مطالب پیشنهادی![]()
ز اول روز که مخموری مستان باشد
شیخ را ساغر جان در کف دستان باشد
پیش او ذره صفت هر سحری رقص کنیم
این چنین عادت خورشیدپرستان باشد
تا ابد این رخ خورشید سحر در سحرست
تا دل سنگ از او لعل بدخشان باشد
ای صلاح دل و دین تو ز برون جهتی
تا چنین شش جهت از نور تو رخشان باشد
بنده عشق تو در عشق کجا سرد شود
چون صلاح دل و دین آتش سوزان باشد
تو رضای دل او جو اگرت دل باید
دل او چون طلبد آنک گران جان باشد
ای بس ایمان که شود کفر چو با او نبود
ای بسی کفر که از دولتش ایمان باشد
گلخنی را چو ببینی به دل و روی سیاه
هر چه از کان گهر گوید بهتان باشد
شمس تبریز تو سلطان همه خوبانی
هم جمال تو مگر یوسف کنعان باشد
غزل ۷۹۷ مولانا، به مستی عشق الهی و تأثیرات آن بر شیخ (سالک کامل) و عاشقان میپردازد. مولانا در این غزل، عشق را نیرویی میداند که دلها را روشن میکند، کفر را به ایمان تبدیل میسازد، و در نهایت به تجلی صلاحالدین زرکوب (نماد تجلی حق) ختم میشود. او با بیانی پرشور، پایداری این مستی و جاودانگی نور معشوق را بیان میکند.
مولانا غزل را با توصیف مستی ازلی عشق آغاز میکند:
ز اول روز که مخموری مستان باشد شیخ را ساغر جان در کف دستان باشد
«از همان روز ازل که مستی (مخموری) عاشقان (مستان) آغاز شد،» «جام (ساغر) جان (یعنی روح و هستی) شیخ (مرشد کامل) در دستهای (کف دستان) او (معشوق/حق) باشد (یعنی شیخ همواره در قبضه و اختیار عشق الهی است).» این بیت، بیانگر ازلی بودن مستی عشق و تسلیم کامل شیخ در برابر ارادهی الهی.
پیش او ذره صفت هر سحری رقص کنیم این چنین عادت خورشیدپرستان باشد
«در برابر او (معشوق/حق)، مانند ذرهای (ناچیز) هر سحرگاه رقص میکنیم،» «این چنین عادتی (رفتاری) برای خورشیدپرستان (عاشقان حقیقی که معشوق را چون خورشید میپرستند) است.» این بیت، نشاندهنده تواضع و فنای عاشق در برابر عظمت معشوق و پویایی همیشگی او در راه عشق.
مولانا به پایداری نور معشوق و تأثیرات شگرف آن اشاره میکند:
تا ابد این رخ خورشید سحر در سحرست تا دل سنگ از او لعل بدخشان باشد
«تا ابد، این چهرهی خورشیدگون (رخ خورشید) هر سحرگاه (در حال طلوع و تجلی) است،» «تا دلهای سخت (سنگ) از نور او به لعل بدخشان (گوهری گرانبها و درخشان) تبدیل شود.» این بیت، تأکید بر جاودانگی و پایداری نور معشوق و قدرت او در دگرگون ساختن دلهای سخت و تبدیل آنها به گوهرهای ارزشمند.
ای صلاح دل و دین تو ز برون جهتی تا چنین شش جهت از نور تو رخشان باشد
«ای کسی که صلاح (نیکویی) دل و دین (انسانها) هستی، تو از ورای (برون) جهات (محدودیتهای مکانی) هستی،» «تا (به همین دلیل) این چنین شش جهت (تمام عالم) از نور تو درخشان باشد.» این بیت، بیانگر فرازمکانی و بیحد و مرز بودن معشوق که نور او تمام عالم را فرا گرفته است.
مولانا عشق را آتشی سوزان و دگرگونکننده توصیف میکند:
بنده عشق تو در عشق کجا سرد شود چون صلاح دل و دین آتش سوزان باشد
«بندهی عشق تو (عاشق) در عشق کجا سرد و بیحال میشود؟» «چون (خود) صلاح دل و دین (معشوق) آتشی سوزان (پرشور) است.» این بیت، تأکید بر شور و حرارت دائمی عشق الهی؛ عاشق حقیقی هرگز در این عشق سرد نمیشود.
تو رضای دل او جو اگرت دل باید دل او چون طلبد آنک گران جان باشد
«تو رضایت دل او (معشوق) را بجوی، اگر دل (حقیقی) میخواهی،» «(زیرا) دل او هرگز آن کسی را که سنگینجان (گرانجان، بیشور و حال) است، نمیطلبد.» این بیت، دعوت به کسب رضایت معشوق برای رسیدن به دل حقیقی؛ معشوق تنها دلهای پرشور و سبکبال را میپذیرد.
مولانا به قدرت عشق در تبدیل کفر به ایمان اشاره میکند:
ای بس ایمان که شود کفر چو با او نبود ای بسی کفر که از دولتش ایمان باشد
«ای بسا ایمانی که (در ظاهر ایمان است اما) چون با او (معشوق) نباشد، به کفر تبدیل میشود،» «ای بسا کفری که از دولت (برکت و فیض) او (معشوق)، به ایمان تبدیل میگردد.» این بیت، بیانگر این حقیقت که ایمان حقیقی، تنها با اتصال به معشوق حاصل میشود و فیض او میتواند حتی کفر را به ایمان مبدل سازد.
گلخنی را چو ببینی به دل و روی سیاه هر چه از کان گهر گوید بهتان باشد
«هنگامی که کسی را با دلی سیاه و رویی زشت (گلخنی، نماد پلیدی و تاریکی) ببینی،» «هر چه از معدن گوهر (کان گهر، یعنی از حقایق معنوی) بگوید، دروغ و بهتان است (زیرا خود از آن بیبهره است).» این بیت، نشاندهنده این که سخن حق از دلی پاک و روشن برمیخیزد و کسی که خود آلوده است، نمیتواند از حقایق سخن بگوید.
مولانا غزل را با ستایش شمس تبریزی به پایان میبرد:
شمس تبریز تو سلطان همه خوبانی هم جمال تو مگر یوسف کنعان باشد
«شمس تبریز تویی، (ای کسی که) سلطان همهی خوبان هستی،» «جمال تو نیز شاید (همانند) یوسف کنعان (نماد زیبایی بیبدیل) باشد.» این بیت، پایانبندی غزل با ستایش شمس تبریزی به عنوان سلطان زیباییها و منبع تمام خوبیها، و مقایسهی جمال او با یوسف کنعان.
این غزل با بیانی پرشور و عارفانه، به قدرت بیکران عشق الهی و تأثیرات شگرف آن بر جان و دل انسان میپردازد. مولانا در این ابیات، عشق را نیرویی میداند که از ازل وجود داشته، دلها را روشن میکند، و حتی کفر را به ایمان تبدیل میسازد. او بر تسلیم کامل در برابر این عشق و کسب رضایت معشوق تأکید میورزد و در نهایت، شمس تبریزی را به عنوان سلطان زیباییها و منبع تمام خوبیها ستایش میکند.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر