تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 852 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 852 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 852 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۸۵۲ دیوان شمس مولانا

جز لطف و جز حلاوت خود از شکر چه آید
جز نور بخش کردن خود از قمر چه آید

جز رنگ‌های دلکش از گلستان چه خیزد
جز برگ و جز شکوفه از شاخ تر چه آید

جز طالع مبارک از مشتری چه یابی
جز نقدهای روشن از کان زر چه آید

آن آفتاب تابان مر لعل را چه بخشد
وز آب زندگانی اندر جگر چه آید

از دیدن جمالی کو حسن آفریند
بالله یکی نظر کن کاندر نظر چه آید

ماییم و شور مستی مستی و بت پرستی
زین سان که ما شدستیم از ما دگر چه آید

مستی و مستتر شو بی‌زیر و بی‌زبر شو
بی خویش و بی‌خبر شو خود از خبر چه آید

چیزی ز ماست باقی مردانه باش ساقی
درده می رواقی زین مختصر چه آید

چون گل رویم بیرون با جامه‌های گلگون
مجنون شویم مجنون از خواب و خور چه آید

ای شه صلاح دین تو بیرون مشو ز صورت
بنما فرشتگان را تو کز بشر چه آید

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۸۵۲ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۸۵۲ مولانا، غزلی آرام و تأملی است که به سرشت اشیا و منشأ آن‌ها در هستی می‌پردازد و در نهایت به سرشت حقیقی انسان و مقام او در عشق و فنا اشاره می‌کند. مولانا با استفاده از مثال‌های طبیعی و نجومی، نشان می‌دهد که هر چیز از سرچشمه‌ی خود ظهور می‌کند و نتیجه‌ای متناسب با اصل خود دارد. در ادامه، او به حال عاشق و ضرورت رهایی از خودی برای رسیدن به مقام فنا می‌پردازد و غزل را با خطاب به شمس تبریزی (صلاح دین) به پایان می‌رساند.

ظهور و تجلی از اصل خویش

مولانا غزل را با بیان قاعده‌ای کلی در هستی آغاز می‌کند:

جز لطف و جز حلاوت خود از شکر چه آید جز نور بخش کردن خود از قمر چه آید

«جز لطف و جز شیرینی، از خود شکر چه چیزی حاصل می‌شود؟ (هیچ چیز).» «جز نوربخشیدن، از خود ماه (قمر) چه چیزی حاصل می‌شود؟ (هیچ چیز).» این بیت، بیانگر این اصل که هر چیز متناسب با ذات و اصل خود، نتیجه و اثری دارد.

جز رنگ‌های دلکش از گلستان چه خیزد جز برگ و جز شکوفه از شاخ تر چه آید

«جز رنگ‌های دل‌فریب، از گلستان چه چیزی برمی‌خیزد؟ (هیچ).» «جز برگ و جز شکوفه، از شاخه‌ی تر و تازه چه چیزی می‌آید؟ (هیچ).» این بیت، ادامه‌ی مثال‌های پیشین برای تأکید بر قاعده‌ی “ظهور از سرشت اصلی”.

جز طالع مبارک از مشتری چه یابی جز نقدهای روشن از کان زر چه آید

«جز طالع نیک و مبارک، از سیاره مشتری (که نماد خوش‌یمنی است) چه چیزی می‌یابی؟ (هیچ).» «جز نقدهای روشن (سکه یا حقایق واضح)، از معدن طلا (کان زر) چه چیزی حاصل می‌شود؟ (هیچ).» این بیت، تکمیل مثال‌ها با اشاره به نجوم و معادن؛ هر منشأ، نتیجه‌ای خاص و متناسب با خود دارد.

آن آفتاب تابان مر لعل را چه بخشد وز آب زندگانی اندر جگر چه آید

«آن خورشید تابان، به لعل (سنگ قیمتی) چه چیزی می‌بخشد؟ (فقط درخشش و جلای آن را بیشتر می‌کند).» «و از آب زندگانی (آب حیات) در جگر (انسان) چه چیزی حاصل می‌شود؟ (حیات ابدی).» این بیت، بیانگر تأثیر منشأ بر گیرنده؛ خورشید تنها بر جوهر لعل اثر می‌گذارد و آب حیات، جگر را جاودانه می‌کند.

نگریستن به جمال حقیقت و شور مستی

مولانا به تأثیر دیدن جمال الهی و حال عاشق اشاره می‌کند:

از دیدن جمالی کو حسن آفریند بالله یکی نظر کن کاندر نظر چه آید

«از دیدن جمالی (معشوقی) که خود زیبایی را می‌آفریند،» «به خدا سوگند، یک بار نگاه کن تا ببینی که در آن نگاه (و در وجود تو) چه چیزی حاصل می‌شود!» این بیت، دعوت به نگریستن به جمال حق که خالق زیبایی‌هاست و نوید می‌دهد که با این نگاه، تحولی شگرف در انسان رخ می‌دهد.

ماییم و شور مستی مستی و بت پرستی زین سان که ما شدستیم از ما دگر چه آید

«ما (عاشقان) غرق در شور و مستی (عشق الهی) هستیم؛ مستی و (در ظاهر) بت‌پرستی (اشاره به فنا در معشوق و تسلیم کامل به او، به گونه‌ای که از دید ظاهرپرستان بت‌پرستی به نظر آید)،» «با این وضعیتی که ما داریم (غرق در شور و فنا)، از ما (جز این شور و مستی) دیگر چه چیزی حاصل می‌شود؟ (هیچ).» این بیت، بیان حال عاشق که از شدت مستی و فنا در معشوق، از خود بی‌خود شده و از او جز شور و عشق کاری برنمی‌آید.

رهایی از خودی و فنا در عشق

مولانا به ضرورت رهایی از خودی برای رسیدن به مقام فنا اشاره می‌کند:

مستی و مستتر شو بی‌زیر و بی‌زبر شو بی خویش و بی‌خبر شو خود از خبر چه آید

«(در این راه) مستی کن و (در حق) پنهان شو (مستتر شو)، بی‌چون و چرا (بی‌زیر و بی‌زبر) باش،» «از خود بی‌خود شو و از دنیا بی‌خبر شو؛ (زیرا) از خود خبر داشتن (خودی و منیّت)، چه نتیجه‌ای دارد؟ (هیچ جز حجاب).» این بیت، توصیه به فنای کامل در معشوق، رها کردن هرگونه خودی و از بین بردن آگاهی از خویشتن برای رسیدن به حقیقت.

چیزی ز ماست باقی مردانه باش ساقی درده می رواقی زین مختصر چه آید

«هنوز چیزی (اندکی از منیّت یا وجود) از ما باقی است (که باید فانی شود)،» «ای ساقی! مردانه (قاطعانه) باش و می‌ (شراب عشق) زلال (رواقی) به ما بنوشان؛ زیرا از این (وجود) مختصر (و ناقص ما) چه چیزی حاصل می‌شود؟ (باید فنا شود).» این بیت، تقاضای عاشق از ساقی (معشوق/حق) برای نوشانیدن بیشتر شراب عشق تا وجود ناقص او کاملاً فانی شود.

چون گل رویم بیرون با جامه‌های گلگون مجنون شویم مجنون از خواب و خور چه آید

«مانند گل با جامه‌های گلگون (سرخ و خونین از عشق) از (خود) بیرون می‌رویم (و به باغ معنا وارد می‌شویم)،» «(چنان) مجنون (و دیوانه عشق) شویم که دیگر از خواب و خور (نیازهای مادی) چه چیزی حاصل می‌شود؟ (یعنی از آن‌ها رها می‌شویم).» این بیت، بیانگر شدت شور عشق که عاشق را از بند نیازهای مادی رها می‌کند و او را به مقام جنون عشقی می‌رساند.

خطاب به شمس تبریزی و مقام بشر

مولانا غزل را با خطاب به شمس تبریزی به پایان می‌برد:

ای شه صلاح دین تو بیرون مشو ز صورت بنما فرشتگان را تو کز بشر چه آید

«ای پادشاه صلاح دین (لقب شمس تبریزی)! تو از (ظاهر) صورت (بشری) بیرون نرو،» «(تا) به فرشتگان نشان دهی که از انسان (بشر) چه (کمالاتی) حاصل می‌شود!» این بیت، دعوتی است از شمس تبریزی که در لباس بشر (صورت) باقی بماند تا کمالات انسان (که او مظهرش است) بر فرشتگان نیز آشکار شود. این اشاره به داستان سجده‌ی فرشتگان بر آدم است.


نکات مهم

  • اصالت منشأ: هر پدیده‌ای از سرچشمه‌ی خود (شکر، ماه، گلستان، مشتری، معدن زر، آفتاب، آب حیات) تنها اثری متناسب با ذات خود بروز می‌دهد.
  • اثر جمال الهی: دیدن جمال حق، باعث تحولی عمیق در انسان می‌شود.
  • مستی و فنا در عشق: عاشق در شور عشق الهی از خود بی‌خود می‌شود و از او جز عشق و مستی کاری برنمی‌آید.
  • رهایی از خودی: برای رسیدن به حقیقت، باید از هرگونه منیّت و آگاهی از خویشتن رها شد.
  • تقاضای فنای کامل: عاشق از ساقی می‌خواهد که او را چنان در باده‌ی عشق غرق کند تا هیچ اثری از وجود ناقصش باقی نماند.
  • جنون عشق و رهایی از مادیات: عشق شدید، عاشق را از نیازهای مادی رها کرده و به مقام مجنون می‌رساند.
  • کمال بشر در تجلی شمس: شمس تبریزی (مظهر صلاح دین) در قالب بشر، کمالات و توانمندی‌های انسان را به فرشتگان نشان می‌دهد.

نتیجه‌گیری

غزل ۸۵۲ مولانا، با بیانی شیرین و تمثیلی، به موضوع ظهور و تجلی حقایق از سرچشمه‌ی خود می‌پردازد. مولانا با مثال‌های متعدد از عالم طبیعت و کیهان، نشان می‌دهد که هر چیز مطابق ذات خود عمل می‌کند. در ادامه، او این قاعده را به عالم عشق و عرفان تعمیم می‌دهد و بر ضرورت فنای خودی، رهایی از منیّت، و غرق‌شدن در باده‌ی عشق الهی تأکید می‌کند. در نهایت، با خطاب به شمس تبریزی، مولانا اوج مقام بشر را در تجلیات الهی نشان می‌دهد؛ جایگاهی که حتی فرشتگان را نیز به تحیر وامی‌دارد. این غزل دعوتی است به درک سرشت حقیقی خود، رهایی از قیدهای نفسانی، و رسیدن به کمال در مسیر عشق الهی.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: