تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 906 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 906 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 906 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۹۰۶ دیوان شمس مولانا

گرفت خشم ز بستان سرخری و برون شد
چو زشت بود به صورت به خوی زشت فزون شد

چون دل سیاه بد و قلب کوره دید و سیه شد
چو قازغان تهی بد به کنج خانه نگون شد

چو ژیوه بود به جنبش نبود زنده اصلی
نمود جنبش عاریه بازرفت و سکون شد

نیافت صیقل احمد ز کفر بولهب ار چه
ز سرکشی و ز مکرش دلش قنینه خون شد

فروکشم به نمد در چو آینه رخ فکرت
چو آینه بنمایم کی رام شد کی حرون شد

منم که هجو نگویم به جز خواطر خود را
که خاطرم نفسی عقل گشت و گاه جنون شد

مرا درونه تو شهری جدا شمر به سر خود
به آب و گل نشد آن شهر من به کن فیکون شد

سخن ندارم با نیک و بد من از بیرون
که آن چه کرد و کجا رفت و این ز وسوسه چون شد

خموش کن که هجا را به خود کشد دل نادان
همیشه بود نظرهای کژنگر نه کنون شد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۹۰۶ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۹۰۶ مولانا، غزلی نقادانه و عارفانه است که به نکوهش نفس اماره و ویژگی‌های منفی آن می‌پردازد. مولانا در این غزل، با استفاده از تمثیلات قوی، ماهیت نفس زشت‌خو را آشکار می‌سازد و آن را در برابر جمال حقیقت قرار می‌دهد. این غزل در نهایت به خودآگاهی عارف و بی‌تفاوتی او نسبت به نیک و بد بیرونی می‌رسد و بر اهمیت سکوت در برابر فهم نادانان تأکید می‌کند.

نفس زشت‌خو و ماهیت سیاه آن

مولانا غزل را با توصیف نفس زشت‌خو آغاز می‌کند:

گرفت خشم ز بستان سرخری و برون شد چو زشت بود به صورت به خوی زشت فزون شد

«خشم (نفس اماره) از بوستان (جان و وجود) مانند الاغ (سرخر) (که به جای رام شدن، سرکشی می‌کند) برون شد،» «چون (آن نفس) در ظاهر زشت بود، در خوی و باطن (زشت) نیز فزونی یافت (و زشتی‌اش بیشتر شد).» این بیت، شخصیت‌بخشی به خشم و نفس اماره؛ خشم (که نماد نفس سرکش است) از وجود انسان خارج می‌شود و به دلیل ذات زشتش، زشتی اخلاقیش نیز فزونی می‌یابد.

چون دل سیاه بد و قلب کوره دید و سیه شد چو قازغان تهی بد به کنج خانه نگون شد

«چون (آن نفس) دل سیاه بود و کوره‌ای (قلب) را (آشفته) دید و (بیشتر) سیاه شد،» «مانند دیگ (قازغان) خالی و بی‌فایده بود (و از درون تهی)، (پس) در گوشه‌ای از خانه (وجود) واژگون (نگون) شد (و به دور افتاد).» این بیت، توصیفی از دل سیاه و خالی از خیر؛ نفس تهی از معنویت است و سرانجام به انزوا و سقوط می‌رسد.

چو ژیوه بود به جنبش نبود زنده اصلی نمود جنبش عاریه بازرفت و سکون شد

«(آن نفس/خشم) مانند جیوه (ژیوه) در جنبش بود، اما زنده و اصیل نبود (و حرکتی حقیقی نداشت)،» «حرکت عاریه‌ای (ظاهری) خود را نشان داد و (سپس) بازگشت و به سکون (و بی‌حالی) تبدیل شد.» این بیت، بیانگر بی‌ثباتی و حرکت ظاهری نفس؛ حرکت‌های نفس سطحی و ناپایدارند و به آرامش واقعی نمی‌رسند.

کفر ابولهب و آینه فکرت

مولانا به مقایسه نفس با ابولهب و نقش آینه فکرت اشاره می‌کند:

نیافت صیقل احمد ز کفر بولهب ار چه ز سرکشی و ز مکرش دلش قنینه خون شد

«کفر ابولهب (نماد نفس کثیف و سرکش) از احمد (پیامبر، نماد حقیقت و صیقل‌دهنده جان‌ها) جلایی (صیقل) نیافت،» «(در عوض) از سرکشی و مکر او (ابولهب/نفس)، دلش مانند بطری (قنینه) (پر از) خون شد (سیاه و تاریک و بی‌رحم گشت).» این بیت، مقایسه نفس با ابولهب که حتی نور حقیقت پیامبر نیز نتوانست او را صیقل دهد، بلکه سرکشی او دلش را سیاه‌تر کرد.

فروکشم به نمد در چو آینه رخ فکرت چو آینه بنمایم کی رام شد کی حرون شد

«(من) چهره‌ی اندیشه (فکرت) را مانند آینه در (کیسه‌ای از) نمد (سخت و پوشیده) فرو کشم،» «(تا) هنگامی که (آن چهره را) مانند آینه بنمایم، (آشکار شود که) چه کسی آرام (رام) شده و چه کسی سرکش (حرون) باقی مانده است.» این بیت، نشان‌دهنده پنهان کردن اندیشه و فکر برای آشکار شدن باطن افراد و رام یا سرکش بودن آن‌ها.

هجو نفس خود و شهر درونی

مولانا به هجو نفس خود و شهر درونی اشاره می‌کند:

منم که هجو نگویم به جز خواطر خود را که خاطرم نفسی عقل گشت و گاه جنون شد

«من کسی هستم که (هرگز) به جز افکار و احوال (خواطر) خودم را هجو (مذمت) نمی‌کنم،» «زیرا خاطر من لحظه‌ای عقل می‌شود و گاهی نیز جنون (و بی‌خودی).» این بیت، بیانگر خودانتقادی و اذعان به نوسانات درونی؛ شاعر به جای مذمت دیگران، به نقد درون خود می‌پردازد که گاه عاقل و گاه مجنون است.

مرا درونه تو شهری جدا شمر به سر خود به آب و گل نشد آن شهر من به کن فیکون شد

«درون من (درونه)، (برای خود) شهری جداگانه بشمار (و تصور کن)،» «آن شهر (وجود من) با آب و گل (مادیات) ساخته نشد، (بلکه) با فرمان “کن فیکون” (باش پس موجود شو، فرمان الهی) ساخته شد (و از جنبه‌ی مادی برتر است).» این بیت، تأکید بر ماهیت روحانی و الهی درون انسان؛ درون انسان شهری است که از مادیات فراتر بوده و با کلام الهی هست شده است.

بی‌تفاوتی به نیک و بد بیرونی و سکوت

مولانا به بی‌تفاوتی نسبت به نیک و بد بیرونی و اهمیت سکوت اشاره می‌کند:

سخن ندارم با نیک و بد من از بیرون که آن چه کرد و کجا رفت و این ز وسوسه چون شد

«من از بیرون (نسبت به مردم و وقایع دنیوی) سخنی با خوب و بد (اعمالشان) ندارم،» «(و نمی‌پرسیدم) که او چه کرد و به کجا رفت، و این (دیگری) از وسوسه (شیطان) چگونه (شد و چه کرد).» این بیت، بیانگر بی‌تفاوتی عارف به نیک و بد ظاهری مردم؛ تمرکز بر درون خود و دوری از قضاوت بیرونی.

خموش کن که هجا را به خود کشد دل نادان همیشه بود نظرهای کژنگر نه کنون شد

«ساکت باش، زیرا دل نادان، هجو (سخنان انتقادی) را به خود (نادانی خود) جذب می‌کند،» «(و) همیشه نظرهای کج‌بین (کژنگر) (و بدبین) وجود داشته‌اند، نه اینکه تازه به وجود آمده باشند (پس بی‌اهمیت هستند).» این بیت، دعوت به سکوت؛ انتقاد از نادان بی‌فایده است زیرا او از سخنان انتقادی فقط برداشت منفی می‌کند. همچنین، کج‌بینی همیشه بوده و نباید به آن توجه کرد.

نکات مهم

  • نکوهش نفس اماره: خشم و نفس زشت‌خو مانند الاغی سرکش از بوستان جان برون می‌شوند و زشتی‌شان فزونی می‌یابد.
  • تهی بودن نفس از خیر: نفس تهی از معنویت است و به انزوا و سقوط می‌رسد.
  • حرکت ناپایدار نفس: جنبش‌های نفس سطحی و عاریه‌ای هستند و به آرامش واقعی نمی‌رسند.
  • ابولهب نماد نفس کثیف: نفس کثیف حتی با نور حقیقت نیز پاک نمی‌شود و دلش تاریک‌تر می‌گردد.
  • خودانتقادی: شاعر به جای مذمت دیگران، به نقد نوسانات درونی خود می‌پردازد.
  • ماهیت روحانی درون انسان: درون انسان شهری است که با فرمان الهی هست شده و از مادیات برتر است.
  • بی‌تفاوتی عارف به نیک و بد بیرونی: عارف بر درون خود متمرکز است و به اعمال ظاهری و قضاوت دیگران کاری ندارد.
  • لزوم سکوت در برابر نادانان: انتقاد از نادان بی‌فایده است زیرا او برداشت منفی می‌کند و نظرهای کج‌بین همیشه وجود داشته‌اند.

نتیجه‌گیری

غزل ۹۰۶ مولانا، تحلیلی عمیق و نکوهش‌آمیز از نفس اماره و ویژگی‌های منفی آن است. مولانا با تشبیه خشم به الاغ سرکش و نفس به دیگی تهی و جیوه‌ای ناپایدار، ماهیت بی‌فایده و بی‌ثبات آن را آشکار می‌سازد. او نفس را با ابولهب مقایسه می‌کند که حتی نور حقیقت نیز او را صیقل نمی‌دهد، و در مقابل، بر خودانتقادی و شناخت نوسانات درونی خود تأکید می‌ورزد. این غزل به ماهیت روحانی درون انسان و برتری آن بر مادیات اشاره دارد و در نهایت، عارف را به بی‌تفاوتی نسبت به نیک و بد ظاهری مردم و لزوم سکوت در برابر فهم نادانان فرا می‌خواند. این غزل پیامی از اهمیت سیر درونی، خودشناسی، و دوری از قضاوت‌های بیرونی در مسیر عرفان را در خود جای داده است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: