تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 854 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 854 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 854 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۸۵۴ دیوان شمس مولانا

گفتم مکن چنین‌ها ای جان چنین نباشد
غم قصد جان ما کرد گفتا خود این نباشد

غم خود چه زهره دارد تا دست و پا برآرد
چون خرده‌اش بسوزم گر خرده بین نباشد

غم ترسد و هراسد ما را نکو شناسد
صد دود از او برآرم گر آتشین نباشد

غم خصم خویش داند هم حد خویش داند
در خدمت مطیعان جز چون زمین نباشد

چون تو از آن مایی در زهر اگر درآیی
کی زهر زهره دارد تا انگبین نباشد

در عین دود و آتش باشد خلیل را خوش
آن را خدای داند هر کس امین نباشد

هر کس که او امین شد با غیب همنشین شد
هر جنس جنس خود را چون همنشین نباشد

ای دست تو منور چون موسی پیمبر
خواهم که دست موسی در آستین نباشد

زیرا گل سعادت بی‌روی تو نروید
ایاک نعبد ای جان بی‌نستعین نباشد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۸۵۴ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۸۵۴ مولانا، غزلی پیروزمندانه و اطمینان‌بخش است که به پأیانی قدرت غم در برابر حضور حق و عنایت الهی می‌پردازد. مولانا در این غزل، با زبان گفت‌وگو و تمثیل‌های قدرتمند (مثل زهر و انگبین، آتش و خلیل)، به ضعف غم در مقابل عاشق حقیقی، مقام تسلیم و توکل، و لزوم تجلی نور الهی اشاره می‌کند. این غزل در واقع بشارتی است به رهایی از غم و رسیدن به سعادت حقیقی در پناه حق.

ناتوانی غم در برابر عاشق

مولانا غزل را با گفت‌وگویی با غم و بیان ضعف آن آغاز می‌کند:

گفتم مکن چنین‌ها ای جان چنین نباشد غم قصد جان ما کرد گفتا خود این نباشد

«(من به غم) گفتم: “ای جان (انسان)! چنین کارهایی (قصد جان عاشق کردن) را انجام مده، زیرا این رسم (عشق) نیست،”» «(غم) گفت: “خود (قصد جان کردن من) چنین نیست (من در برابر عاشق ناتوانم و نمی‌توانم قصد جانش کنم).”» این بیت، نشان‌دهنده ناتوانی غم در برابر عاشق حقیقی؛ غم اعتراف می‌کند که بر جان عاشق قدرتی ندارد.

غم خود چه زهره دارد تا دست و پا برآرد چون خرده‌اش بسوزم گر خرده بین نباشد

«غم خود چه جرئتی دارد که (در برابر عاشق) قد علم کند و دست و پا برآورد؟» «(منِ عاشق چنان قدرتمندم که) چون خرده‌اش (وجود ناچیز غم) را بسوزانم، اگر خرده‌بین (دقیق‌بین) نباشد (یعنی هر ناظر دقیق‌بینی می‌فهمد که چگونه غم ناچیز و نابود می‌شود).» این بیت، تأکید بر ناچیزی و قدرت‌ناچیزی غم در برابر عاشق؛ عاشق می‌تواند غم را کاملاً از میان ببرد.

غم ترسد و هراسد ما را نکو شناسد صد دود از او برآرم گر آتشین نباشد

«غم از ما (عاشقان) می‌ترسد و هراسان است و ما را نیک می‌شناسد (به قدرت ما آگاه است)،» «(زیرا) صد دود از او (غم) برمی‌آورم (او را نابود می‌کنم)، اگر (حتی) آتشین (سوزاننده) نباشد (یعنی اگر غم بخواهد هم به ما آسیب برساند، خود نابود می‌شود).» این بیت، بیانگر ترس غم از عاشق و قدرت عاشق در نابود کردن آن؛ غم در برابر عشق حقیقی، قدرتی ندارد.

غم خصم خویش داند هم حد خویش داند در خدمت مطیعان جز چون زمین نباشد

«غم دشمن خود را می‌شناسد و حد و اندازه‌ی خود را نیز می‌داند،» «(به همین دلیل) در خدمت کسانی که (تسلیم حق و) مطیع (او) هستند، جز مانند زمین (که بی‌حرکت و در خدمت است) نیست (یعنی هیچ قدرتی بر آن‌ها ندارد).» این بیت، نشان‌دهنده جایگاه غم در برابر مطیعان حق؛ غم در برابر تسلیم‌شدگان، فرمانبردار و بی‌قدرت است.

عنایت الهی و تأثیر آن

مولانا به عنایت الهی و محافظت او از عاشق اشاره می‌کند:

چون تو از آن مایی در زهر اگر درآیی کی زهر زهره دارد تا انگبین نباشد

«چون تو (عاشق) از آن ما (خداوند) هستی، اگر (حتی) در زهر وارد شوی،» «چه زمانی زهر جرئت دارد که (اثر کند و) مانند انگبین (عسل) نباشد (یعنی زهر به اذن حق برای تو مانند عسل خواهد شد).» این بیت، بیانگر محافظت الهی از عاشق؛ اگر انسان از آنِ حق باشد، هیچ گزندی از چیزهای مضر به او نمی‌رسد و حتی آن‌ها به نفعش دگرگون می‌شوند.

در عین دود و آتش باشد خلیل را خوش آن را خدای داند هر کس امین نباشد

«در میان دود و آتش (که نماد بلا و خطر است)، برای خلیل (ابراهیم) خوشایند بود (آتش بر او گلستان شد)،» «این (راز را) تنها خداوند می‌داند، و هر کسی امین و مورد اعتماد (خداوند) نباشد (از این راز) آگاه نیست.» این بیت، اشاره به داستان حضرت ابراهیم که آتش بر او گلستان شد؛ این لطف الهی فقط نصیب کسانی می‌شود که مورد اعتماد و امین خدا باشند.

هر کس که او امین شد با غیب همنشین شد هر جنس جنس خود را چون همنشین نباشد

«هر کس که او (مورد) امین (و اعتماد خداوند) شد، با غیب (عالم پنهان و اسرار الهی) همنشین گردید،» «(زیرا) هر جنسی (هم‌نوعی) چگونه با جنس خود (همنوع خود) همنشین نباشد؟ (یعنی امین خدا هم‌جنس با عالم غیب می‌شود و با آن همنشینی می‌کند).» این بیت، بیانگر نتیجه‌ی امین‌بودن نزد حق؛ کسی که امین شود، با عالم غیب و اسرار الهی همنشین می‌گردد.

آرزوی تجلی نور و لزوم استعانت

مولانا به آرزوی تجلی نور الهی و اهمیت استعانت اشاره می‌کند:

ای دست تو منور چون موسی پیمبر خواهم که دست موسی در آستین نباشد

«ای (معشوق/حق تعالی) که دست تو مانند موسی پیامبر (در تجلی معجزه‌آسا) نورانی (منور) است،» «می‌خواهم که دست موسی (آن نور) در آستین (پنهان و نامرئی) نباشد (بلکه آشکار و نمایان شود).» این بیت، آرزوی تجلی آشکار نور الهی (ید بیضا) و کرامات معشوق، بدون پنهان‌کاری.

زیرا گل سعادت بی‌روی تو نروید ایاک نعبد ای جان بی‌نستعین نباشد

«زیرا گل سعادت (شادمانی و کمال حقیقی) بدون روی (حضور و جلوه) تو (معشوق) نمی‌روید و شکوفا نمی‌شود،» «ای جان! “ایاک نعبد” (تنها تو را می‌پرستیم) بدون “و ایاک نستعین” (و تنها از تو یاری می‌جوییم) نمی‌شود (یعنی عبادت بدون یاری‌طلبیدن از تو بی‌معناست).» این بیت، بیانگر این که سعادت حقیقی تنها با حضور معشوق حاصل می‌شود؛ عبادت (ایاک نعبد) بدون استعانت (کمک خواستن) از او بی‌اثر است. (اشاره به آیه ۵ سوره حمد).


نکات مهم

  • ضعف غم در برابر عاشق: غم در برابر عشق حقیقی و جانِ تسلیم‌شده به حق، هیچ قدرتی ندارد و حتی از عاشق می‌ترسد.
  • محافظت الهی: اگر انسان از آنِ حق باشد، هیچ گزندی از زهر و آتش به او نمی‌رسد و بلایا به نفع او دگرگون می‌شوند (مانند داستان حضرت ابراهیم).
  • امین‌بودن و همنشینی با غیب: کسی که مورد اعتماد و امین خدا باشد، با اسرار الهی و عالم غیب همنشین می‌گردد.
  • آرزوی تجلی نور: مولانا آرزو می‌کند که نور و کرامات الهی به صورت آشکار تجلی کند (مانند ید بیضای موسی).
  • سعادت حقیقی در حضور معشوق: گل سعادت و کمال تنها با حضور و جلوه معشوق شکوفا می‌شود.
  • لزوم استعانت در عبادت: عبادت بدون یاری‌جویی از حق تعالی بی‌فایده است (اشاره به آیه “ایاک نعبد و ایاک نستعین”).

نتیجه‌گیری

غزل ۸۵۴ مولانا، غزلی پر از امید و اطمینان خاطر به یاری و محافظت الهی است. مولانا با زبانی قاطع، ضعف و ناچیزی غم را در برابر عاشق حقیقی و تسلیم‌شده به حق بیان می‌کند. او با اشاره به معجزات الهی و مقام امینان حق، نشان می‌دهد که چگونه عنایت خداوند می‌تواند هر بلا و زهر را به انگبین تبدیل کند. این غزل دعوتی است به تسلیم کامل در برابر حق، امیدواری به لطف او، و آرزوی تجلی آشکار نور الهی که تنها در حضور اوست که گل سعادت می‌روید و عبادت معنای حقیقی خود را می‌یابد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: