تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 929 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 929 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 929 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۹۲۹ دیوان شمس مولانا

ز عشق آن رخ خوب تو ای اصول مراد
هر آن که توبه کند توبه‌اش قبول مباد

هزار شکر و هزاران سپاس یزدان را
که عشق تو به جهان پر و بال بازگشاد

در آرزوی صباح جمال تو عمری
جهان پیر همی‌خواند هر سحر اوراد

برادری بنمودی شهنشهی کردی
چه داد ماند که آن حسن و خوبی تو نداد

شنیده‌ایم که یوسف نخفت شب ده سال
برادران را از حق بخواست آن شه زاد

که ای خدای اگر عفوشان کنی کردی
وگر نه درفکنم صد فغان در این بنیاد

مگیر یا رب از ایشان که بس پشیمانند
از آن گناه کز ایشان به ناگهان افتاد

دو پای یوسف آماس کرد از شبخیز
به درد آمد چشمش ز گریه و فریاد

غریو در ملکوت و فرشتگان افتاد
که بهر لطف بجوشید و بندها بگشاد

رسید چارده خلعت که هر چهارده تان
پیمبرید و رسولید و سرور عباد

چنین بود شب و روز اجتهاد پیران را
که خلق را برهانند از عذاب و فساد

کنند کار کسی را تمام و برگذرند
که جز خدای نداند زهی کریم و جواد

چو خضر سوی بحار ایلیاس در خشکی
برای گم شدگان می‌کنند استمداد

دهند گنج روان و برند رنج روان
دهند خلعت اطلس برون کنند لباد

بس است باقی این را بگویمت فردا
شب ار چه ماه بود نیست بی‌ظلام و سواد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۹۲۹ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۹۲۹ مولانا، بیانی عمیق از اهمیت و جایگاه بی‌نظیر عشق الهی و نقش آن در هستی و هدایت انسان‌ها است. مولانا در این غزل، عشق به معشوق (حق تعالی) را چنان والا می‌داند که توبه از آن را نیز گناهی نابخشودنی می‌شمارد. او با ارجاع به داستان حضرت یوسف و شفاعت او برای برادرانش، به مقام شفاعت و دغدغه‌ی پیران طریقت (انبیا و اولیا) برای رهایی خلق اشاره می‌کند. این غزل در نهایت به کرامت بی‌نظیر این پیران و لطف آن‌ها به گمشدگان می‌پردازد.

عشق، اصل مراد و سرچشمه‌ی هستی

مولانا غزل را با ستایش عشق و جایگاه بی‌بدیل آن آغاز می‌کند:

ز عشق آن رخ خوب تو ای اصول مراد هر آن که توبه کند توبه‌اش قبول مباد

«از (روی) عشق به رخ زیبای تو (معشوق الهی)، ای سرچشمه‌ی تمام خواسته‌ها و مقصودها (اصول مراد)،» «هر کس که توبه کند (یعنی از عشق تو رو برگرداند)، امیدوارم که توبه‌اش پذیرفته نشود (زیرا توبه از عشق حقیقی خود گناهی بزرگ است).» این بیت، نشان‌دهنده‌ی اهمیت بی‌نهایت عشق در نگاه مولانا؛ عشق چنان جایگاه والایی دارد که توبه از آن به مثابه‌ی گناه است.

هزار شکر و هزاران سپاس یزدان را که عشق تو به جهان پر و بال بازگشاد

«هزاران شکر و سپاس فراوان از خداوند (یزدان) را سزاست،» «که عشق تو (ای معشوق!) در جهان (فراگیر شد و) پر و بال گشود (و آشکار گشت و همه را فرا گرفت).» این بیت، بیانگر شادی و شکرگزاری از فراگیری عشق الهی در جهان.

در آرزوی صباح جمال تو عمری جهان پیر همی‌خواند هر سحر اوراد

«(این) جهان کهنسال (پیر) در آرزوی (دیدار) صبحگاه جمال تو (طلوع زیبایی معشوق) عمری است که،» «هر صبحگاه، اوراد و اذکار (نماز و ذکر) می‌خواند (و تو را می‌خواند).» این بیت، تمثیلی از انتظار هستی برای تجلی جمال الهی؛ کل عالم در پی وصال معشوق است.

برادری بنمودی شهنشهی کردی چه داد ماند که آن حسن و خوبی تو نداد

«(ای معشوق!) هم (مانند یک) برادر (مهربان و نزدیک) محبت و همراهی کردی و هم (مانند یک) پادشاه بزرگ (شهنشهی) قدرتمندی و احسان نموده‌ای،» «چه بخشش و عطایی باقی ماند که آن زیبایی و خوبی تو (به ما) نداد؟ (یعنی هر آنچه خیر و خوبی است، از توست).» این بیت، بیانگر لطف و بخشش بی‌کران معشوق؛ او هم یار و هم حاکم مطلق است و هر خوبی از اوست.

داستان یوسف و شفاعت اولیا

مولانا با الهام از داستان حضرت یوسف، به مقام شفاعت و دغدغه‌ی پیران طریقت می‌پردازد:

شنیده‌ایم که یوسف نخفت شب ده سال برادران را از حق بخواست آن شه زاد

«شنیده‌ایم که یوسف (پیامبر)، ده سال شب‌ها نخوابید (و شب‌زنده‌داری کرد)،» «(و) آن شاهزاده (یوسف) برادرانش را از خداوند (حق) طلبید (و برایشان شفاعت کرد).» این بیت، ارجاع به داستان حضرت یوسف و ایثار و شفاعت او برای برادرانش.

که ای خدای اگر عفوشان کنی کردی وگر نه درفکنم صد فغان در این بنیاد

«(یوسف به خدا گفت:) “ای خدای من! اگر (قصد) عفوشان (برادرانم) را داری، (اکنون) بکن،» «وگرنه، صدها فریاد و ناله در این عالم (بنیاد هستی) سر خواهم داد (تا آن‌ها را ببخشی).”» این بیت، نشان‌دهنده‌ی اوج دلسوزی و شفاعت یوسف برای برادرانش.

مگیر یا رب از ایشان که بس پشیمانند از آن گناه کز ایشان به ناگهان افتاد

«(یوسف گفت:) “پروردگارا! بر آن‌ها سخت مگیر، زیرا آنان بسیار پشیمان هستند،» «از آن گناهی که ناگهان و بدون قصد قبلی از آن‌ها سر زد (خطای برادران).» این بیت، تأکید بر توبه و پشیمانی برادران و درخواست یوسف برای عدم مؤاخذه آن‌ها.

دو پای یوسف آماس کرد از شبخیز به درد آمد چشمش ز گریه و فریاد

«دو پای یوسف از شب‌زنده‌داری (شبخیز) آماس کرده بود،» «و چشمش از شدت گریه و فریاد (و ناله برای برادران) به درد آمده بود.» این بیت، بیانگر شدت ریاضت و رنج یوسف برای شفاعت برادران.

غریو در ملکوت و فرشتگان افتاد که بهر لطف بجوشید و بندها بگشاد

«فریاد (و ناله‌ی یوسف) در ملکوت (عالم غیب) و میان فرشتگان افتاد (پیچید)،» «(و فرمان رسید) که به خاطر لطف (او و درخواستش) به جوش آیید (فیض را جاری کنید) و بندها را بگشایید (گناهان را ببخشید).» این بیت، نشان‌دهنده‌ی تأثیر شفاعت یوسف بر عالم هستی و جاری شدن لطف الهی.

رسید چارده خلعت که هر چهارده تان پیمبرید و رسولید و سرور عباد

«(پس از شفاعت یوسف،) چهارده خلعت (لباس فاخر و نماد مقام) رسید، که (به هر یک از آن‌ها گفته شد:) “هر چهارده نفرتان (یوسف و برادرانش)، پیامبر و رسول و سرور بندگان (عباد) هستید.”» این بیت، بیانگر بخشش بی‌کران الهی و اعطای مقام نبوت و رسالت به برادران به واسطه‌ی شفاعت یوسف. (اشاره به اعطای مقام پیامبری به ۱۲ برادر یوسف به علاوه یوسف و بنیامین.)

رسالت پیران طریقت و لطف آن‌ها به گمشدگان

مولانا به رسالت پیران طریقت (مانند یوسف) و دغدغه‌ی آن‌ها برای هدایت خلق اشاره می‌کند:

چنین بود شب و روز اجتهاد پیران را که خلق را برهانند از عذاب و فساد

«شب و روز کوشش (اجتهاد) و تلاش پیران (عارفان کامل و اولیا، مانند انبیا) این‌گونه بود (مانند یوسف)،» «که مردم را از عذاب (دوزخ) و فساد (گناه) نجات دهند.» این بیت، مقایسه‌ی دغدغه‌ی اولیا و پیران طریقت با یوسف؛ آن‌ها نیز برای هدایت خلق تلاش می‌کنند.

کنند کار کسی را تمام و برگذرند که جز خدای نداند زهی کریم و جواد

«(پیران طریقت) کار (هدایت و دستگیری) کسی را به طور کامل انجام می‌دهند و از او می‌گذرند (بدون چشمداشت)،» «کاری که جز خدا کسی آن را نمی‌داند؛ چه بخشنده (کریم) و بزرگوار (جواد) هستند!» این بیت، ستایش از کرامت و بخشندگی بی‌نظیر اولیا که بی‌چشمداشت و پنهانی به یاری خلق می‌شتابند.

چو خضر سوی بحار ایلیاس در خشکی برای گم شدگان می‌کنند استمداد

«مانند خضر که به سوی دریاها (راهنمایی می‌شود) و الیاس که در خشکی (حاضر است)،» «(این پیران) برای گمشدگان (و حیرانان) کمک و یاری می‌رسانند (استمداد می‌کنند).» این بیت، ارجاع به دو پیامبر/ولی (خضر و الیاس) که نماد هدایت در دریا و خشکی هستند؛ پیران نیز مانند آن‌ها به یاری گمشدگان می‌روند.

دهند گنج روان و برند رنج روان دهند خلعت اطلس برون کنند لباد

«(پیران طریقت) گنج روان (معرفت و روحیه) می‌دهند و رنج روان (دردها و مشکلات روحی) را می‌برند،» «(آن‌ها) لباس فاخر اطلس (خلعت معنویت) می‌بخشند و لباس کهنه و پاره (لباد، نماد فقر و پریشانی ظاهری) را از (جان سالک) بیرون می‌کنند.» این بیت، بیانگر نقش پیران در شفای روحی و معنوی سالکان؛ آن‌ها هم معنویت می‌بخشند و هم رنج می‌برند.

پایان غزل و ناتمام ماندن سخن

مولانا غزل را با اشاره به ناتمام ماندن سخن و تقدیم به شمس تبریزی به پایان می‌رساند:

بس است باقی این را بگویمت فردا شب ار چه ماه بود نیست بی‌ظلام و سواد

«کافی است؛ باقی این سخنان را فردا به تو خواهم گفت،» «زیرا شب، اگرچه (با حضور) ماه (مانند معشوق) روشن است، اما بدون تاریکی (ظلام) و سیاهی (سواد) نیست (و بیان تمام اسرار در آن مقدور نیست).» این بیت، نشان‌دهنده‌ی اوج اسرار و پیچیدگی موضوع که مولانا از بیان تمام آن در یک شب (و یک غزل) عاجز است.

نکات مهم

  • عشق، اصل مراد و بالاتر از توبه: عشق به معشوق الهی چنان اهمیت دارد که توبه از آن گناهی بزرگ محسوب می‌شود.
  • فراگیری عشق در جهان: وجود عشق الهی در عالم، مایه‌ی شکرگزاری و سپاسگزاری است.
  • جهان در آرزوی جمال معشوق: تمام هستی در انتظار تجلی صبحگاه جمال معشوق الهی است.
  • لطف و جامعیت معشوق: معشوق هم مانند برادر مهربان و هم مانند پادشاه قدرتمند است و تمام خوبی‌ها از اوست.
  • شفاعت انبیا و اولیا (داستان یوسف): مولانا با ارجاع به داستان یوسف و دلسوزی و شفاعت او برای برادرانش، به مقام شفاعت‌گری پیران طریقت اشاره می‌کند.
  • رنج و تلاش پیران برای هدایت: اولیا و پیران طریقت شب و روز برای رهایی خلق از عذاب و فساد تلاش می‌کنند.
  • کرامت پنهانی اولیا: پیران طریقت بی‌چشمداشت و پنهانی به یاری گمشدگان می‌روند و آن‌ها را هدایت می‌کنند (مانند خضر و الیاس).
  • شفا و تعالی روحی: پیران طریقت رنج‌های روحی را می‌برند و گنج معنویت می‌بخشند و سالکان را از ظاهر به باطن می‌کشانند.
  • ناتمام ماندن اسرار: برخی از حقایق و اسرار عشق چنان عمیق‌اند که در یک غزل یا یک شب نمی‌توان همه‌ی آن‌ها را بیان کرد.

نتیجه‌گیری

غزل ۹۲۹ مولانا، مجموعه‌ای از ستایش عشق الهی و تبیین جایگاه پیران طریقت (انبیا و اولیا) در هدایت و شفاعت خلق است. مولانا عشق به معشوق را محور هستی و غایت آرزوها می‌داند و با اغراقی شاعرانه، توبه از آن را نابخشودنی می‌خواند. او با الهام از داستان حضرت یوسف، مقام شفاعت و دغدغه‌ی شبانه‌روزی پیران طریقت را برای رهایی و هدایت بندگان برجسته می‌کند و کرامت و لطف بی‌کران آن‌ها را در دستگیری از گمشدگان به تصویر می‌کشد. غزل بر این نکته تأکید می‌کند که این پیران، گنج معنوی می‌بخشند و رنج روانی را می‌برند و انسان را از ظاهربینی به باطن‌گرایی سوق می‌دهند. در نهایت، مولانا با اشاره به عظمت و پایان‌ناپذیری اسرار عشق و معرفت، سخن را ناتمام می‌گذارد و به ادامه آن در زمانی دیگر وعده می‌دهد، چرا که بیان تمام حقایق در تاریکی شب مقدور نیست. این غزل پیامی از عظمت عشق الهی، مقام شفاعت اولیا، و لزوم رجوع به اهل دل برای کسب معرفت را در خود جای داده است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: