مطالب پیشنهادی![]()
حبیب کعبه جانست اگر نمیدانید
به هر طرف که بگردید رو بگردانید
که جان ویست به عالم اگر شما جسمید
که جان جمله جانهاست اگر شما جانید
ندا برآمد امشب که جان کیست فدا
بجست جان من از جا که نقد بستانید
هزار نکته نبشتست عشق بر رویم
ز حال دل چو شما عاشقید برخوانید
چه ساغرست که هر دم به عاشقان آید
شما کشید چنین ساغری که مردانید
که عشق باغ و تماشاست اگر ملول شوید
هواش مرکب تازیست اگر فرومانید
چو آب و نان همه ماهیان ز بحر بود
چو ماهیید چرا عاشق لب نانید
قرابه ایست پر از رنج و نام او جسمست
به سنگ بربزنید و تمام برهانید
چو مرغ در قفسم بهر شمس تبریزی
ز دشمنی قفسم بشکنید و بدرانید
غزل ۹۲۶ مولانا، دعوتی شورانگیز به تمرکز بر معشوق حقیقی و رهایی از تعلقات مادی است. مولانا در این غزل، یار را کعبه جان و جان جانها میخواند و به سالکان توصیه میکند که رو به او کنند و از هر گونه دلبستگی به جسم و دنیا بگسلند. او با تأکید بر فداکاری در راه عشق و نوشیدن بادهی روحانی، به مقام و حال عاشقان اشاره میکند و در نهایت، با فنای خود در راه شمس تبریزی، از رهایی از قفس جسم سخن میگوید.
مولانا غزل را با معرفی جایگاه معشوق آغاز میکند:
حبیب کعبه جانست اگر نمیدانید به هر طرف که بگردید رو بگردانید
«یار (معشوق حقیقی) کعبهی جانهاست، اگر نمیدانید،» «(پس) به هر طرفی که (در جستجو و عبادت) میچرخید، روی خود را (از بتهای مادی) برگردانید (و رو به سوی او کنید).» این بیت، دعوتی به روی آوردن به معشوق حقیقی به عنوان قبلهی جان و رهایی از تعلقات ظاهری است.
که جان ویست به عالم اگر شما جسمید که جان جمله جانهاست اگر شما جانید
«زیرا (حبیب/معشوق) جان این عالم است، حتی اگر شما (فقط) جسم باشید،» «و او جان تمام جانهاست، حتی اگر شما (خود) جان باشید (یعنی او برتر از جان شماست).» این بیت، تأکید بر جایگاه والای معشوق به عنوان جان جهان و جان جانها؛ او منبع حیات و هستی است.
مولانا به فداکاری جان در راه عشق اشاره میکند:
ندا برآمد امشب که جان کیست فدا بجست جان من از جا که نقد بستانید
«امشب ندایی بلند شد که: “جان چه کسی آمادهی فدا شدن (قربانی شدن) است؟”» «جان من بیدرنگ (از جا) برخاست و (فریاد زد): “بگیرید (مرا)، که آمادهی فدا شدن نقد و بیدرنگ هستم.”» این بیت، بیانگر آمادگی کامل عاشق برای فداکاری و ایثار جان در راه معشوق است.
مولانا به نشانههای عشق بر روی خود اشاره میکند:
هزار نکته نبشتست عشق بر رویم ز حال دل چو شما عاشقید برخوانید
«عشق (از تأثیرات خود) هزار نکته (نشانه و راز) بر روی من (وجود و چهرهی من) نوشته است،» «(پس) از (این نشانهها) حال دل (من) را بخوانید، اگر شما هم عاشقید (و اهل درک این معانی هستید).» این بیت، دعوتی به اهل درد برای درک حال عاشق؛ نشانههای عشق بر وجود عاشق، خود گویای اسرار درونی اوست.
مولانا به بادهی عشق و نقش آن در رهایی از ملالت اشاره میکند:
چه ساغرست که هر دم به عاشقان آید شما کشید چنین ساغری که مردانید
«چه جام (شرابی) است این که هر لحظه به عاشقان میرسد (و آنها را مست میکند)!» «شما (ای عاشقان حقیقی!) چنین جامی (از بادهی عشق) را بنوشید (و تا عمق جان خود بکشید) که (شما) مردان (این راه) هستید.» این بیت، دعوتی به نوشیدن بادهی عشق حقیقی و نشانهی مردانگی در این راه.
که عشق باغ و تماشاست اگر ملول شوید هواش مرکب تازیست اگر فرومانید
«زیرا عشق خود یک باغ (پر از زیبایی) و تماشاست، اگر از (رنجهای دنیا) خسته و ملول شوید،» «هوای آن (عشق) مانند مرکب تندرو (تازی) است (که شما را به سرعت میبرد)، اگر (در راه دنیا) باز مانید و درجا بزنید.» این بیت، بیانگر جذابیت و پویایی عشق به عنوان راه رهایی از ملالت و رکود؛ عشق راهی سریع برای رسیدن به مقصود است.
مولانا به نقد تعلق به مادیات و لزوم رهایی از آن اشاره میکند:
چو آب و نان همه ماهیان ز بحر بود چو ماهیید چرا عاشق لب نانید
«همانطور که آب و نان (غذای) همهی ماهیان از دریاست،» «اگر شما (ای انسانها!) ماهی (روحانی) هستید (که غذایتان از دریای معرفت است)، چرا عاشق لب نان (غذا و مادیات محدود دنیوی) هستید؟» این بیت، تمثیلی از لزوم ترک تعلق به مادیات؛ انسان روحانی مانند ماهی است که غذایش از دریای معرفت است، پس نباید به چیزهای کوچک مادی دل ببندد.
قرابه ایست پر از رنج و نام او جسمست به سنگ بربزنید و تمام برهانید
«(این) جسم مانند ظرفی (قرابه) است که پر از رنج است،» «(پس) آن را به سنگ بزنید (در هم بشکنید) و کاملاً (از قید و بند آن) رها شوید.» این بیت، دعوت به رهایی از زندان جسم و رنجهای آن؛ باید از تعلق به جسم رها شد.
مولانا غزل را با بیان فنای خود در راه شمس و طلب رهایی به پایان میرساند:
چو مرغ در قفسم بهر شمس تبریزی ز دشمنی قفسم بشکنید و بدرانید
«من مانند مرغی هستم که در قفس (جسم) به خاطر شمس تبریزی (به خاطر عشق او) محبوسم،» «(ای یاران!) از روی دشمنی (با این قفس که مانع وصال است) قفسم را بشکنید و پاره کنید (و مرا رها سازید).» این بیت، بیانگر اشتیاق مولانا به رهایی از جسم و پرواز به سوی شمس؛ او قفس جسم را دشمن خود میداند.
غزل ۹۲۶ مولانا، دعوتی شورمندانه و پرحرارت به سوی عشق الهی و فنا در آن است. مولانا معشوق را “کعبه جان” و “جان جانها” میخواند و از سالکان میخواهد که رو به سوی او کنند و از هرگونه تعلق مادی و جسمانی رها شوند. او آمادگی بیدرنگ خود را برای فدا کردن جان در راه عشق اعلام میکند و نشانههای این عشق را بر وجود خود آشکار میسازد. غزل با تأکید بر بادهی روحانی عشق به عنوان منبع نشاط و رهایی از ملالت، به نقش آن در پویایی و سرعت بخشیدن به مسیر سالک اشاره دارد. در نهایت، مولانا با توصیف جسم به مثابه قفسی پر از رنج و بیان اشتیاق خود به رهایی از آن برای رسیدن به شمس تبریزی، غزل را به اوج عرفانی خود میرساند. این غزل پیامی از تسلیم بیقید و شرط در برابر عشق، رهایی از محدودیتهای جسم و دنیا، و رسیدن به مقام فنا و وصال با حق را در خود جای داده است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر