مطالب پیشنهادی![]()
پیمانه ایست این جان پیمانه این چه داند
از پاک میپذیرد در خاک میرساند
در عشق بیقرارش بنمودنست کارش
از عرش میستاند بر فرش میفشاند
باری نبود آگه زین سو که میرساند
ای کاش آگهستی زان سو که میستاند
خاک از نثار جانها تابان شده چو کانها
کو خاک را زبانها تا نکتهای جهاند
تا دم زند ز بیشه زان بیشه همیشه
کان بیشه جان ما را پنهان چه میچراند
این جا پلنگ و آهو نعره زنان که یا هو
ای آه را پناه او ما را که میکشاند
شیری که خویش ما را جز شیر خویش ندهد
شیری که خویش ما را از خویش میرهاند
آن شیر خویش بر ما جلوه کند چو آهو
ما را به این فریب او تا بیشه میدواند
چون فاتحه دهدمان گاهی فتوح و گه گه
گر فاتحه شویم او از ناز برنخواند
غزل ۸۴۷ مولانا، غزلی عمیق و سرشار از مضامین عرفانی است که به نقش جان به عنوان واسطهی فیض الهی، بیخبری جان از مبدأ و مقصد خود، و کشش ناگزیر به سوی معشوق میپردازد. مولانا در این غزل، با تمثیلهای بدیع (پیمانه، شیر و آهو، بیشه)، جذبهی عشق، حقیقت تجلی الهی، و چگونگی تربیت و هدایت جان توسط معشوق را به تصویر میکشد.
مولانا غزل را با تشبیه جان به پیمانه آغاز میکند:
پیمانه ایست این جان پیمانه این چه داند از پاک میپذیرد در خاک میرساند
«این جان (وجود انسان) مانند یک پیمانه (ظرف) است؛ (اما) این پیمانه (از خودش) چه میداند؟ (آگاه نیست که چه چیزی را حمل میکند).» «(این پیمانه) از (عالم) پاک (عالم الهی) فیض میپذیرد و آن را در خاک (عالم مادی و جسم) میرساند (متجلی میکند).» این بیت، نشاندهندهی نقش جان به عنوان واسطهای برای انتقال فیض الهی از عالم بالا به عالم پایین، در حالی که خود از این فرایند بیخبر است.
در عشق بیقرارش بنمودنست کارش از عرش میستاند بر فرش میفشاند
«کار (جان) در عشق (الهی)، بیقراری و آشکار کردن (بنمودن) است،» «(زیرا) از عرش (عالم بالا و لاهوت) (فیض و معرفت) میگیرد (میستاند) و بر فرش (عالم پایین و ناسوت) میپاشد (میفشاند).» این بیت، تأکید بر وظیفهی بیقرار جان در عشق؛ جان از عالم لاهوت دریافت میکند و در عالم ناسوت به ظهور میرساند.
باری نبود آگه زین سو که میرساند ای کاش آگهستی زان سو که میستاند
«(این جان) حتی از این سویی که (فیض را) میرساند (یعنی از نقش خود در عالم پایین)، آگاه نیست،» «ای کاش از آن سویی که (فیض را) میگیرد (میستاند، یعنی از مبدأ الهی) آگاه میبود (تا به عمق وجود خود پی میبرد).» این بیت، بیانگر ناآگاهی جان از مبدأ و مقصد فیض خود؛ جان از عظمت سرچشمهی وجود و فیضی که حمل میکند، غافل است.
مولانا به تجلیات الهی در عالم ماده و زبان حال موجودات اشاره میکند:
خاک از نثار جانها تابان شده چو کانها کو خاک را زبانها تا نکتهای جهاند
«خاک (عالم ماده) از نثار (پاشیده شدن) جانها (انسانها و ارواح) مانند معادن (کانها) تابان و درخشان شده است،» «(اما) کجاست (کو) زبانهایی برای خاک تا نکتهای (از اسرار) را به بیرون پرتاب کند (جهاند، یعنی بیان کند).» این بیت، نشاندهندهی تأثیر و حضور جانها در عالم ماده و درخشان شدن آن، اما ماده از بیان اسرار خود ناتوان است.
تا دم زند ز بیشه زان بیشه همیشه کان بیشه جان ما را پنهان چه میچراند
«(تا خاک) از بیشه (عالم غیب و وحدت) سخن بگوید، از آن بیشهی ابدی (همیشه) که،» «آن بیشه، جان ما را پنهانی چه چیز (معرفتی) میچراند (تغذیه میکند و به رشد میرساند).» این بیت، اشاره به عالم غیب (بیشه) که جانها در آن تغذیه و پرورش مییابند و اسرار آن ورای بیان است.
این جا پلنگ و آهو نعره زنان که یا هو ای آه را پناه او ما را که میکشاند
«در اینجا (در عالم کثرت)، پلنگ (نماد درندگان و قهر) و آهو (نماد ضعف و لطف) هر دو با هم “یاهو” (ذکر حق) نعره میزنند (و در عشق او محو شدهاند)،» «ای پناهگاه آه (ضعیفان و نیازمندان)! (این تویی که) ما را (به سوی خود) میکشانی (و جذب میکنی).» این بیت، بیانگر این که در حضور معشوق، تضادها (قهر و لطف) از بین میروند و همه به سوی او کشیده میشوند.
مولانا با تمثیل شیر و آهو، شیوهی تربیت جان توسط معشوق را بیان میکند:
شیری که خویش ما را جز شیر خویش ندهد شیری که خویش ما را از خویش میرهاند
«(این معشوق،) شیری است که به خویشان و نزدیکان ما (عاشقان)، جز شیر (علم و معرفت) خویش را نمیدهد،» «(همان) شیری که خویشان ما (را) از (قید) خویش (خودی و منیّت) رها میسازد (میرهاند).» این بیت، معشوق را به شیری تشبیه میکند که با علم و معرفت خود، عاشقان را از بند خودبینی رها میسازد.
آن شیر خویش بر ما جلوه کند چو آهو ما را به این فریب او تا بیشه میدواند
«آن شیر (معشوق قدرتمند) در برابر ما (عاشقان)، مانند آهو (ضعیف و فریبنده) جلوه میکند،» «(و) ما را با این فریب (جذبهی لطیف و پنهان) خود، تا (همان) بیشه (عالم وحدت و معرفت حقیقی) میدواند.» این بیت، نشاندهنده لطف و لطافت معشوق در جذب عاشقان؛ او با جلوهای فریبنده و نرم، جانها را به سوی سرمنشأ (بیشه) میکشاند.
مولانا غزل را با اشاره به لطف و ناز معشوق و آمادگی عاشق برای فنا به پایان میبرد:
چون فاتحه دهدمان گاهی فتوح و گه گه گر فاتحه شویم او از ناز برنخواند
«هنگامی که (معشوق) گاهی به ما گشایش (فتوح، درهای لطف) میدهد و گاهی (از ما) فاتحه (توبه یا طلب آمرزش) میخواهد (به نشانهی قربانی شدن)،» «اگر ما خود فاتحه (همان قربانی) شویم، او (معشوق) از ناز و دلالش (برنخواند) دیگر ما را از خود نمیراند (و همیشه میپذیرد).» این بیت، بیانگر این که معشوق گاه لطف میکند و گاه آزمون میگیرد؛ اما اگر عاشق خود را کاملاً فدای او کند (فاتحه شود)، دیگر مورد لطف دائمی او قرار میگیرد و رانده نمیشود.
غزل ۸۴۷ مولانا، غزل غنی و پر از بصیرت عرفانی است که جایگاه جان، تأثیر عشق، و شیوهی تربیت الهی را روشن میسازد. مولانا با تشبیه جان به پیمانه و بیان ناآگاهی آن از مبدأ فیض، به عمق هستی انسان اشاره میکند. او با تمثیلهای “شیر” و “آهو”، شیوهی خاص معشوق در جذب و تربیت جانها را نشان میدهد؛ قدرتی که با لطافت و ناز، عاشق را تا مرز فنا پیش میبرد. در نهایت، این غزل دعوتی است به شناخت نقش خود به عنوان واسطهی فیض و آمادگی برای فنای کامل در راه عشق، تا لطف معشوق دائمی گردد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر