تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 900 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 900 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 900 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۹۰۰ دیوان شمس مولانا

بگیر دامن لطفش که ناگهان بگریزد
ولی مکش تو چو تیرش که از کمان بگریزد

چه نقش‌ها که ببازد چه حیله‌ها که بسازد
به نقش حاضر باشد ز راه جان بگریزد

بر آسمانش بجویی چو مه ز آب بتابد
در آب چونک درآیی بر آسمان بگریزد

ز لامکانش بخوانی نشان دهد به مکانت
چو در مکانش بجویی به لامکان بگریزد

نه پیک تیزرو اندر وجود مرغ گمانست
یقین بدان که یقین وار از گمان بگریزد

از این و آن بگریزم ز ترس نی ز ملولی
که آن نگار لطیفم از این و آن بگریزد

گریزپای چو بادم ز عشق گل نه گلی که
ز بیم باد خزانی ز بوستان بگریزد

چنان گریزد نامش چو قصد گفتن بیند
که گفت نیز نتانی که آن فلان بگریزد

چنان گریزد از تو که گر نویسی نقشش
ز لوح نقش بپرد ز دل نشان بگریزد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۹۰۰ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۹۰۰ مولانا، غزلی شورانگیز و معمایی است که به ماهیت گریزپای و وصف‌ناپذیر معشوق ازلی (حق تعالی) می‌پردازد. مولانا در این غزل، با استفاده از تصاویر متناقض و پارادوکس‌ها، نشان می‌دهد که معشوقی که از آن سخن می‌گوید، در هیچ قالبی نمی‌گنجد و از هر تلاشی برای درک مادی یا محدود کردنش می‌گریزد. این غزل بر تجربه بی‌واسطه و تسلیم در برابر این گریزپایی تأکید دارد.

گریزپایی معشوق و دشواری وصال

مولانا غزل را با دعوت به تمسک به لطف معشوق و بیان گریزپایی او آغاز می‌کند:

بگیر دامن لطفش که ناگهان بگریزد ولی مکش تو چو تیرش که از کمان بگریزد

«(همواره) دامن لطف (و عنایت) او (معشوق/حق) را بگیر (به او تمسک بجوی)، زیرا (ممکن است) ناگهان بگریزد،» «اما او را مانند تیر (برای شکار) نکش (و در بند نیار)، چرا که (او) از کمان (وجود) نیز بگریزد (و هرگز شکار تو نشود).» این بیت، دعوتی به تمسک به لطف معشوق اما نه با قصد تسخیر و در بند کشیدن او؛ معشوق چنان گریزپاست که از هر قیدی می‌رهد.

چه نقش‌ها که ببازد چه حیله‌ها که بسازد به نقش حاضر باشد ز راه جان بگریزد

«(او) چه نقش‌ها (ظواهر و جلوه‌ها) که (در هستی) بازی می‌کند و چه حیله‌ها (تدبیرها) که می‌سازد،» «(گاهی) به صورت (نقش) حاضر و آشکار است، (اما ناگهان) از راه جان (یعنی از عمق و حقیقت) بگریزد (و قابل درک نباشد).» این بیت، بیانگر حضور معشوق در ظواهر اما گریزپایی او از درک حقیقی و ماهیت جان.

بر آسمانش بجویی چو مه ز آب بتابد در آب چونک درآیی بر آسمان بگریزد

«او را در آسمان بجویی، مانند ماه که از (سطح) آب می‌تابد (و در آب منعکس می‌شود)،» «(اما) همین که (برای گرفتن او) به درون آب درآیی، (او) بر آسمان بگریزد (و از دسترس تو خارج شود).» این بیت، تمثیل زیبایی از تجلی معشوق در دسترس اما غیرقابل دستیابی؛ مانند ماه که عکسش در آب است ولی خود در آسمان.

ز لامکانش بخوانی نشان دهد به مکانت چو در مکانش بجویی به لامکان بگریزد

«او را از عالم بی‌مکانی (لامکان) بخوانی (طلب کنی)، (اما او) نشانه‌ای در مکان (عالم مادی) به تو می‌دهد،» «اما همین که بخواهی او را در همان مکان (نشانه) بجویی، (او) به سوی بی‌مکانی (لامکان) بگریزد (و از هر قیدی رها شود).» این بیت، بیانگر فرا مکانی بودن معشوق؛ او در مکان جلوه می‌کند اما در مکان نمی‌گنجد و به لامکان می‌گریزد.

گریز از گمان و از این و آن

مولانا به گریز معشوق از وهم و خیال و هر گونه محدودیت اشاره می‌کند:

نه پیک تیزرو اندر وجود مرغ گمانست یقین بدان که یقین وار از گمان بگریزد

«(معشوق) نه پیام‌رسان تیزرویی (پیک تیزرو) در وجود پرنده‌ی گمان (وهم و خیال) است (یعنی در قالب گمان نمی‌گنجد)،» «به یقین بدان که (او) مانند یقین، از گمان (و شک و وهم) می‌گریزد (و به هیچ وجه در دایره‌ی گمان و وهم نمی‌گنجد).» این بیت، تأکید بر عدم دستیابی به معشوق از طریق گمان و وهم؛ حقیقت او فراتر از هر تصور و پنداری است.

از این و آن بگریزم ز ترس نی ز ملولی که آن نگار لطیفم از این و آن بگریزد

«(من عاشق) از این و آن (از مردم و تعلقات دنیوی) می‌گریزم، نه از ترس و نه از خستگی (ملولی)،» «(بلکه به این دلیل که) آن نگار (معشوق) لطیف من، از این و آن (از کثرات و از شلوغی‌های دنیوی) می‌گریزد (و در تنهایی یافت می‌شود).» این بیت، بیانگر علت کناره‌گیری عاشق؛ عاشق برای رسیدن به معشوقی که از کثرات می‌گریزد، خود نیز از آنها دوری می‌کند.

گریزپای چو بادم ز عشق گل نه گلی که ز بیم باد خزانی ز بوستان بگریزد

«(من عاشق) مانند باد گریزپا هستم، (این گریزپایی) از عشق (به) گل (معشوق) است، نه (مانند) گلی که،» «از ترس باد خزان (سختی‌ها) از بوستان می‌گریزد (و از میان می‌رود).» این بیت، تمایز بین گریز عاشق و گریز گل؛ گریز عاشق از سر عشق و در پی معشوق است، نه از ترس و ضعف.

گریز معشوق از نام و نقش

مولانا به گریز معشوق حتی از نام و نقش اشاره می‌کند:

چنان گریزد نامش چو قصد گفتن بیند که گفت نیز نتانی که آن فلان بگریزد

«نام او چنان می‌گریزد، همین که (عاشق) قصد گفتن آن را (در زبان) ببیند (قصد نام بردن از او را بکند)،» «که حتی نمی‌توانی بگویی “آن فلان (شخص) گریخت” (یعنی حتی اشاره به فرارش هم ممکن نیست، چون او اصلا در قالب نام نمی‌گنجد).» این بیت، نشان‌دهنده فراگفتاری بودن معشوق؛ او چنان از هر قید و نامی می‌گریزد که حتی اشاره به او با نام یا ضمیر نیز ممکن نیست.

چنان گریزد از تو که گر نویسی نقشش ز لوح نقش بپرد ز دل نشان بگریزد

«او چنان از تو می‌گریزد که اگر بخواهی نقش (تصویر) او را بر لوحی بنویسی،» «نقش از لوح می‌پرد و نشان (اثر) او از دل نیز می‌گریزد (و در قلب نیز پایدار نمی‌ماند).» این بیت، تأکید بر فرا تصور و فرا نقش بودن معشوق؛ او در هیچ قالب و نقشی نمی‌گنجد و از هر گونه ثبت و اثری می‌گریزد.

نکات مهم

  • گریزپایی و وصف‌ناپذیری معشوق: محور اصلی غزل، بیان ماهیت سیال و غیرقابل درک معشوق است که در هیچ قالب مادی یا فکری نمی‌گنجد.
  • تمسک به لطف نه تسخیر: باید به لطف معشوق تمسک جست اما هرگز قصد تسخیر یا در بند کشیدن او را نداشت.
  • حضور در عین غیبت: معشوق در ظواهر (نقش، عکس در آب، مکان) جلوه می‌کند اما در حقیقت پنهان است و از درک مستقیم می‌گریزد.
  • فراتر از وهم و گمان: معشوق در دایره‌ی گمان و وهم نمی‌گنجد و تنها با یقین می‌توان به او نزدیک شد.
  • علت کناره‌گیری عاشق: عاشق از این و آن می‌گریزد تا بتواند معشوق لطیفی را بیابد که خود از کثرات می‌گریزد.
  • گریز از سر عشق: گریز عاشق از جنس ضعف نیست، بلکه از سر عشق و به دنبال معشوق است.
  • فراگفتاری و فرا نقش بودن: معشوق چنان از نام و نقش می‌گریزد که حتی نمی‌توان او را نام برد یا تصویری از او ثبت کرد.

نتیجه‌گیری

غزل ۹۰۰ مولانا، بیانی شاعرانه و عارفانه از ماهیت متعالی و گریزپای معشوق ازلی است. مولانا با بهره‌گیری از پارادوکس‌ها و تمثیلات متناقض، به زیبایی هر چه تمام‌تر، ناتوانی انسان را در درک یا محدود کردن حق تعالی در قالب‌های مادی، ذهنی، یا زبانی به تصویر می‌کشد. او نشان می‌دهد که معشوق در عین حضور در هر ذره‌ای از هستی، از هر تلاشی برای به دام انداختن یا توصیفش می‌گریزد. این گریزپایی، دعوت به تسلیم، رهایی از قیدهای ذهنی و مادی، و تجربه بی‌واسطه‌ی حقیقت است. غزل پیامی از عظمت بی‌کران معشوق، لزوم گذشتن از گمان‌ها و تصورات، و تجربه سکوت و حیرت در برابر این حقیقت وصف‌ناپذیر را در خود جای داده است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: