تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 869 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 869 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 869 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۸۶۹ دیوان شمس مولانا

خیاط روزگار به بالای هیچ مرد
پیراهنی ندوخت که آن را قبا نکرد

بنگر هزار گول سلیم اندر این جهان
دامان زر دهند و خرند از بلیس درد

گل‌های رنگ رنگ که پیش تو نقل‌هاست
تو می خوری از آن و رخت می‌کنند زرد

ای مرده را کنار گرفته که جان من
آخر کنار مرده کند جان و جسم سرد

خود با خدای کن که از این نقش‌های دیو
خواهی شدن به وقت اجل بی‌مراد فرد

پاها مکش دراز بر این خوش بساط خاک
کاین بستریست عاریه می‌ترس از نورد

مفکن گزافه مهره در این طاس روزگار
پرهیز از آن حریف که هست اوستاد نرد

منگر به گرد تن بنگر در سوار روح
می‌جو سوار را به نظر در میان گرد

رخسارها چون گل لابد ز گلشنیست
گلزار اگر نباشد پس از کجاست ورد

سیب زنخ چو دیدی می‌دان درخت سیب
بهر نمونه آمد این نیست بهر خورد

همت بلند دار که با همت خسیس
چاوش پادشاه براند تو را که برد

خاموش کن ز حرف و سخن بی‌حروف گوی
چون ناطقه ملایکه بر سقف لاجورد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۸۶۹ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۸۶۹ مولانا، غزلی پندآمیز و تعلیمی است که به ناپایداری دنیا، فریب‌های نفس، و لزوم توجه به حقیقت و روح می‌پردازد. مولانا در این غزل، با تمثیل‌ها و هشدارهایی، انسان را به هوشیاری و بلند همتی در مسیر معنوی فرا می‌خواند و در نهایت، دعوت به سکوت و سخن گفتن از طریق شهود می‌کند.

ناپایداری دنیا و فریب‌های آن

مولانا غزل را با بیان ناپایداری و فریبندگی دنیا آغاز می‌کند:

خیاط روزگار به بالای هیچ مرد پیراهنی ندوخت که آن را قبا نکرد

«خیاط روزگار (دنیا) برای قامت هیچ انسانی،» «پیراهنی (از عمر و زندگی) ندوخت که (دیر یا زود) آن را کوتاه و فرسوده (قبا نکرد) نکرد (و از بین نبرد).» این بیت، بیانگر ناپایداری و فناپذیری عمر و زندگی دنیوی؛ هیچ چیز در دنیا پایدار نیست و روزگار همه چیز را کهنه و نابود می‌کند.

بنگر هزار گول سلیم اندر این جهان دامان زر دهند و خرند از بلیس درد

«نگاه کن که هزاران انسان ساده‌لوح و نادان (گول سلیم) در این جهان،» «ثروت و دارایی (دامان زر) خود را می‌دهند و در عوض از شیطان (بلیس) درد و رنج (غم و گرفتاری) می‌خرند.» این بیت، هشداری درباره‌ی معامله‌ی زیان‌بار دنیاپرستان؛ آن‌ها با از دست دادن عمر و سرمایه، تنها رنج و درد نصیبشان می‌شود.

گل‌های رنگ رنگ که پیش تو نقل‌هاست تو می خوری از آن و رخت می‌کنند زرد

«گل‌های رنگارنگ (زیبایی‌های دنیا) که در نظر تو مانند شیرینی و لذت (نقل‌ها) هستند،» «تو (ظاهراً) از آن‌ها بهره‌مند می‌شوی، اما (در واقع) صورت و هستی تو را (با زوال عمر) زرد (و پژمرده) می‌کنند.» این بیت، نشان‌دهنده ظاهر فریبنده‌ی دنیا و باطن فرساینده‌ی آن؛ لذت‌های دنیا در ظاهر زیبایند اما وجود انسان را از بین می‌برند.

ای مرده را کنار گرفته که جان من آخر کنار مرده کند جان و جسم سرد

«ای کسی که مرده را (کنایه از دنیا و مادیات بی‌جان) در آغوش گرفته‌ای، جان من!» «در نهایت، آغوش مرده (دنیا) جان و جسم تو را نیز سرد (بی‌جان و بی‌روح) خواهد کرد.» این بیت، انتقاد شدید از دلبستگی به دنیا و مادیات؛ این دلبستگی به مرگ روحانی و بی‌روحی منجر می‌شود.

خود با خدای کن که از این نقش‌های دیو خواهی شدن به وقت اجل بی‌مراد فرد

«(پس) خودت را با خدا (همراه) کن، چرا که از این نقش‌ها و فریب‌های شیطانی (دیو)،» «به وقت مرگ (اجل)، تنها و بی‌مراد (بدون رسیدن به مقصود) از دنیا خواهی رفت.» این بیت، دعوتی به توجه به خدا و رهایی از فریب‌های شیطانی؛ دلبستگی به دنیا در نهایت به حسرت و ناکامی منجر می‌شود.

هشدار و بیداری

مولانا به هشدار و بیداری از غفلت اشاره می‌کند:

پاها مکش دراز بر این خوش بساط خاک کاین بستریست عاریه می‌ترس از نورد

«(با غرور و غفلت) پاهای خود را بر این بساط خوشایند خاک (دنیا) دراز نکن (خود را بی‌خیال نکن)،» «که این بستر (زندگی دنیوی) عاریه است و (از کسی که آن را) جمع می‌کند (از نورد، یعنی مرگ یا صاحب اصلی) بترس.» این بیت، هشداری درباره‌ی عاریه بودن زندگی دنیوی و ناگهانی بودن مرگ؛ انسان باید از فنای این بستر عاریه بترسد.

مفکن گزافه مهره در این طاس روزگار پرهیز از آن حریف که هست اوستاد نرد

«(بی‌فکر و بدون حساب) بی‌جهت مهره (عمر و فرصت) را در این طاس (سرنوشت و بازی) روزگار نینداز،» «و از آن حریف (که همان روزگار یا قضا و قدر الهی است) بپرهیز که او استاد بازی نرد (استادانه و ماهرانه) است (و همیشه برنده است).» این بیت، هشداری درباره‌ی جدیت زندگی و بازی روزگار؛ انسان نباید عمر خود را بی‌هوده تلف کند زیرا حریف بسیار ماهر است.

توجه به روح و حقیقت باطنی

مولانا به لزوم توجه به روح و حقیقت باطنی اشاره می‌کند:

منگر به گرد تن بنگر در سوار روح می‌جو سوار را به نظر در میان گرد

«به اطراف تن (جسم) نگاه نکن، بلکه به سوار (حقیقی) یعنی روح بنگر،» «سوار (روح، یا حقیقت) را با دیده‌ی باطن (به نظر) در میان گرد و غبار (کدورت‌های جسمانی و دنیوی) جستجو کن.» این بیت، دعوتی به بصیرت‌ورزی و توجه به روح و حقیقت درونی، نه تنها به ظواهر جسمانی.

رخسارها چون گل لابد ز گلشنیست گلزار اگر نباشد پس از کجاست ورد

«رخسارهای (چهره‌ها) که مانند گل (زیبا) هستند، حتماً از گلشنی (باغی) هستند،» «اگر گلزاری (اصل زیبایی) وجود نداشته باشد، پس این گل (زیبایی ظاهری) از کجا آمده است؟» این بیت، بیانگر این که زیبایی‌های ظاهری نشانه‌ای از گلشن (منشأ اصلی زیبایی و وجود) هستند و وجود آن‌ها دلیلی بر وجود منشأشان است.

سیب زنخ چو دیدی می‌دان درخت سیب بهر نمونه آمد این نیست بهر خورد

«هنگامی که سیب زنخدان (چاه زنخ که به سیب تشبیه شده و نمادی از زیبایی ظاهری است) را دیدی، بدان که این از درخت سیب (اصل و منشأ وجود) است،» «(این زیبایی ظاهری) برای نمونه (و نشانی از اصل) آمده است، نه برای خوردن (و مصرف شدن و دل بستن به آن).» این بیت، تأکید بر نمونه بودن زیبایی‌های ظاهری از حقیقت اصلی؛ این زیبایی‌ها نشانه‌اند و نباید به آن‌ها دل بست.

همت بلند و خاموشی

مولانا به لزوم همت بلند و سپس به خاموشی اشاره می‌کند:

همت بلند دار که با همت خسیس چاوش پادشاه براند تو را که برد

«همت (اراده و عزم) بلند داشته باش، چرا که با همت کم (خسیس)،» «فراش (چاوش) پادشاه (حق تعالی) تو را که (قصد رفتن به سوی او را داشتی) با خشونت از خود می‌راند (و از درگاه دور می‌کند).» این بیت، تأکید بر لزوم همت بلند در راه سلوک؛ بدون همت بلند، انسان از درگاه حق رانده می‌شود.

خاموش کن ز حرف و سخن بی‌حروف گوی چون ناطقه ملایکه بر سقف لاجورد

«از حرف و سخن خاموش شو و (با زبان دل) بدون حروف سخن بگو،» «مانند سخن گفتن فرشتگان (ملایکه) بر سقف لاجوردی (آسمان، که بدون کلام و در قالب الهام و اشاره است).» این بیت، دعوتی به سکوت و سخن گفتن از طریق شهود و الهام، مانند فرشتگان که بدون کلام با یکدیگر ارتباط دارند.

نکات مهم

  • فناپذیری دنیا: هیچ چیز در دنیا پایدار نیست و روزگار همه چیز را از بین می‌برد.
  • فریب‌های دنیا: دلبستگی به مادیات و لذت‌های ظاهری، منجر به رنج، زردی و مرگ روحانی می‌شود.
  • پناه بردن به خدا: راه نجات از فریب‌های دنیا، ارتباط و همراهی با خداست.
  • عاریه بودن زندگی: زندگی در این دنیا موقت است و انسان باید از پایان آن هراسان باشد.
  • جدیت بازی روزگار: عمر خود را نباید بی‌هوده تلف کرد، زیرا روزگار حریفی ماهر است.
  • توجه به روح: باید از ظواهر جسمانی گذشت و به سوار حقیقی یعنی روح توجه کرد.
  • جمال، نمونه‌ای از حقیقت: زیبایی‌های ظاهری نشانه‌هایی از منشأ اصلی زیبایی هستند و نباید به آن‌ها دل بست.
  • همت بلند: برای رسیدن به درگاه حق، داشتن همت و اراده‌ی بلند ضروری است.
  • سکوت و شهود: در نهایت، انسان باید از کلام ظاهری بگذرد و با زبان دل و شهود سخن بگوید، مانند فرشتگان.

نتیجه‌گیری

غزل ۸۶۹ مولانا، هشداری عمیق درباره‌ی ماهیت ناپایدار و فریبنده‌ی دنیا و دعوت به بیداری معنوی است. مولانا با تمثیل‌های روشن و بیانی صریح، به انسان گوشزد می‌کند که دل بستن به مادیات، تنها رنج و تباهی به همراه دارد و باید به جای آن، به سوی حقیقت و روح روی آورد. او بر لزوم همت بلند در مسیر سلوک و پرهیز از بی‌هوده تلف کردن عمر تأکید می‌کند. در نهایت، مولانا انسان را به سکوت و سخن گفتن از طریق الهام و شهود دعوت می‌کند، چرا که این راه، مسیر فرشتگان و اهل حقیقت است. این غزل پیامی از بی‌وفایی دنیا و ضرورت توجه به باطن و مقصد نهایی را در خود نهفته دارد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: