تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 896 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 896 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 896 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۸۹۶ دیوان شمس مولانا

غره مشو گر ز چرخ کار تو گردد بلند
زانک بلندت کند تا بتواند فکند

قطره آب منی کز حیوان می‌زهد
لایق قربان نشد تا نشد آن گوسفند

توده ذرات ریگ تا نشود کوه سخت
کس نزند بر سرش بیهده زخم کلند

تا نشود گردنی گردن کس غل ندید
تا نشود پا روان کس نشود پای بند

پس سبقت رحمتی در غضبی شد پدید
زهر بدان کس دهند کوست مُعوَّد به قند

برگ که رست از زمین تا که درختی نشد
آتش نفروزد او شعله نگردد بلند

باش چو رز میوه دار زور و بلندی مجو
از پی خرما بدانک خار ورا کس نکند

از پی میوه ضعیف رسته درختان زفت
نقش درختان شگرف صورت میوه نژند

دل مثل اولیاست استن جسم جهان
جسم به دل قایم است بی‌خلل و بی‌گزند

قوت جسم پدید هست دل ناپدید
تا به کی انکار غیب غیب نگر چند چند

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۸۹۶ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۸۹۶ مولانا، غزلی نصیحت‌آمیز و حکیمانه است که به تواضع، پایداری، و حقیقت وجود می‌پردازد. مولانا در این غزل، با استفاده از تمثیل‌های مادی و طبیعی، به بیان قوانین حاکم بر هستی و لزوم رسیدن به کمال درونی تأکید می‌کند. او انسان را از غرور برحذر می‌دارد و دل را ستون اصلی وجود و مرکز اتصال به عالم غیب معرفی می‌کند.

پرهیز از غرور و حکمت ابتلا

مولانا غزل را با هشداری درباره‌ی غرور و ماهیت چرخ گردون آغاز می‌کند:

غره مشو گر ز چرخ کار تو گردد بلند زانک بلندت کند تا بتواند فکند

«مغرور مشو اگر کار و جایگاه تو در چرخ (روزگار) بلند (و رفیع) شود،» «زیرا تو را بلند می‌کند تا بتواند (به آسانی) تو را سرنگون کند (فکند).» این بیت، هشداری درباره‌ی ناپایداری مقام دنیوی و خطر غرور؛ چرخ روزگار کسی را بالا می‌برد تا فرصت افتادنش را داشته باشد.

قطره آب منی کز حیوان می‌زهد لایق قربان نشد تا نشد آن گوسفند

«قطره‌ی آب منی (نطفه) که از (بدن) حیوان (انسان/موجود زنده) جدا می‌شود،» «لایق قربانی (در راه خدا) نشد، تا زمانی که (تبدیل به) آن گوسفند (کامل) نشد.» این بیت، تمثیلی از مسیر کمال و بلوغ؛ انسان نیز باید مانند گوسفند که از نطفه به حیوان کامل تبدیل می‌شود، مراحل تکامل را طی کند تا شایسته‌ی قربانی (فنا در راه حق) شود.

توده ذرات ریگ تا نشود کوه سخت کس نزند بر سرش بیهده زخم کلند

«توده‌ی ذرات شن، تا زمانی که به کوهی سخت (و محکم) تبدیل نشود،» «کسی بیهوده بر سر آن (برای کندن) ضربه‌ی کلنگ (کلند) نمی‌زند.» این بیت، تأکید بر لزوم استحکام و پایداری برای تأثیرگذاری؛ تا انسان به مقام کمال و ثبات نرسد، کسی او را به حساب نمی‌آورد یا تلاش برای تخریب او نمی‌کند. این می‌تواند اشاره به این باشد که ابتلا و امتحان به انسان‌های بزرگ وارد می‌شود.

تا نشود گردنی گردن کس غل ندید تا نشود پا روان کس نشود پای بند

«تا زمانی که (شخصی) گردنی (سرکش و مستقل) پیدا نکند، کسی گردن او را به غل (زنجیر اسارت) نمی‌کشد،» «تا زمانی که (کسی) پایش روان (آزاد و توانا به حرکت) نشود، کسی او را پابند (اسیر) نمی‌کند.» این بیت، بیانگر این حقیقت که قید و بندها و اسارت‌ها به دلیل وجود استعدادها و قدرت‌هاست؛ انسان‌های ضعیف یا بی‌اثر مورد توجه قرار نمی‌گیرند. این می‌تواند اشاره به تاریکی‌هایی باشد که در مقابل نور قد علم می‌کنند.

حکمت غضب و تأثیر رنج

مولانا به حکمت غضب و تأثیر رنج بر جان اشاره می‌کند:

پس سبقت رحمتی در غضبی شد پدید زهر بدان کس دهند کوست مُعوَّد به قند

«پس (معلوم شد که) در (دل) غضب (و سختی)، رحمت (الهی) پیشی گرفت (و ظاهر شد)،» «(چرا که) زهر (شفا و آگاهی) را به آن کسی می‌دهند که به شیرینی (قند) عادت کرده است (و برایش سخت است).» این بیت، بیانگر این اصل عرفانی که رحمت الهی در پوشش غضب ظاهر می‌شود؛ سختی‌ها و رنج‌ها (زهر) برای کسانی است که به خوشی‌های دنیوی (قند) عادت کرده‌اند، تا با آن رنج‌ها بیدار شوند.

لزوم درخت شدن و میوه‌داری

مولانا به اهمیت رشد و میوه‌داری برای رسیدن به ارزش اشاره می‌کند:

برگ که رست از زمین تا که درختی نشد آتش نفروزد او شعله نگردد بلند

«برگی که از زمین می‌روید، تا زمانی که (تبدیل به) درختی (کامل) نشود،» «(به خودی خود) آتش نمی‌افروزد و شعله‌اش بلند نمی‌شود (و مؤثر نیست).» این بیت، تمثیلی از لزوم رشد و کمال درونی؛ انسان نیز باید به مرتبه‌ی “درخت” (کمال) برسد تا بتواند مؤثر باشد و نور حقیقت را برافروزد.

باش چو رز میوه دار زور و بلندی مجو از پی خرما بدانک خار ورا کس نکند

«مانند درخت انگور (رز) میوه‌دار (و پرثمر) باش، و دنبال زور و بلندی (تکبر و جاه‌طلبی) مرو،» «(همانند) خرمایی (شیرین و دلپذیر) باش، زیرا کسی خار (درد و رنج) را از او نمی‌کند (و با او درگیر نمی‌شود).» این بیت، دعوتی به فروتنی، ثمردهی، و دوری از جاه‌طلبی؛ مانند درخت انگور پربار و خرما شیرین باش که مورد آزار قرار نمی‌گیرد. این می‌تواند کنایه از بی‌دردسر بودن تواضع و پرثمری باشد.

از پی میوه ضعیف رسته درختان زفت نقش درختان شگرف صورت میوه نژند

«(گاهی) درختان بزرگ (زفت) و نقش‌های شگفت‌انگیز درختان (از لحاظ ظاهری)، برای میوه‌هایی ضعیف (ناچیز) روییده‌اند،» «(و) صورت میوه (ظاهر آن) پست و ناپسند (نژند) است.» این بیت، بیانگر اهمیت باطن بر ظاهر و حقیقت بر شکل؛ گاهی ظاهر فریبنده (درختان بزرگ) اما باطنی بی‌ارزش (میوه ضعیف) دارند.

دل، ستون جهان و غیب پنهان

مولانا به جایگاه دل و اهمیت عالم غیب اشاره می‌کند:

دل مثل اولیاست استن جسم جهان جسم به دل قایم است بی‌خلل و بی‌گزند

«دل (انسان) مانند اولیاست (اولیاالله، که مقیم و ثابت‌قدم هستند) و ستون (و تکیه‌گاه) جسم جهان (و عالم هستی) است،» «جسم (و عالم مادی) به واسطه‌ی دل (و حضور حق در آن) استوار (قایم) است، بدون نقص و آسیب.» این بیت، تأکید بر جایگاه محوری دل (که محل تجلی حق است) در پایداری و ثبات عالم.

قوت جسم پدید هست دل ناپدید تا به کی انکار غیب غیب نگر چند چند

«قوت و قدرت جسم آشکار و پیداست، (اما) دل (حقیقت آن) ناپدید (و پنهان) است،» «تا به کی انکار عالم غیب (ناپیدا)؟ (ای انسان) به عالم غیب (حقایق پنهان) بنگر، (چند بار انکار می‌کنی و نمی‌بینی)؟» این بیت، دعوتی به توجه به عالم غیب و دل (که پنهان و منشأ قدرت است)؛ نباید به صرف دیدن ظاهر، باطن و حقیقت را انکار کرد.

نکات مهم

  • پرهیز از غرور: مقام و قدرت دنیوی ناپایدار است و غرور می‌تواند عامل سقوط باشد.
  • مسیر کمال: انسان باید مراحل رشد و بلوغ را طی کند تا به شایستگی فنا در راه حق برسد.
  • اهمیت پایداری: تا انسان به استحکام و کمال نرسد، نمی‌تواند مؤثر باشد و مورد ابتلاهای بزرگ قرار نمی‌گیرد.
  • حکمت ابتلا: سختی‌ها و قید و بندها به خاطر وجود استعدادها و قدرت‌هاست، و رحمت الهی گاهی در پوشش غضب ظاهر می‌شود تا انسان را بیدار کند.
  • ثمردهی و فروتنی: باید مانند درخت میوه‌دار، پرثمر و فروتن بود تا از آزارها در امان ماند.
  • اهمیت باطن بر ظاهر: نباید فریب ظاهر بزرگ و زیبا را خورد، بلکه باید به ارزش حقیقی و باطنی توجه کرد.
  • دل، ستون هستی: دل انسان (که محل تجلی حق است) ستون پایداری جسم جهان است.
  • توجه به عالم غیب: نباید به صرف دیده نشدن، عالم غیب و باطن امور را انکار کرد؛ بلکه باید با بصیرت درونی به آن نگریست.

نتیجه‌گیری

غزل ۸۹۶ مولانا، آینه‌ای است از حکمت عملی و عرفانی او. مولانا در این غزل، با زبانی ساده و تمثیل‌هایی از طبیعت و زندگی روزمره، انسان را از غرور و تکبر برحذر می‌دارد و به اهمیت تواضع، پایداری، و ثمردهی معنوی دعوت می‌کند. او به حکمت ابتلا و رنج‌ها اشاره می‌کند که در واقع پوششی برای رحمت الهی و وسیله‌ای برای بیداری و رشد هستند. در نهایت، مولانا با تأکید بر جایگاه محوری دل به عنوان ستون جهان و ارتباط آن با عالم غیب، خواننده را به فراتر رفتن از ظواهر و توجه به حقایق پنهان و درونی فرامی‌خواند. این غزل پیامی از خودسازی، بینش عمیق به قوانین هستی، و تمرکز بر ارزش‌های پایدار باطنی را در خود جای داده است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: