مطالب پیشنهادی![]()
باز آفتاب دولت بر آسمان برآمد
باز آرزوی جانها از راه جان درآمد
باز از رضای رضوان درهای خلد وا شد
هر روح تا به گردن در حوض کوثر آمد
باز آن شهی درآمد کو قبله شهانست
باز آن مهی برآمد کز ماه برتر آمد
سرگشتگان سودا جمله سوار گشتند
کان شاه یک سواره در قلب لشکر آمد
اجزای خاک تیره حیران شدند و خیره
از لامکان شنیده خیزید محشر آمد
آمد ندای بیچون نی از درون نه بیرون
نی چپ نی راست نی پس نی از برابر آمد
گویی که آن چه سویست آن سو که جست و جویست
گویی کجا کنم رو آن سو که این سر آمد
آن سو که میوهها را این پختگی رسیدست
آن سو که سنگها را اوصاف گوهر آمد
آن سو که خشک ماهی شد پیش خضر زنده
آن سو که دست موسی چون ماه انور آمد
این سوز در دل ما چون شمع روشن آمد
وین حکم بر سر ما چون تاج مفخر آمد
دستور نیست جان را تا گوید این بیان را
ور نی ز کفر رستی هر جا که کفر آمد
کافر به وقت سختی رو آورد بدان سو
این سو چو درد بیند آن سوش باور آمد
با درد باش تا درد آن سوت ره نماید
آن سو که بیند آن کس کز درد مضطر آمد
آن پادشاه اعظم در بسته بود محکم
پوشید دلق آدم امروز بر در آمد
غزل ۸۴۱ مولانا، غزلی بسیار پرشور و بشارتدهنده است که از تجلی دوبارهی حق تعالی و ظهور معشوق ازلی سخن میگوید. مولانا در این غزل، با زبانی رمزی و پر از استعاره، از تأثیر این ظهور بر عالم و آدم، بیداری جانها، و گشوده شدن درهای فیض الهی سخن میراند. او به فراگیری این تجلی در همه ابعاد هستی، از جمادات تا انسانها، اشاره میکند و در نهایت، درد و اضطرار را راهنمای رسیدن به این حقیقت میداند.
مولانا غزل را با نوید ظهور و بیداری آغاز میکند:
باز آفتاب دولت بر آسمان برآمد باز آرزوی جانها از راه جان درآمد
«دوباره خورشید اقبال و سعادت (آفتاب دولت، کنایه از معشوق/فیض الهی) در آسمان (هستی/دل) طلوع کرد،» «دوباره آرزوی دیرینهی جانها (آرزوی وصال) از طریق جان (و باطن) آشکار شد.» این بیت، بیانگر آغاز دورهای از لطف و سعادت الهی که موجب بیداری و تجلی آرزوهای پنهان در جانها میشود.
باز از رضای رضوان درهای خلد وا شد هر روح تا به گردن در حوض کوثر آمد
«دوباره از خشنودی (رضای) بهشت (رضوان)، درهای بهشت (خلد) گشوده شد،» «(و) هر روحی (جانی) تا گردن (کاملاً) در حوض کوثر (نماد پاکی و فیض الهی) وارد شد.» این بیت، تصویری از فراگیر شدن فیض و رحمت الهی که همگان را در بر میگیرد و موجب پاکی و طراوت روحانی میشود.
باز آن شهی درآمد کو قبله شهانست باز آن مهی برآمد کز ماه برتر آمد
«دوباره آن پادشاه (حق تعالی) وارد شد که قبلهی پادشاهان (مرجع و مقصود همه بزرگان) است،» «دوباره آن ماه (نور و جمال الهی) طلوع کرد که از هر ماه (زیبایی ظاهری) برتر و والاتر است.» این بیت، تأکید بر عظمت و برتری معشوق الهی که منبع و مقصود همه هستی است.
سرگشتگان سودا جمله سوار گشتند کان شاه یک سواره در قلب لشکر آمد
«همهی سرگشتگان (راه حق) که در عشق و شوریدگی (سودا) بودند، سوار (آمادهی حرکت و وصل) شدند،» «زیرا آن پادشاه (حق تعالی) که خود یک سواره (به تنهایی و بینیاز از یاران) است، در قلب (مرکز) لشکر (عاشقان) وارد شد (و آنها را هدایت کرد).» این بیت، نشاندهنده تأثیر حضور معشوق بر سالکان، که آنها را از سرگشتگی نجات داده و آمادهی حرکت میکند.
مولانا به فراگیر بودن این تجلی در عالم و پدیدههای آن اشاره میکند:
اجزای خاک تیره حیران شدند و خیره از لامکان شنیده خیزید محشر آمد
«حتی اجزای خاک تیره (جمادات و موجودات مادی) نیز حیران و مبهوت (خیره) شدند،» «(زیرا) از عالم بیجا (لامکان، یعنی عالم غیب) شنیدند که “برخیزید، محشر (رستاخیز) فرا رسید.”» این بیت، بیانگر تأثیر شگرف تجلی الهی بر کل هستی، حتی بر جمادات، که گویی ندای محشر را میشنوند.
آمد ندای بیچون نی از درون نه بیرون نی چپ نی راست نی پس نی از برابر آمد
«صدای (ندای) بیچون و چرای (خداوند) آمد که نه از درون (ذات مخلوق) بود و نه از بیرون (خارج از مخلوق)،» «نه از چپ، نه از راست، نه از پشت، و نه از جلو آمد (یعنی از همه سو و بیجهت بود).» این بیت، توصیف ندای حق تعالی که ورای جهات و مکان است و بیواسطه به جانها میرسد.
گویی که آن چه سویست آن سو که جست و جویست گویی کجا کنم رو آن سو که این سر آمد
«(ای سالک!) گویی که آن (ندای بیچون) به کدام سو اشاره دارد؟ (به) آن سویی که (مقصود) جستجو (ی همه) است،» «میگویی به کجا روی کنم؟ (به) آن سویی که این سرّ (حقیقت) از آنجا آمد (یعنی به سوی مبدأ هستی).» این بیت، هدایت سالک به سوی مبدأ و مقصد نهایی که همان منشأ ظهور و تجلی حقایق است.
آن سو که میوهها را این پختگی رسیدست آن سو که سنگها را اوصاف گوهر آمد
«(همان) سویی که میوهها در آن به این پختگی (کمال) رسیدهاند،» «(و همان) سویی که سنگها (جمادات) در آنجا دارای اوصاف گوهر (ارزش و درخشش معنوی) شدند.» این بیت، بیانگر قدرت تحولبخش معشوق که هر چیز را به کمال خود میرساند، از میوهی نارس تا سنگ بیارزش.
آن سو که خشک ماهی شد پیش خضر زنده آن سو که دست موسی چون ماه انور آمد
«(همان) سویی که ماهی خشکشده (که در داستان موسی و خضر آمده) در نزد خضر زنده شد،» «(و همان) سویی که دست موسی (در معجزه ید بیضا) مانند ماه نورانی (انور) شد.» این بیت، اشاره به معجزات الهی و قدرت حیاتبخش و نورافشانی حق در اشیاء و افراد.
مولانا به تأثیر این تجلی بر دل عاشق و مقام او اشاره میکند:
این سوز در دل ما چون شمع روشن آمد وین حکم بر سر ما چون تاج مفخر آمد
«این سوز (عشق) در دل ما مانند شمعی روشن (راهنما و گرمابخش) آمد،» «و این حکم (فرمان الهی/مقام معرفت) بر سر ما مانند تاج افتخار (مفخر) قرار گرفت.» این بیت، نشاندهنده جایگاه سوز عشق در دل عاشق و مقام معرفتی که از لطف الهی حاصل میشود.
مولانا به ناتوانی زبان در بیان حقایق و نقش درد در رسیدن به آنها اشاره میکند:
دستور نیست جان را تا گوید این بیان را ور نی ز کفر رستی هر جا که کفر آمد
«جان (انسان) اجازه (دستور) ندارد که این (حقایق عمیق) را بیان کند،» «وگرنه، از هر جا که کفر (پوشاندن حقیقت) پدیدار میشد، (با بیان این حقایق) از آن رها میشدی (ز کفر رستی).» این بیت، بیانگر این که برخی حقایق چنان عمیق و قدسیاند که جان را یارای بیان آنها نیست، و اگر چنین اجازهای بود، کفر از جهان رخت برمیبست.
کافر به وقت سختی رو آورد بدان سو این سو چو درد بیند آن سوش باور آمد
«کافر (هم) در زمان سختی و اضطرار، به سوی آن (حق) رو میآورد،» «(زیرا) وقتی این سو (دنیای مادی) را پر از درد میبیند، آن سو (عالم معنا و خداوند) را باور میکند.» این بیت، نشاندهنده تأثیر درد و سختی در بیداری انسان و روی آوردن حتی کافر به سوی حقیقت.
با درد باش تا درد آن سوت ره نماید آن سو که بیند آن کس کز درد مضطر آمد
«با درد (و رنج) همراه باش تا درد تو را به آن سو (به سوی حقیقت) راهنمایی کند،» «(زیرا) آن سو را کسی میبیند که از درد، مضطر (بیقرار و ناچار) شده باشد.» این بیت، تأکید بر نقش سازندهی درد و اضطرار در سلوک؛ درد، راهنمای حقیقی انسان به سوی کمال است.
مولانا غزل را با اشاره به تجلی حق در قالب انسان (آدم) به پایان میبرد:
آن پادشاه اعظم در بسته بود محکم پوشید دلق آدم امروز بر در آمد
«آن پادشاه بزرگ و اعظم (حق تعالی)، در (وصال) خود را محکم بسته بود،» «(اما امروز) لباس (دلق) آدم (انسانیت) را پوشید و (خود را آشکار کرد و) بر در (ظاهر) شد.» این بیت، بیانگر تجلی حق تعالی در صورت انسان کامل (مانند شمس تبریزی)؛ هرچند وصال او دشوار بود، اکنون در لباس آدمیان آشکار شده است.
غزل ۸۴۱ مولانا، سرشار از شور و انتظار تجلی دوبارهی حق و معشوق ازلی است. مولانا با تصویری رستاخیزی و استفاده از تمثیلهای قرآنی و طبیعی، نشان میدهد که چگونه این ظهور، همه هستی را تحت تأثیر قرار میدهد، جانها را بیدار میکند، و درهای فیض را میگشاید. او بر فراگیر بودن و بیجهت بودن این ندای الهی تأکید میکند و در نهایت، درد و اضطرار را نه یک بلا، بلکه راهنمایی برای رسیدن به این پادشاه پنهان معرفی میکند که اکنون در لباس آدمیان آشکار شده است. این غزل دعوتی است به چشمگشودن بر نشانههای تجلی حق در هر لحظه و هر پدیده، و پذیرش درد به عنوان ابزاری برای رسیدن به عمق حقیقت.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر