مطالب پیشنهادی![]()
ای دل اگر کم آیی کارت کمال گیرد
مرغت شکار گردد صید حلال گیرد
مه میدود چو آیی در ظل آفتابی
بدری شود اگر چه شکل هلال گیرد
در دل مقام سازد همچون خیال آن کس
کاندر ره حقیقت ترک خیال گیرد
کو آن خلیل گویا وجهت وجه حقا
وان جان گوشمالی کو پای مال گیرد
این گنده پیر دنیا چشمک زند ولیکن
مر چشم روشنان را از وی ملال گیرد
گر در برم کشد او از ساحری و شیوه
اندر برش دل من کی پر و بال گیرد
گلگونه کرده است او تا روی چون گلم را
بویش تباه گردد رنگش زوال گیرد
رخ بر رخش منه تو تا رویت از شهنشه
مانند آفتابی نور جلال گیرد
چه جای آفتابی کز پرتو جمالش
صد آفتاب و مه را بر چرخ حال گیرد
شویان اولینش بنگر که در چه حالند
آن کاین دلیل داند نی آن دلال گیرد
ای صد هزار عاقل او در جوال کرده
کو عقل کاملی تا ترک جوال گیرد
خطی نوشت یزدان بر خد خوش عذاران
کز خط سیهتر است او کاین خط و خال گیرد
از ابر خط برون آ وز خال و عم جدا شو
تا مه ز طلعت تو هر شام فال گیرد
غزل ۸۶۰ مولانا، غزلی تعلیمی و عارفانه است که به لزوم فنای خود و رهایی از تعلقات دنیوی برای رسیدن به کمال و حقیقت میپردازد. مولانا در این غزل، با خطاب به “دل” و با تمثیلهای متنوع، به فریبندگی دنیا و بیارزشی آن در برابر حقیقت، مقام انسان کامل و نادانی عقل جزئی اشاره میکند. این غزل دعوتی است به ترک خودی و اتصال به منبع نور و جمال الهی.
مولانا غزل را با شرط رسیدن به کمال آغاز میکند:
ای دل اگر کم آیی کارت کمال گیرد مرغت شکار گردد صید حلال گیرد
«ای دل! اگر (از خود) کمتر شوی (کمیّت وجود خود را کم کنی و از خودی رها گردی)، کارت (امور معنوی و وجودیات) به کمال میرسد،» «(آنگاه) مرغ (جان) تو به شکار میپردازد و (این) صید (معرفت) حلال (پاک و مشروع) خواهد بود.» این بیت، بیانگر اصل بنیادین عرفانی: فنای فیالله. یعنی با نفی خود و خودبینی است که انسان به کمال میرسد و به شکار معانی و حقایق میپردازد.
مه میدود چو آیی در ظل آفتابی بدری شود اگر چه شکل هلال گیرد
«وقتی (انسان کامل) در سایهی آفتاب (معشوق/حق) قرار میگیرد، ماه (وجود او) به حرکت و تکامل میافتد،» «(و این ماه) حتی اگر در ابتدا به شکل هلال (ناقص) باشد، (با نور آفتاب) به ماه کامل (بدر) تبدیل میشود.» این بیت، نشاندهنده تأثیر نور حقیقت (آفتاب) بر وجود سالک (ماه)؛ با قرار گرفتن در سایهی حق، هر ناقصی به کمال میرسد.
در دل مقام سازد همچون خیال آن کس کاندر ره حقیقت ترک خیال گیرد
«در دل (حقیقتجویان) آن کس (معشوق/حق) جای میگیرد، همچون خیال (نهادینه و ثابت میشود)،» «(همان کسی) که در راه حقیقت، خیال (اوهام و تصورات باطل، یا حتی تصورات ذهنی از خود) را ترک میکند.» این بیت، بیانگر این که تنها کسانی به حقیقت میرسند و معشوق در دلشان جای میگیرد که از خیالات و تصورات باطل رها شوند.
مولانا به لزوم تسلیم در برابر حق و فریبندگی دنیا اشاره میکند:
کو آن خلیل گویا وجهت وجه حقا وان جان گوشمالی کو پای مال گیرد
«کجاست آن خلیل (ابراهیم) که سخنگو و واضح بود (در معرفت حق) و وجهت (روی او) وجه حق بود؟» «و کجاست آن جان تربیتشده و مطیع (گوشمالی)، که در راه حق پا را بر خود میگذارد (پای مال گیرد، یعنی خود را زیر پا میگذارد و تسلیم میشود)؟» این بیت، دعوت به الگوبرداری از خلیلالله (ابراهیم) در معرفت حق و تسلیم مطلق؛ و طلب جانهایی که حاضرند خود را فنا کنند.
این گنده پیر دنیا چشمک زند ولیکن مر چشم روشنان را از وی ملال گیرد
«این دنیا (که مانند) پیرزنی زشت و بدبو (گنده پیر) است، (با فریبندگی) چشمک میزند (و خودنمایی میکند)،» «ولی چشمهای روشنبین (اهل بصیرت) از او (این دنیا) ملول و بیزار میشوند (ملال میگیرند).» این بیت، بیانگر فریبندگی ظاهر دنیا و بیارزشی آن برای اهل بصیرت.
گر در برم کشد او از ساحری و شیوه اندر برش دل من کی پر و بال گیرد
«اگر (این دنیا) با جادوگری و فریبکاری (ساحری و شیوه) مرا در آغوش بگیرد،» «دل من هرگز در آغوش او (دنیا) پر و بال (قدرت و شور) نمیگیرد (و رشد نمیکند).» این بیت، تأکید بر بیقدرتی و بیثمری دنیا در رشد و کمال دل؛ دل تنها در آغوش حق پر و بال میگیرد.
گلگونه کرده است او تا روی چون گلم را بویش تباه گردد رنگش زوال گیرد
«(این دنیا) خود را آرایش (گلگونه) کرده است تا روی (ظاهر) من را که مانند گل (زیبا و لطیف) است (فریب دهد)،» «(اما با این کار) بوی (عطر وجود حقیقی) من تباه میشود و رنگ (لطافت) من از بین میرود (زوال میگیرد).» این بیت، بیانگر این که تعلق به دنیا، موجب تباهی اصالت و زیبایی حقیقی انسان میشود.
مولانا به لزوم روی آوردن به حق و رهایی از عقل جزئی اشاره میکند:
رخ بر رخش منه تو تا رویت از شهنشه مانند آفتابی نور جلال گیرد
«ای سالک! روی خود (راحتطلبی و میل به دنیا) را بر روی (فریبنده) او (دنیا) مگذار (به او اعتنا نکن)، تا روی تو از (نور) پادشاه (حق تعالی)،» «مانند آفتاب، نور و شکوه (جلال) بگیرد.» این بیت، دعوت به دوری از دنیا برای دریافت نور جلال الهی؛ با دوری از دنیا، انسان به منبع نور متصل میشود.
چه جای آفتابی کز پرتو جمالش صد آفتاب و مه را بر چرخ حال گیرد
«چه جای آفتابی است؟ (مقایسه با آفتاب شایسته نیست)، زیرا از پرتو جمال (زیبایی) او (حق تعالی)،» «صدها آفتاب و ماه بر چرخ (آسمان) به وجد و حال میآیند (و از او نور میگیرند).» این بیت، بیانگر عظمت بیکران جمال الهی که حتی آفتاب و ماه نیز از پرتو او نور و حال میگیرند.
شویان اولینش بنگر که در چه حالند آن کاین دلیل داند نی آن دلال گیرد
«بنگر که اولین شویندگان (پاککنندگان) او (آن جمال، یعنی عارفان و سالکان حقیقی) در چه حالی هستند (چه مقامی دارند)،» «آن کسی که این دلیل (برهان) را میداند (و بصیرت دارد)، نه آن دلال (راهنمای ظاهری و دنیاپرست) را میگیرد (از او پیروی نمیکند).» این بیت، دعوت به تبعیت از عارفان حقیقی و پرهیز از دلالان (راهنمایان) ظاهری و دنیاپرست.
ای صد هزار عاقل او در جوال کرده کو عقل کاملی تا ترک جوال گیرد
«(این دنیا) صدها هزار عاقل (محدود به عقل جزئی) را در جوال (کیسهی خود، یعنی اسارت) کرده است،» «کجاست عقل کاملی که (از این اسارت رها شود و) ترک جوال (از بند دنیا) را اختیار کند؟» این بیت، بیانگر اسارت عقل جزئی در دام دنیا و لزوم عقل کامل برای رهایی از این اسارت.
مولانا به رهایی از خط و خال ظاهری و رسیدن به اصل میپردازد:
خطی نوشت یزدان بر خد خوش عذاران کز خط سیهتر است او کاین خط و خال گیرد
«خداوند (یزدان) بر گونهی (خد) زیبارویان (خوشعذاران) خطی (سبزهی خط، یا خط زیبایی) نوشته است،» «(اما) آن کس (انسان کامل یا حق تعالی) که این خط و خال (جمال ظاهری) را در خود جای داده، (از خود) خط (سبزه و زیبایی) تیرهتر و اصیلتر است (یعنی حقیقت فراتر از ظواهر است).» این بیت، بیانگر این که زیباییهای ظاهری (خط و خال) تجلی حق هستند، اما حقیقت خود بسی فراتر و اصیلتر است.
از ابر خط برون آ وز خال و عم جدا شو تا مه ز طلعت تو هر شام فال گیرد
«از (پنهانی) ابر خط (ظواهر و نقوش) بیرون بیا (از حجابها رها شو) و از خال و عم (تعلقات ظاهری و دنیوی) جدا شو (دایی و عمو، کنایه از خویشاوندان و تعلقات دنیوی)،» «تا ماه (آسمان) هر شب از طلعت (روی) تو فال (نور و برکت) بگیرد (و نور خود را از تو دریافت کند).» این بیت، دعوت به رهایی از ظواهر و تعلقات دنیوی برای رسیدن به مقامی که حتی ماه نیز از نور انسان (که با حق پیوسته) بهره میبرد.
غزل ۸۶۰ مولانا، دعوتی پرمعنا و عارفانه به رهایی از خودی و تعلقات دنیوی برای رسیدن به کمال و اتصال به حقیقت مطلق است. مولانا با بیانی شیوا، به مراحل سلوک، از فنای خود تا دریافت نور جلال الهی، اشاره میکند. او فریبندگی دنیا و بیثمری آن را برای رشد دل گوشزد میکند و بر لزوم رهایی از عقل جزئی و ظواهر برای درک حقیقت اصلی تأکید میورزد. این غزل پیامی از خودشناسی و خداشناسی را در خود نهفته دارد؛ اینکه انسان تنها با ترک آنچه فانی است، میتواند به آنچه باقی و ابدی است، دست یابد و منبع نور و کمال شود.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر