دست کوته ناید هوای سرو بلند
«سر خود را فرو ببر (فروتن باش) و در کنج سلامتی (عافیتجویی) بنشین،» «(زیرا) آرزوی سرو بلند (معشوق یا مقام بلند عشق) از دست (کسی که) کوتاهی میکند (و تلاش نمیکند) بر نمیآید.» این بیت، طعنهای به عافیتجویان و کسانی که برای رسیدن به مقام عشق تلاش نمیکنند.
برو ز عشق نبردی تو بوی در همه عمر نه عشق داری عقلیست این به خود خرسند
«برو! تو در تمام عمرت بویی از عشق نبردهای (عشق را درک نکردهای)،» «تو عشق نداری؛ این (آنچه تو داری) عقلی است که به خود (به محدودیتهای خود) راضی و خشنود است (و از تعالی باز میماند).» این بیت، نقد سخت بر عقل جزئی که از درک عشق حقیقی عاجز است و به خود قانع است.
چه صبر کردن و دامن ز فتنه بربودن نشسته تا که چه آید ز چرخ روزی چند
«صبر کردن و دامن خود را از فتنه (امتحانات و آشوبهای عشق) بربودن (کشیدن و پرهیز کردن) چیست؟» «(بلکه باید) نشسته باشیم تا ببینیم از چرخ (روزگار و سرنوشت) در روزی چند (در آینده) چه پیش میآید (این شیوه درست نیست، باید دل به عشق سپرد).» این بیت، نقدی بر انتظار بیعمل و پرهیز از امتحانات عشق.
مولانا به قدرت فناکنندهی آتش عشق اشاره میکند:
درآمد آتش عشق و بسوخت هر چه جز اوست چو جمله سوخته شد شاد شین و خوش میخند
«آتش عشق وارد شد و هر آنچه غیر از او (معشوق) بود را سوزاند،» «هنگامی که همه چیز سوخته و از بین رفت (و به فنا رسیدی)، شادمان باش و خوب بخند (چون به حقیقت رسیدی).» این بیت، بیانگر خاصیت فناکنندگی عشق؛ پس از فنای ما سوی الله، شادی حقیقی حاصل میشود.
و خاصه عشق کسی کز الست تا به کنون نبوده است چنو خود به حرمت پیوند
«و به ویژه (این آتش برای) عشق کسی است که از روز الست (پیمان ازلی) تا به امروز (کنون)،» «همانند او کسی به حرمت (عظمت) پیوند (و مقام) نداشته است (یعنی او بینظیر است).» این بیت، تأکید بر بینظیری و عظمت معشوق ازلی.
مولانا به ناتوانی چشم سر و عقل از درک جمال معشوق اشاره میکند:
اگر تو گویی دیدم ورا برای خدا گشای دیده دیگر و این دو را بربند
«اگر تو میگویی (معشوق را) دیدهای، برای خدا (لطفاً این کار را بکن)،» «دیده (چشم بصیرت) دیگری را بگشا و این دو چشم (مادی) را ببند (زیرا با این دو چشم نمیتوان او را دید).» این بیت، دعوت به استفاده از چشم دل و بصیرت باطنی برای دیدن معشوق و نفی دیدن با چشم سر.
کز این نظر دو هزاران هزار چون من و تو به هر دو عالم دایم هلاک و کور شدند
«زیرا از این نوع نگاه (با چشم سر)، دو هزاران هزار نفر مانند من و تو،» «در هر دو عالم (دنیا و آخرت) دائماً نابود و کور (از دیدن حقیقت) شدهاند.» این بیت، تأکید بر ناتوانی چشم مادی در درک حقیقت و عواقب آن.
اگر به دیده من غیر آن جمال آید بکنده باد مرا هر دو دیدهها به کلند
«اگر (فرضاً) به دیدهی من غیر از آن جمال (زیبایی معشوق) وارد شود (و چیز دیگری را ببیند)،» «هر دو چشم من با کلنگ (به شدت) کنده باد!» این بیت، بیانگر اشتیاق و غیرت شدید عاشق که حاضر نیست جز جمال معشوق چیزی ببیند.
بصیرت همه مردان مرد عاجز شد کجا رسد به جمال و جلال شاه لوند
«بینش (بصیرت) همهی مردان حقیقی و کامل (مردان مرد) نیز از درک او (معشوق) عاجز ماند،» «چگونه (عقل یا بصیرت محدود) میتواند به جمال و جلال آن شاه بینظیر و زیبا (لوند) برسد؟» این بیت، بیانگر عظمت بیکران معشوق که حتی بصیرت عارفان بزرگ نیز از درک کامل آن ناتوان است.
مولانا غزل را با آرزویی بزرگ و شگرف به پایان میرساند:
دریغ پرده هستی خدای برکندی چنانک آن در خیبر علی حیدر کند
«دریغا (ای کاش)! خداوند پردهی هستی (تعلقات و حجابهای عالم وجود) را از هم میدرید،» «همانگونه که علی حیدر (حضرت علی) آن درِ خیبر را (با قدرت) از جا کند (و از هم گسست).» این بیت، آرزوی مولانا برای گسسته شدن حجابها و پردههای عالم برای مشاهدهی مستقیم حقیقت. (اشاره به دلاوری حضرت علی در کندن در خیبر).
که تا بدیدی دیده که پنج نوبت او هزار ساله از آن سو که گفته شد بزنند
«تا (دیدهی دل) میدید که (صدای) پنج نوبت (یا نواختن طبل و کوس، نماد عظمت و قدرت) او (معشوق)،» «هزاران سال از آن سویی که گفته شد (از عالم غیب و از ورای این دنیا)، به صدا درمیآیند (و عظمت او را اعلام میکنند).» این بیت، بیانگر آرزوی مشاهدهی عظمت بیکران معشوق که نوبتش در فراسوی زمان و مکان طنینانداز است.
غزل ۹۳۷ مولانا، بیانی قدرتمند از ماهیت انقلابی و دگرگونکنندهی عشق الهی است. مولانا عشق را نیرویی میداند که تمامی تعلقات و آرامشهای ظاهری را از بین میبرد و انسان را به سوی فنای کامل سوق میدهد. او با نفی بیچون و چرای مال، جاه، و خانواده در برابر عظمت عشق، جایگاه فنا را به عنوان والاترین مرتبهی عاشقی ستایش میکند. غزل با انتقاد از کسانی که از ترس ویرانی و رنج عشق میگریزند و به عقل جزئی خود قناعت میکنند، بر لزوم پذیرش بیباکانهی آتش عشق تأکید دارد. مولانا با بیان عجز دیدگان مادی و حتی بصیرت عارفان از درک جمال بیکران معشوق، به جایگاه متعالی و بینظیر او اشاره میکند. در نهایت، مولانا با آرزویی عمیق، تمنای گسسته شدن پردههای هستی را دارد تا عظمت ازلی و ابدی معشوق آشکار شود. این غزل پیامی از شجاعت در مسیر عشق، رهایی از تعلقات، و شوق بیکران برای وصال با حقیقت محض را در خود جای داده است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر