تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 934 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 934 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 934 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۹۳۴ دیوان شمس مولانا

میان باغ، گل سرخ‌، های و هو دارد
که بو کنید دهان مرا چه بو دارد

به باغ، خود همه مستند لیک نی چون گل
که هر یکی به قدح خورد و او سبو دارد

چو سال سال نشاطست و روز روز طرب
خنک مرا و کسی را که عیش خو دارد

چرا مقیم نباشد چو ما به مجلس گل
کسی که ساقی باقیِ ماهرو دارد

هزار جان مقدس فدای آن جانی
که او به مجلس ما امر اشربوا دارد

سؤال کردم گل را که بر کی می‌خندی
جواب داد بر آن زشت، کو دو شو دارد

هزار بار خزان کرد نو بهارِ تو را
چه عشق دارد با ما چه جست و جو دارد

پیاله‌ای به من آورد گل که باده خوری؟
خورم! چرا نخورم بنده هم گلو دارد

چه حاجتیست گلو باده‌ی خدایی را
که ذره ذره همه نُقل و می از او دارد

عجب که خار چه بدمست و تیز و روترشست
ز رشک آنکِ گل و لاله صد عدو دارد

به طور موسی بنگر که از شراب گزاف
دهان ندارد و اشکم چهارسو دارد

به مستیان درختان نگر به فصل بهار
شکوفه کرده که در شرب می غلو دارد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۹۳۴ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۹۳۴ مولانا، تصویری شاداب و سرشار از مستی و بی‌خودی در باغ عشق الهی است. مولانا در این غزل، با محوریت “گل سرخ” (که نمادی از انسان کامل یا تجلی عشق الهی است)، به مستی فراگیر هستی از باده‌ی الهی اشاره می‌کند. او مقامات مختلف این مستی را بیان کرده و به نقد کسانی می‌پردازد که از عشق حقیقی روی گردانند. غزل در نهایت، به قدرت دگرگون‌ساز عشق و جلوه‌های آن در طبیعت و تاریخ اشاره دارد.

مستی و بوی خوش گل سرخ

مولانا غزل را با تصویری زنده از مستی و شوریدگی گل سرخ آغاز می‌کند:

میان باغ، گل سرخ‌، های و هو دارد که بو کنید دهان مرا چه بو دارد

«در میان باغ (هستی)، گل سرخ (که نمادی از انسان کامل یا تجلی عشق الهی است) شور و غوغا (های و هو) به پا کرده است،» «(و گویا به همه می‌گوید:) دهان مرا بو کنید تا ببینید چه بویی (از معنویت و عشق) دارد.» این بیت، بیانگر مستی و شوریدگی ناشی از تجلی عشق الهی و دعوت به درک باطنی و معنوی آن است.

به باغ، خود همه مستند لیک نی چون گل که هر یکی به قدح خورد و او سبو دارد

«در این باغ (هستی)، همه‌ی موجودات (خودشان) مست هستند (از جلوه‌ی الهی)، اما نه مانند گل (سرخ)،» «چرا که هر یک (از موجودات) به اندازه‌ی یک قدح (جام کوچک) از این باده نوشیده‌اند، در حالی که گل (گل سرخ) سبویی (ظرفی بزرگ) از آن را دارد.» این بیت، نشان‌دهنده‌ی تفاوت درجات دریافت فیض الهی؛ گل سرخ به دلیل ظرفیت بیشتر، سرشارتر از عشق الهی است.

نشاط جاودانه در مجلس عشق

مولانا به شادی و عیش جاودانه‌ی ناشی از عشق اشاره می‌کند:

چو سال سال نشاطست و روز روز طرب خنک مرا و کسی را که عیش خو دارد

«چون (در عالم عشق)، سال، سال نشاط و روز، روز طرب و شادمانی است (یعنی نشاط در آن عالم جاودانه است)،» «خوشا به حال من و هر کس که چنین عیش و خوشی را عادت خود ساخته است (خو دارد).» این بیت، بیانگر پایداری و جاودانگی شادی در عالم عشق؛ عاشقان حقیقی همواره در نشاط و طرب‌اند.

چرا مقیم نباشد چو ما به مجلس گل کسی که ساقی باقیِ ماهرو دارد

«چرا کسی که ساقی ابدی (باقی) و ماه‌رو (زیبا) را دارد (یعنی معشوق جاودانه و زیبارو او را سیراب می‌کند)،» «مانند ما (عاشقان) در مجلس گل (مجلس حضور معشوق و محفل عاشقان) مقیم و حاضر نباشد؟ (یعنی باید باشد و از این فیض بهره برد).» این بیت، دعوتی به حضور دائمی در محفل عشق و بهره‌مندی از فیض ساقی باقی.

هزار جان مقدس فدای آن جانی که او به مجلس ما امر اشربوا دارد

«هزاران جان پاک و مقدس فدای آن روح بزرگ (معشوق یا عارف کامل) باد،» «که او در مجلس ما (مجلس عاشقان) فرمان “بنوشید!” (امر اشربوا) می‌دهد (و ما را به نوشیدن باده‌ی عشق دعوت می‌کند).» این بیت، ارج نهادن به مقام ساقی حقیقی (خداوند یا پیر کامل) که عاشقان را به نوشیدن باده‌ی معرفت دعوت می‌کند.

نقد غافلان و معشوق حقیقی

مولانا به نقد کسانی می‌پردازد که از عشق حقیقی روی برمی‌گردانند و به غیر مشغولند:

سؤال کردم گل را که بر کی می‌خندی جواب داد بر آن زشت، کو دو شو دارد

«از گل (نماد عشق یا انسان کامل) پرسیدم که بر چه کسی می‌خندی؟» «جواب داد: “بر آن زشت‌روی (کسی که از جمال حقیقی دور است) که دو شوهر (دو دلبر یا دو معشوق/مقصد) دارد (و میان حق و باطل در نوسان است).”» این بیت، نقد کسانی که میان دوگانگی‌ها (مادی و معنوی) سرگردانند و به یک معشوق حقیقی وفادار نیستند. این نقد بر اهل ریا و شرک خفی است.

قدرت دگرگون‌ساز عشق

مولانا به قدرت دگرگون‌ساز عشق الهی اشاره می‌کند:

هزار بار خزان کرد نو بهارِ تو را چه عشق دارد با ما چه جست و جو دارد

«(این عشق یا معشوق) هزاران بار بهار نو (تازه و زیبای) تو (یا عالم) را به خزان تبدیل کرد (دگرگون ساخت) و دوباره آن را از نو بهار ساخت (آراست)،» «چه عشق عمیقی با ما دارد و چه جستجو و طلب (برای کمال ما) دارد!» این بیت، بیانگر قدرت متحول‌کننده و آزمون‌گر عشق الهی که هم می‌تواند سختی بیافریند و هم زیبایی، و همواره در پی تعالی عاشق است.

نوشیدن باده الهی و بی‌نیازی آن از ابزار

مولانا به نوشیدن باده‌ی الهی و ماهیت روحانی آن اشاره می‌کند:

پیاله‌ای به من آورد گل که باده خوری؟ خورم! چرا نخورم بنده هم گلو دارد

«گل (نماد انسان کامل یا عشق الهی) پیاله‌ای (از باده‌ی عشق) به من آورد و گفت: “آیا باده می‌نوشی؟”» «(من گفتم:) می‌نوشم! چرا ننوشم، بنده (مثل هر موجود زنده‌ای) گلو (قوت و توانایی) دارد (پس توانایی نوشیدن باده‌ی حقیقت را دارد).» این بیت، بیانگر آمادگی عاشق برای دریافت فیض الهی و تأکید بر قابلیت انسان برای نوشیدن باده‌ی معرفت.

چه حاجتیست گلو باده‌ی خدایی را که ذره ذره همه نُقل و می از او دارد

«باده‌ی الهی (باده‌ی خدایی) چه نیازی به گلو (ابزار مادی) دارد (یعنی فراتر از جسم است)؟» «چرا که ذره ذره (تمام اجزای) عالم هستی، هم نُقل (تنقلات) و هم می (شراب) را از او (از باده‌ی الهی) دارند (و وجودشان از اوست).» این بیت، تأکید بر ماهیت روحانی و فراگیر باده‌ی الهی؛ این باده چنان فراگیر است که نیازی به ابزار مادی ندارد و همه‌چیز از اوست.

حسادت و جلوه‌های قدرت الهی

مولانا به حسادت و جلوه‌های قدرت الهی در طبیعت و داستان‌ها اشاره می‌کند:

عجب که خار چه بدمست و تیز و روترشست ز رشک آنکِ گل و لاله صد عدو دارد

«عجیب است که خار (نماد موانع یا افراد حسود)، چه بدمست (از غفلت یا حسادت) و تیز و عبوس (روترش) است،» «از حسادت (رشک) بر این که گل و لاله (نماد عشق و تجلیات آن) صدها دشمن (مخالف) دارد (و نیاز به محافظت دارد).» این بیت، بیانگر وجود موانع و دشمنان در مسیر عشق؛ خار از سر حسادت به جایگاه گل، تندخو و محافظ است.

به طور موسی بنگر که از شراب گزاف دهان ندارد و اشکم چهارسو دارد

«به کوه طور (محل تجلی خداوند بر موسی) نگاه کن، که از (شدت) شراب سرشار (گزاف) (تجلی الهی)،» «(خود کوه) دهان ندارد (که سخن بگوید)، اما اشکم (دره‌های آن) چهار سو (به هر طرف) جاری است (اشاره به شکافته شدن کوه یا جاری شدن نور از آن).» این بیت، تمثیلی از مستی و بی‌خودی ناشی از تجلی الهی؛ حتی جمادات نیز از شدت تجلی متأثر می‌شوند.

به مستیان درختان نگر به فصل بهار شکوفه کرده که در شرب می غلو دارد

«به مستی درختان در فصل بهار نگاه کن،» «(که چگونه) شکوفه کرده‌اند، گویی که در نوشیدن باده (می) زیاده‌روی (غلو) کرده‌اند (و به همین دلیل سر از پا نمی‌شناسند و شکوفه زده‌اند).» این بیت، بیانگر جلوه‌ی مستی و نشاط بهاری در طبیعت که ناشی از فیض الهی است.

نکات مهم

  • مستی گل سرخ و تفاوت درجات مستی: گل سرخ (انسان کامل) بیشترین بهره را از باده‌ی عشق الهی می‌برد و آشکارا شوریدگی خود را نشان می‌دهد، در حالی که دیگران به قدر ظرفیت خود مست‌اند.
  • جاودانگی نشاط عشق: در عالم عشق، شادی و طرب همیشگی و دائمی است.
  • دعوت به حضور در مجلس عشق: هر کس ساقی باقی و ماه‌رو (معشوق) را دارد، باید همیشه در مجلس عاشقان باشد.
  • فدای ساقی حقیقی: مولانا جان خود و همه‌ی جان‌های مقدس را فدای آن ساقی می‌کند که فرمان نوشیدن باده‌ی عشق را می‌دهد.
  • نقد دوگانه‌پرستی: گل (عشق) بر کسی می‌خندد که دو معشوق دارد و در حقیقت به هیچ‌یک وفادار نیست.
  • قدرت دگرگون‌ساز عشق: عشق الهی هم می‌تواند خزان‌آفرین باشد و هم بهارآفرین، و همواره در پی کمال عاشق است.
  • آمادگی برای نوشیدن باده الهی: انسان ظرفیت دریافت باده‌ی معرفت را دارد و نیازی به ابزار مادی نیست، زیرا تمام هستی از این باده سیراب است.
  • حسادت به عشق: خار (موانع/حسودان) از سر رشک بر گل و لاله، تندخو و محافظه‌کار است.
  • تجلی الهی بر جمادات: حتی کوه طور نیز از شدت تجلی الهی (شراب گزاف) چنان مست می‌شود که دهان ندارد و از اشک‌های آن آب روان است.
  • مستی درختان در بهار: شکوفه زدن درختان در بهار، نمادی از مستی آن‌ها از فیض الهی است.

نتیجه‌گیری

غزل ۹۳۴ مولانا، با بهره‌گیری از نمادهای طبیعت، به تبیین جایگاه بی‌بدیل عشق الهی و تأثیرات آن بر تمامی موجودات می‌پردازد. مولانا “گل سرخ” را به مثابه تجلی کامل این عشق و انسانی می‌داند که بیشترین ظرفیت را برای دریافت باده‌ی الهی دارد. او نشاط و شادمانی ناشی از عشق را جاودانه و فراگیر وصف می‌کند و همه را به حضور دائمی در مجلس عاشقان فرا می‌خواند. غزل با فدای جان بر ساقی حقیقی، مقام والای او را برجسته می‌سازد و با نقد کسانی که میان دو مقصد مرددند، به اهمیت وحدت در عشق اشاره می‌کند. مولانا قدرت عشق را در دگرگون‌سازی هستی و تلاش بی‌پایان آن برای کمال عاشق بیان می‌کند. در نهایت، با اشاره به مستی کوه طور از تجلی الهی و شکوفه زدن درختان از باده‌ی بهار، به فراگیری و عظمت این مستی در کل هستی تأکید می‌شود. این غزل پیامی از شوریدگی در عشق، تسلیم در برابر ساقی ازلی، و درک جلوه‌های بی‌کران الهی در عالم را در خود جای داده است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: