مطالب پیشنهادی![]()
گر نخسپی شبکی جان چه شود
ور نکوبی در هجران چه شود
ور بیاری شبکی روز آری
از برای دل یاران چه شود
ور دو دیده ز تو روشن گردد
کوری دیده شیطان چه شود
ور بگیرد ز گل افشانی تو
همه عالم گل و ریحان چه شود
آب حیوان که در آن تاریکیست
پر شود شهر و بیابان چه شود
ور خضروار قلاووز شوی
تا لب چشمه حیوان چه شود
ور ز خوان کرم و نعمت تو
زنده گردد دو سه مهمان چه شود
ور ز دلداری و جان بخشی تو
جان بیابد دو سه بیجان چه شود
ور سواره سوی میدان آیی
تا شود سینه چو میدان چه شود
روی چون ماهت اگر بنمایی
تا رود زهره به میزان چه شود
ور بریزی قدحی مالامال
بر سر وقت خماران چه شود
ور بپوشیم یکی خلعت نو
ما غلامان ز تو سلطان چه شود
ور چو موسی تو بگیری چوبی
تا شود چوب چو ثعبان چه شود
ور برآری ز تک دریا گرد
چو کف موسی عمران چه شود
ور سلیمان بر موران آید
تا شود مور سلیمان چه شود
بس کن و جمع کن و خامش باش
گر نگویی تو پریشان چه شود
غزل ۸۳۶ مولانا، غزلی سراسر پرسشهای رتوریک و تمنای تجلیات معشوق است. مولانا با طرح این پرسشها که “چه میشود اگر…”، به قدرت بیکران معشوق و تأثیرات شگرف حضور او بر عالم و آدم اشاره میکند. او با استفاده از تمثیلها و اشارات قرآنی و اساطیری، بیان میکند که هر گونه فیض و کرم و تحول، تنها با اراده و جلوهی معشوق ممکن است.
مولانا غزل را با پرسشهایی دربارهی بیداری و دوری از هجران آغاز میکند:
گر نخسپی شبکی جان چه شود ور نکوبی در هجران چه شود
«اگر یک شب (شبکی) جان (عاشق) نخوابد (و بیدار بماند)، چه اتفاقی میافتد؟ (یعنی اتفاقی خوشایند میافتد).» «و اگر در (بسته) هجران (جدایی) را نکوبد (و برای وصل تلاش کند)، چه اتفاقی میافتد؟ (وصال میسر میشود).» این بیتها، دعوت به بیداری روحانی و تلاش برای رهایی از هجران و رسیدن به وصال.
ور بیاری شبکی روز آری از برای دل یاران چه شود
«و اگر یک شب (شبکی) تو (معشوق) آن چنان لطف کنی که گویی روز (روشنایی و وصال) بیاوری،» «از برای دل یاران (عاشقان و دوستانت) چه اتفاقی میافتد؟ (دلها شاد و روشن میشوند).» این بیت، تمنای جلوهی معشوق که تاریکی شب هجران را به روشنایی روز وصال بدل کند.
مولانا به تأثیرات بیبدیل معشوق بر هستی اشاره میکند:
ور دو دیده ز تو روشن گردد کوری دیده شیطان چه شود
«و اگر دو چشم (بصیرت) کسی به واسطه تو (معشوق/نور الهی) روشن گردد،» «کوری چشم شیطان (که نمیتواند حقیقت را ببیند) چه میشود؟ (بر او چیره میشود).» این بیت، بیانگر قدرت بیناییبخشی معشوق و نابودی جهل و تاریکی با نور او.
ور بگیرد ز گل افشانی تو همه عالم گل و ریحان چه شود
«و اگر از گلافشانی (بخشش و فیض) تو،» «تمام عالم پر از گل و ریحان (زیبایی و طراوت) شود، چه اتفاقی میافتد؟ (همه جا زیبا و معطر میشود).» این بیت، نشاندهنده قدرت معشوق در آفرینش زیبایی و حیات در کل هستی.
آب حیوان که در آن تاریکیست پر شود شهر و بیابان چه شود
«آب حیات (آب حیوان) که در تاریکی (عالم غیب یا تاریکیهای درون) پنهان است،» «اگر شهر و بیابان را پر کند، چه اتفاقی میافتد؟ (همه جا از حیات و معرفت سرشار میشود).» این بیت، تمنای آشکار شدن و فراگیر شدن آب حیات (معرفت و حیات جاودان) توسط معشوق.
ور خضروار قلاووز شوی تا لب چشمه حیوان چه شود
«و اگر مانند خضر (که راهنمای آب حیات بود) راهنما (قلاووز) شوی،» «تا (رسیدن به) لب چشمهی حیات، چه اتفاقی میافتد؟ (راه هموار میشود و همه به آب حیات میرسند).» این بیت، درخواست راهنمایی معشوق در مسیر رسیدن به آب حیات (معرفت الهی).
مولانا به بخشش و حیاتبخشی معشوق اشاره میکند:
ور ز خوان کرم و نعمت تو زنده گردد دو سه مهمان چه شود
«و اگر از سفرهی کرم و نعمت تو،» «چند مهمان (انسانهای نیازمند فیض) زنده شوند، چه اتفاقی میافتد؟ (لطف تو را نمایان میکند).» این بیت، بیانگر قدرت معشوق در حیاتبخشی معنوی از طریق کرم و فیض او.
ور ز دلداری و جان بخشی تو جان بیابد دو سه بیجان چه شود
«و اگر از دلداری و جانبخشی تو،» «چند انسان بیجان (بیروح/افسرده) جان بگیرند، چه اتفاقی میافتد؟ (اثر دلداری تو نمایان میشود).» این بیت، تأکید بر قدرت حیاتبخش و نشاطآور معشوق.
مولانا با اشارات اساطیری و قرآنی، به عظمت و تواناییهای بیکران معشوق میپردازد:
ور سواره سوی میدان آیی تا شود سینه چو میدان چه شود
«و اگر تو (معشوق) سواره به سوی میدان (مبارزه یا تجلی) بیایی،» «تا سینه (ی عاشقان) همچون میدان (جایگاه عرض اندام) شود، چه اتفاقی میافتد؟ (عاشقان با شجاعت در راه تو قدم مینهند).» این بیت، بیانگر شور و اشتیاق عاشقان به حضور معشوق و آمادگی برای فداکاری در راه او.
روی چون ماهت اگر بنمایی تا رود زهره به میزان چه شود
«اگر روی (چهره) ماهگونهات را بنمایی،» «تا سیاره زهره (نماد زیبایی و طرب) به میزان (حد کمال خود/مقام تعادل) برسد، چه اتفاقی میافتد؟ (همه عالم به کمال و زیبایی میرسد).» این بیت، نشاندهنده تأثیر جمال معشوق بر عالم که موجب کمال و تعادل میشود.
ور بریزی قدحی مالامال بر سر وقت خماران چه شود
«و اگر تو (معشوق/ساقی) قدحی پر (مالامال) از شراب عشق،» «بر سر (وجود) کسانی که در حال خمار (بیتابی از دوری تو) هستند، بریزی، چه اتفاقی میافتد؟ (خمارشان برطرف و مست میشوند).» این بیت، تمنای فیضبخشی معشوق برای رفع خمار دوری و مستی عاشقان.
ور بپوشیم یکی خلعت نو ما غلامان ز تو سلطان چه شود
«و اگر تو (معشوق/پادشاه) یک خلعت (لباس) نو (از لطف خود) بر ما بپوشانی،» «ما که غلامان تو هستیم، چگونه از لطف تو (به مقام) سلطان میرسیم؟ (بیشک میرسیم).» این بیت، بیانگر قدرت معشوق در دگرگون کردن حال عاشقان و ارتقای مقام آنها از غلامی به سلطانی.
ور چو موسی تو بگیری چوبی تا شود چوب چو ثعبان چه شود
«و اگر تو (معشوق/قدرت الهی) مانند موسی، چوبی را بگیری،» «تا آن چوب همچون اژدها (ثعبان، اشاره به معجزه موسی) شود، چه اتفاقی میافتد؟ (معجزه رخ میدهد).» این بیت، اشاره به قدرت معجزهآسای معشوق و توانایی او در دگرگون کردن اشیاء.
ور برآری ز تک دریا گرد چو کف موسی عمران چه شود
«و اگر تو (معشوق) از ته دریا، گرد و غبار (یا امواج) را بالا بیاوری،» «همچون کف دست موسی عمران (که دریا را شکافت)، چه اتفاقی میافتد؟ (معجزهی شکافته شدن دریا تکرار میشود).» این بیت، اشاره به قدرت معجزهآسای معشوق در کنترل عناصر طبیعی.
ور سلیمان بر موران آید تا شود مور سلیمان چه شود
«و اگر سلیمان (نماد پادشاهی و حکمت الهی) بر (قوم) مورچگان (موران، نماد موجودات حقیر) ظاهر شود،» «تا مورچه نیز (همچون) سلیمان شود (به کمال و فهم برسد)، چه اتفاقی میافتد؟ (فیض او همه جا را فرامیگیرد).» این بیت، نشاندهنده فیض عام معشوق که حتی بر حقیرترین موجودات نیز اثر میکند و آنها را به کمال میرساند.
مولانا غزل را با دعوت به سکوت و اشاره به پریشانی پایان میدهد:
بس کن و جمع کن و خامش باش گر نگویی تو پریشان چه شود
«بس کن (سخن گفتن)! و خود را جمع (متمرکز) کن! و خاموش باش،» «اگر (تو ای معشوق) سخن نگویی، (این همه زیبایی) پریشان و پراکنده چه میشود؟ (از بین نمیرود و به خود باز میگردد).» این بیت، دعوت به سکوت در برابر عظمت و کمال معشوق، و بیان اینکه حتی در عدم بیان نیز، کمال معشوق ثابت است.
غزل ۸۳۶ مولانا، سرشار از شور و تمنّای حضور و تجلی معشوق الهی است. مولانا با پرسشهای رتوریک پیدرپی، قدرت بیکران معشوق را در حیاتبخشی، نورافشانی، رفع خمار، و انجام معجزات به تصویر میکشد. این غزل بیان میکند که هر کمال، هر زیبایی، و هر تحولی در عالم، تنها با اراده و لطف معشوق ممکن است. در نهایت، با دعوت به سکوت و تمرکز، مولانا به این نکته اشاره میکند که عظمت معشوق ورای هر کلامی است و حتی در عدم بیان نیز، حقیقت او پایدار است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر