تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 835 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 835 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 835 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۸۳۵ دیوان شمس مولانا

گل خندان که نخندد چه کند
علم از مشک نبندد چه کند

نار خندان که دهان بگشادست
چونک در پوست نگنجد چه کند

مه تابان به جز از خوبی و ناز
چه نماید چه پسندد چه کند

آفتاب ار ندهد تابش و نور
پس بدین نادره گنبد چه کند

سایه چون طلعت خورشید بدید
نکند سجده نخنبد چه کند

عاشق از بوی خوش پیرهنت
پیرهن را ندراند چه کند

تن مرده که بر او برگذری
نشود زنده نجنبد چه کند

دلم از چنگ غمت گشت چو چنگ
نخروشد نترنگد چه کند

شیر حق شاه صلاح الدینست
نکند صید و نغرد چه کند

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۸۳۵ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۸۳۵ مولانا، غزلی سرشار از شور و جذبه است که بر ضرورت بروز عشق و تجلی ذاتی حقایق تأکید می‌کند. مولانا در این غزل، با استفاده از تمثیل‌های طبیعی و عرفانی، بیان می‌دارد که هر موجودی ناگزیر از نمود آنچه در ذاتش نهفته است. او این ایده را به جوش و خروش عاشق و نقش معشوق در حیات‌بخشی تعمیم می‌دهد و در نهایت به قدرت و هیبت “شیر حق”، صلاح‌الدین زرکوب، اشاره می‌کند.

تجلی ذات و ضرورت بروز

مولانا غزل را با پرسش‌های بلاغی آغاز می‌کند که بر لزوم بروز ذاتی هر چیز دلالت دارد:

گل خندان که نخندد چه کند علم از مشک نبندد چه کند

«گل خندان (که ذاتش خندیدن است) اگر نخندد، چه کاری از او برمی‌آید؟ (جز خندیدن کاری نمی‌تواند بکند.)» «(و) مشک (که ذاتاً خوشبوست) اگر علم (نشان، پرچم) خود را از بوی خوشش (مشک) برپا نکند (و بوی خوش ندهد)، چه کند؟» این بیت، بیان می‌کند که هر موجودی ناگزیر از بروز ذات و طبیعت خود است.

نار خندان که دهان بگشادست چونک در پوست نگنجد چه کند

«آتش خندان (نار خندان، کنایه از شراره آتش یا همان گل) که دهان گشوده است (و شعله می‌کشد)،» «چون در پوست (حد و مرز خود) نمی‌گنجد (و از فرط اشتیاق و حرارت بیرون می‌زند)، چه کند؟» این بیت، تأکید بر شدت و جوشش درونی که ناگزیر به بروز و ظهور است.

مه تابان به جز از خوبی و ناز چه نماید چه پسندد چه کند

«ماه درخشان (مه تابان، نماد معشوق/زیبایی) به جز از خوبی و ناز و کرشمه،» «چه چیز دیگری می‌تواند نشان دهد؟ چه چیز دیگری را بپسندد؟ و چه کار دیگری می‌تواند بکند؟» این بیت، نشان‌دهنده ذات معشوق که عین زیبایی و جلوه است و کارش جز ناز و خوبی‌نمایی نیست.

آفتاب ار ندهد تابش و نور پس بدین نادره گنبد چه کند

«اگر آفتاب (خورشید، نماد حق/نور مطلق) تابش و نور خود را ندهد،» «پس با این گنبد شگفت‌انگیز (نادره گنبد، کنایه از آسمان یا هستی) چه کاری می‌تواند بکند؟ (بی‌فایده می‌شود).» این بیت، بیانگر ضرورت فیض و نورافشانی حق تعالی به هستی، که بدون آن، خلقت بی‌معناست.

واکنش عاشق و حیات‌بخشی معشوق

مولانا به شور و حال عاشق و تأثیر معشوق بر او اشاره می‌کند:

سایه چون طلعت خورشید بدید نکند سجده نخنبد چه کند

«سایه (نماد وجود ناقص و وابسته) هنگامی که روی (طلعت) خورشید (نماد حق مطلق) را دید،» «(اگر) سجده نکند (در برابر آن خضوع نکند) و تکان نخورد (نخنبد، از هیبت آن)، چه کند؟ (ناگزیر از سجده و خضوع است).» این بیت، بیانگر لزوم خضوع و تسلیم کامل در برابر جلوه‌ی حق.

عاشق از بوی خوش پیرهنت پیرهن را ندراند چه کند

«عاشق از بوی خوش پیراهن تو (معشوق، کنایه از نشانه‌ای از حضور معشوق)،» «اگر پیراهنش را پاره نکند (از شدت بی‌قراری و شور)، چه کند؟» این بیت، نشان‌دهنده بی‌قراری شدید عاشق در برابر کوچک‌ترین نشانه از معشوق و بروز این شور در قالب اعمالی چون پاره کردن پیراهن.

تن مرده که بر او برگذری نشود زنده نجنبد چه کند

«تن مرده‌ای که تو (معشوق/حق) از کنار او عبور کنی،» «اگر زنده نشود و تکان نخورد، چه کند؟ (حتماً زنده می‌شود و به حرکت درمی‌آید).» این بیت، بیانگر قدرت حیات‌بخش معشوق که حتی بر مرده نیز اثر می‌کند و آن را زنده می‌سازد.

دلم از چنگ غمت گشت چو چنگ نخروشد نترنگد چه کند

«دل من از چنگال (غالب) غم تو (معشوق) مانند ساز چنگ شد (هم به شکل چنگ شد و هم تحت فشار قرار گرفت)،» «(پس) اگر فریاد برنیاورد (نخروشد) و به نغمه‌سرایی نپردازد (نترنگد، کنایه از تولید صدای چنگ)، چه کند؟» این بیت، توصیف دل عاشق که تحت تأثیر غم معشوق، مانند ساز چنگ به ناله و نغمه‌سرایی می‌پردازد.

صلاح‌الدین، شیر حق

مولانا غزل را با ستایش صلاح‌الدین زرکوب به پایان می‌برد:

شیر حق شاه صلاح الدینست نکند صید و نغرد چه کند

«شیر خدا (شیر حق) و پادشاه (شاه) صلاح‌الدین (زرکوب) است،» «(او) اگر شکار نکند (صید، کنایه از جذب دل‌ها و معارف) و غرش نکند (نغرد، کنایه از بیان حقایق با هیبت و اقتدار)، چه کند؟» این بیت، ستایش صلاح‌الدین زرکوب و بیان اقتدار و نقش او در شکار دل‌ها و بیان حقایق معنوی.


نکات مهم

  • ضرورت بروز ذات: هر موجودی ناگزیر از نمایش طبیعت و ذات خود است.
  • ذات معشوق عین زیبایی و فیض: کار معشوق جز جلوه‌گری و بخشش نور نیست.
  • خضوع در برابر حق: در برابر عظمت حق باید تسلیم و خاضع بود.
  • بی‌قراری عاشق: عاشق در برابر نشانه‌ای از معشوق بی‌قرار می‌شود.
  • قدرت حیات‌بخشی معشوق: حضور معشوق حتی بر مردگان نیز اثر می‌گذارد.
  • غم عشق، منشأ ناله: دل عاشق در غم معشوق، نغمه‌سرایی می‌کند.
  • صلاح‌الدین، مظهر اقتدار معنوی: او مانند شیر حق، دل‌ها را جذب و حقایق را بیان می‌کند.

نتیجه‌گیری

غزل ۸۳۵ مولانا، با بیانی پویا و پر از تمثیل‌های محسوس، بر مفهوم “تجلی ذاتی” و “جوشش درونی” تأکید می‌کند. مولانا در این ابیات، نشان می‌دهد که هر موجودی، از گل و مشک گرفته تا خورشید و ماه، ناگزیر از بروز آنچه در ذاتش نهفته است. او این اصل را به فعل عاشق و معشوق تعمیم داده و شور و حال عاشقانه و قدرت حیات‌بخشی معشوق را به زیبایی بیان می‌کند. در نهایت، با اشاره به صلاح‌الدین زرکوب به عنوان نماد اقتدار معنوی، این غزل به اوج بیان شور و حال عرفانی می‌رسد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: