مطالب پیشنهادی![]()
بر آستانه اسرار آسمان نرسد
به بام فقر و یقین هیچ نردبان نرسد
گمان عارف در معرفت چو سیر کند
هزار اختر و مه اندر آن گمان نرسد
کسی که جغدصفت شد در این جهان خراب
ز بلبلان ببرید و به گلستان نرسد
هر آن دلی که به یک دانگ جو جوست ز حرص
به دانک بسته شود جان او به کان نرسد
علف مده حس خود را در این مکان ز بتان
که حس چو گشت مکانی به لامکان نرسد
که آهوی متأنس بماند از یاران
به لاله زار و به مرعای ارغوان نرسد
به سوی عکه روی تا به مکه پیوندی
برو محال مجو کت همین همان نرسد
پیاز و سیر به بینی بری و میبویی
از آن پیاز دم ناف آهوان نرسد
خموش اگر سر گنجینه ضمیرستت
که در ضمیر هدی دل رسد زبان نرسد
غزل ۹۱۰ مولانا، غزلی عمیق و آموزنده است که به برتری فقر و یقین، و مقام بالای عارف در رسیدن به حقایق هستی میپردازد. مولانا در این غزل، با نقد تعلقات دنیوی و حسهای ظاهری، راه وصول به عالم لامکان و حقایق معنوی را تشریح میکند. این غزل بر لزوم رهایی از قید مادیات و سکوت در برابر درک حقیقت تأکید دارد.
مولانا غزل را با بیان جایگاه ویژه فقر و یقین آغاز میکند:
بر آستانه اسرار آسمان نرسد به بام فقر و یقین هیچ نردبان نرسد
«(درک) بر آستانه (آغاز) اسرار آسمان (عالم غیب) نمیرسد (یعنی با عقل عادی قابل دستیابی نیست)،» «(چرا که) به بام فقر (تهیدستی از مادیات و خودی) و یقین (ایمان قاطع) هیچ نردبانی (وسیلهای) نمیرسد (این دو مقام، بالاتر از هر ابزار و واسطهای هستند).» این بیت، نشاندهنده مقام والای فقر و یقین در سلوک؛ این دو، فراتر از ابزارهای مادی و عقلی هستند و خود به خود به اسرار الهی دسترسی دارند.
گمان عارف در معرفت چو سیر کند هزار اختر و مه اندر آن گمان نرسد
«هنگامی که گمان (باطنی و کشف) عارف در (مسیر) معرفت (الهی) سیر کند،» «هزاران ستاره (اختر) و ماه (که نماد نورانیت و معرفت ظاهری هستند) به آن گمان (کشف باطنی عارف) نمیرسند (و با آن قابل مقایسه نیستند).» این بیت، بیانگر برتری کشف عارف بر علوم ظاهری؛ گمان عارف (که از نوع شهود است) از نورانیت ماه و ستاره (دانش حصولی) فراتر است.
مولانا به حال کسانی که از حقیقت دورند و دلهای حریص اشاره میکند:
کسی که جغدصفت شد در این جهان خراب ز بلبلان ببرید و به گلستان نرسد
«کسی که مانند جغد (نماد بدیمن و دور از روشنی) در این جهان فانی (خراب) شد،» «(او) از بلبلان (عاشقان و صاحبان ذوق) جدا شد و هرگز به گلستان (عالم معنا و حقیقت) نمیرسد.» این بیت، مقایسه انسانهای ظاهرگرا با جغد که از نور حقیقت دورند و از جمع عارفان جدا میمانند.
هر آن دلی که به یک دانگ جو جوست ز حرص به دانک بسته شود جان او به کان نرسد
«هر دلی که از شدت حرص، حتی به اندازهی یک دانگ (جزء کوچک از وزن) به دنبال جو (حب دنیا و مادیات) باشد،» «با آن (حرص و تعلق) بسته میشود و جان او هرگز به معدن (کان) حقیقت (الهی) نمیرسد.» این بیت، تأکید بر ضرر حرص و تعلقات مادی؛ حتی کوچکترین حرص نیز میتواند مانع رسیدن جان به معدن حقیقت شود.
مولانا به پرهیز از حس ظاهری و وابستگی به مکان اشاره میکند:
علف مده حس خود را در این مکان ز بتان که حس چو گشت مکانی به لامکان نرسد
«حس (ظاهری) خود را در این مکان (دنیای مادی) با بتها (مظاهر دنیوی) تغذیه نکن (علف مده)،» «زیرا حس، هنگامی که (وابسته به) مکان (مادیات) شود، به عالم لامکان (بیمکان، عالم حقیقت) نمیرسد.» این بیت، دعوت به دوری از تعلقات حسی و مادی؛ حس ظاهری مانع رسیدن به عالم حقیقت است.
که آهوی متأنس بماند از یاران به لاله زار و به مرعای ارغوان نرسد
«(همچون) آهویی که به انسانها انس گرفته (متأنس)، از یاران (همنوعان خود) باز میماند،» «(و هرگز) به لالهزار و مرتع ارغوانی (محیط طبیعی و زیبای خود) نمیرسد.» این بیت، مثال از آهوی اهلی شده برای نشان دادن ضرر انس با دنیا و دوری از یاران حقیقی و حقیقت.
مولانا به بیفایده بودن راه خطا و بیتفاوتی حسی اشاره میکند:
به سوی عکه روی تا به مکه پیوندی برو محال مجو کت همین همان نرسد
«(اگر) به سوی “عکه” (نام قدیم مکه، اما اینجا به معنای راه خطا یا بیراهه) روی، تا به مکه (مقصود) برسی،» «برو (و بدان که) محال است (محال مجو) که همین (راه خطا) تو را به همان (مقصود) نرساند.» این بیت، تأکید بر لزوم انتخاب راه درست؛ راه خطا به مقصود نمیرسد و محال است که بیراهه، به منزل منجر شود.
پیاز و سیر به بینی بری و میبویی از آن پیاز دم ناف آهوان نرسد
«(تو میتوانی) پیاز و سیر را به بینیات نزدیک کنی و ببوئی (و بوی تند و ناخوشایندشان را حس کنی)،» «(اما) از آن پیاز و سیر، بوی ناف آهوان (مشک) به تو نمیرسد (و هرگز به خوشبویی مشک نخواهد شد).» این بیت، مقایسه بوی پیاز و سیر با مشک برای بیان این حقیقت که از ماهیت پلید و بیخاصیت (مانند پیاز و سیر) هرگز بوی خوش (مانند مشک) برنمیآید.
مولانا غزل را با اشاره به گنجینه ضمیر و لزوم سکوت به پایان میرساند:
خموش اگر سر گنجینه ضمیرستت که در ضمیر هدی دل رسد زبان نرسد
«خاموش باش، اگر (خواهان دستیابی به) سر (اسرار) گنجینه ضمیر (باطن) خود هستی،» «زیرا در (کشف) باطن، دل (بصیرت باطنی) به هدایت میرسد، (اما) زبان (گفتار و کلام) نمیرسد (از بیان آن عاجز است).» این بیت، دعوت به سکوت و دروننگری؛ حقایق باطنی با دل درک میشوند، نه با زبان و کلام.
غزل ۹۱۰ مولانا، چکیدهای از دیدگاههای عرفانی او در باب مسیر سلوک و رسیدن به حقیقت است. مولانا با تأکید بر فقر و یقین به عنوان بالاترین مقامات، راه رسیدن به اسرار الهی را فراتر از هر نردبان مادی یا عقلی میداند. او برتری کشف باطنی عارف را بر دانش ظاهری بیان میکند و با انتقاد از جغدصفتان (انسانهای دنیاپرست) و دلهای حریص، موانع این راه را نشان میدهد. غزل به اهمیت دوری از حسهای ظاهری و تعلقات مکانی، و لزوم انتخاب راه درست اشاره دارد. در نهایت، مولانا با تمثیل پیاز و مشک، به تفاوت ماهیتها و عدم امکان برآمدن حقیقت از ناخالصی اشاره میکند و با دعوت به سکوت، راه درک اسرار ضمیر را از طریق دل و شهود، نه زبان و کلام، معرفی میکند. این غزل پیامی عمیق از اهمیت درونگرایی، رهایی از قید مادیات، و سکوت در برابر عظمت حقیقت را در خود جای داده است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر