تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 904 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 904 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 904 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۹۰۴ دیوان شمس مولانا

ز باد حضرت قدسی بنفشه زار چه می‌شد
درخت‌های حقایق از آن بهار چه می‌شد

دل از دیار خلایق بشد به شهر حقایق
خدای داند کاین دل در آن دیار چه می‌شد

ز های و هوی حریفان ز نای و نوش ظریفان
هوای نور صبوح و شراب نار چه می‌شد

هزار بلبل مست و هزار عاشق بی‌دل
در آن مقام تحیر ز روی یار چه می‌شد

چو عشق در بر سیمین کشید عاشق خود را
ز بوسه‌های چو شکر در آن کنار چه می‌شد

در آن طرف که ز مستی تو گل ز خار ندانی
عجب که گل چه چشید و عجب که خار چه می‌شد

میان خلعت جانان قبول عشق خرامان
به بارگاه تجلی ز کار و بار چه می‌شد

به باد و آتش و آب و به خاک عشق درآمد
به نور یک نظر عشق هر چهار چه می‌شد

چو شمس مفخر تبریز زد آتشی به درختی
ز شعله‌های لطیفش درخت و بار چه می‌شد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۹۰۴ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۹۰۴ مولانا، غزلی شورانگیز و عارفانه است که به تأثیر عمیق و تحول‌آفرین عشق الهی و حضور معشوق (حق تعالی یا شمس تبریزی) می‌پردازد. مولانا در این غزل، با تکرار عبارت “چه می‌شد”، حالتی از حیرت و شگفتی را بیان می‌کند که در مواجهه با این عشق، هیچ چیز بر حالت پیشین خود باقی نمی‌ماند و همه چیز دستخوش دگرگونی می‌شود. این غزل به فنا در عشق و وحدت وجودی اشاره دارد و نشان می‌دهد که با تابش نور الهی، کثرات محو و حقایق آشکار می‌گردند.

بهار قدسی و شکوفایی حقایق

مولانا غزل را با سؤالی درباره‌ی تأثیر باد قدسی و بهار معنوی آغاز می‌کند:

ز باد حضرت قدسی بنفشه زار چه می‌شد درخت‌های حقایق از آن بهار چه می‌شد

«از (نسیم) باد حضرت قدسی (نفس الهی/فیض حق)، بنفشه‌زار (عالم هستی یا جان‌های لطیف) چه (تحولی) پیدا می‌کرد؟» «(و) درخت‌های حقایق (معارف الهی) از (برکت) آن بهار (الهی/حضور معشوق) چه (گونه شکوفا) می‌شدند؟» این بیت، بیانگر قدرت تحول‌بخش باد قدسی (نفس رحمانی) و بهار الهی (فیض و حضور حق) بر جان‌ها و حقایق عالم.

دل از دیار خلایق بشد به شهر حقایق خدای داند کاین دل در آن دیار چه می‌شد

«دل (عاشق)، از سرزمین مردم (و تعلقات دنیوی) به شهر حقایق (عالم معنا و حقیقت) رفت،» «(تنها) خدا می‌داند که این دل در آن دیار (جدید/عالم حقیقت) چه (تحولاتی پیدا می‌کرد و به چه مقامات) می‌رسید.» این بیت، نشان‌دهنده سفر دل از عالم کثرت به عالم وحدت و حیرت از عمق تحولاتی که در این سفر رخ می‌دهد.

ترک هیاهو و شوق نور صبوح

مولانا به ترک جمع و شوق نور الهی اشاره می‌کند:

ز های و هوی حریفان ز نای و نوش ظریفان هوای نور صبوح و شراب نار چه می‌شد

«از هیاهو و شلوغی رقیبان (و اهل دنیا) و از (صدای) نی و بزم خوش‌گذرانان (ظریفان)،» «هوس (هوای) نور صبحگاهی (صبوح) و شراب آتشین (نار، شراب معرفت) چه (می‌کرد و چه آتشی به جان می‌زد)؟» این بیت، بیانگر ترک لذات ظاهری و کثرات دنیا در برابر شوق نور معرفت و شراب عشق الهی.

هزار بلبل مست و هزار عاشق بی‌دل در آن مقام تحیر ز روی یار چه می‌شد

«هزاران بلبل مست (عاشق سرگشته) و هزاران عاشق بی‌دل (جان‌باخته در عشق)،» «در آن جایگاه حیرت (مقام تحیر) (از دیدن) روی یار (معشوق) چه (حالتی پیدا می‌کردند و به چه فنایی می‌رسیدند)؟» این بیت، نشان‌دهنده اوج حیرت و فنای عشاق در مواجهه با جمال معشوق.

آغوش عشق و فنا در بوسه

مولانا به آغوش عشق و فنای عاشق در این وصال اشاره می‌کند:

چو عشق در بر سیمین کشید عاشق خود را ز بوسه‌های چو شکر در آن کنار چه می‌شد

«هنگامی که عشق (خود معشوق یا نیروی عشق) عاشق خود را در آغوش نقره‌فام (سیمین) (و لطیف) خود کشید،» «از (شیرینی) بوسه‌های شیرین (چو شکر) در آن آغوش، چه (حالتی رخ می‌داد و عاشق به چه درجه‌ای از فنا) می‌رسید؟» این بیت، تصویری از وصال کامل عاشق و معشوق و شیرینی بی‌حد فنا در عشق.

در آن طرف که ز مستی تو گل ز خار ندانی عجب که گل چه چشید و عجب که خار چه می‌شد

«در آن عالمی که از شدت مستی (عشق)، تو (دیگر) گل را از خار تشخیص نمی‌دهی (و همه چیز را واحد می‌بینی)،» «شگفت است که گل (لطف و زیبایی) چه (لذتی) چشید و شگفت است که خار (رنج و خشونت) چه (تحولی پیدا کرد و چه چیزی شد)؟» این بیت، بیانگر مقام وحدت‌بینی؛ در مستی عشق، تفاوت‌ها از میان می‌رود و همه چیز در وحدت محو می‌شود.

خلعت جانان و حضور در تجلی

مولانا به پوشش عشق و حضور در بارگاه تجلی اشاره می‌کند:

میان خلعت جانان قبول عشق خرامان به بارگاه تجلی ز کار و بار چه می‌شد

«در میان جامه‌ی (خلعت) (لطف) جانان، پذیرش عشق (که) با ناز و وقار حرکت می‌کند (خرامان)،» «در بارگاه تجلی (الهی)، (تمام) کار و بار (مشغله‌ها و تعلقات دنیوی) چه (وضعیت و سرانجامی پیدا می‌کرد و چگونه محو) می‌شد؟» این بیت، نشان‌دهنده اوج فنای تعلقات دنیوی در حضور تجلی الهی و لطف عشق.

عشق بر عناصر و نور یک نظر

مولانا به تأثیر عشق بر عناصر چهارگانه اشاره می‌کند:

به باد و آتش و آب و به خاک عشق درآمد به نور یک نظر عشق هر چهار چه می‌شد

«(عشق) وارد باد و آتش و آب و خاک (عناصر چهارگانه وجود و جهان) شد،» «(و) با نور یک نظر (و یک توجه) عشق، هر چهار (عنصر) چه (تحولی پیدا می‌کردند و چه چیزی) می‌شدند؟» این بیت، بیانگر قدرت فراگیر عشق در تأثیرگذاری بر تمام عناصر وجودی و تبدیل آن‌ها به چیزی دیگر (فنا در عشق).

شمس تبریزی و سوختن در شعله‌ها

مولانا غزل را با اشاره به شمس تبریزی و تأثیر آتش عشق او به پایان می‌رساند:

چو شمس مفخر تبریز زد آتشی به درختی ز شعله‌های لطیفش درخت و بار چه می‌شد

«هنگامی که شمس، افتخار تبریزیان، آتشی (آتش عشق/معرفت) به درختی (وجود عاشق) زد،» «از شعله‌های لطیف (و نافذ) او، آن درخت (وجود عاشق) و میوه‌اش (بار، ثمرات آن وجود) چه (تحولی پیدا می‌کردند و به چه مقامی می‌رسیدند)؟» این بیت، ستایش نهایی از شمس تبریزی به عنوان منشأ آتش عشق و تأثیر شگفت‌انگیز آن در تحول و پختگی وجود عاشق و ثمراتش.

نکات مهم

  • تأثیر باد قدسی و بهار الهی: نسیم فیض الهی و حضور معشوق، باعث شکوفایی بنفشه‌زار (جان‌ها) و درخت‌های حقایق می‌شود.
  • سفر دل به شهر حقایق: دل از کثرات دنیوی به عالم معنا سفر می‌کند و در آنجا دچار تحولات عظیم می‌شود.
  • ترک کثرات برای نور صبوح: رها کردن لذات ظاهری در برابر شوق نور معرفت و شراب عشق.
  • حیرت و فنا در جمال یار: بلبلان و عاشقان در مواجهه با روی یار، دچار حیرت و فنا می‌شوند.
  • فنای عاشق در آغوش عشق: وصال کامل و بوسه‌های شیرین عشق، عاشق را به فنا می‌رساند.
  • مقام وحدت‌بینی: در مستی عشق، تفاوت میان گل و خار (ضدین) از میان می‌رود و همه چیز در وحدت دیده می‌شود.
  • محو شدن تعلقات در بارگاه تجلی: در حضور تجلی الهی، تمامی مشغله‌ها و تعلقات دنیوی بی‌اهمیت می‌شوند.
  • تأثیر عشق بر عناصر وجود: عشق بر چهار عنصر وجودی (باد، آتش، آب، خاک) تأثیر می‌گذارد و آن‌ها را دگرگون می‌کند.
  • نقش شمس تبریزی: شمس عامل آتش عشق و معرفت است که وجود عاشق را متحول و به کمال می‌رساند.

نتیجه‌گیری

غزل ۹۰۴ مولانا، تصویری شگفت‌انگیز و عارفانه از قدرت تحول‌آفرین عشق الهی و حضور معشوق است. مولانا با تکرار “چه می‌شد”، به ناتوانی زبان در بیان عظمت این تحولات اشاره می‌کند. او سفر دل از دیار کثرات به شهر حقایق، فنای عاشق در آغوش عشق، و محو شدن تفاوت‌ها در مقام وحدت‌بینی را به زیبایی بیان می‌کند. این غزل به تأثیر فراگیر عشق بر تمامی عناصر وجودی و فنای تعلقات دنیوی در بارگاه تجلی اشاره دارد. در نهایت، مولانا شمس تبریزی را به عنوان منبع این آتش عشق و معرفت ستایش می‌کند که وجود عاشق را به نهایت کمال می‌رساند. این غزل پیامی از عظمت بی‌کران عشق، تجربه فنا و وحدت، و تحول عمیق درونی در سایه‌ی حضور حق را در خود جای داده است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: