تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 810 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 810 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 810 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۸۱۰ دیوان شمس مولانا

باز شیری با شکر آمیختند
عاشقان با همدگر آمیختند

روز و شب را از میان برداشتند
آفتابی با قمر آمیختند

رنگ معشوقان و رنگ عاشقان
جمله همچون سیم و زر آمیختند

چون بهار سرمدی حق رسید
شاخ خشک و شاخ تر آمیختند

رافضی انگشت در دندان گرفت
هم علی و هم عمر آمیختند

بر یکی تختند این دم هر دو شاه
بلک خود در یک کمر آمیختند

هم شب قدر آشکارا شد چو عید
هم فرشته با بشر آمیختند

هم زبان همدگر آموختند
بی نفور این دو نفر آمیختند

نفس کل و هر چه زاد از نفس کل
همچو طفلان با پدر آمیختند

خیر و شر و خشک و تر زان هست شد
کز طبیعت خیر و شر آمیختند

من دهان بستم تو باقی را بدان
کاین نظر با آن نظر آمیختند

بهر نور شمس تبریزی تنم
شمع وارش با شرر آمیختند

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۸۱۰ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۸۱۰ مولانا، غزلی وحدت‌گرایانه و شورانگیز است که به اتحاد و یگانگی در بزم عشق الهی می‌پردازد. مولانا در این غزل، با تصاویر متضاد و نمادین، بیان می‌کند که چگونه در پرتو عشق، تمام دوگانگی‌ها و تفاوت‌ها از میان می‌روند و به وحدت و یگانگی می‌رسند. او این اتحاد را در همه‌ی سطوح هستی، از عاشق و معشوق گرفته تا مفاهیم متضاد، نشان می‌دهد و در نهایت به فنای عاشق در نور شمس تبریزی اشاره می‌کند.

اتحاد عاشقان در عشق

مولانا غزل را با بیان اتحاد و همبستگی در راه عشق آغاز می‌کند:

باز شیری با شکر آمیختند عاشقان با همدگر آمیختند

«بار دیگر شیر (نماد لطف و کمال الهی) با شکر (نماد حلاوت عشق) آمیخته شد،» «(و در نتیجه این آمیزش) عاشقان با یکدیگر متحد و درهم آمیختند.» این بیت، نشان‌دهنده پیوند و اتحاد عاشقان در پرتو عشق الهی.

از میان رفتن دوگانگی‌ها

مولانا به از بین رفتن تضادها در پرتو نور عشق اشاره می‌کند:

روز و شب را از میان برداشتند آفتابی با قمر آمیختند

«(در این وادی عشق) روز و شب (دوگانگی‌های زمانی) را از میان برداشتند،» «(و) خورشید (نماد نور مطلق) با ماه (نماد نور منعکس‌شده) درهم آمیختند (و هر دو یکی شدند).» این بیت، بیانگر محو شدن تضادها و دوگانگی‌های ظاهری در عالم وحدت عشق.

رنگ معشوقان و رنگ عاشقان جمله همچون سیم و زر آمیختند

«رنگ و ماهیت معشوقان و رنگ و ماهیت عاشقان،» «همه مانند سیم (نقره) و زر (طلا) درهم آمیختند (و تمایزشان از میان رفت).» این بیت، نشان‌دهنده فنای عاشق در معشوق و محو شدن تفاوت‌ها تا جایی که عاشق و معشوق یکی می‌شوند.

چون بهار سرمدی حق رسید شاخ خشک و شاخ تر آمیختند

«هنگامی که بهار جاودانه‌ی (سرمدی) حق (الهی) فرا رسید،» «شاخ خشک (نماد بی‌حیاتی) و شاخ تر (نماد حیات) درهم آمیختند (و هر دو از یک منشأ حیات‌بخش بهره‌مند شدند).» این بیت، بیانگر قدرت حیات‌بخش و وحدت‌آفرین فیض الهی که همه چیز را، چه زنده و چه غیرزنده، دربرمی‌گیرد.

اتحاد مذاهب و فرقه‌ها

مولانا به اتحاد مذاهب و فرقه‌های به ظاهر متضاد در بزم عشق اشاره می‌کند:

رافضی انگشت در دندان گرفت هم علی و هم عمر آمیختند

«رافضی (شیعی متعصب که خلافت عمر را نمی‌پذیرد) از شگفتی (انگشت در دندان) گرفت،» «(زیرا در این وحدت) هم علی (نماد شیعه) و هم عمر (نماد سنی) درهم آمیختند (و دشمنی میانشان از میان رفت).» این بیت، نشان‌دهنده برتری عشق بر تعصبات مذهبی و توانایی آن در ایجاد وحدت میان فرقه‌های متخاصم.

بر یکی تختند این دم هر دو شاه بلک خود در یک کمر آمیختند

«در این لحظه (در بزم عشق)، هر دو شاه (علی و عمر یا هر دو سوی متخاصم) بر یک تخت نشسته‌اند،» «بلکه خود در یک کمر (اتحاد و همبستگی کامل) درهم آمیختند (و یکی شدند).» این بیت، ادامه بیت قبلی و تأکید بر وحدت کامل و بی‌نظیر میان متضادها در بزم عشق.

اتحاد فرشته و بشر و زبان‌ها

مولانا به وحدت فرشتگان و انسان‌ها و آموزش زبان‌های یکدیگر اشاره می‌کند:

هم شب قدر آشکارا شد چو عید هم فرشته با بشر آمیختند

«هم شب قدر (شب قدر و عبادت) مانند عید (شب شادی) آشکار شد (یعنی هر دو جلوه‌ی رحمت و فیض شدند)،» «و هم فرشته با بشر درهم آمیختند (و مرز میان عالم قدسی و عالم انسانی از میان رفت).» این بیت، بیانگر رفع حجاب میان عالم غیب و شهود، و اتحاد میان موجودات زمینی و آسمانی.

هم زبان همدگر آموختند بی نفور این دو نفر آمیختند

«(در این وحدت) هم زبان یکدیگر را آموختند (و با هم تفاهم پیدا کردند)،» «(و) این دو (فرشته و بشر) بدون هیچ گونه بیزاری و نفرت (بی نفور) درهم آمیختند.» این بیت، نشان‌دهنده رفع موانع ارتباطی و ایجاد تفاهم و محبت کامل در پرتو عشق.

وحدت نفس کلی و جزئی

مولانا به اتحاد نفس کلی و جزئی اشاره می‌کند:

نفس کل و هر چه زاد از نفس کل همچو طفلان با پدر آمیختند

«نفس کلی (روح مطلق الهی) و هر آنچه از نفس کلی زاده شد (ارواح جزئی و کائنات)،» «مانند کودکان با پدر (خود) درهم آمیختند (به اصل خویش بازگشتند).» این بیت، بیانگر بازگشت تمام کثرات به وحدت و فنای جزئی در کل.

منشأ خیر و شر و سکوت در برابر عظمت

مولانا به منشأ خیر و شر و لزوم سکوت در برابر این حقایق اشاره می‌کند:

خیر و شر و خشک و تر زان هست شد کز طبیعت خیر و شر آمیختند

«خیر و شر، و خشک و تر (تمامی دوگانگی‌ها و تفاوت‌ها) به این دلیل وجود پیدا کردند،» «که از طبیعت (خاص خود) خیر و شر (یا اضداد) درهم آمیختند (اما در اصل به یک منشأ بازمی‌گردند).» این بیت، بیانگر این که حتی تضادهای ظاهری نیز در نهایت از یک منشأ واحد سرچشمه می‌گیرند و در عشق به وحدت می‌رسند.

من دهان بستم تو باقی را بدان کاین نظر با آن نظر آمیختند

«من دهان خود را بستم (از گفتن بیشتر بازایستادم)، تو بقیه (این حقیقت) را خودت بدان،» «که این نظر (نگاه من/نگاه جزئی) با آن نظر (نگاه حق/نگاه کلی) درهم آمیختند (و به وحدت رسیدند).» این بیت، دعوت به شهود باطنی به جای بیان لفظی، زیرا حقیقت ورای کلام است و با اتحاد نگاه جزئی و کلی درک می‌شود.

فنا در نور شمس تبریزی

مولانا غزل را با بیان فنای خود در نور شمس تبریزی به پایان می‌برد:

بهر نور شمس تبریزی تنم شمع وارش با شرر آمیختند

«برای (دریافت) نور شمس تبریزی، تن من،» «مانند شمع، با شعله (شرر) درهم آمیختند (و فانی شد).» این بیت، بیانگر نهایت فنای عاشق (مولانا) در نور وجود شمس تبریزی و از میان رفتن هستی جسمانی در این عشق.


نکات مهم

  • وحدت عاشقان: عشق الهی موجب اتحاد و یگانگی میان عاشقان می‌شود.
  • محو شدن دوگانگی‌ها: در پرتو عشق، تضادهایی مانند روز و شب، خورشید و ماه، عاشق و معشوق، و شاخ خشک و تر از میان می‌روند و به وحدت می‌رسند.
  • اتحاد مذاهب: عشق بر تعصبات مذهبی فائق می‌آید و فرقه‌های متخاصم (مانند شیعه و سنی) را متحد می‌سازد.
  • برداشته شدن حجاب‌ها: مرز میان عالم قدسی (فرشته) و عالم انسانی (بشر) برداشته می‌شود و تفاهم کامل حاصل می‌گردد.
  • بازگشت به اصل: ارواح جزئی به نفس کلی (اصل خود) بازمی‌گردند و در آن فانی می‌شوند.
  • وحدت اضداد: حتی خیر و شر و دیگر تضادها نیز از یک منشأ واحد سرچشمه می‌گیرند.
  • دعوت به سکوت و شهود: حقایق ورای کلام هستند و با اتحاد نگاه جزئی و کلی درک می‌شوند.
  • فنا در شمس تبریزی: نهایت عشق، فنای عاشق در نور وجود شمس تبریزی و از میان رفتن هستی جسمانی است.

نتیجه‌گیری

این غزل با بیانی عمیق و پر از شور و شیدایی، به تصویر کشیدن وحدت و یگانگی در بزم عشق الهی می‌پردازد. مولانا در این ابیات، با استفاده از تصاویر متضاد، نشان می‌دهد که چگونه عشق قادر است تمام دوگانگی‌ها و تفاوت‌ها را از میان بردارد و همه چیز را به یک اصل واحد بازگرداند. این غزل اوج فنای عارفانه و تسلیم کامل در برابر معشوق (شمس تبریزی) را به نمایش می‌گذارد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: