تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 855 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 855 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 855 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۸۵۵ دیوان شمس مولانا

عید آمد و خوش آمد دلدار دلکش آمد
هر مرده‌ای ز گوری برجست و پیشش آمد

دل را زبان بباید تا جان به چنگش آرد
جان پاکشان بیاید کان یار سرکش آمد

جان غرق شهد و شکر از منبع نباتش
مه در میان خرمن زان ترک مه وش آمد

خاک از فروغ نفخش قبله فرشته آمد
کب از جوار آتش همطبع آتش آمد

جان و دل فرشته جفت هوای حق شد
گردون فرشتگان را زان روی مفرش آمد

نر باش و صیقلی کن دل را و نقش برخوان
بی نقش و بی‌جهات این شش سو منقش آمد

آن لعل را در آخر در جیب خویش یابی
بر جیب پاک جیبان نورش مر شش آمد

ز افیون شربت او سرمست خفت بدعت
ز استون رحمت او دولت منعش آمد

ای هوشمند گوشی کو را کشید دستش
وی روسپید رویی کز وی مخمش آمد

خاموش پنج نوبت مشنو ز آسمانی
کان آسمان برون این پنج و این شش آمد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۸۵۵ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۸۵۵ مولانا، غزلی سرشار از شادی و وجد عرفانی است که به شادی حاصل از ظهور معشوق الهی و تأثیر آن بر کل هستی می‌پردازد. مولانا با بیان تمثیل‌ها و استعاره‌های بدیع، به زنده شدن مردگان دل، لطافت و فراگیری نور حق، و تأثیر آن بر ادراک و هستی اشاره می‌کند. این غزل در واقع بشارتی به آمدن عید حقیقی (وصل به معشوق) و دگرگونی عالم از برکت حضور او است.

عید وصل و حیات مجدد

مولانا غزل را با اعلام عید و تجدید حیات آغاز می‌کند:

عید آمد و خوش آمد دلدار دلکش آمد هر مرده‌ای ز گوری برجست و پیشش آمد

«عید (حقیقی) آمد و خوش آمد! دلدار (معشوق الهی) که دل‌ها را می‌رباید (دلکش)، فرا رسید،» «(چنان تأثیری کرد که) هر مرده‌ای (مرده‌ی دل) از گور (قبر غفلت و نیستی) خود برجست و (با شوق) به پیشواز او آمد.» این بیت، بیانگر شادی و شور حاصل از ظهور معشوق؛ آمدن او مانند عید است که به مردگان دل حیات دوباره می‌بخشد.

دل را زبان بباید تا جان به چنگش آرد جان پاکشان بیاید کان یار سرکش آمد

«(در این عید)، دل (عاشق) باید زبانی (بیان و شور) داشته باشد تا جان را به چنگ (تسلیم و اختیار) خود درآورد،» «(و) جان‌های پاک باید (با شور) بیایند، چرا که آن یار سرکش (معشوق، که به سختی تسلیم می‌شود) اکنون آمده است.» این بیت، دعوت به شور و اشتیاق برای درک حضور یار؛ دل باید جان را تسلیم عشق کند تا بتواند یار سرکش را جذب کند.

غرق شدن در لطف الهی و اثر آن بر عالم

مولانا به تأثیر حضور معشوق بر جان و جهان اشاره می‌کند:

جان غرق شهد و شکر از منبع نباتش مه در میان خرمن زان ترک مه وش آمد

«جان (عاشق) از منبع (حضور) نبات‌گون (شیرین و لطیف) او (معشوق)، غرق در شهد و شکر (شیرینی و لذت معنوی) شد،» «(و) ماه (زیبارو) در میان خرمن (جلوه‌های فراوان زیبایی)، در برابر آن ترک ماه مانند (معشوق زیبا) ناچیز و بی‌رنگ (همچون خرمن) آمد.» این بیت، نشان‌دهنده غرق‌شدن جان در حلاوت حضور معشوق و برتری جمال او بر هر زیبایی دیگر.

خاک از فروغ نفخش قبله فرشته آمد کب از جوار آتش همطبع آتش آمد

«خاک (وجود انسان یا عالم ماده) از پرتو دم و نفس او (معشوق)، قبله‌ی فرشتگان شد (اشاره به سجده‌ی فرشتگان بر آدم)،» «(و) کعب (لگام، یا هر چیز سخت و مقاوم) از نزدیکی آتش (عشق او)، هم‌طبع آتش (نرم و سوزنده) شد (یعنی نرم و مطیع گشت).» این بیت، بیانگر تأثیر قدسی نفس معشوق بر خاک (انسان) که او را به مقام خلیفه‌الهی می‌رساند و هر چیز سخت را نرم می‌کند.

جان و دل فرشته جفت هوای حق شد گردون فرشتگان را زان روی مفرش آمد

«جان و دل فرشته‌گون (انسان کامل) با هوای (میل و اراده‌ی) حق جفت شد (و یکی گشت)،» «(و) آسمان (گردون) از آن روی (با آن عظمت) برای فرشتگان (خود) فرش (گسترده و مطیع) شد (یعنی عالم وجود در برابر انسان کامل رام گشت).» این بیت، نشان‌دهنده هماهنگی روح انسان کامل با اراده‌ی حق و رام‌شدن جهان برای او.

بیداری دل و دریافت حقیقت

مولانا به اهمیت پاکسازی دل و دریافت الهامات اشاره می‌کند:

نر باش و صیقلی کن دل را و نقش برخوان بی نقش و بی‌جهات این شش سو منقش آمد

«(ای سالک!) مردانه باش (قوی و ثابت‌قدم) و دلت را صیقل بزن (پاک و شفاف کن)، و (سپس) نقش (تجلیات الهی) را بر (آن) بخوان (و درک کن)،» «(زیرا) بدون نقش (ظاهری) و بدون جهت (مکان خاص)، این شش جهت (کل عالم) منقش (نقش‌بسته از تجلیات الهی) شده است.» این بیت، دعوت به پاکسازی دل برای دریافت تجلیات الهی که در همه جهات (عالم) بدون نیاز به صورت ظاهری، نقش بسته‌اند.

آن لعل را در آخر در جیب خویش یابی بر جیب پاک جیبان نورش مر شش آمد

«آن لعل (گوهر گران‌بهای معرفت یا خود معشوق) را در نهایت در درون (جیب) خویش خواهی یافت،» «نور آن (لعل) بر درون (جیب) پاکیزگان، همچون شش (روشنایی و کمال) جلوه‌گر شد.» این بیت، بیانگر یافتن حقیقت در درون خود؛ این گوهر نورانی در دل پاکان، شش‌جهت وجودشان را نورانی می‌کند.

تأثیر شربت عشق بر بدعت و دولت

مولانا به قدرت عشق در از بین بردن بدعت و جلوگیری از آفت دولت اشاره می‌کند:

ز افیون شربت او سرمست خفت بدعت ز استون رحمت او دولت منعش آمد

«از (چشیدن) افیون (باده‌ی) شربت او (معشوق)، بدعت (انحراف از دین) سرمست شد و به خواب رفت (نابود گشت)،» «و از ستون (تکیه‌گاه) رحمت او، (آفت) دولت (و خوش‌بختی ظاهری) منع شد (و نتوانست آسیبی برساند).» این بیت، نشان‌دهنده قدرت عشق الهی در از بین بردن بدعت‌ها و محافظت از دولت (خوشبختی حقیقی) در برابر آفات.

ای هوشمند گوشی کو را کشید دستش وی روسپید رویی کز وی مخمش آمد

«ای هوشمند! گوشی (جان) که دست او (معشوق) آن را کشید (جذب کرد) خوشا به حالش،» «و ای روسفید (سرافراز)! رویی که از (حضور) او مخمور و مست (مخمش آمد) شد (و نورانی گشت).» این بیت، تحسین کسانی که گوش جانشان به ندای حق کشیده شد و از جمال او بهره‌مند گشتند.

خاموشی و فراتر رفتن از حدود عالم

مولانا غزل را با دعوت به خاموشی و فراتر رفتن از حدود دنیوی به پایان می‌برد:

خاموش پنج نوبت مشنو ز آسمانی کان آسمان برون این پنج و این شش آمد

«خاموش باش و (اذان) پنج نوبت را (که به قوانین ظاهری و دنیوی اشاره دارد) از آسمان (محدود) نشنو (بلکه از آسمان حقیقت بشنو)،» «زیرا آن آسمان (حقیقی و معنوی) فراتر از این پنج (حواس ظاهری) و این شش (جهات دنیوی) است.» این بیت، دعوت به خاموشی از ظواهر و فراتر رفتن از ادراکات حسی و مادی برای رسیدن به عالم حقیقت که ورای زمان و مکان است.


نکات مهم

  • عید وصال معشوق: آمدن معشوق، عید حقیقی است که به دل‌های مرده حیات می‌بخشد.
  • شور و اشتیاق عاشق: دل باید با شور و اشتیاق، جان را تسلیم عشق کند.
  • غرق شدن در حلاوت الهی: جان عاشق در حضور معشوق، غرق در شیرینی و لذت معنوی می‌شود.
  • تأثیر قدسی نفس معشوق: دم و نفس معشوق، انسان را به مقام خلیفه‌الهی می‌رساند و عالم را رام می‌کند.
  • پاکسازی دل و دریافت تجلیات: دل باید صیقل یابد تا بتواند تجلیات الهی را در همه جهات درک کند.
  • یافتن گوهر در درون: حقیقت و معرفت در درون خود انسان نهفته است.
  • قدرت عشق بر بدعت و دولت: عشق الهی بدعت‌ها را نابود کرده و از دولت حقیقی محافظت می‌کند.
  • خاموشی از ظواهر و فراتر رفتن از محدودیت‌ها: برای رسیدن به حقیقت، باید از ادراکات حسی و محدودیت‌های دنیوی فراتر رفت.

نتیجه‌گیری

غزل ۸۵۵ مولانا، سروده‌ای پر از شادی و بشارت به ظهور و تجلی معشوق الهی است. مولانا با زبانی پرشور، نشان می‌دهد که چگونه حضور یار، مردگان دل را زنده می‌کند و جان را در شهد و شکر غرق می‌سازد. او به تأثیر قدسی نفس معشوق بر خاک (انسان) و رام‌شدن عالم برای او اشاره می‌کند و سالک را به پاکسازی دل برای دریافت تجلیات بی‌حد و حصر الهی دعوت می‌کند. در نهایت، مولانا بر قدرت عشق در از بین بردن بدعت‌ها و لزوم خاموشی از ظواهر برای رسیدن به عالم حقیقت تأکید می‌ورزد. این غزل دعوتی است به شادمانی از وصال، تسلیم کامل در برابر عشق، و بیداری برای درک حقایقی که فراتر از حواس پنج‌گانه و جهات شش‌گانه عالم هستند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: