تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 921 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 921 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 921 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۹۲۱ دیوان شمس مولانا

سخن که خیزد از جان ز جان حجاب کند
ز گوهر و لب دریا زبان حجاب کند

بیان حکمت اگر چه شگرف مشعله ایست
ز آفتاب حقایق بیان حجاب کند

جهان کفست و صفات خداست چون دریا
ز صاف بحر کف این جهان حجاب کند

همی‌شکاف تو کف را که تا به آب رسی
به کف بحر بمنگر که آن حجاب کند

ز نقش‌های زمین و ز آسمان مندیش
که نقش‌های زمین و زمان حجاب کند

برای مغز سخن قشر حرف را بشکاف
که زلف‌ها ز جمال بتان حجاب کند

تو هر خیال که کشف حجاب پنداری
بیفکنش که تو را خود همان حجاب کند

نشان آیت حقست این جهان فنا
ولی ز خوبی حق این نشان حجاب کند

ز شمس تبریز ار چه قراضه‌ایست وجود
قراضه‌ایست که جان را ز کان حجاب کند

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۹۲۱ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۹۲۱ مولانا، دعوتی ژرف به نفی حجاب‌ها و رسیدن به حقیقت محض است. مولانا در این غزل، با تأکید بر اینکه بسیاری از آنچه ما آن را حقیقت می‌پنداریم، خود حجابی است، به سالک راه معرفت توصیه می‌کند که از ظواهر و مفاهیم سطحی فراتر رود تا به اصل و ذات اشیا دست یابد. او این مفهوم را با تمثیلات گوناگون از “سخن و جان” تا “کف و دریا” و “حرف و مغز” بیان می‌کند و در نهایت، به جایگاه شمس تبریزی به عنوان حجاب‌بردارنده و راهنمای به سوی اصل اشاره دارد.

حجاب‌های کلام و بیان

مولانا غزل را با بیان اینکه حتی کلام نیز می‌تواند حجاب حقیقت باشد، آغاز می‌کند:

سخن که خیزد از جان ز جان حجاب کند ز گوهر و لب دریا زبان حجاب کند

«سخنی که از جان برمی‌خیزد (که باید پرده از جان بردارد)، خود از جان حجاب می‌سازد (و مانع درک بی‌واسطه آن می‌شود)،» «زبان (کلام) از گوهر (اصل و ذات) و از لب دریا (حقیقت مطلق) حجاب می‌سازد (و مانع درک بی‌واسطه آن‌هاست).» این بیت، بیانگر محدودیت‌های کلام؛ حتی سخن عمیق و از جان برآمده نیز نمی‌تواند تمام حقیقت جان را بیان کند و زبان نیز نمی‌تواند گوهر و ذات دریا را کاملاً نشان دهد.

بیان حکمت اگر چه شگرف مشعله ایست ز آفتاب حقایق بیان حجاب کند

«بیان حکمت، اگرچه چراغی شگفت‌انگیز و روشنگر (مشعله) است،» «(اما) از آفتاب حقایق (حقیقت مطلق که خود منبع نور است) بیان (کلام) حجاب می‌سازد.» این بیت، تأکید بر برتری شهود بر بیان؛ بیان و کلام، هر چقدر هم که حکمت‌آمیز باشد، نمی‌تواند به تمام و کمال آفتاب حقیقت را نشان دهد.

جهان ظاهر، کف دریای حقیقت

مولانا جهان و صفات را به کف دریا تشبیه می‌کند:

جهان کفست و صفات خداست چون دریا ز صاف بحر کف این جهان حجاب کند

«جهان (هستی ظاهر) مانند کف (روی آب) است و صفات خدا مانند دریاست،» «(پس) کف این جهان از دریای صاف (و بی‌کران) صفات خدا حجاب می‌سازد (و مانع دیدن آن ذات صاف است).» این بیت، تمثیلی از جهان ظاهر؛ دنیا مانند کف روی دریاست و نمی‌تواند تمام وسعت و عمق صفات الهی را نشان دهد.

همی‌شکاف تو کف را که تا به آب رسی به کف بحر بمنگر که آن حجاب کند

«تو همواره کف (ظواهر) را بشکاف (از آن عبور کن) تا به آب (حقیقت) برسی،» «به کف دریا (ظواهر جهان) نگاه مکن، زیرا آن (کف) حجاب می‌سازد.» این بیت، دعوت به ژرف‌نگری و عبور از ظواهر؛ باید از قشر ظواهر گذشت تا به عمق حقیقت دست یافت.

رهایی از قید زمان و مکان و ظواهر

مولانا به لزوم رهایی از قید زمان و مکان و ظاهر اشاره می‌کند:

ز نقش‌های زمین و ز آسمان مندیش که نقش‌های زمین و زمان حجاب کند

«از نقش‌های (پدیده‌ها و جزئیات) زمین و از آسمان (پغمت) نیندیش (و در آن‌ها محدود نشو)،» «زیرا نقش‌های زمین و زمان (خود) حجاب می‌سازند (و مانع دیدن حقیقت ورای آن‌ها هستند).» این بیت، دعوت به فراتر رفتن از محدودیت‌های مادی و زمانی؛ پدیده‌های جهان هستی (زمان و مکان) خود می‌توانند حجابی برای رسیدن به ذات باشند.

برای مغز سخن قشر حرف را بشکاف که زلف‌ها ز جمال بتان حجاب کند

«برای رسیدن به مغز (جوهر) سخن، پوسته‌ی (قشر) حرف را بشکاف (و از آن عبور کن)،» «زیرا زلف‌ها (اگرچه زیبایند) از جمال (زیبایی کامل) دلبران (بتان) حجاب می‌سازند (و مانع دیدن تمام صورت هستند).» این بیت، تمثیلی دیگر از لزوم عبور از ظاهر به باطن؛ برای رسیدن به جوهر مطلب، باید از کلمات و ظاهر آن گذشت.

نفی توهمات و حجاب پنهان

مولانا به توهمات انسان درباره کشف حجاب و حجاب بودن خودِ آن توهمات اشاره می‌کند:

تو هر خیال که کشف حجاب پنداری بیفکنش که تو را خود همان حجاب کند

«هر تصوری (خیالی) را که گمان می‌کنی (پنداری) کشف حجاب است (و به حقیقت رسیده‌ای)،» «آن را دور بینداز (بیفکنش)، زیرا خود همان (توهم) برای تو حجاب می‌سازد (و مانع کشف واقعی است).» این بیت، هشدار به سالک از توهمات معرفتی؛ گاهی تصور کشف حجاب، خود بزرگترین حجاب است و انسان را از حقیقت باز می‌دارد.

نشان آیت حقست این جهان فنا ولی ز خوبی حق این نشان حجاب کند

«این جهان فانی، نشانه‌ی (آیت) و آیه‌ای از حق (خداوند) است،» «ولی (با وجود این)، از شدت زیبایی و کمال حق، همین نشانه نیز حجاب می‌سازد (و مانع دیدن خود حق است).» این بیت، بیانگر عظمت حق و محدودیت نشانه‌ها؛ حتی نشانه‌های الهی در جهان نیز نمی‌توانند تمام عظمت حق را نشان دهند و خود نوعی حجاب‌اند.

شمس تبریزی و از میان برداشتن حجاب

مولانا غزل را با اشاره به نقش شمس تبریزی در برداشتن حجاب به پایان می‌رساند:

ز شمس تبریز ار چه قراضه‌ایست وجود قراضه‌ایست که جان را ز کان حجاب کند

«از شمس تبریزی (که خود تجلی حق است) اگرچه (در ظاهر) وجودی کوچک (قراضه‌ای) به نظر می‌رسد،» «(اما همین) قراضه (ظاهر او) چنان (عظیم) است که جان را از معدن (کان) خود (یعنی حقیقت مطلق) حجاب می‌سازد (و مانع دیدن آن معدن بی‌کران است).» این بیت، تأکید بر مقام شمس تبریزی؛ حتی وجود ظاهری شمس نیز از شدت عظمت، خود می‌تواند حجابی باشد برای جان‌ها در رسیدن به معدن اصلی حق. (این بیت در برخی تفاسیر به دو گونه خوانده می‌شود: یکی به معنای حجاب بودن ظاهر شمس برای رسیدن به معدن اصلی، و دیگری به معنای زدودن حجاب توسط شمس تا جان به معدن اصلی برسد.) با توجه به فضای غزل که همه چیز را حجاب می‌داند، معنای اول محتمل‌تر است: حتی تجلی اعظم الهی در شمس نیز، اگر به خودی خود دیده شود و به منبع ارجاع داده نشود، خود می‌تواند حجاب شود.

نکات مهم

  • محدودیت کلام و بیان: حتی سخن از جان و حکمت نیز نمی‌تواند تمام حقیقت را بازگو کند و خود نوعی حجاب است.
  • جهان ظاهر، حجاب حقیقت: دنیا مانند کف روی دریاست و مانع دیدن دریای بی‌کران صفات الهی است؛ باید از ظواهر گذشت.
  • رهایی از قید زمان و مکان: تعلق به پدیده‌های زمین و زمان می‌تواند مانع رسیدن به حقیقت ورای آن‌ها شود.
  • شکافتن قشر برای رسیدن به مغز: برای درک جوهر سخن، باید از پوسته کلمات عبور کرد.
  • نفی توهمات معرفتی: هر تصوری که انسان از کشف حجاب دارد، ممکن است خود بزرگترین حجاب باشد؛ باید آن‌ها را نیز رها کرد.
  • محدودیت نشانه‌ها: حتی نشانه‌های الهی در جهان نیز به دلیل عظمت حق، خود نوعی حجاب برای درک کامل ذات الهی هستند.
  • شمس تبریزی و مقام او: حتی وجود شمس تبریزی (به عنوان تجلی حق) نیز به دلیل عظمت، خود می‌تواند حجابی باشد برای رسیدن به حقیقت مطلق، مگر آنکه با بصیرت کامل دیده شود.

نتیجه‌گیری

غزل ۹۲۱ مولانا، دعوتی ریشه‌ای به “کشف الحجاب” واقعی است. مولانا با بیانی شاعرانه و منطقی، سلسله‌ای از حجاب‌ها را معرفی می‌کند: از زبان و کلام، گرفته تا ظواهر جهان، زمان و مکان، و حتی توهمات معرفتی خود انسان. او تأکید می‌کند که سالک باید پیوسته از قشرها بگذرد و به مغز و جوهر حقیقت دست یابد، چرا که حتی نشانه‌های حق نیز در برابر عظمت او، خود حجابی محسوب می‌شوند. در نهایت، با اشاره به شمس تبریزی، مولانا او را تجلی اعظم حق می‌داند که حتی وجود ظاهری او نیز می‌تواند حجابی برای رسیدن به معدن اصلی باشد، مگر آنکه با دیده‌ی بصیرت به سوی حقیقت مطلق رهنمون شود. این غزل پیامی از لزوم پیوسته‌ی ژرف‌نگری، رهایی از ظواهر، و نفی هرگونه توهم درباره‌ی رسیدن به حقیقت را در خود جای داده است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: