تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 803 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 803 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 803 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۸۰۳ دیوان شمس مولانا

بر سر کوی تو عقل از سر جان برخیزد
خوشتر از جان چه بود؟ از سر آن برخیزد

بر حصار فلک ار خوبی تو حمله برد
از مقیمان فلک بانگ امان برخیزد

بگذر از باغ جهان یک سحر ای رشک بهار
تا ز گلزار و چمن رسم خزان برخیزد

پشت افلاک خمیدست از این بار گران
ای سبک روح ز تو بار گران برخیزد

من چو از تیر توام بال و پری بخش مرا
خوش پرد تیر زمانی که کمان برخیزد

رمه خفتست همی‌گردد گرگ از چپ و راست
سگ ما بانگ برآرد که شبان برخیزد

من گمانم تو عیان پیش تو من محو به هم
چون عیان جلوه کند چهره گمان برخیزد

هین خمش دل پنهانست کجا زیر زبان
آشکارا شود این دل چو زبان برخیزد

این مجابات مجیر است در آن قطعه که گفت
بر سر کوی تو عقل از سر جان برخیزد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۸۰۳ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۸۰۳ مولانا، یک غزل عاشقانه و عارفانه است که به قدرت و تأثیر بی‌کران معشوق (خداوند/شمس تبریزی) بر عقل، جان، و هستی می‌پردازد. مولانا در این غزل، آرزوی تجلی معشوق و رهایی از محدودیت‌ها و ظواهر دنیوی را بیان می‌کند و بر لزوم سکوت و فنا در برابر حقیقت تأکید می‌ورزد. این غزل به مجیرالدین بیلقانی، از شعرای هم عصر مولانا، ارجاع می‌دهد که این غزل مولانا در پاسخ به شعر او سروده شده است.

قدرت عشق بر عقل و جان

مولانا غزل را با بیان غلبه عشق بر عقل و جان آغاز می‌کند:

بر سر کوی تو عقل از سر جان برخیزد خوشتر از جان چه بود؟ از سر آن برخیزد

«در راه عشق تو (معشوق)، عقل از جان نیز دست می‌شوید و آن را رها می‌کند،» «(زیرا) چه چیزی خوش‌تر از جان است؟ (اما در راه تو) عقل از آن (جان) نیز برمی‌خیزد و می‌گذرد.» این بیت، نشان‌دهنده برتری عشق بر عقل و جان؛ در راه معشوق، عقل حاضر است حتی از عزیزترین چیز یعنی جان نیز بگذرد.

تأثیر جمال معشوق بر هستی

مولانا به تأثیر بی‌مانند زیبایی و حضور معشوق بر کل هستی اشاره می‌کند:

بر حصار فلک ار خوبی تو حمله برد از مقیمان فلک بانگ امان برخیزد

«اگر زیبایی تو (معشوق) بر دژ (حصار) آسمان (فلک) حمله ببرد،» «از ساکنان آسمان (مقیمان فلک) فریاد امان و پناهندگی بلند می‌شود.» این بیت، بیانگر قدرت و عظمت بی‌نظیر جمال معشوق که حتی آسمانیان را نیز به خضوع و تسلیم وامی‌دارد.

بگذر از باغ جهان یک سحر ای رشک بهار تا ز گلزار و چمن رسم خزان برخیزد

«ای معشوق که مایه‌ی حسرت و رشک بهار هستی، یک سحرگاه از باغ این جهان بگذر (و تجلی کن)،» «تا از گلزار و چمن (سراسر جهان) رسم و قانون خزان (فنا و پژمردگی) برچیده شود.» این بیت، آرزوی عاشق برای تجلی معشوق تا جهان از فنا و خزان رهایی یابد و همیشه در بهار بماند.

پشت افلاک خمیدست از این بار گران ای سبک روح ز تو بار گران برخیزد

«پشت آسمان‌ها (افلاک) از این بار سنگین (بار غم دوری/جهل) خمیده است،» «ای معشوق سبک‌روح (لطیف و رهایی‌بخش)، به واسطه‌ی تو این بار سنگین (از دوش هستی) برداشته می‌شود.» این بیت، نشان‌دهنده عظمت رنج دوری از معشوق و توانایی او در رهایی بخشیدن هستی از این بار.

تسلیم در برابر معشوق

مولانا به تسلیم و رهایی در برابر اراده‌ی معشوق اشاره می‌کند:

من چو از تیر توام بال و پری بخش مرا خوش پرد تیر زمانی که کمان برخیزد

«من چون تیری از کمان تو هستم (کاملاً تسلیم و آماده‌ی حرکت به سوی توام)، بال و پری (توانایی حرکت و پرواز) به من ببخش،» «(زیرا) تیر زمانی خوش پرواز می‌کند که از کمان رها شود (یعنی عاشق زمانی به کمال می‌رسد که از خود رها شده و تسلیم معشوق شود).» این بیت، بیانگر آرزوی عاشق برای رهایی کامل از خود و بال و پر گرفتن از معشوق برای رسیدن به او.

رمه خفتست همی‌گردد گرگ از چپ و راست سگ ما بانگ برآرد که شبان برخیزد

«رمه (مردم) در خواب غفلت‌اند و گرگ (نفس اماره/دشمن) از چپ و راست می‌گردد (و فرصت حمله می‌جوید)،» «(ای کاش) سگ ما (بصیرت و غیرت درونی) بانگ برآورد تا چوپان (شبان، معشوق/هدایت‌گر) برخیزد (و رمه را نجات دهد).» این بیت، نشان‌دهنده غفلت مردم و خطر نفس اماره، و آرزوی بیداری بصیرت برای ظهور هدایت‌گر حقیقی.

فنای گمان در عیان

مولانا به فنای گمان در برابر تجلی حقیقت اشاره می‌کند:

من گمانم تو عیان پیش تو من محو به هم چون عیان جلوه کند چهره گمان برخیزد

«من گمان و تو عیان (حقیقت آشکار) هستی؛ در حضور تو، من به کلی محو می‌شوم،» «زیرا وقتی حقیقت آشکار (عیان) تجلی کند، چهره‌ی گمان (تصورات و اوهام) از میان برمی‌خیزد و نابود می‌شود.» این بیت، بیانگر فنای هستی عاشق و از بین رفتن اوهام در برابر تجلی حقیقت مطلق معشوق.

سکوت و تجلی دل

مولانا به لزوم سکوت برای تجلی حقایق در دل اشاره می‌کند:

هین خمش دل پنهانست کجا زیر زبان آشکارا شود این دل چو زبان برخیزد

«هین! ساکت باش، دل (و حقایق پنهانش) کجاست که زیر زبان (و سخن گفتن) باشد؟» «این دل (حقایق پنهان) آشکار می‌شود، زمانی که زبان (حرف زدن و گفتار) از میان برمی‌خیزد (سکوت اختیار شود).» این بیت، دعوت به سکوت و پرهیز از گفتار برای درک حقایق پنهان در دل، زیرا دل با سکوت آشکار می‌شود.

ارجاع به مجیرالدین بیلقانی

مولانا غزل را با ارجاع به شعر مجیرالدین بیلقانی به پایان می‌برد:

این مجابات مجیر است در آن قطعه که گفت بر سر کوی تو عقل از سر جان برخیزد

«این غزل، پاسخی (مجابات) به مجیر (مجیرالدین بیلقانی) است در آن قطعه‌ای که گفت:» «بر سر کوی تو عقل از سر جان برخیزد.» این بیت، صراحتاً بیان می‌کند که این غزل مولانا در پاسخ به بیت ابتدایی شعر مجیرالدین بیلقانی سروده شده است.


نکات مهم

  • برتری عشق بر عقل و جان: در راه معشوق، عقل حتی از جان نیز می‌گذرد.
  • عظمت جمال معشوق: زیبایی معشوق آنقدر قدرتمند است که آسمانیان را نیز به خضوع و تسلیم وامی‌دارد.
  • آرزوی تجلی و رهایی از خزان: عاشق آرزو دارد با تجلی معشوق، جهان از فنا و پژمردگی رهایی یابد.
  • سبک‌روحی معشوق و رفع بار گران: معشوق قادر است بار سنگین غم دوری و جهل را از دوش هستی بردارد.
  • تسلیم کامل و رهایی از خودی: عاشق با رهایی از خود و تسلیم به معشوق، به کمال می‌رسد.
  • بیداری از غفلت: آرزوی بیداری بصیرت درونی (سگ ما) برای ظهور هدایت‌گر حقیقی (شبان).
  • فنای گمان در عیان: در برابر تجلی حقیقت مطلق (عیان)، اوهام و گمان‌ها از بین می‌روند.
  • سکوت و تجلی حقایق دل: برای درک حقایق پنهان در دل، باید سکوت اختیار کرد.
  • ارجاع به مجیرالدین بیلقانی: این غزل، پاسخی به شعر مجیرالدین بیلقانی است که نشان‌دهنده روابط ادبی مولانا با معاصرانش است.

این غزل با بیانی عمیق و شورانگیز، به قدرت بی‌کران عشق الهی در دگرگون‌سازی وجود انسان و هستی می‌پردازد. مولانا در این ابیات، عاشق را موجودی تسلیم‌شده در برابر اراده‌ی معشوق نشان می‌دهد که آرزوی رهایی کامل از محدودیت‌ها و رسیدن به حقیقت محض را دارد. اشاره به مجیرالدین بیلقانی نیز، بُعدی از تعاملات ادبی و فکری مولانا را آشکار می‌سازد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: