تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 839 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 839 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 839 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۸۳۹ دیوان شمس مولانا

خشمین بر آن کسی شو کز وی گزیر باشد
یا غیر خاک پایش کس دستگیر باشد

گیرم کز او بگردی شاه و امیر و فردی
ناچار مرگ روزی بر تو امیر باشد

گر فاضلی و فردی آب خضر نخوردی
هر کو نخورد آبش در مرگ اسیر باشد

ای پیر جان فطرت پیر عیان نه فکرت
پیری نه کز قدیدی مویش چو شیر باشد

پیری مکن بر آن کس کز مکر و از فضولی
خواهد که بازگونه بر پیر پیر باشد

پیری بر آن کسی کن کو مرده تو باشد
پیش جلالت تو خوار و حقیر باشد

چون موی ابروی را وهمش هلال بیند
بر چشمش آفتابت کی مستدیر باشد

آن کس که از تکبر مالد سبال خود را
از نور کبریایی چون مستنیر باشد

عرضه گری رها کن ای خواجه خویش لا کن
تا ذره وجودت شمس منیر باشد

جلوه مکن جمالت مگشای پر و بالت
تا با پر خدایی جان مستطیر باشد

بربند پنج حس را زین سیل‌های تیره
تا عقل کل ز شش سو بر تو مطیر باشد

بی آن خمیرمایه گر تو خمیر تن را
صد سال گرم داری نانش فطیر باشد

گر قاب قوس خواهی دل راست کن چو تیری
در قوس او درآید کو همچو تیر باشد

خاموش اگر توانی بی‌حرف گو معانی
تا بر بساط گفتن حاکم ضمیر باشد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۸۳۹ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۸۳۹ مولانا، غزلی عمیق و اندرزگونه است که به نقش فنای خودی، کسب بصیرت حقیقی، و رهایی از تکبر و تعلقات ظاهری می‌پردازد. مولانا در این غزل، مرگ را حتمی می‌داند و تنها راه بقا را در اتصال به آب حیات معرفت الهی می‌شمارد. او به ضرورت پاکسازی درون و پرهیز از خودبینی برای رسیدن به کمال و درک حقایق اشاره می‌کند و در نهایت، سکوت و فنا را راه رسیدن به بیان حقیقی می‌داند.

مرگ و بقای حقیقی

مولانا غزل را با تأکید بر حقیقت مرگ و نیاز به لطف الهی آغاز می‌کند:

خشمین بر آن کسی شو کز وی گزیر باشد یا غیر خاک پایش کس دستگیر باشد

«بر آن کسی خشم بگیر که می‌توانی از او بگریزی (گزیر باشد)،» «یا (بر آن کس خشمین شو که) جز خاک پایش، کس دیگری دستگیر و یاورت باشد (که در این صورت نیز می‌توانی از او بگذر و به دیگری پناه ببری).» این بیت، اشاره به این که خشم گرفتن بر خدا بی‌معناست، زیرا از او گریزی نیست و جز او دستگیری وجود ندارد.

گیرم کز او بگردی شاه و امیر و فردی ناچار مرگ روزی بر تو امیر باشد

«گیرم که از او (خدا) روی برگردانی و پادشاه و امیر و یگانه روزگار باشی،» «ناچار روزی مرگ (که قدرتی شکست‌ناپذیر است) بر تو امیر و حاکم خواهد شد.» این بیت، تأکید بر حتمیت مرگ و بی‌اثری قدرت‌های دنیوی در برابر آن.

گر فاضلی و فردی آب خضر نخوردی هر کو نخورد آبش در مرگ اسیر باشد

«اگر (گمان می‌کنی) فاضل و یگانه روزگاری، اما آب خضر (آب حیات، کنایه از معرفت و زندگی جاودانه الهی) را ننوشیده‌ای،» «هر کس که آب آن (آب حضر) را نخورد، در چنگال مرگ اسیر خواهد بود.» این بیت، بیانگر این که فضیلت حقیقی در کسب معرفت الهی است و بدون آن، انسان در بند مرگ جسمانی و معنوی خواهد بود.

پیر حقیقی و مقام خویش‌شناسی

مولانا به معنای حقیقی پیر و پرهیز از خودبینی می‌پردازد:

ای پیر جان فطرت پیر عیان نه فکرت پیری نه کز قدیدی مویش چو شیر باشد

«ای پیر (راهنما) که حقیقت تو، جان فطرت (ذات ازلی و پاک) است و تجلی تو، آشکار و بی‌نیاز از تفکر (فکرت)،» «پیری نیست (که به سالخورده بودن) از قدید (خشک و فرسوده شدن) باشی و موی سرت مانند شیر (سفید) باشد.» این بیت، تمایز قائل شدن بین پیری جسمانی و پیری روحانی؛ پیر حقیقی کسی است که جانش ازلی و روشن است، نه کسی که فقط سنش زیاد شده باشد.

پیری مکن بر آن کس کز مکر و از فضولی خواهد که بازگونه بر پیر پیر باشد

«بر آن کسی پیری (راهنمایی و ریاست) مکن که از روی مکر و فضولی (خودخواهی و دخالت نابجا)،» «می‌خواهد که بر پیر (حقیقی)، خود پیر باشد (و ریاست کند).» این بیت، پرهیز دادن از کسانی که از روی ریا و خودخواهی، قصد ریاست و راهنمایی بر اهل حق را دارند.

پیری بر آن کسی کن کو مرده تو باشد پیش جلالت تو خوار و حقیر باشد

«بر آن کسی پیری (راهنمایی) کن که او مرده‌ی تو باشد (یعنی در تو فانی شده و از خود گذشته باشد)،» «(و) در برابر جلال و عظمت تو، خوار و حقیر باشد (و خودی نبیند).» این بیت، نشان‌دهنده ویژگی‌های سالک حقیقی: فنا در پیر و خاکساری در برابر عظمت او.

حجاب‌های بصیرت و راه رهایی

مولانا به موانع بصیرت و راه رسیدن به نور الهی می‌پردازد:

چون موی ابروی را وهمش هلال بیند بر چشمش آفتابت کی مستدیر باشد

«هنگامی که وهم (تصورات غلط و خیالات باطل) کسی، موی ابرو را هلال (ماه نو) ببیند (یعنی جزئی را کل ببیند و به غلط افتد)،» «چگونه آفتاب (حقیقت مطلق) در چشم او گرد و کامل (مستدیر) ظاهر شود؟ (نمی‌شود، زیرا وهم او حجاب است).» این بیت، بیانگر این که اوهام و تصورات باطل، مانع دیدن حقیقت کامل (آفتاب مستدیر) می‌شوند.

آن کس که از تکبر مالد سبال خود را از نور کبریایی چون مستنیر باشد

«آن کس که از روی تکبر (و خودبینی) سبیل‌های خود را (مالد سبال خود را، کنایه از غرور)،» «چگونه می‌تواند از نور کبریایی (نور عظمت الهی) روشن و نورانی (مستنیر) شود؟ (نمی‌شود، زیرا تکبر حجاب نور است).» این بیت، تأکید بر این که تکبر، مانع اصلی درک و دریافت نور الهی است.

عرضه گری رها کن ای خواجه خویش لا کن تا ذره وجودت شمس منیر باشد

«ای آقا (خواجه)! عرضه‌گری (خودنمایی و ادعا) را رها کن و خودت را نیست کن (خویش لا کن، یعنی فانی شو)،» «تا ذره‌ی وجود تو (که در فناست)، تبدیل به خورشید تابان (شمس منیر) شود.» این بیت، دعوت به فنای خودی؛ با از میان برداشتن خودبینی و ادعا، انسان به مقام خورشید تابان (مظهر نور الهی) می‌رسد.

جلوه مکن جمالت مگشای پر و بالت تا با پر خدایی جان مستطیر باشد

«(ای جان!) جمال (حقیقی) خود را (به خلق) جلوه مکن و پر و بالت را نگشای (ادعا و خودنمایی نکن)،» «تا (حق تعالی) با پر (قدرت و فیض) خدایی، جان تو را (به پرواز درآورد و) در آسمان حقیقت پرنده (مستطیر) کند.» این بیت، نشان‌دهنده این که با فروتنی و عدم خودنمایی، جان انسان به پرواز درمی‌آید و به عالم بالا می‌رسد.

راه رسیدن به حقیقت و کمال

مولانا به لزوم پاکسازی حواس و کسب بصیرت درونی اشاره می‌کند:

بربند پنج حس را زین سیل‌های تیره تا عقل کل ز شش سو بر تو مطیر باشد

«پنج حس (ظاهری) را از این سیل‌های تیره (آلودگی‌ها و حجاب‌های دنیوی) ببند،» «تا عقل کل (عقل الهی و فراگیر) از شش سو (از همه جهات) بر تو باران (مطیر) ببارد (و بر تو فیض و معرفت بفرستد).» این بیت، توصیه به تمرکز و کنترل حواس ظاهری، تا عقل کلی بتواند بر انسان فیض ببارد.

بی آن خمیرمایه گر تو خمیر تن را صد سال گرم داری نانش فطیر باشد

«بدون آن خمیرمایه (معرفت و فیض الهی)، اگر تو خمیر تن (وجود مادی) را،» «صد سال هم گرم نگه‌داری (پرورش دهی)، نانش خام و بی‌مزه (فطیر) خواهد بود.» این بیت، تشبیه وجود انسان به خمیر نان؛ بدون خمیرمایه الهی (فیض حق)، وجود انسان کامل و پخته نمی‌شود.

گر قاب قوس خواهی دل راست کن چو تیری در قوس او درآید کو همچو تیر باشد

«اگر (مقام) قاب قوسین (نهایت قرب به حق) را می‌خواهی، دلت را مانند تیر راست و بی‌کژی کن،» «(زیرا تنها) آن کس در قوس (معرفت و قرب) او (معشوق/حق) وارد می‌شود که مانند تیر، راست و مستقیم باشد.» این بیت، بیانگر این که رسیدن به مقام قرب الهی (قاب قوس) نیازمند صداقت و راستی دل است.

سکوت و حاکمیت ضمیر

مولانا غزل را با دعوت به سکوت و جایگاه ضمیر در بیان حقیقت به پایان می‌برد:

خاموش اگر توانی بی‌حرف گو معانی تا بر بساط گفتن حاکم ضمیر باشد

«اگر می‌توانی خاموش باش و بدون حرف (کلام ظاهری)، معانی (حقایق باطنی) را بیان کن،» «تا بر بساط (عرصه‌ی) سخن گفتن، ضمیر (باطن و الهام درونی) تو حاکم باشد (و حقایق را بی‌واسطه از تو بگوید).» این بیت، دعوت به سکوت و رسیدن به مقامی که حقیقت از طریق ضمیر و الهام بدون نیاز به کلام ظاهری بیان می‌شود.


نکات مهم

  • حتمیت مرگ و نیاز به آب حیات: مرگ گریزناپذیر است و بقای حقیقی در معرفت الهی (آب خضر) است.
  • پیر حقیقی، پیر جان: پیری در تصوف به معنای کمال روحانی است نه سالخوردگی جسمانی.
  • فنای خودی و رهایی از تکبر: خودبینی و غرور مانع از درک نور الهی و رسیدن به کمال است.
  • کنترل حواس و دریافت فیض: با بستن حواس ظاهری از آلودگی‌ها، عقل کل می‌تواند معرفت ببارد.
  • خمیرمایه الهی برای پختگی: وجود انسان بدون فیض الهی ناقص و خام می‌ماند.
  • صداقت و راستی برای قرب: رسیدن به مقام قرب الهی نیازمند دلی راست و بی‌کژی است.
  • سکوت، راه بیان حقیقی: در بالاترین مراتب، معانی بی‌نیاز از کلام ظاهری و از طریق ضمیر بیان می‌شوند.

نتیجه‌گیری

غزل ۸۳۹ مولانا، اندرزی جامع برای سالکان راه حق است که به مراحل و موانع سلوک اشاره دارد. مولانا در این ابیات، با تأکید بر حقیقت مرگ و نیاز به آب حیات معرفت، اهمیت فروتنی، رهایی از تکبر و خودنمایی، و پاکسازی حواس ظاهری را برجسته می‌سازد. او نشان می‌دهد که کمال حقیقی تنها با فنای خودی و اتصال به نور الهی میسر است. در نهایت، با دعوت به سکوت و گوش سپردن به ضمیر، مولانا به اوج بیان عرفانی می‌رسد که در آن، حقایق بی‌واسطه از باطن انسان جاری می‌شوند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: