مطالب پیشنهادی![]()
بگیر دامن لطفش که ناگهان بگریزد
ولی مکش تو چو تیرش که از کمان بگریزد
چه نقشها که ببازد چه حیلهها که بسازد
به نقش حاضر باشد ز راه جان بگریزد
بر آسمانش بجویی چو مه ز آب بتابد
در آب چونک درآیی بر آسمان بگریزد
ز لامکانش بخوانی نشان دهد به مکانت
چو در مکانش بجویی به لامکان بگریزد
نه پیک تیزرو اندر وجود مرغ گمانست
یقین بدان که یقین وار از گمان بگریزد
از این و آن بگریزم ز ترس نی ز ملولی
که آن نگار لطیفم از این و آن بگریزد
گریزپای چو بادم ز عشق گل نه گلی که
ز بیم باد خزانی ز بوستان بگریزد
چنان گریزد نامش چو قصد گفتن بیند
که گفت نیز نتانی که آن فلان بگریزد
چنان گریزد از تو که گر نویسی نقشش
ز لوح نقش بپرد ز دل نشان بگریزد
غزل ۹۰۰ مولانا، غزلی شورانگیز و معمایی است که به ماهیت گریزپای و وصفناپذیر معشوق ازلی (حق تعالی) میپردازد. مولانا در این غزل، با استفاده از تصاویر متناقض و پارادوکسها، نشان میدهد که معشوقی که از آن سخن میگوید، در هیچ قالبی نمیگنجد و از هر تلاشی برای درک مادی یا محدود کردنش میگریزد. این غزل بر تجربه بیواسطه و تسلیم در برابر این گریزپایی تأکید دارد.
مولانا غزل را با دعوت به تمسک به لطف معشوق و بیان گریزپایی او آغاز میکند:
بگیر دامن لطفش که ناگهان بگریزد ولی مکش تو چو تیرش که از کمان بگریزد
«(همواره) دامن لطف (و عنایت) او (معشوق/حق) را بگیر (به او تمسک بجوی)، زیرا (ممکن است) ناگهان بگریزد،» «اما او را مانند تیر (برای شکار) نکش (و در بند نیار)، چرا که (او) از کمان (وجود) نیز بگریزد (و هرگز شکار تو نشود).» این بیت، دعوتی به تمسک به لطف معشوق اما نه با قصد تسخیر و در بند کشیدن او؛ معشوق چنان گریزپاست که از هر قیدی میرهد.
چه نقشها که ببازد چه حیلهها که بسازد به نقش حاضر باشد ز راه جان بگریزد
«(او) چه نقشها (ظواهر و جلوهها) که (در هستی) بازی میکند و چه حیلهها (تدبیرها) که میسازد،» «(گاهی) به صورت (نقش) حاضر و آشکار است، (اما ناگهان) از راه جان (یعنی از عمق و حقیقت) بگریزد (و قابل درک نباشد).» این بیت، بیانگر حضور معشوق در ظواهر اما گریزپایی او از درک حقیقی و ماهیت جان.
بر آسمانش بجویی چو مه ز آب بتابد در آب چونک درآیی بر آسمان بگریزد
«او را در آسمان بجویی، مانند ماه که از (سطح) آب میتابد (و در آب منعکس میشود)،» «(اما) همین که (برای گرفتن او) به درون آب درآیی، (او) بر آسمان بگریزد (و از دسترس تو خارج شود).» این بیت، تمثیل زیبایی از تجلی معشوق در دسترس اما غیرقابل دستیابی؛ مانند ماه که عکسش در آب است ولی خود در آسمان.
ز لامکانش بخوانی نشان دهد به مکانت چو در مکانش بجویی به لامکان بگریزد
«او را از عالم بیمکانی (لامکان) بخوانی (طلب کنی)، (اما او) نشانهای در مکان (عالم مادی) به تو میدهد،» «اما همین که بخواهی او را در همان مکان (نشانه) بجویی، (او) به سوی بیمکانی (لامکان) بگریزد (و از هر قیدی رها شود).» این بیت، بیانگر فرا مکانی بودن معشوق؛ او در مکان جلوه میکند اما در مکان نمیگنجد و به لامکان میگریزد.
مولانا به گریز معشوق از وهم و خیال و هر گونه محدودیت اشاره میکند:
نه پیک تیزرو اندر وجود مرغ گمانست یقین بدان که یقین وار از گمان بگریزد
«(معشوق) نه پیامرسان تیزرویی (پیک تیزرو) در وجود پرندهی گمان (وهم و خیال) است (یعنی در قالب گمان نمیگنجد)،» «به یقین بدان که (او) مانند یقین، از گمان (و شک و وهم) میگریزد (و به هیچ وجه در دایرهی گمان و وهم نمیگنجد).» این بیت، تأکید بر عدم دستیابی به معشوق از طریق گمان و وهم؛ حقیقت او فراتر از هر تصور و پنداری است.
از این و آن بگریزم ز ترس نی ز ملولی که آن نگار لطیفم از این و آن بگریزد
«(من عاشق) از این و آن (از مردم و تعلقات دنیوی) میگریزم، نه از ترس و نه از خستگی (ملولی)،» «(بلکه به این دلیل که) آن نگار (معشوق) لطیف من، از این و آن (از کثرات و از شلوغیهای دنیوی) میگریزد (و در تنهایی یافت میشود).» این بیت، بیانگر علت کنارهگیری عاشق؛ عاشق برای رسیدن به معشوقی که از کثرات میگریزد، خود نیز از آنها دوری میکند.
گریزپای چو بادم ز عشق گل نه گلی که ز بیم باد خزانی ز بوستان بگریزد
«(من عاشق) مانند باد گریزپا هستم، (این گریزپایی) از عشق (به) گل (معشوق) است، نه (مانند) گلی که،» «از ترس باد خزان (سختیها) از بوستان میگریزد (و از میان میرود).» این بیت، تمایز بین گریز عاشق و گریز گل؛ گریز عاشق از سر عشق و در پی معشوق است، نه از ترس و ضعف.
مولانا به گریز معشوق حتی از نام و نقش اشاره میکند:
چنان گریزد نامش چو قصد گفتن بیند که گفت نیز نتانی که آن فلان بگریزد
«نام او چنان میگریزد، همین که (عاشق) قصد گفتن آن را (در زبان) ببیند (قصد نام بردن از او را بکند)،» «که حتی نمیتوانی بگویی “آن فلان (شخص) گریخت” (یعنی حتی اشاره به فرارش هم ممکن نیست، چون او اصلا در قالب نام نمیگنجد).» این بیت، نشاندهنده فراگفتاری بودن معشوق؛ او چنان از هر قید و نامی میگریزد که حتی اشاره به او با نام یا ضمیر نیز ممکن نیست.
چنان گریزد از تو که گر نویسی نقشش ز لوح نقش بپرد ز دل نشان بگریزد
«او چنان از تو میگریزد که اگر بخواهی نقش (تصویر) او را بر لوحی بنویسی،» «نقش از لوح میپرد و نشان (اثر) او از دل نیز میگریزد (و در قلب نیز پایدار نمیماند).» این بیت، تأکید بر فرا تصور و فرا نقش بودن معشوق؛ او در هیچ قالب و نقشی نمیگنجد و از هر گونه ثبت و اثری میگریزد.
غزل ۹۰۰ مولانا، بیانی شاعرانه و عارفانه از ماهیت متعالی و گریزپای معشوق ازلی است. مولانا با بهرهگیری از پارادوکسها و تمثیلات متناقض، به زیبایی هر چه تمامتر، ناتوانی انسان را در درک یا محدود کردن حق تعالی در قالبهای مادی، ذهنی، یا زبانی به تصویر میکشد. او نشان میدهد که معشوق در عین حضور در هر ذرهای از هستی، از هر تلاشی برای به دام انداختن یا توصیفش میگریزد. این گریزپایی، دعوت به تسلیم، رهایی از قیدهای ذهنی و مادی، و تجربه بیواسطهی حقیقت است. غزل پیامی از عظمت بیکران معشوق، لزوم گذشتن از گمانها و تصورات، و تجربه سکوت و حیرت در برابر این حقیقت وصفناپذیر را در خود جای داده است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر