تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 870 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 870 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 870 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۸۷۰ دیوان شمس مولانا

چشمم همی‌پرد مگر آن یار می‌رسد
دل می‌جهد نشانه که دلدار می‌رسد

این هدهد از سپاه سلیمان همی‌پرد
وین بلبل از نواحی گلزار می‌رسد

جامی بخر به جانی ور زانک مفلسی
بفروش خویش را که خریدار می‌رسد

آن گوش انتظار خبر نوش می‌کند
وان چشم اشکبار به دیدار می‌رسد

آن دل که پاره پاره شد و پاره‌هاش خون
آن پاره پاره رفته به یک بار می‌رسد

قد چو چنگ را که دلش تار تار شد
نک زخمه نشاط به هر تار می‌رسد

آن خارخار باغ و تقاضاش رد نشد
گل‌های خوش عذار سوی خار می‌رسد

آن زینهار گفتن عاشق تهی نبود
اینک سپاه وصل به زنهار می‌رسد

نک طوطیان عشق گشادند پر و بال
کز سوی مصر قند به قنطار می‌رسد

شهر ایمنست جمله دزدان گریختند
از بیم آنک شحنه قهار می‌رسد

چندین هزار جعفر طرار شب گریخت
کآمد خبر که جعفر طیار می‌رسد

فاش و صریح گو که صفات بشر گریخت
زیرا صفات خالق جبار می‌رسد

ای مفلسان باغ خزان راهتان بزد
سلطان نوبهار به ایثار می‌رسد

در خامشیست تابش خورشید بی‌حجاب
خاموش کاین حجاب ز گفتار می‌رسد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۸۷۰ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۸۷۰ مولانا، غزلی سرشار از شوق و امید به وصال معشوق (حق تعالی یا انسان کامل) است. در این غزل، مولانا با تصاویر پویا و استعارات غنی، به نشانه‌های آمدن معشوق، آمادگی عاشق برای فداکاری، و نتایج مبارک این وصال می‌پردازد. این غزل دعوتی به بیداری و اشتیاق برای دریافت فیض الهی است که با از بین رفتن موانع همراه خواهد بود.

نشانه‌های آمدن یار و شور و هیجان عاشق

مولانا غزل را با بیان نشانه‌های درونی و بیرونی آمدن یار آغاز می‌کند:

چشمم همی‌پرد مگر آن یار می‌رسد دل می‌جهد نشانه که دلدار می‌رسد

«چشمم (از شوق و بی‌قراری) می‌پارد (حرکت می‌کند)، گویا آن یار (معشوق) دارد می‌رسد،» «دلم (از شدت اشتیاق) می‌جهد (به تپش می‌افتد)، این نشانه‌ای است که دلدار (معشوق) در راه است.» این بیت، بیانگر حالات درونی و نشانه‌های طبیعی (خرافه‌باورانه) از آمدن معشوق، که از شدت شوق و انتظار ناشی می‌شود.

این هدهد از سپاه سلیمان همی‌پرد وین بلبل از نواحی گلزار می‌رسد

«این هدهد (نماد پیام‌آور یا الهام‌بخش) از سپاه سلیمان (قدرت الهی یا انسان کامل) دارد می‌پرد (و خبر می‌آورد)،» «و این بلبل (نماد عاشق نالان) از نواحی گلزار (منطقه‌ی وصل و فیض) می‌آید.» این بیت، تمثیلی از رسیدن پیام وصل از مبدأ الهی (سلیمان) و ظهور عاشقان شیدا (بلبل) در فضای وصل.

آمادگی برای وصال و فداکاری

مولانا به آمادگی و فداکاری لازم برای دریافت این وصال اشاره می‌کند:

جامی بخر به جانی ور زانک مفلسی بفروش خویش را که خریدار می‌رسد

«(ای عاشق)، جامی (از باده‌ی عشق و معرفت) را به بهای جان (فدا کردن خود) بخر، و اگر ناتوان و بی‌بضاعت (مفلس) هستی،» «خودت را (وجود و هستی‌ات را) بفروش، چرا که خریدار (حق تعالی) دارد می‌رسد.» این بیت، دعوتی به فداکاری مطلق در راه عشق؛ برای خریدن باده‌ی معرفت، حتی اگر همه‌چیز نداشته باشی، خودت را فدا کن، چرا که معشوق حقیقی خریدار جان‌هاست.

آن گوش انتظار خبر نوش می‌کند وان چشم اشکبار به دیدار می‌رسد

«آن گوش (عاشق) که (در) انتظار (معشوق است)، (خبر وصل را) شیرین و گوارا (نوش) می‌پندارد و می‌نوشد،» «و آن چشم که (از دوری) اشک‌بار است، (به زودی) به دیدار (معشوق) خواهد رسید.» این بیت، بیانگر عاقبت شیرین انتظار و اشک عاشقان؛ گوش خبر وصال را می‌شنود و چشم اشک‌بار به دیدار می‌رسد.

آن دل که پاره پاره شد و پاره‌هاش خون آن پاره پاره رفته به یک بار می‌رسد

«آن دلی که (از شدت هجران) پاره پاره شد و پاره‌هایش (از خون) آغشته است،» «آن پاره پاره (رنج‌های) گذشته، (اکنون) همگی یک‌باره (به صورت وصل و شادمانی) بازمی‌گردند (و جبران می‌شوند).» این بیت، نشان‌دهنده جبران رنج‌های هجران؛ در لحظه‌ی وصال، تمام دردها و سختی‌ها به فراموشی سپرده شده و به شادمانی بدل می‌شوند.

قد چو چنگ را که دلش تار تار شد نک زخمه نشاط به هر تار می‌رسد

«قامتی (قد) که مانند چنگ (خمیده) شده و دلش تار تار (رنج‌دیده و غمگین) شده است،» «اکنون زخمه‌ی نشاط (ساز شادی) به هر تار آن (دل) می‌رسد (و آن را به نوا درمی‌آورد).» این بیت، تمثیلی از تبدیل غم به شادی در وصال؛ دل خمیده‌ی عاشق با زخمه‌ی نشاط، به ساز شادمانی تبدیل می‌شود.

آن خارخار باغ و تقاضاش رد نشد گل‌های خوش عذار سوی خار می‌رسد

«آن خار و خارخار (رنج و مشقت) باغ (دنیا و راه سلوک) و درخواست‌های (تقاضاش) آن رد نشد (تحمل شد)،» «(از این رو) گل‌های خوش‌چهره (خوش عذار، یعنی جمال معشوق یا سعادت‌ها) به سوی خار (عاشق رنج‌کشیده) می‌رسند (و با او همراه می‌شوند).» این بیت، بیانگر پاداش تحمل رنج در راه عشق؛ رنج‌هایی که تحمل شدند، اکنون به وصال گل‌ها منجر می‌شوند.

آن زینهار گفتن عاشق تهی نبود اینک سپاه وصل به زنهار می‌رسد

«آن امان‌خواستن و پناه‌جویی (زینهار گفتن) عاشق (از هجران) بی‌ثمر و خالی نبود،» «اینک سپاه وصل (لشگر وصال) با امان (و ایمنی) از راه می‌رسد (و به عاشق پناه می‌دهد).» این بیت، نشان‌دهنده پاسخ الهی به درخواست‌های عاشق؛ امان‌خواهی عاشق بی‌ثمر نبوده و اکنون سپاه وصل برای او امان می‌آورد.

فراوانی فیض و گریز شیاطین

مولانا به فراوانی فیض الهی و فرار موانع اشاره می‌کند:

نک طوطیان عشق گشادند پر و بال کز سوی مصر قند به قنطار می‌رسد

«اکنون طوطیان عشق (عاشقان سخنگو و شیدا) پر و بال گشوده‌اند،» «چرا که از سوی مصر (سرزمین فراوانی و فیض الهی، اشاره به داستان یوسف) قند (شیرینی و لطف الهی) به مقدار فراوان (قنطار) می‌رسد.» این بیت، تمثیلی از فراوانی فیض الهی در زمان وصال؛ قند فراوان نماد لطف بی‌حد و حصر الهی است.

شهر ایمنست جمله دزدان گریختند از بیم آنک شحنه قهار می‌رسد

«شهر (وجود انسان) ایمن شده است، تمامی دزدان (نفس اماره، وسواس، غم) فرار کرده‌اند،» «از ترس اینکه شحنه‌ی قهار (پلیس قدرتمند، یعنی عشق یا حق تعالی) دارد می‌رسد.» این بیت، نشان‌دهنده پاک‌سازی وجود از رذایل با حضور عشق؛ با آمدن عشق، تمامی نیروهای منفی و موانع از بین می‌روند.

چندین هزار جعفر طرار شب گریخت کآمد خبر که جعفر طیار می‌رسد

«چندین هزار جعفر طرار (کنایه از دزدان و فریبکاران شب‌رو، یا صفات رذیله) فرار کردند،» «زیرا خبر آمد که جعفر طیار (شخصیتی اسطوره‌ای از شجاعت و سرعت، یا نمادی از روح بلند و عشق حقیقی) دارد می‌رسد.» این بیت، تأکید بر غلبه‌ی عشق و حقیقت بر پلیدی‌ها و فریب‌ها؛ با آمدن عشق، تمامی نیروهای منفی به سرعت می‌گریزند.

تجلی صفات الهی و بهار معنوی

مولانا به تجلی صفات الهی و آغاز بهار معنوی اشاره می‌کند:

فاش و صریح گو که صفات بشر گریخت زیرا صفات خالق جبار می‌رسد

«آشکارا و صریح بگو که صفات بشری (محدودیت‌ها و عیب‌های انسانی) فرار کردند،» «زیرا صفات خالق (خداوند) جبار (قدرتمند و مسلط) دارند می‌رسند (و در انسان تجلی می‌کنند).» این بیت، بیانگر مقام فناء فی الله؛ با تجلی صفات الهی در انسان، صفات بشری محو شده و او به صفات حق آراسته می‌شود.

ای مفلسان باغ خزان راهتان بزد سلطان نوبهار به ایثار می‌رسد

«ای فقیران (مفلسان) باغ (دنیا) که خزان (غم و غفلت) راه شما را زده و شما را بیچاره کرده بود،» «سلطان نوبهار (معشوق الهی یا فصل نو شدن معنوی) با ایثار (بخشش و کرم) دارد می‌رسد.» این بیت، بشارت بهار معنوی و لطف بی‌کران الهی؛ پس از دوران سختی و خزان، سلطان بهار (عشق) با بخشش خود می‌آید.

خاموشی و شهود

مولانا غزل را با دعوت به خاموشی و شهود به پایان می‌برد:

در خامشیست تابش خورشید بی‌حجاب خاموش کاین حجاب ز گفتار می‌رسد

«تابش خورشید (حقیقت) بدون حجاب، در خاموشی است (خود را آشکار می‌کند)،» «(پس) خاموش باش، چرا که این حجاب (مانع دیدن حقیقت) از گفتار (کثرت کلمات و مشغولیت به ظواهر) به وجود می‌آید.» این بیت، دعوتی به سکوت و شهود درونی؛ حقیقت در خاموشی آشکار می‌شود و گفتار، حجابی برای دیدن آن است.

نکات مهم

  • نشانه‌های وصال: شوق درونی و شور و بی‌قراری، از نشانه‌های نزدیک شدن معشوق است.
  • فداکاری مطلق: برای رسیدن به باده‌ی عشق، باید جان و هستی خود را فدا کرد، زیرا معشوق خریدار حقیقی است.
  • جبران رنج‌ها: تمام رنج‌های هجران و سختی‌های راه، در لحظه‌ی وصال به شادمانی و آرامش تبدیل می‌شوند.
  • فراوانی فیض: با آمدن عشق، فیض و لطف الهی به فراوانی می‌رسد.
  • پاک‌سازی وجود: حضور عشق، تمامی دزدان (رذایل اخلاقی و صفات منفی) را از شهر وجود انسان می‌راند.
  • فناء فی الله: با تجلی صفات الهی، صفات بشری محو شده و انسان به مقام فنا و آراسته شدن به صفات حق می‌رسد.
  • بشارت بهار معنوی: پس از دوران خزان و سختی، سلطان نوبهار (عشق) با بخشش و لطف فراوان می‌رسد.
  • سکوت و شهود: حقیقت در خاموشی و سکوت بی‌حجاب آشکار می‌شود و گفتار مانعی برای دیدن آن است.

نتیجه‌گیری

غزل ۸۷۰ مولانا، سروده‌ای پرشور و امیدبخش از استقبال عاشق از وصال معشوق (الهی) است. مولانا با بیانی شاعرانه و سرشار از تمثیل، نشان می‌دهد که نشانه‌های این وصال در وجود عاشق پدیدار می‌شوند و او باید با فداکاری مطلق و پذیرش تمامی رنج‌ها، خود را آماده‌ی دریافت این فیض بی‌کران کند. او نقش عشق را در پاک‌سازی وجود از رذایل و تبدیل رنج‌ها به شادی تبیین می‌کند و در نهایت، با بشارت بهار معنوی و تجلی صفات الهی، مخاطب را به خاموشی و شهود درونی برای دیدن حقیقت بی‌حجاب دعوت می‌کند. این غزل پیامی از شوق بی‌کران، تسلیم در برابر معشوق، و درک برکات بی‌پایان وصال حقیقی را در خود جای داده است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: