مطالب پیشنهادی![]()
مها به دل نظری کن که دل تو را دارد
که روز و شب به مراعاتت اقتضا دارد
ز شادی و ز فرح در جهان نمیگنجد
که چون تو یار دلارام خوش لقا دارد
همیرسد به گریبان آسمان دستش
که او چو سایه ز ماه تو مقتدا دارد
به آفتاب تو آن را که پشت گرم شود
چرا دلیر نباشد حذر چرا دارد
چرا به پنجه کمرگاه کوه را نکشد
کسی که ز اطلس عشق خوشت قبا دارد
تو خود جفا نکنی ور کنی جفا بر دل
بکن بکن که به کردار تو رضا دارد
چرا نباشد راضی بدان جفای لطیف
که او طراوت آب و دم صبا دارد
در آتش غم تو همچو عود عطاریست
دل شریف که او داغ انبیا دارد
خمش خمش که سخن آفرین معنی بخش
برون گفت سخنهای جان فزا دارد
غزل ۹۳۲ مولانا، سرشار از ستایش معشوق الهی و بیانگر تأثیرات دگرگونکننده عشق بر عاشق است. مولانا در این غزل، با تأکید بر قدرت، زیبایی، و لطف معشوق، به بیباکی و تسلیم کامل عاشق در برابر ارادهی او میپردازد. او عاشق را موجودی قدرتمند و رها از ترس توصیف میکند و در نهایت، به جایگاه والای دلهایی اشاره دارد که در آتش غم عشق، همچون عود معطر و دردمند داغ انبیا هستند.
مولانا غزل را با درخواست توجه از معشوق و بیان وابستگی دل آغاز میکند:
مها به دل نظری کن که دل تو را دارد که روز و شب به مراعاتت اقتضا دارد
«ای ماهرو (معشوق زیبا)! به دل من نظری (توجهی) کن، چرا که دل من جز تو کسی را ندارد (و تنها تو را خواهان است)،» «(و این دل) شب و روز به مراعات و توجه تو نیاز دارد (اقتضا میکند).» این بیت، بیانگر نیاز عمیق و مداوم دل عاشق به توجه و عنایت معشوق است.
ز شادی و ز فرح در جهان نمیگنجد که چون تو یار دلارام خوش لقا دارد
«دلی که یار آرامبخش و زیبارویی چون تو را دارد،» «(از شدت) شادی و سرور در جهان (در قالبهای مادی) نمیگنجد (و از فرط اشتیاق و وجد بیتاب میشود).» این بیت، نشاندهندهی وجد و سرور بیکران عاشق از داشتن چنین معشوقی.
مولانا به قدرت و شجاعت عاشق که از معشوق نشئت میگیرد، اشاره میکند:
همیرسد به گریبان آسمان دستش که او چو سایه ز ماه تو مقتدا دارد
«دست کسی که چون سایهای (مطیع و وابسته) از ماه تو (معشوق روشنگر) پیروی میکند و تو را مقتدای خود میداند،» «همیرسد به گریبان آسمان (یعنی به اوج قدرت و تسلط بر عالم میرسد).» این بیت، بیانگر قدرت معنوی و نفوذ عاشق حقیقی که از تبعیت کامل از نور معشوق نشأت میگیرد.
به آفتاب تو آن را که پشت گرم شود چرا دلیر نباشد حذر چرا دارد
«کسی که از آفتاب (نور و گرمای وجود) تو پشتیبان و قوی (پشت گرم) شود،» «چرا شجاع و بیباک نباشد و چرا (از چیزی) بترسد (و پرهیز کند)؟» این بیت، تأکید بر شجاعت و بیباکی عاشق که در پناه حمایت و نور معشوق، از هر ترسی رها میشود.
چرا به پنجه کمرگاه کوه را نکشد کسی که ز اطلس عشق خوشت قبا دارد
«چرا کسی که از پارچهی ابریشمی (اطلس) عشق زیبای تو (معشوق) قبایی (پوششی از جنس عشق) دارد،» «(قادر) نباشد که کمرگاه (ستون فقرات یا مرکز) کوه را (با قدرت) از جای برکند (و جابجا کند)؟» این بیت، استعارهای از قدرت بینهایت عاشق؛ عشاق حقیقی تواناییهای فراتر از تصور دارند.
مولانا به پذیرش کامل هر چه از معشوق میرسد، اشاره میکند:
تو خود جفا نکنی ور کنی جفا بر دل بکن بکن که به کردار تو رضا دارد
«تو خودت (ای معشوق!) ستم (جفا) نمیکنی، و اگر (فرضا) بر دل من ستم کنی،» «بکن، بکن! زیرا (دل من) به هر کاری که تو انجام دهی، رضایت دارد.» این بیت، اوج تسلیم و رضایت عاشق در برابر ارادهی معشوق؛ حتی اگر ظاهراً جفایی از او رسد، عاشق آن را عین لطف میداند.
چرا نباشد راضی بدان جفای لطیف که او طراوت آب و دم صبا دارد
«چرا (عاشق) نباید به آن ستم لطیف (که از جانب تو میرسد) راضی باشد؟» «زیرا آن ستم (با وجود ظاهر سخت)، طراوت و تازگی آب و لطف و ملایمت باد صبا را دارد (و در باطن خود لطف و رحمتی نهفته است).» این بیت، بیانگر این نکته که سختیهای راه عشق، در باطن خود لطفی نهفته دارند و برای عاشق خوشایندند.
مولانا به جایگاه والای دل عاشق و رنج مقدس آن اشاره میکند:
در آتش غم تو همچو عود عطاریست دل شریف که او داغ انبیا دارد
«دل شریف (پاک و والای) کسی که داغ انبیا (یعنی نشانهی معرفت و رنج مقدس پیامبران و اولیا) را بر خود دارد،» «در آتش غم تو (ای معشوق!) مانند عود (چوب خوشبو) در آتش عطار (که بوی خوش میدهد) است.» این بیت، نشاندهندهی مقام والای دل عاشق؛ رنج و غم عشق در این دلها، مانند سوزاندن عود، باعث آشکار شدن بوی خوش (معرفت) میشود.
مولانا غزل را با توصیهای به سکوت به پایان میرساند:
خمش خمش که سخن آفرین معنی بخش برون گفت سخنهای جان فزا دارد
«خاموش باش، خاموش باش! زیرا سخن آفرین (خداوند یا شمس) که معنیبخش (هر سخنی) است،» «سخنان جانافزا (و حقایق والایی) دارد که بیرون از گفتار (و زبان) است (و با سکوت باید دریافت).» این بیت، توصیهای به سکوت و شنیدن اسرار درونی؛ برخی از حقایق چنان عمیقاند که با زبان قابل بیان نیستند و باید در سکوت کشف شوند.
غزل ۹۳۲ مولانا، سرودی از عشق بیکران به معشوق الهی و بیانگر تحولات عمیق درونی عاشق است. مولانا با لحنی پرشور، نیاز مبرم دل به توجه معشوق و شادی بیحد ناشی از حضور او را به تصویر میکشد. او عاشق را موجودی قدرتمند و شجاع میداند که با تکیه بر نور و عنایت معشوق، از هر ترسی رهاست و حتی میتواند کمر کوه را بشکند. این غزل بر تسلیم مطلق عاشق در برابر ارادهی معشوق تأکید میکند، حتی اگر این اراده در ظاهر به صورت جفا جلوه کند، چرا که عاشق این جفا را لطیف و سرشار از طراوت میبیند. مولانا با تشبیه دل شریف عاشق به عود عطار در آتش غم معشوق، به جایگاه والای این دلها که داغ انبیا را بر خود دارند، اشاره میکند. در نهایت، مولانا با توصیهای به سکوت، بیان میکند که حقیقت و سخنان جانافزا، فراتر از کلام هستند و باید در خاموشی دریافت شوند. این غزل پیامی از شجاعت عشق، تسلیم بیقید و شرط، و عمق معرفت درونی را در خود جای داده است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر