مطالب پیشنهادی![]()
هزار جان مقدس فدای روی تو باد
که در جهان چو تو خوبی کسی ندید و نزاد
هزار رحمت دیگر نثار آن عاشق
که او به دام هوای چو تو شهی افتاد
ز صورت تو حکایت کنند یا ز صفت
که هر یکی ز یکی خوبتر زهی بنیاد
دلم هزار گره داشت همچو رشته سحر
ز سحر چشم خوشت آن همه گره بگشاد
بلندبین ز تو گشتست هر دو دیده عشق
ببین تو قوت شاگرد و حکمت استاد
نشستهایم دل و عشق و کالبد پیشت
یکی خراب و یکی مست وان دگر دلشاد
به حکم تست بگریانی و بخندانی
همه چو شاخ درختیم و عشق تو چون باد
به باد عشق تو زردیم هم بدان سبزیم
تو راست جمله ولایت تو راست جمله مراد
کلوخ و سنگ چه داند بهار را چه اثر
بهار را ز چمن پرس و سنبل و شمشاد
درخت را ز برون سوی باد گرداند
درخت دل را باد اندرونست یعنی یاد
به زیر سایه زلفت دلم چه خوش خفتهست
خراب و مست و لطیف و خوش و کش و آزاد
چو غیرت تو دلم را ز خواب بجهانید
خمار خیزد و فریاد دردهد فریاد
ولی چو مست کنی مر مرا غلط گردم
گمان برم که امیرم چرا شوم منقاد
به وقت درد بگوییم کای تو و همه تو
چو درد رفت حجابی میان ما بنهاد
در آن زمان که کند عقل عاقبت بینی
ندا ز عشق برآید که هرچ بادا باد
غزل ۹۲۸ مولانا، ستایشی بیکران از معشوق الهی و بیانگر تأثیرات شگرف عشق بر عاشق است. مولانا در این غزل، عشق را نیروی مسلطی میداند که بر تمام ابعاد وجود عاشق (دل، چشم، جسم) تأثیر میگذارد و او را به سوی فنا و بیخودی میکشاند. او با اشاره به زیبایی بینظیر معشوق و قدرت او در دگرگونسازی، به نقش عشق در رهایی از عقل و اندیشه و تسلیم کامل در برابر ارادهی الهی تأکید میکند.
مولانا غزل را با ستایش بیحد از معشوق آغاز میکند:
هزار جان مقدس فدای روی تو باد که در جهان چو تو خوبی کسی ندید و نزاد
«هزاران جان پاک و مقدس فدای روی زیبای تو باد،» «زیرا در جهان کسی را به زیبایی و خوبی تو ندیده و متولد نشده است.» این بیت، بیانگر عشق بیقید و شرط و نهایت فروتنی عاشق در برابر زیبایی بینظیر معشوق است.
هزار رحمت دیگر نثار آن عاشق که او به دام هوای چو تو شهی افتاد
«هزاران رحمت دیگر نثار آن عاشقی باد،» «که او به دام هوای (عشق) پادشاهی چون تو افتاد.» این بیت، نشاندهندهی سعادت و خوشبختی عاشقی که در دام عشق معشوقی والا و بینظیر گرفتار آمده است.
ز صورت تو حکایت کنند یا ز صفت که هر یکی ز یکی خوبتر زهی بنیاد
«(آیا) از صورت (زیبایی ظاهری) تو سخن بگویند یا از صفات (کمالات باطنی) تو؟» «زیرا هر یک از دیگری زیباتر و نیکوتر است؛ چه بنای نیکو و کاملی!» این بیت، تأکید بر جامعیت و کمال بیحد معشوق، هم در ظاهر و هم در باطن.
مولانا به قدرت عشق در حل مشکلات و باز کردن چشم دل اشاره میکند:
دلم هزار گره داشت همچو رشته سحر ز سحر چشم خوشت آن همه گره بگشاد
«دل من هزاران گره داشت، مانند رشتهای که با سحر و جادو گره خورده باشد،» «اما از جادوی (سحر) چشم زیبای تو، تمامی آن گرهها باز شد.» این بیت، بیانگر قدرت عشق در گرهگشایی از دل عاشق و رفع مشکلات درونی.
بلندبین ز تو گشتست هر دو دیده عشق ببین تو قوت شاگرد و حکمت استاد
«هر دو چشم عشق (چشمان دل عاشق) به واسطهی تو، بلندبین (یعنی دارای بصیرت بالا و بینایی معنوی) شده است،» «(ای معشوق!) تو خود قدرت (حاصل شده در) شاگرد و حکمت (آموزش) استاد را ببین (که چگونه تو باعث این بصیرت شدی).» این بیت، نشاندهندهی نقش معشوق (استاد) در ارتقای بصیرت عاشق (شاگرد) و قدرت عشق در بلندبین کردن دیدهی دل.
مولانا به حالات مختلف عاشق در حضور معشوق و قدرت مطلق او اشاره میکند:
نشستهایم دل و عشق و کالبد پیشت یکی خراب و یکی مست وان دگر دلشاد
«(اکنون) دل و عشق و جسم (کالبد) من در برابر تو نشستهاند،» «(که در این میان) دل (از فراق یا وصل) خراب است، عشق مست (از وجود تو) است، و جسم (کالبد) دلشاد (از این حضور).» این بیت، بیانگر حالات گوناگون اجزای وجود عاشق در محضر معشوق؛ هر یک به نوعی از این حضور متأثر میشوند.
به حکم تست بگریانی و بخندانی همه چو شاخ درختیم و عشق تو چون باد
«به ارادهی توست که (ما را) بگریانی و بخندانی،» «ما همه مانند شاخهی درخت (در برابر ارادهی تو) هستیم و عشق تو مانند باد (که شاخهها را به هر سو میگرداند).» این بیت، بیانگر قدرت مطلق معشوق بر حال و احوال عاشق و تسلیم کامل عاشق در برابر ارادهی او.
به باد عشق تو زردیم هم بدان سبزیم تو راست جمله ولایت تو راست جمله مراد
«به واسطهی باد عشق تو (گاهی) زرد (پژمرده و غمگین) هستیم و (گاهی) به واسطهی همان باد سبز (شاداب و خرم) هستیم،» «تمام پادشاهی (ولایت) از آن توست و تمام خواستهها (مراد) از آن توست (و تو هر چه بخواهی میکنی).» این بیت، تأکید دوباره بر قدرت مطلق عشق در دگرگونسازی حالات عاشق و اینکه تمامی اختیار و اراده در دست معشوق است.
مولانا به نقد کسانی که از درک حقیقت غافلند، میپردازد:
کلوخ و سنگ چه داند بهار را چه اثر بهار را ز چمن پرس و سنبل و شمشاد
«سنگ و کلوخ (نماد افراد بیخبر و فاقد حس درک) چه میدانند که بهار (جلوهی عشق و حیات) چه اثری دارد؟» «(پس) اثر بهار را از چمن و سنبل و شمشاد (نماد طبیعت زنده و باطراوت، یا عارفان روشندل) بپرس.» این بیت، بیانگر ناتوانی افراد غافل از درک حقیقت عشق و لزوم پرسیدن از اهل معرفت.
درخت را ز برون سوی باد گرداند درخت دل را باد اندرونست یعنی یاد
«درخت (جسم) را باد از بیرون (با تأثیر فیزیکی) به حرکت درمیآورد (میگرداند)،» «(اما) باد (محرک) درخت دل (جان عاشق) از درون (یعنی یاد و ذکر معشوق) است.» این بیت، تمایز میان تأثیرات ظاهری و باطنی؛ حرکت دل عاشق از درون و با یاد معشوق است.
مولانا به حال خوش عاشق در سایهی معشوق اشاره میکند:
به زیر سایه زلفت دلم چه خوش خفتهست خراب و مست و لطیف و خوش و کش و آزاد
«دل من در زیر سایهی زلف تو (حمایت و عنایت معشوق) چه خوش به خواب رفته است،» «(دلی که) پریشان و مست (از عشق)، لطیف و خوشحال، کشیده (متمایل به تو) و آزاد (از تمامی بندها) است.» این بیت، بیانگر اوج آرامش و بیخودی عاشق در پناه معشوق و رهایی او از تمامی تعلقات.
چو غیرت تو دلم را ز خواب بجهانید خمار خیزد و فریاد دردهد فریاد
«هنگامی که غیرت تو (حس مراقبت یا جلوهای از ذات معشوق که نمیخواهد دل عاشق در بیخودی محض بماند) دلم را از این خواب (بیخودی) بیدار کند،» «(دوباره) خمار (تشنگی به وصل) پدید میآید و فریاد (اشتیاق) سر میدهد.» این بیت، بیانگر تناوب حال وصال و فراق؛ حتی در مستی نیز، جلوهای از معشوق میتواند عاشق را به هوش آورد و دوباره تشنگی و فریاد او را برانگیزد.
مولانا به پارادوکس مستی و هوشیاری در عشق اشاره میکند:
ولی چو مست کنی مر مرا غلط گردم گمان برم که امیرم چرا شوم منقاد
«اما هنگامی که مرا مست (از عشق) کنی، دچار اشتباه (غلط) میشوم،» «(چون در آن حال) گمان میکنم که من (خود) امیر و پادشاه هستم (از خود بیخود میشوم)؛ (پس در آن حالت) چرا باید تابع و فرمانبردار (منقاد) شوم؟» این بیت، نشاندهندهی تأثیر بیخودی عشق بر نفس عاشق؛ در اوج مستی، عاشق چنان غرق معشوق میشود که خود را جزئی از او میپندارد.
به وقت درد بگوییم کای تو و همه تو چو درد رفت حجابی میان ما بنهاد
«در زمان درد و رنج (فراق و جدایی)، میگوییم که “ای تو (معشوق) و (همه) عالم تویی”،» «اما هنگامی که درد از میان رفت (و حال خوش آمد)، (همین حال خوش) حجابی میان ما (و درک بیواسطهی تو) قرار میدهد.» این بیت، بیانگر پارادوکس حضور و غیبت؛ درد و فراق باعث نزدیکی و اعتراف به وحدت میشود، اما آسایش و وصل خود میتواند حجابی برای درک کامل باشد.
در آن زمان که کند عقل عاقبت بینی ندا ز عشق برآید که هرچ بادا باد
«در آن زمان که عقل (محدود) به فکر عاقبتبینی (و نتیجهگرایی) میافتد،» «ندایی از عشق برمیخیزد که “هر چه میخواهد بشود (هرچ بادا باد!)”.» این بیت، تأکید بر برتری عشق بر عقل و رهایی از قید عاقبتاندیشی؛ عشق به نتیجه فکر نمیکند و تنها تسلیم لحظهی حال است.
غزل ۹۲۸ مولانا، اثری برجسته از توصیف عشق الهی و تأثیرات آن بر وجود عاشق است. مولانا معشوق را نهایت زیبایی و کمال میداند و خود را فدایی او میخواند. او قدرت عشق را در باز کردن گرههای دل و اعطای بصیرت معنوی به تصویر میکشد. غزل با بیان حالات متناقض عاشق در محضر معشوق (دل خراب، عشق مست، کالبد دلشاد)، تسلیم کامل او را در برابر ارادهی معشوقی که چون باد شاخهها را میگرداند، نشان میدهد. مولانا با نقد غافلان و تأکید بر درک باطنی، به تفاوت میان حرکت ظاهری و حرکت درونی دل اشاره میکند. اوج غزل در بیان اوج مستی و بیخودی عاشق در پناه معشوق است که حتی به خودگمانی امیر بودن میانجامد. این غزل به پارادوکس درد و حجاب، و نیز برتری عشق بر عقل عاقبتاندیش اشاره دارد. در نهایت، غزل ۹۲۸ پیامی از تسلیم محض، رهایی از قید عقل، و تجربه بیکران عشق الهی را در خود جای داده است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر