تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 828 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 828 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 828 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۸۲۸ دیوان شمس مولانا

هر که را اسرار عشق اظهار شد
رفت یاری زانک محو یار شد

شمع افروزان بنه در آفتاب
بنگرش چون محو آن انوار شد

نیست نور شمع هست آن نور شمع
هم نشد آثار و هم آثار شد

همچنان در نور روح این نار تن
هم نشد این نار و هم این نار شد

جوی جویانست و پویان سوی بحر
گم شود چون غرق دریابار شد

تا طلب جنبان بود مطلوب نیست
مطلب آمد آن طلب بی‌کار شد

پس طلب تا هست ناقص بد طلب
چون نماند آگهی سالار شد

هر تن بی‌عشق کو جوید کله
سر ندارد جملگی دستار شد

تا ببیند ناگهانی گلرخی
بر وی آن دستار و سر چون خار شد

همچو من شد در هوای شمس دین
آنک او را در سر این اسرار شد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۸۲۸ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۸۲۸ مولانا، غزلی عمیقاً عرفانی است که به مفهوم فنای فی‌الله می‌پردازد. مولانا در این غزل، محو شدن عاشق در معشوق و رسیدن به مرتبه‌ای از وحدت که در آن دوگانگی از میان می‌رود را تبیین می‌کند. او بر این نکته تأکید می‌کند که کمال طلب زمانی حاصل می‌شود که خود طلب و طالب از میان برخیزند و انسان به حقیقت مطلق برسد.

فنای عاشق در معشوق

مولانا غزل را با بیان نتیجه‌ی آشکار شدن اسرار عشق آغاز می‌کند:

هر که را اسرار عشق اظهار شد رفت یاری زانک محو یار شد

«هر کس که اسرار عشق برایش آشکار شد (به حقیقت عشق پی برد)،» «یاری (وجود دوگانه‌ی عاشق و معشوق/یارِ عاشق) از میان رفت (زیرا) عاشق در معشوق (یار) محو شد.» این بیت، بیانگر مفهوم فنا؛ زمانی که اسرار عشق گشوده می‌شود، دوگانگی عاشق و معشوق از میان می‌رود و عاشق در معشوق فانی می‌شود.

شمع افروزان بنه در آفتاب بنگرش چون محو آن انوار شد

«شمع روشن (افروزان) را در برابر خورشید (آفتاب) قرار بده،» «نگاه کن که چگونه در انوار (پرتوهای) خورشید محو و ناپدید می‌شود.» این بیت، تمثیلی زیبا برای فنا؛ همانطور که نور شمع در برابر خورشید محو می‌شود، وجود عاشق نیز در برابر نور معشوق از بین می‌رود.

نیست نور شمع هست آن نور شمع هم نشد آثار و هم آثار شد

«نور شمع (به صورت مستقل) دیگر نیست، اما همان نور شمع (که از خورشید تغذیه می‌کند و جزئی از آن است)، هست،» «(به این معنا که) هم آثار (وجود مستقل شمع) از میان رفت و هم آثاری (از نور) باقی ماند (که در نور خورشید مستتر است).» این بیت، بیانگر دقیق‌تر مفهوم فنا؛ در فنا، وجود عاشق کاملاً نابود نمی‌شود، بلکه هویت مستقلش در وجود معشوق مستحیل می‌گردد، مانند نور شمع که با نور خورشید یکی می‌شود و در عین یکی شدن، اثرش (به واسطه نور خورشید) باقی می‌ماند.

همچنان در نور روح این نار تن هم نشد این نار و هم این نار شد

«همچنان (به همین قیاس)، این آتش (نار) تن (وجود مادی) در نور روح (وجود معنوی)،» «(به گونه‌ای که) هم این آتش (هویت مستقل تن) از میان نرفت و هم این آتش (وجود مستقل آن) شد (یعنی در روح فانی گشت).» این بیت، تطبیق مفهوم فنا بر رابطه‌ی تن و روح؛ تن در نور روح فانی می‌شود، اما از بین نمی‌رود، بلکه جزئی از حقیقت والاتر روح می‌گردد.

پایان طلب در وصال

مولانا به مرحله‌ای از سلوک اشاره می‌کند که در آن خود طلب نیز از میان می‌رود:

جوی جویانست و پویان سوی بحر گم شود چون غرق دریابار شد

«جو (نهر کوچک) همواره در حال جستجو و حرکت به سوی دریاست،» «(اما) هنگامی که در دریا (دریابار) غرق شد، (هویت مستقل خود را) گم می‌کند و بخشی از دریا می‌شود.» این بیت، تمثیلی برای سیر سالک (جو) به سوی حق (دریا) و فنای او در این وصال.

تا طلب جنبان بود مطلوب نیست مطلب آمد آن طلب بی‌کار شد

«تا زمانی که طلب (جستجو و خواستن) در حرکت و فعال باشد، مطلوب (آنچه خواسته می‌شود) به دست نیامده است،» «هنگامی که مطلوب (حقیقت) فرا رسید، آن طلب بی‌کار شد (زیرا دیگر نیازی به جستجو نیست).» این بیت، بیانگر این است که وصال حقیقی زمانی حاصل می‌شود که حتی طلب و جستجو نیز از میان برخیزد، زیرا مطلوب حاصل شده است.

پس طلب تا هست ناقص بد طلب چون نماند آگهی سالار شد

«پس تا زمانی که طلب (وجود) دارد، طلب ناقص و ناکامل است،» «هنگامی که (حتی خود) آگاهی (به طلب/به هستی خویش) نیز از میان رفت، (آن زمان انسان) سالار (صاحب و حاکم بر خود/به حقیقت واصل) شد.» این بیت، تأکید بر لزوم رهایی از هرگونه خودی، حتی خودآگاهی، برای رسیدن به کمال حقیقی و فرمانروایی بر وجود.

بی‌ارزشی ظاهرگرایی بدون عشق

مولانا به بی‌فایدگی ظواهر بدون حضور عشق اشاره می‌کند:

هر تن بی‌عشق کو جوید کله سر ندارد جملگی دستار شد

«هر جسم (تن) بی‌عشق که به دنبال کلاه (نماد جاه و مقام ظاهری/عرفانی) باشد،» «(در واقع) سر (حقیقی و معنوی) ندارد، بلکه همه‌اش (جملگی) دستار (عمامه، نماد ظاهر و بدون باطن) شده است.» این بیت، نقد کسانی که بدون عشق حقیقی، تنها به دنبال جاه و مقام ظاهری یا نمادهای عرفانی هستند؛ این‌ها فاقد باطن و حقیقت‌اند.

تا ببیند ناگهانی گلرخی بر وی آن دستار و سر چون خار شد

«تا (این شخص بی‌عشق) ناگهان یک رخسار گلگون (گلرخ، نماد معشوق حقیقی) را ببیند،» «(آنگاه) آن دستار و سر او (که به آن فخر می‌کرد) در نظرش مانند خار (بی‌ارزش و آزاردهنده) خواهد شد.» این بیت، بیانگر بی‌ارزشی ظواهر در مواجهه با تجلی حقیقت و معشوق.

غایت عشق و شهود شمس

مولانا غزل را با اشاره به عشق خود به شمس تبریزی به پایان می‌برد:

همچو من شد در هوای شمس دین آنک او را در سر این اسرار شد

«همانند من در هوای (عشق و اشتیاق) شمس دین (شمس تبریزی) شد،» «آن کسی که (باطن او) صاحب این اسرار (الهی و عرفانی) گشت.» این بیت، بیانگر رسیدن به مقامات عرفانی و اسرار الهی از طریق عشق به شمس تبریزی، که خود نمادی از عشق الهی است.


نکات مهم

  • فنای فی‌الله: محو شدن عاشق در معشوق و از بین رفتن دوگانگی.
  • نور شمع و آفتاب: تمثیلی برای فنا؛ وجود جزئی در وجود کلی مستحیل می‌شود.
  • فنای تن در روح: تن در نور روح فانی می‌شود و بخشی از حقیقت والاتر می‌گردد.
  • پایان طلب در وصال: کمال طلب زمانی است که خود طلب نیز از میان برخیزد.
  • رهایی از خودآگاهی: رسیدن به مقام سالاری (حقیقت) مستلزم رهایی از هرگونه خودی، حتی خودآگاهی است.
  • بی‌ارزشی ظاهر بدون عشق: مقام و ظواهر بدون عشق حقیقی، پوچ و بی‌معنا هستند.
  • اهمیت تجلی معشوق: در مواجهه با حقیقت، ظواهر بی‌ارزش می‌شوند.
  • شمس تبریزی، منبع اسرار: اشاره به شمس به عنوان مظهر و منشأ اسرار عرفانی.

نتیجه‌گیری

این غزل مولانا، یکی از غزل‌های عمیق و پرمغز او در تبیین مفهوم “فنای فی‌الله” است. مولانا با استفاده از تمثیل‌های زیبا مانند شمع و آفتاب، و جوی و دریا، نشان می‌دهد که کمال سلوک زمانی حاصل می‌شود که عاشق از هستی و طلب خود نیز بگذرد و در دریای وجود معشوق فانی شود. در نهایت، او بی‌ارزشی ظواهر بی‌عشق را بیان می‌کند و عشق به شمس تبریزی را راهی برای رسیدن به این اسرار و فنا معرفی می‌نماید.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: