تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 913 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 913 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 913 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۹۱۳ دیوان شمس مولانا

بگو به گوش کسانی که نور چشم منند
که باز نوبت آن شد که توبه‌ها شکنند

هزار توبه و سوگند بشکنند آن دم
که غمزه‌های دلارام طبل حسن زنند

چو یار مست خرابست و روز روز طرب
به غیر شنگی و مستی بیا بگو چه کنند

به گوش هوش بگفتم به آب روی برو
که این دم ار که قافی هم از بنت بکنند

ز بس که خرقه گرو برد پیر باده فروش
کنون به کوی خرابات جمله بوالحسن اند

بگیر مطرب جانی قنینه کانی
نواز تنتن تنتن که جمله بی‌تو تنند

مقیم همچو نگین شو به حلقه عشاق
که غیر حلقه عشاق جمله ممتحنند

به جان جمله مردان که هر که عاشق نیست
همه زنند به معنی ببین زنان چه زنند

به جان جمله جان‌ها که هر کش آن جان نیست
همه تنند نگه کن فروتنان چه تنند

خموش باش که گفتی از این سپیتر چیست
خسان سیاه گلیمند اگر چه یاسمنند

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۹۱۳ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۹۱۳ مولانا، غزلی شورانگیز و رندانه است که دعوتی آشکار به رهایی از قید عقل و توبه و پیوستن به عالم شور و مستی عشق است. مولانا در این غزل، با لحنی صریح و بی‌پروا، عاشقان را به شکستن پیمان‌های دنیوی و تسلیم در برابر جلوه‌ی معشوق فرا می‌خواند. او برتری عشق بر عقل و ارزش وجودی عاشق را با تمثیلات قوی و بیانی رسا بیان می‌کند و در نهایت، به لزوم سکوت در برابر فهم نادانان اشاره دارد.

شکستن توبه‌ها و آغاز مستی

مولانا غزل را با اعلام نوبتی جدید در عالم عشق آغاز می‌کند:

بگو به گوش کسانی که نور چشم منند که باز نوبت آن شد که توبه‌ها شکنند

«به گوش کسانی که عزیز من و روشنایی چشم من هستند، بگو،» «که دوباره زمان آن فرارسیده است که (پیمان‌ها و) توبه‌ها را بشکنند (و از قید عقل و پرهیزگاری ظاهری رها شوند).» این بیت، دعوتی آشکار به شکستن توبه و ورود به عالم شوریدگی و مستی عشق.

هزار توبه و سوگند بشکنند آن دم که غمزه‌های دلارام طبل حسن زنند

«هزاران توبه و سوگند را در آن لحظه می‌شکنند،» «که ناز و عشوه (غمزه‌های) معشوق دل‌آرام (دلارام)، طبل زیبایی (حسن) را به صدا درآورند (و جلوه کنند).» این بیت، بیانگر قدرت بی‌نهایت جلوه‌ی معشوق؛ با هر اشاره‌ای از جانب معشوق، هزاران توبه و عهد شکسته می‌شود.

چو یار مست خرابست و روز روز طرب به غیر شنگی و مستی بیا بگو چه کنند

«چون یار (معشوق) مست و بی‌خود (خراب) است و امروز روز شادی و طرب (نشاط) است،» «جز شوریدگی (شنگی) و مستی، بیا بگو چه کار دیگری می‌توانند بکنند؟ (هیچ کاری جز این از دستشان برنمی‌آید).» این بیت، تأکید بر لزوم همراهی با حال معشوق؛ در حال مستی و شور معشوق، چاره‌ای جز شوریدگی و مستی نیست.

به گوش هوش بگفتم به آب روی برو که این دم ار که قافی هم از بنت بکنند

«(این سخن را) به گوش هوش (باطنی) گفتم که (ای سالک) با آبروداری (آب روی) پیش برو (و خود را مهیا کن)،» «زیرا در این لحظه (و در این مسیر)، اگر کوه قاف (نماد عظمت و استواری) هم باشی، تو را از بُن (از ریشه و اساس) از بین می‌برند (و متحول می‌کنند).» این بیت، هشدار به سالک درباره‌ی سختی و بی‌رحمی مسیر عشق؛ عشق حتی بزرگترین موجودات را نیز متحول و فانی می‌کند.

خرابات عشق و اهمیت حضور

مولانا به فضای خرابات (محل عاشقان) و اهمیت حضور در جمع عشاق اشاره می‌کند:

ز بس که خرقه گرو برد پیر باده فروش کنون به کوی خرابات جمله بوالحسن اند

«از بس که (عاشقان) خرقه (لباس زهد و ریا) را به گرو بردند (گرو گذاشتند و از آن دست کشیدند) نزد پیر باده فروش (مرشد کامل/معشوق)،» «اکنون در کوی خرابات همگی (همانند) ابوالحسن (نامی که گاه به مولا علی یا عرفا می‌دادند، یا اشاره به نهایت کرم) هستند (یعنی کریم و رها از تعلقات).» این بیت، نشان‌دهنده رهایی از زهد ظاهری و ریا در مسیر عشق و تبدیل شدن به انسان‌هایی کریم و بی‌قید.

بگیر مطرب جانی قنینه کانی نواز تنتن تنتن که جمله بی‌تو تنند

«(ای معشوق/ای پیر کامل) مطرب جان‌فزا (جانی)، قنینه (ساز یا بطری شراب) کان (از معدن اصلی/معرفت ازلی) را بردار،» «(و) تنتن تنتن (نغمه‌ی مستی) بنواز، زیرا همه (موجودات) بدون تو (بی‌روح و) تنها جسم (تن) هستند.» این بیت، درخواست از مرشد یا معشوق برای نواختن نغمه‌ی عشق؛ تنها با وجود اوست که همه چیز معنا و روح می‌یابد.

مقیم همچو نگین شو به حلقه عشاق که غیر حلقه عشاق جمله ممتحنند

«مانند نگین (که در حلقه‌ی انگشتر ثابت است)، در حلقه‌ی عاشقان مقیم و ثابت‌قدم شو،» «زیرا به جز حلقه‌ی عاشقان، همه (موجودات) در امتحان (ممتحن) هستند (و دچار رنج و آزمون).» این بیت، دعوت به ثبات و حضور در جمع عاشقان؛ تنها در جمع عشاق است که انسان از آزمون‌ها و رنج‌های دنیا رها می‌شود.

ارزش عشق و نقد بی‌عشقی

مولانا به ارزش عشق و بی‌ارزشی بی‌عشقی اشاره می‌کند:

به جان جمله مردان که هر که عاشق نیست همه زنند به معنی ببین زنان چه زنند

«به جان همه‌ی مردان (صاحبان همت و اراده) سوگند که هر کس عاشق نیست،» «همگی از نظر معنا (به معنی) زن هستند (یعنی ضعیف و منفعل‌اند)، ببین زنان (در این مفهوم) چه (نواختنی) می‌زنند (چگونه زندگی را می‌گذرانند).» این بیت، تأکید بر ارزش مردانگی (عرفانی) که تنها در عشق محقق می‌شود؛ کسی که عاشق نیست، از نظر روحی و معنوی ضعیف و منفعل است.

به جان جمله جان‌ها که هر کش آن جان نیست همه تنند نگه کن فروتنان چه تنند

«به جان همه‌ی جان‌ها (روح‌ها) سوگند که هر کسی که آن جان (روح الهی و عشق) را ندارد،» «همگی (تنها) جسم (تن) هستند، نگاه کن فروتنان (تن‌پرستان و دنیاپرستان) چه (فریبی) می‌تنند (چه بافندگی پوچی می‌کنند).» این بیت، بیانگر بی‌ارزشی جسم بدون روح عشق؛ بدون روح عشق، انسان تنها جسمی بی‌جان است.

سکوت در برابر نادانان

مولانا غزل را با توصیه‌ای به سکوت به پایان می‌رساند:

خموش باش که گفتی از این سپیتر چیست خسان سیاه گلیمند اگر چه یاسمنند

«خاموش باش، زیرا (تو خود) گفتی که “از این سپیدتر چیست؟” (یعنی از این حقایق روشن‌تر و واضح‌تر چه چیزی می‌توان گفت؟)» «(اما) انسان‌های پست و فرومایه (خسان) دل سیاه (سیاه گلیم) هستند، اگرچه (از نظر ظاهر) مانند گل یاسمن (زیبا) باشند.» این بیت، دعوت به سکوت و پرهیز از سخن گفتن با نادانان؛ آن‌ها حتی حقایق روشن را درک نمی‌کنند و از درون تاریک‌اند.

نکات مهم

  • دعوت به شکستن توبه‌ها: رهایی از قید عقل و زهد ظاهری برای ورود به عالم شور و مستی عشق.
  • قدرت جلوه معشوق: با هر جلوه‌ای از معشوق، هزاران توبه شکسته می‌شود.
  • همراهی با حال معشوق: در مستی و طرب معشوق، چاره‌ای جز شوریدگی و مستی نیست.
  • تحول بی‌رحمانه عشق: عشق حتی بزرگترین وجودها را نیز متحول و فانی می‌کند.
  • رهایی از زهد و ریا: در خرابات عشق، زاهدان ریاکار خرقه‌های خود را گرو می‌گذارند و کریم می‌شوند.
  • اهمیت حضور معشوق: بدون معشوق، همه چیز بی‌روح و بی‌معناست.
  • ثبات در حلقه عاشقان: تنها در جمع عاشقان می‌توان از رنج‌ها و آزمون‌های دنیا رها شد.
  • ارزش وجودی عاشق: تنها عاشق از نظر معنوی “مرد” است و بقیه از نظر معنایی “زن” و ضعیفند.
  • بی‌ارزشی جسم بدون عشق: بدون روح عشق، انسان تنها جسمی بی‌جان است.
  • سکوت در برابر نادانان: نادانان حتی حقایق روشن را درک نمی‌کنند و از درون تاریک‌اند، پس نباید با آن‌ها سخن گفت.

نتیجه‌گیری

غزل ۹۱۳ مولانا، مانیفستی پرشور و رندانه برای ورود به عالم بی‌قید و بند عشق است. مولانا با لحنی صریح، عاشقان را به شکستن توبه‌ها و تسلیم کامل در برابر جلوه‌ی دگرگون‌کننده‌ی معشوق فرا می‌خواند. او با تأکید بر برتری عشق بر عقل و نقد زهد ظاهری، نشان می‌دهد که تنها در جمع عشاق می‌توان آرامش یافت و از رنج‌ها رها شد. این غزل ارزش وجودی و معنوی عاشق را بر هر کسی که از این باده مست نیست، برتری می‌دهد و در نهایت، با دعوت به سکوت، راه برقراری ارتباط با حقایق را از طریق درون‌بینی و پرهیز از گفت‌وگو با نادانان نشان می‌دهد. این غزل پیامی از شجاعت در تسلیم، فنای در عشق، و رسیدن به مقام مردانگی و حیات حقیقی را در خود جای داده است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: