مطالب پیشنهادی![]()
جامه سیه کرد کفر نور محمد رسید
طبل بقا کوفتند ملک مخلد رسید
روی زمین سبز شد جَیب درید آسمان
بار دگر مه شکافت روح مجرد رسید
گشت جهان پرشکر بست سعادت کمر
خیز که بار دگر آن قمرین خد رسید
دل چو سُطُرلاب شد آیتِ هفت آسمان
شرح دل احمدی هفت مجلد رسید
عقل معقل شبی شد برِ سلطان عشق
گفت به اقبال تو نفس مقید رسید
پیک دل عاشقان رفت به سر چون قلم
مژدهی همچون شکر در دل کاغد رسید
چند کند زیر خاک صبر روانهای پاک ؟
هین ز لحد برجهید نصر مؤید رسید
طبل قیامت زدند صور حشر میدمد
وقت شد ای مردگان حشر مجدد رسید
بعثر ما فی القبور حصل ما فی الصدور
آمد آواز صور روح به مقصد رسید
دوش در استارگان غلغله افتاده بود
کز سویِ نیکاختران اختر اسعد رسید
رفت عطارد ز دست لوح و قلم درشکست
در پی او زُهره جَست مست به فرقد رسید
قرص قمر رنگ ریخت سوی اسد میگریخت
گفتم خیرست گفت ساقی بیخود رسید
عقل در آن غلغله خواست که پیدا شود
کودک هم کودکست گو چه به ابجد رسید
خیز که دوران ماست شاه جهان آنِ ماست
چون نظرش جان ماست عمر مؤبد رسید
ساقی بیرنگ و لاف ریخت شراب از گزاف
رقص جمل کرد قاف عیش ممدد رسید
باز سلیمان روح گفت صلای صبوح
فتنه بلقیس را صرح ممرد رسید
رغم حسودان دین کوری دیو لعین
کحل دل و دیده در چشم مرمد رسید
از پی نامحرمان قفل زدم بر دهان
خیز بگو مطربا عشرتِ سرمد رسید
غزل ۸۸۲ مولانا، غزلی بسیار پرشور، نمادین و بشارتبخش است که به طلوع نور حقیقت (نور محمدی/عشق الهی) و آغاز رستاخیزی معنوی در عالم و جان میپردازد. مولانا با تصاویر آفاقی و انفسی، از سبز شدن زمین تا شکافتن ماه و حرکت ستارگان، تأثیر عمیق این نور را بر هستی و جان انسان به تصویر میکشد و در نهایت، سالک را به شادی و عشرت ابدی فرا میخواند.
مولانا غزل را با اعلام پیروزی نور بر ظلمت آغاز میکند:
جامه سیه کرد کفر نور محمد رسید طبل بقا کوفتند ملک مخلد رسید
«کفر (تاریکی و جهل) جامهی سیاه بر تن کرد (و شکست خورد)، زیرا نور محمد (نور حقیقت الهی) رسید،» «(به این مناسبت) طبل (شادی) بقا (جاودانگی) را کوفتند (و جشن گرفتند)، زیرا ملک (حکومت) جاوید (مخلد) (الهی) رسید.» این بیت، بیانگر غلبهی نور حقیقت بر ظلمت و آغاز دورهی بقا و جاودانگی الهی.
روی زمین سبز شد جَیب درید آسمان بار دگر مه شکافت روح مجرد رسید
«روی زمین (در اثر این نور) سبز (و پرطراوت) شد (نشانهی حیات مجدد)، آسمان (از سر شادی و شوق) گریبان چاک کرد (جیب درید)،» «بار دیگر ماه (با اشارهی او) شکافته شد (مانند معجزه پیامبر)، (زیرا) روح مجرد (ناب و رها از تعلقات) رسید (و در عالم تجلی یافت).» این بیت، نشاندهنده تأثیر گستردهی این نور بر کل هستی؛ هم زمین را زنده میکند و هم آسمان را به هیجان میآورد و حتی معجزاتی چون شکافته شدن ماه را به ارمغان میآورد.
گشت جهان پرشکر بست سعادت کمر خیز که بار دگر آن قمرین خد رسید
«جهان (در اثر این فیض) سرشار از شیرینی (شکر) شد، سعادت (خوشبختی) کمر بست (برای خدمت و تجلی)،» «برخیز (ای سالک)، که بار دیگر آن محبوبِ ماه روی (قمرین خد) (معشوق/شمس) رسید.» این بیت، دعوت به بیداری و شادی؛ حضور معشوق (که چهرهای چون ماه دارد) جهان را پر از سعادت و شیرینی کرده است.
مولانا به بصیرت عرفانی و نقش دل در دریافت حقایق اشاره میکند:
دل چو سُطُرلاب شد آیتِ هفت آسمان شرح دل احمدی هفت مجلد رسید
«دل (عارف) مانند اسطرلاب (ابزار رصد ستارگان) شد (و توانایی درک) آیات و نشانههای هفت آسمان را پیدا کرد،» «(و) شرح دل احمدی (دل پیامبر اسلام که سرچشمهی معرفت است) به هفت مجلد (کتاب بزرگ) رسید (یعنی بسیار گسترده و عمیق است).» این بیت، بیانگر مقام دل عارف که به واسطهی نور حقیقت، توانایی درک اسرار عالم را پیدا میکند و شرح عظمت دل پیامبر (ص).
عقل معقل شبی شد برِ سلطان عشق گفت به اقبال تو نفس مقید رسید
«عقلِ اندیشهورز (معقل) شبی به حضور سلطان عشق (حق تعالی/شمس) رسید،» «(و) گفت: “به واسطهی اقبال (سعادت و توجه) تو، نفس مقید (نفس اسیر در بند جهان مادی) (نیز) به (رهایی و وصال) رسید.”» این بیت، نشاندهنده تسلیم عقل در برابر عشق و رهایی نفس؛ عشق چنان قدرتمند است که حتی نفس اسیر را نیز آزاد میکند.
پیک دل عاشقان رفت به سر چون قلم مژدهی همچون شکر در دل کاغد رسید
«پیک (پیامرسان) دل عاشقان، مانند قلم (که بر سر خود حرکت میکند)، به سرعت رفت،» «(و) مژدهای شیرین (همچون شکر) در دل کاغذ (و صفحهی عالم) رسید (و ثبت شد).» این بیت، تصویری از سرعت پیامرسانی دل عاشق که خبر خوش وصال را در عالم منتشر میکند.
مولانا به بیداری مردگان و رستاخیز معنوی اشاره میکند:
چند کند زیر خاک صبر روانهای پاک ؟ هین ز لحد برجهید نصر مؤید رسید
«روانهای پاک (عارفان و اولیاء) تا کی زیر خاک (حجابهای دنیوی و جسمانی) صبر کنند؟» «هان! از لحد (قبر/محدودیتهای جسمانی) بیرون بجهید، (زیرا) یاری تأیید شده (از جانب حق) رسید.» این بیت، دعوتی به رهایی از تعلقات مادی و بیداری روحانی؛ زمان یاری الهی فرا رسیده است.
طبل قیامت زدند صور حشر میدمد وقت شد ای مردگان حشر مجدد رسید
«طبل قیامت را زدند، (و) صور (شیپور) حشر (برانگیختن) دمیده میشود،» «وقت (برخاستن) شد ای مردگان (غافلان)، حشر مجدد (رستاخیزی دوباره و معنوی) رسید.» این بیت، استعارهای از رستاخیز معنوی؛ زمان بیداری از غفلت و آغاز حیات حقیقی فرا رسیده است.
بعثر ما فی القبور حصل ما فی الصدور آمد آواز صور روح به مقصد رسید
«(همانطور که در قرآن آمده است:) “آنچه در گورهاست برانگیخته شد و آنچه در سینههاست حاصل (آشکار) شد،”» «(اکنون) آواز صور (الهی/معنوی) آمد و روح (به سوی) مقصد (حقیقی خود) رسید.» این بیت، تأکید بر آشکار شدن حقایق باطنی و رسیدن روح به مقصد اصلی خود در این رستاخیز معنوی.
مولانا به تأثیر این نور بر کرات آسمانی و رسیدن به بیخودی اشاره میکند:
دوش در استارگان غلغله افتاده بود کز سویِ نیکاختران اختر اسعد رسید
«دیشب در میان ستارگان (در عالم بالا) شور و غوغا (غلغله) افتاده بود،» «که از سوی نیکاختران (ستارگان نیکبخت و آسمانی)، ستارهی سعد (خوشیمن و مبارک) رسید (و تجلی کرد).» این بیت، بیانگر تأثیر این تجلی بر عالم بالا و حرکت ستارگان.
رفت عطارد ز دست لوح و قلم درشکست در پی او زُهره جَست مست به فرقد رسید
«عطارد (نماد نویسندگی و منطق) از دست رفت (تسلیم شد)، لوح و قلم را شکست،» «به دنبال او زهره (نماد شور و رقص) جست (و به حرکت آمد) و مست (از عشق) به سوی فرقد (ستارهی روشن) رسید.» این بیت، نشاندهنده غلبهی شور عشق بر عقل و منطق؛ با آمدن معشوق، عقل خاموش میشود و شور و رقص جای آن را میگیرد.
قرص قمر رنگ ریخت سوی اسد میگریخت گفتم خیرست گفت ساقی بیخود رسید
«قرص ماه رنگ (و جلوهی) خود را از دست داد و (از فرط حیرت) به سوی صورت فلکی اسد (نماد قدرت) میگریخت،» «گفتم: “چه خیر است (چه اتفاقی افتاده)؟” گفت: “ساقی (عشق) بیخود (از خود بیخبر و سرمست) رسید.”» این بیت، تأکید بر عظمت ساقی عشق که حتی ماه نیز در برابر آن حیران میشود و رنگ میبازد.
عقل در آن غلغله خواست که پیدا شود کودک هم کودکست گو چه به ابجد رسید
«عقل در آن غوغا و شور (عشق)، خواست که (خودش را) نمایان کند (و توضیح دهد)،» «(اما این مثل این است که) کودک همچنان کودک است (و چیزی از عالم عشق نمیداند)، بگو (اگر چیزی میدانی)، چه به الفبا (ابجد) رسیده است (و فهمیده)؟» این بیت، بیانگر ناتوانی عقل جزوی در درک عالم عشق؛ عقل در برابر عظمت عشق مانند کودکی است که الفبا را هم نمیشناسد.
مولانا غزل را با اعلام دوران عشق و عشرت ابدی به پایان میرساند:
خیز که دوران ماست شاه جهان آنِ ماست چون نظرش جان ماست عمر مؤبد رسید
«برخیز (ای سالک)، که دوران (حکومت و غلبهی) ماست، شاه جهان (حق تعالی/شمس) از آنِ ماست،» «چون نظر (لطف) او جان ماست، عمر جاودان (مؤبد) رسید (و محقق شد).» این بیت، دعوتی به شادی و خودآگاهی؛ دوران عاشقان فرا رسیده و با لطف معشوق، عمر جاودان محقق میشود.
ساقی بیرنگ و لاف ریخت شراب از گزاف رقص جمل کرد قاف عیش ممدد رسید
«ساقی بیرنگ (بیریا و بینشان) و بیلاف (بیادعا)، شراب (عشق) را بیاندازه (از گزاف) ریخت،» «(چنانکه) جمل (شتر) به رقص درآمد و قاف (کوه قاف، نماد دوردستها) (از شادی) به حرکت آمد (اشاره به شور فراگیر)، (زیرا) عیش طولانی (ممدد) رسید.» این بیت، بیانگر لطف بیاندازهی ساقی عشق که همه را سرمست میکند و شادی را فراگیر و ماندگار میسازد.
باز سلیمان روح گفت صلای صبوح فتنه بلقیس را صرح ممرد رسید
«باز هم سلیمان روح (وجود انسان کامل) بانگ صبحگاهان (صلای صبوح) زد،» «(و) برای فتنهی بلقیس (نفس اماره و تعلقات دنیوی)، کاخ شیشهای (صرح ممرد، اشاره به داستان سلیمان و بلقیس) رسید (که آن فتنه را آشکار و نابود میکند).» این بیت، نشاندهنده قدرت روح انسان کامل در مهار نفس و فتنههای دنیوی؛ روح او میتواند حقایق را آشکار کند.
رغم حسودان دین کوری دیو لعین کحل دل و دیده در چشم مرمد رسید
«بر خلاف میل حسودان دین و برای کور کردن دیو لعین (شیطان)،» «سرمهی دل و دیده (که نور و بصیرت میبخشد) در چشم بیمار (مرمد) (انسان و جهان) رسید (و آن را درمان کرد).» این بیت، بیانگر تأثیر عشق در درمان بیماریهای معنوی و کور کردن حسودان و شیاطین.
از پی نامحرمان قفل زدم بر دهان خیز بگو مطربا عشرتِ سرمد رسید
«برای (پنهان ماندن اسرار از) نامحرمان (نااهلان)، قفل بر دهان زدم (و سکوت کردم)،» «(اما) برخیز ای مطرب (نوازنده و شادکننده)، (با ساز و آوازت) بگو که عشرت (شادی و خوشی) ابدی (سرمد) رسید.» این بیت، دعوت به سکوت از نااهلان و در عین حال دعوت به شادی و جشن برای اهل دل؛ اسرار را پنهان باید کرد اما شادی را باید آشکار ساخت.
غزل ۸۸۲ مولانا، تصویری شکوهمند از طلوع نور حقیقت (نور محمدی/عشق الهی) و تاثیرات عظیم آن بر تمامی ابعاد هستی است. مولانا با بیانی بسیار حماسی و نمادین، آغاز رستاخیزی معنوی را در عالم و جان بشارت میدهد؛ رستاخیزی که کفر را مغلوب، زمین را سبز، و دلها را بیدار میکند. او برتری عشق بر عقل و ناتوانی عقل جزوی در درک عظمت عشق را نشان میدهد و مقام انسان کامل (یا شمس تبریزی) را به عنوان تجلیگاه این نور و ساقی بادهی وحدت ستایش میکند. این غزل دعوتی است به شادی و عشرت ابدی، با آگاهی از اینکه این شور و نشاط از منشأ ازلی عشق برمیآید و راه رهایی از تعلقات دنیوی و وصول به بقای جاودان است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر