مطالب پیشنهادی![]()
قومی که بر براق بصیرت سفر کنند
بی ابر و بیغبار در آن مه نظر کنند
در دانههای شهوتی آتش زنند زود
وز دامگاه صعب به یک تک عبر کنند
از خارخار این گر طبع آن طرف روند
بزم و سرای گلشن جای دگر کنند
بر پای لولیان طبیعت نهند بند
شاهان روح زو سر از این کوی درکنند
پای خرد ببسته و اوباش نفس را
دستی چنین گشاده که تا شور و شر کنند
اجزای ما بمرده در این گورهای تن
کو صور عشق تا سر از این گور برکنند
مسیست شهوت تو و اکسیر نور عشق
از نور عشق مس وجود تو زر کنند
انصاف ده که با نفس گرم عشق او
سردا جماعتی که حدیث هنر کنند
چون صوفیان گرسنه در مطبخ خرد
آیند و زلههای گران مایه جز کنند
زاغان طبع را تو ز مردار روزه ده
تا طوطیان شوند و شکار شکر کنند
در ظل میرآب حیات شکرمزاج
شاید که آتشان طبیعت شرر کنند
از رشک نورها است که عقل کمال را
از غیرت ملاحت او کور و کر کنند
جز حق اگر به دیدن او غمزهای کند
آن دیده را به مهر ابد بیخبر کنند
فخر جهان و دیده تبریز شمس دین
کاجزای خاک از گذرش زیب و فر کنند
اندر فضای روح نیابند مثل او
گر صد هزار بارش زیر و زبر کنند
خالی مباد از سر خورشید سایهاش
تا روز را به دور حوادث سپر کنند
غزل 862۹ مولانا، غزلی عارفانه و پر از مفاهیم عمیق سلوکی است که به ویژگیهای سالکان حقیقی، قدرت عشق در دگرگونسازی وجود، و مقام والای انسان کامل میپردازد. مولانا در این غزل، با تمثیلهای بدیع و زبانی پرشور، به رهایی از قید طبیعت، بیداری از مرگ غفلت، و نقش شمس تبریزی در این مسیر اشاره میکند. این غزل در واقع توصیفی از مسیر سلوک و نتایج آن است.
مولانا غزل را با توصیف سالکان حقیقی آغاز میکند:
قومی که بر براق بصیرت سفر کنند بی ابر و بیغبار در آن مه نظر کنند
«گروهی (از سالکان) که بر مرکب بصیرت (بینش درونی و شهود) سفر میکنند،» «(آنها) بدون هیچ حجاب و کدورتی (بی ابر و بیغبار)، در آن ماه (جمال الهی یا انسان کامل) نظر میکنند (و به مشاهدهی آن میپردازند).» این بیت، بیانگر مقام والای سالکان حقیقی که با بصیرت درونی، بدون حجاب، به مشاهدهی حقیقت میرسند.
در دانههای شهوتی آتش زنند زود وز دامگاه صعب به یک تک عبر کنند
«(این سالکان) به سرعت در دانههای شهوت (میلهای نفسانی و مادی) آتش میزنند (آنها را نابود میکنند)،» «و از دامگاه سخت و دشوار (دنیا و نفس) با یک حرکت (تک) عبور میکنند (و خود را رها میسازند).» این بیت، نشاندهنده قدرت سالکان در غلبه بر شهوات و رهایی سریع از دامهای دنیوی.
از خارخار این گر طبع آن طرف روند بزم و سرای گلشن جای دگر کنند
«اگر (این سالکان) از خار و خاشاک این (دنیای مادی و رنجآور) بگذرند و به آن سوی (عالم معنا) روند،» «(آنگاه) بزم و سرای (مجلس و خانهی) گلشن (بهشت و آرامش) را در جایی دیگر (در عالم معنا و دل) برپا میکنند.» این بیت، بیانگر این که با رهایی از تعلقات دنیوی، سالک به آرامش و بهشت درونی دست مییابد.
بر پای لولیان طبیعت نهند بند شاهان روح زو سر از این کوی درکنند
«(این سالکان) بر پای لولیان (بازیگران و فریبکاران) طبیعت (نفس اماره و قوای مادی) بند مینهند (آنها را مهار میکنند)،» «(و) شاهان روح (عارفان و انسانهای کامل) از این کوی (دنیای مادی) سر برمیآورند (و به عالم معنا میروند).» این بیت، نشاندهنده غلبهی روح بر طبیعت و نفس و رهایی انسان کامل از قیدهای مادی.
پای خرد ببسته و اوباش نفس را دستی چنین گشاده که تا شور و شر کنند
«(در این مسیر،) پای خرد (عقل جزئی) را میبندند (زیرا عقل جزئی در این راه کارساز نیست) و اوباش نفس (قوای سرکش نفسانی) را،» «با دستی چنین گشاده (آزاد میگذارند) که تا شور و شر (فتنه و آشوب) کنند (تا خود را آشکار کنند و مهار شوند).» این بیت، بیانگر لزوم فراتر رفتن از عقل جزئی در راه عشق و مواجهه با نفس برای مهار آن.
مولانا به بیداری از مرگ غفلت و نقش عشق در دگرگونسازی وجود اشاره میکند:
اجزای ما بمرده در این گورهای تن کو صور عشق تا سر از این گور برکنند
«اجزای (قوای) ما در این گورهای تن (جسم) مردهاند (و در غفلت به سر میبرند)،» «کجاست صور (شیپور) عشق (اشاره به صور اسرافیل در قیامت) تا (این مردگان) سر از این گورها برآورند (و زنده شوند)؟» این بیت، دعوت به بیداری از مرگ غفلت و نیاز به ندای عشق برای زندهشدن قوای معنوی.
مسیست شهوت تو و اکسیر نور عشق از نور عشق مس وجود تو زر کنند
«شهوت تو (نفسانیات) مانند مس (کمارزش) است و نور عشق (الهی) مانند اکسیر،» «(با) نور عشق، مس وجود تو را به طلا (زر) تبدیل میکنند (و ارزشمند میسازند).» این بیت، بیانگر قدرت دگرگونساز عشق؛ عشق میتواند وجود کمارزش انسان را به وجودی گرانبها و کامل تبدیل کند.
انصاف ده که با نفس گرم عشق او سردا جماعتی که حدیث هنر کنند
«انصاف بده که در برابر نفس گرم (شور و حرارت) عشق او (معشوق)،» «گروهی که (فقط) از هنر (ظاهری و دانشهای سطحی) سخن میگویند، چقدر سرد و بیروح هستند!» این بیت، مقایسه بین شور و حرارت عشق حقیقی و سردی و بیروحی کسانی که تنها به ظواهر و دانشهای بیروح میپردازند.
چون صوفیان گرسنه در مطبخ خرد آیند و زلههای گران مایه جز کنند
«(این گروه سرد و بیروح) مانند صوفیان گرسنه (ظاهربین) به مطبخ خرد (محل پخت و پز دانشهای ظاهری) میآیند،» «و (فقط) تکههای (زله) گرانمایه (دانش) را جدا میکنند (و به حقیقت نمیرسند).» این بیت، انتقاد از کسانی که به جای سیرابشدن از حقیقت، تنها به تکههای دانش اکتفا میکنند.
زاغان طبع را تو ز مردار روزه ده تا طوطیان شوند و شکار شکر کنند
«تو (ای سالک!) زاغهای (طمعکار و پلید) طبیعت (نفس) خود را از مردار (تعلقات دنیوی) روزه بده (آنها را از این تعلقات دور کن)،» «تا (این زاغها) به طوطیان (پاک و لطیف) تبدیل شوند و به شکار شکر (معانی شیرین و حقایق) بپردازند.» این بیت، توصیهای برای تزکیهی نفس؛ با دوری از تعلقات دنیوی، نفس از پلیدی رها شده و به سوی حقایق شیرین معنوی گرایش مییابد.
در ظل میرآب حیات شکرمزاج شاید که آتشان طبیعت شرر کنند
«در سایهی (حمایت) میرآب (ساقی) حیات (معنوی) که طعمی شیرین (شکرمزاج) دارد،» «شاید که آتشهای (شهوات و قوای) طبیعت (نفس) نیز شرر (جرقه) بزنند (و به سوی حق گرایش یابند).» این بیت، بیانگر تأثیر فیض الهی (میرآب حیات) بر قوای نفسانی؛ حتی آتشهای طبیعت نیز با این فیض، به سوی حق گرایش مییابند.
مولانا به عظمت بیکران معشوق و نقش شمس تبریزی اشاره میکند:
از رشک نورها است که عقل کمال را از غیرت ملاحت او کور و کر کنند
«از حسادت (رشک) نورهای (تجلیات) او (معشوق) است که عقل کامل (را) (از دیدن حقایق دیگر) کور و کر میکنند،» «و از غیرت ملاحت (زیبایی و لطافت) او (معشوق)، (عقل کمال را) (از شنیدن سخنان دیگر) کور و کر میکنند (یعنی عقل در برابر جمال او مبهوت میشود).» این بیت، بیانگر عظمت بیکران جمال الهی که عقل را در برابر خود مبهوت و از هر چیز دیگر بیخبر میسازد.
جز حق اگر به دیدن او غمزهای کند آن دیده را به مهر ابد بیخبر کنند
«اگر کسی جز حق (خداوند) بخواهد به دیدن او (معشوق) نگاهی (غمزهای) کند،» «آن دیده را تا ابد کور و بیخبر میکنند (و از دیدن حقیقت محروم میسازند).» این بیت، تأکید بر این که تنها حق است که میتواند جمال خود را ببیند و هر کس دیگری بخواهد بدون اذن او بنگرد، محروم میشود.
فخر جهان و دیده تبریز شمس دین کاجزای خاک از گذرش زیب و فر کنند
«شمس دین، آن فخر جهان و (نور) دیدهی تبریز،» «که اجزای خاک (موجودات مادی) از عبور او (و تابش نورش) زیبایی و شکوه (زیب و فر) پیدا میکنند.» این بیت، ستایش شمس تبریزی به عنوان مظهر حق و منبع زیبایی و شکوه برای کل هستی.
اندر فضای روح نیابند مثل او گر صد هزار بارش زیر و زبر کنند
«در فضای روح (عالم معنا و باطن) مانند او (شمس تبریزی) را نمییابند،» «حتی اگر صد هزار بار هم (این عالم را) زیر و رو کنند.» این بیت، تأکید بر بینظیری و یگانگی شمس تبریزی در عالم معنا.
خالی مباد از سر خورشید سایهاش تا روز را به دور حوادث سپر کنند
«سایهی او (شمس تبریزی) از سر خورشید (نور الهی) خالی مباد (پیوسته در پرتو نور الهی باشد)،» «تا (با حضور او) روز (زندگی) را در برابر حوادث (و بلاها) سپر (محافظت) کنند.» این بیت، دعایی برای بقای حضور شمس تبریزی و نقش او در محافظت از سالکان در برابر حوادث.
غزل 862 مولانا، بیانی جامع از مسیر سلوک و مقام سالکان حقیقی است. مولانا با توصیف ویژگیهای این سالکان، از قدرت آنها در غلبه بر شهوات و رهایی از دامهای دنیوی سخن میگوید. او بر نقش حیاتی عشق در بیداری از مرگ غفلت و دگرگونسازی وجود انسان تأکید میورزد و با تمثیلهای زیبا، عظمت بیکران جمال الهی و تأثیر آن بر عقل و ادراک را بیان میکند. در نهایت، مولانا شمس تبریزی را به عنوان مظهر این جمال و قدرت الهی معرفی کرده و نقش بینظیر او را در بقا بخشیدن به فناشدگان و محافظت از سالکان ستایش میکند. این غزل دعوتی است به سلوک حقیقی، تزکیهی نفس، و تسلیم در برابر عشق الهی که میتواند انسان را به اوج کمال برساند.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر