مطالب پیشنهادی![]()
آمد بهار خرم و رحمت نثار شد
سوسن چو ذوالفقار علی آبدار شد
اجزای خاک حامله بودند از آسمان
نه ماه گشت حامله زان بیقرار شد
گلنار پرگره شد و جوبار پرزره
صحرا پر از بنفشه و که لاله زار شد
اشکوفه لب گشاد که هنگام بوسه گشت
بگشاد سر و دست که وقت کنار شد
گلزار چرخ چونک گلستان دل بدید
در رو کشید ابر و ز دل شرمسار شد
آن خار میگریست که ای عیب پوش خلق
شد مستجاب دعوت او گلعذار شد
شاه بهار بست کمر را به معذرت
هر شاخ و هر درخت از او تاجدار شد
هر چوب در تجمل چون بزم میر گشت
گر در دو دست موسی یک چوب مار شد
زنده شدند بار دگر کشتگان دی
تا منکر قیامت بیاعتبار شد
اصحاب کهف باغ ز خواب اندرآمدند
چون لطف روح بخش خدا یار غار شد
ای زنده گشتگان به زمستان کجا بدیت
آن سو که وقت خواب روان را مطار شد
آن سو که هر شبی بپرد این حواس و روح
آن سو که هر شبی نظر و انتظار شد
مه چون هلال بود سفر کرد آن طرف
بدری منور آمد و شمع دیار شد
این پنج حس ظاهر و پنج دگر نهان
لنگ و ملول رفت و سحر راهوار شد
بربند این دهان و مپیمای باد بیش
کز باد گفت راه نظر پرغبار شد
غزل ۸۷۱ مولانا، غزلی بسیار زیبا و پر از استعارات بهاری و عرفانی است که تجلی قدرت و رحمت الهی را در قالب فصل بهار به تصویر میکشد. مولانا در این غزل، بیداری طبیعت را نمادی از رستاخیز معنوی و تجلی حق در عالم میداند و به اثرات حیاتبخش فیض الهی بر جانها و قوای ادراکی انسان اشاره میکند.
مولانا غزل را با توصیف آمدن بهار و تجلی رحمت آغاز میکند:
آمد بهار خرم و رحمت نثار شد سوسن چو ذوالفقار علی آبدار شد
«بهار خرم و شاداب (نوبهار معنوی) فرا رسید و (همراه با آن) رحمت (الهی) سرازیر (نثار) شد،» «(به گونهای که) سوسن (نمادی از زیبایی و رستاخیز طبیعت) مانند شمشیر ذوالفقار علی (تیز و برنده و پرقدرت) آبدار (جوان و باطراوت) شد.» این بیت، نشاندهنده فرا رسیدن بهار معنوی و فیض الهی که منجر به طراوت و قدرت یافتن طبیعت و موجودات میشود.
اجزای خاک حامله بودند از آسمان نه ماه گشت حامله زان بیقرار شد
«اجزای خاک (ذرات وجود موجودات) از (فیض و باران) آسمان (عالم بالا و فیوضات الهی) حامله بودند،» «(اکنون) نُه ماه (کنایه از مدت انتظار و تکامل) گذشت و (زمین و موجودات) از شدت بیقراری (برای زایمان و تجلی) بیتاب شدند.» این بیت، تمثیلی از آمادگی عالم طبیعت برای تجلی فیض الهی پس از دوران انتظار؛ همانگونه که زمین از باران آبستن میشود.
گلنار پرگره شد و جوبار پرزره صحرا پر از بنفشه و که لاله زار شد
«گلنار (گل انار) پر از غنچه (گره) شد و جویبار پر از شکوفه (زره)،» «صحرا پر از بنفشه (که نماد زیبایی و لطافت است) و کوهستان (که) به لالهزار (محل رویش لاله) تبدیل شد.» این بیت، بیانگر اوج زیبایی و سرسبزی طبیعت در اثر تجلی بهار و فراوانی شکوفهها و گلها.
اشکوفه لب گشاد که هنگام بوسه گشت بگشاد سر و دست که وقت کنار شد
«شکوفه (با باز شدن) لب گشود (مانند دهان) و گفت که “هنگام بوسه (گرفتن فیض) فرا رسید”،» «(سپس) سر و دست (خود) را گشود (باز کرد) که “وقت در آغوش کشیدن (کنار) است (برای جذب فیض).”» این بیت، نشاندهنده استقبال و آمادگی طبیعت برای دریافت فیض الهی؛ شکوفهها با باز شدن، خود را برای جذب لطف و رحمت آماده میکنند.
مولانا به شرمساری عالم ظاهری در برابر جمال دل و استجابت دعا اشاره میکند:
گلزار چرخ چونک گلستان دل بدید در رو کشید ابر و ز دل شرمسار شد
«گلزار چرخ (آسمان و کائنات ظاهری)، چون گلستان دل (باغ قلب عارف که سرشار از زیبایی معنوی است) را دید،» «(از شدت شرمندگی) ابر را بر روی خود کشید و از (جمال) دل (عارف) شرمسار شد.» این بیت، تمجید از مقام والای دل عارف که از زیباییهای ظاهری عالم نیز فراتر است و کائنات در برابر آن شرمنده میشوند.
آن خار میگریست که ای عیب پوش خلق شد مستجاب دعوت او گلعذار شد
«آن خار (نمادی از وجود ناقص یا عاشق رنجکشیده) میگریست و میگفت: “ای پوشانندهی عیبهای خلق (خداوند)،”» «(از این رو) دعای او مستجاب شد و (به صورت) گلچهره (گلعذار) تبدیل شد (یا به وصال گل رسید).» این بیت، بیانگر استجابت دعای خالصانه و تبدیل رنج به زیبایی؛ حتی خار نیز با گریه و تضرع به گل تبدیل میشود.
شاه بهار بست کمر را به معذرت هر شاخ و هر درخت از او تاجدار شد
«شاه بهار (معشوق الهی یا تجلی حق) کمر خود را برای عذرخواهی (به خاطر زمستان و هجران) بست (و خود را آماده خدمت کرد)،» «(در نتیجه) هر شاخه و هر درخت (در این تجلی) از او (شاه بهار) تاجدار شد (شکوفه زد و به زیبایی و شکوه رسید).» این بیت، تصویری زیبا از لطف و کرم بیکران الهی که پس از دوران سختی (زمستان) فرا میرسد و همه چیز را به شکوه میرساند.
هر چوب در تجمل چون بزم میر گشت گر در دو دست موسی یک چوب مار شد
«هر چوب (خشک) در (اثر بهار) چنان به تجمل و زیبایی رسید که گویی مانند بزم (مجلس) بزرگان (میر) شد،» «(این تعجبآور نیست) اگر در دو دست موسی، تنها یک چوب (عصا) به مار (اژدها) تبدیل شد (زیرا این تجلی قدرت الهی در طبیعت وسیعتر است).» این بیت، مقایسهی معجزهی الهی در طبیعت با معجزهی موسی (عصا)؛ نشان میدهد که قدرت الهی در بهار، گستردهتر و فراگیرتر از یک معجزه خاص است.
مولانا به رستاخیز معنوی و بیداری جانها اشاره میکند:
زنده شدند بار دگر کشتگان دی تا منکر قیامت بیاعتبار شد
«کشتگان (پژمردگان) زمستان (دی، نماد غفلت و مرگ روحانی) بار دیگر زنده شدند،» «تا (با دیدن این رستاخیز طبیعت)، منکر قیامت (رستاخیز بزرگ) بیاعتبار و بیدلیل شد (و نتوانست انکار کند).» این بیت، بهار را نمادی از رستاخیز و قیامت میداند که منکران را بیاعتبار میکند.
اصحاب کهف باغ ز خواب اندرآمدند چون لطف روح بخش خدا یار غار شد
«اصحاب کهف (کسانی که در خواب غفلت بودند) باغ (وجود) از خواب (غفلت) بیدار شدند،» «زیرا لطف روحبخش خداوند (به عنوان) یار غار (مانند یاری اصحاب کهف) به آنها رسید (و آنها را بیدار کرد).» این بیت، تمثیلی از بیداری معنوی و حیات یافتن دلهای غافل به واسطهی لطف الهی.
ای زنده گشتگان به زمستان کجا بدیت آن سو که وقت خواب روان را مطار شد
«ای کسانی که (در بهار) زنده شدهاید، در زمستان (در دوران غفلت و رکود) کجا بودید؟» «(آنجا که) آن سوی (عالم غیب) است که هنگام خواب، روح (روان) به پرواز (مطار) درمیآید (و به آنجا میرود).» این بیت، سؤالی رتوریک برای یادآوری عالم غیب و حیات باطنی در زمان غفلت (هنگام خواب زمستانی).
آن سو که هر شبی بپرد این حواس و روح آن سو که هر شبی نظر و انتظار شد
«(همان) آن سو (عالم غیب) که هر شب (در خواب) این حواس و روح (از بدن) پرواز میکنند،» «آن سو که هر شب (در خوابهای معنوی و رؤیاها) مشاهده (نظر) و انتظار (وصال) حقیقت صورت میگیرد.» این بیت، تأکید بر وجود عالم غیب که هر شب در خوابهای صادقه تجربه میشود و محل نظر و انتظار است.
مه چون هلال بود سفر کرد آن طرف بدری منور آمد و شمع دیار شد
«ماه (وجود انسان یا فیض الهی) چون هلال (ناقص و کمنور) بود و به آن سوی (عالم غیب و کمال) سفر کرد،» «(و اکنون) به صورت ماه کامل (بدر) و منور بازگشته و شمع (روشنکنندهی) دیار (عالم) شده است.» این بیت، نشاندهنده سفر معنوی و رسیدن به کمال؛ انسان از مرحلهی نقص (هلال) به مرحلهی کمال (بدر) میرسد.
این پنج حس ظاهر و پنج دگر نهان لنگ و ملول رفت و سحر راهوار شد
«این پنج حس ظاهری و پنج حس دیگر (بصیرتهای) پنهان (باطنی)،» «(در زمستان غفلت) لنگان و افسرده (ملول) حرکت میکردند، اما در سحر (بهار معنوی) پرتوان و روان (راهوار) شدند.» این بیت، بیانگر فعال شدن قوای حسی ظاهری و باطنی انسان در اثر تجلی بهار معنوی و از بین رفتن رکود.
بربند این دهان و مپیمای باد بیش کز باد گفت راه نظر پرغبار شد
«این دهان (از سخن گفتن ظاهری) را ببند و بیش از این (حرفهای بیمعنی) نگو (باد مپیما)،» «چرا که از باد گفتار (زیاد) راه دیدن (نظر) پر از غبار میشود (و مانع بصیرت میگردد).» این بیت، دعوتی به سکوت و پرهیز از کلام زائد برای رسیدن به بصیرت حقیقی؛ سخن گفتن زیاد، راه شهود را میبندد.
غزل ۸۷۱ مولانا، قصیدهای شورانگیز و عمیق در ستایش بهار به عنوان نماد تجلی رحمت و قدرت الهی است. مولانا با تمثیلهای زیبا از طبیعت، نشان میدهد که چگونه فیض الهی تمامی موجودات را به سوی حیات و کمال میکشاند. او بیداری طبیعت را رستاخیزی معنوی میداند که قلبها را بیدار میکند، رنجها را به زیبایی بدل میسازد، و تمام قوای ظاهری و باطنی انسان را فعال میسازد. این غزل دعوتی است به درک این تجلیات فراگیر، تسلیم در برابر لطف الهی، و در نهایت، خاموشی و شهود برای مشاهدهی حقیقت بیحجاب. مولانا به مخاطب یادآوری میکند که حقیقت در سکوت نهفته است و گفتار زیاد، مانع از دیدن آن میشود.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر