مطالب پیشنهادی![]()
وقت آن شد که ز خورشید ضیایی برسد
سوی زنگی شب از روم لوایی برسد
به برهنه شده عشق قبایی بدهند
وز شکرخانه آن دوست نوایی برسد
این همه کاسه زرین ز بر خوان فلک
بهر آنست که یک روز صلایی برسد
بره و خوشه گردون ز برای خورش است
تا ز خرمنگه آن ماه عطایی برسد
عاشقان را که جز این عشق غذایی دگرست
کاسه کدیه ایشان به ابایی برسد
نوخرانی که رهیدند ز بازار کهن
کهنه کاسد ایشان به بهایی برسد
مه پرستان که ستاره همه شب میشمرند
آخر این کوشش و اومید به جایی برسد
رو ترش کرده چو ابری که ببارید جفا
از وفا رست جفا هم به وفایی برسد
آنک دانست یقین مادر گلها خارست
همچو گل خندد چون خار جفایی برسد
خضری گرد جهان لاف زد از آب حیات
تا به گوش دل ما طبل بقایی برسد
گر ز یاران گل آلود بریدی مگری
چون ز گل دور شود آب صفایی برسد
دل خود زین دودلان سرد کن و پاک بشوی
دل خم شسته شود چون به سقایی برسد
ناسزا گفتن از آن دلبر شیرین عجبست
ناسزا گفت که تا جان به سزایی برسد
یار چون سنگ دلان خانه ما را بشکست
تا که هر خانه شکسته به سرایی برسد
دوش در خواب بدیدم صلاح الدین را
گسترد سایه دولت چو همایی برسد
غزل ۷۹۵ مولانا، سرشار از امید به وصال و فرارسیدن زمان تجلی فیض الهی است. مولانا در این غزل، به انتظار رسیدن نور و بخشش از سوی معشوق (خداوند/شمس تبریزی) و دگرگونیهایی که با این فیض همراه است، اشاره میکند. او با بیانی نمادین، پاداش عاشقان، رسیدن جفا به وفا، و نقش ویرانی در آبادانی معنوی را به تصویر میکشد و در نهایت، به صلاحالدین زرکوب اشاره میکند.
مولانا غزل را با بیان انتظار برای رسیدن فیض و نور معشوق آغاز میکند:
وقت آن شد که ز خورشید ضیایی برسد سوی زنگی شب از روم لوایی برسد
«زمان آن رسیده که از خورشید (معشوق/شمس) نوری (ضیا) برسد،» «(و) به سوی شب ظلمانی (زنگی شب، نماد جهل و تاریکی) پرچمی از روم (روم، نماد عالم نور و معنویت) برسد.» این بیت، بیانگر انتظار برای طلوع نور حقیقت و غلبهی روشنایی بر تاریکی جهل.
به برهنه شده عشق قبایی بدهند وز شکرخانه آن دوست نوایی برسد
«به آنکه از عشق برهنه شده (از خود بیخود شده) و فقیر است، قبایی (لباس عزت) بدهند،» «و از شکرخانهی (سرچشمهی لطف و سخن شیرین) آن دوست (معشوق)، نوایی (ندایی دلنشین و فیضی شیرین) برسد.» این بیت، نشاندهنده پاداش عاشقان فقیر و از خود بیخود شده؛ آنها با فیض و لطف معشوق، لباس عزت میپوشند و کامروا میشوند.
مولانا به وعدههای الهی و پاداشهایی که در انتظار عاشقان است، اشاره میکند:
این همه کاسه زرین ز بر خوان فلک بهر آنست که یک روز صلایی برسد
«این همه کاسههای زرین (ستارگان درخشان) بر سفرهی آسمان (خوان فلک)،» «برای آن است که یک روز ندای (صلا) الهی برسد (و همگان را به بزم خود دعوت کند).» این بیت، بیانگر آمادگی هستی برای تجلی نهایی حق؛ تمام زیباییهای عالم، پیشدرآمدی برای آن دعوت بزرگ الهی هستند.
بره و خوشه گردون ز برای خورش است تا ز خرمنگه آن ماه عطایی برسد
«(صورت فلکی) بره و خوشه (در آسمان، نماد برکت و روزی) برای خوردن و بهرهبرداری هستند،» «تا از خرمنگاه (محل جمعآوری حاصل) آن ماه (معشوق)، عطایی (بخشش و کرم) برسد.» این بیت، تأکید بر این که تمام نظم و برکت هستی، برای آن است که فیض و کرم از سوی معشوق (ماه) به بندگان برسد.
عاشقان را که جز این عشق غذایی دگرست کاسه کدیه ایشان به ابایی برسد
«برای عاشقان که غذایی جز این عشق (الهی) ندارند،» «کاسهی گدایی (کدیه) آنها به بی نیازی (ابا) برسد (یعنی آنها از تمام نیازها بینیاز شوند).» این بیت، نشاندهنده بینیازی کامل عاشقان با عشق الهی؛ عشق چنان سیرشان میکند که دیگر به هیچ چیز محتاج نیستند.
نوخرانی که رهیدند ز بازار کهن کهنه کاسد ایشان به بهایی برسد
«تازه رسیدگانی (نوخران) که از بازار کهنه (بازار دنیا و تعلقات آن) رهایی یافتند،» «کهنهها و کالاهای بیارزش (کاسد) آنها نیز به قیمتی (بها) میرسد (یعنی ارزش پیدا میکند).» این بیت، بیانگر تحول درونی و ارزش یافتن تمام وجود انسان پس از رهایی از تعلقات دنیوی و پیوستن به عالم عشق.
مولانا به رسیدن امید و تحول جفا به وفا اشاره میکند:
مه پرستان که ستاره همه شب میشمرند آخر این کوشش و اومید به جایی برسد
«ماه پرستان (عاشقان حقیقی که به معشوق مانند ماه دل بستهاند) که تمام شب را ستاره میشمارند (در انتظار وصال بیدارند)،» «سرانجام این کوشش و امید آنها به جایی (به وصال) میرسد.» این بیت، بیانگر پاداش انتظار و کوشش عاشقان؛ تلاش و امید آنها بیپاسخ نمیماند.
رو ترش کرده چو ابری که ببارید جفا از وفا رست جفا هم به وفایی برسد
«(معشوق) چهره ترش کرده (نشانهی نارضایتی یا امتحان)، مانند ابری که جفا (درد و رنج) بارید،» «(اما در نهایت) جفا نیز از وفا رست (نشأت گرفت) و به وفا (عطا و لطف) میرسد.» این بیت، نشاندهنده این که حتی جفا و امتحان از سوی معشوق نیز در اصل خود وفا و لطف است و در نهایت به خیر میانجامد.
آنک دانست یقین مادر گلها خارست همچو گل خندد چون خار جفایی برسد
«کسی که به یقین دانست که مادر (منشأ) گلها همان خار است (یعنی زیباییها و لطافتها از سختیها برمیخیزند)،» «هنگامی که خاری از جفا (رنج و امتحان) به او برسد، مانند گل میخندد (و شادمان میشود).» این بیت، بیانگر حکمت عارفانه؛ عارف میداند که رنجها و سختیها نیز منشأ زیبایی و رشد هستند، پس از آنها نمیهراسد.
مولانا به آب صفا و پاکی دل اشاره میکند:
خضری گرد جهان لاف زد از آب حیات تا به گوش دل ما طبل بقایی برسد
«(شخصیت) خضر در جهان از آب حیات (آب زندگانی جاوید) سخن گفت (لاف زد، به معنای فخر فروختن)،» «تا (این سخن) به گوش دل ما برسد (و) طبل بقا (دعوت به زندگی جاودان) به ما برسد.» این بیت، اشاره به مقام خضر و آب حیات، و بیانگر این که هدف از این سخنان، آگاهی دلها از حقیقت بقا و جاودانگی است.
گر ز یاران گل آلود بریدی مگری چون ز گل دور شود آب صفایی برسد
«اگر از یاران گِلآلود (یاران وابسته به ماده و دنیا) جدا شدی، گریه مکن،» «چون از گِل (مادیات) دور شوی، آب صفا (زلال و پاکیزگی معنوی) به تو میرسد.» این بیت، دعوت به رهایی از تعلقات مادی و یاران دنیوی؛ این جدایی، خود منجر به رسیدن به پاکی و صفای معنوی میشود.
دل خود زین دودلان سرد کن و پاک بشوی دل خم شسته شود چون به سقایی برسد
«دل خود را از این دودلان (افراد شکاک و ریاکار) سرد کن و پاک بشوی،» «(زیرا) دل (مانند) خُم (کوزهی شراب) زمانی شسته و پاک میشود که به ساقی (معشوق) برسد.» این بیت، دعوت به دوری از افراد دودل و شستشوی دل از آلودگیها؛ پاکی حقیقی دل تنها با رسیدن به ساقی عشق حاصل میشود.
مولانا به حکمت پشت ناسزاها و ویرانیها اشاره میکند:
ناسزا گفتن از آن دلبر شیرین عجبست ناسزا گفت که تا جان به سزایی برسد
«ناسزا گفتن از سوی آن دلبر شیرین (معشوق) عجیب است،» «(اما) ناسزا گفت تا جان (عاشق) به سزای خود (مقام شایسته) برسد (یعنی این ناسزا، نوعی تربیت و ارتقاء بوده است).» این بیت، بیانگر حکمت الهی پشت بلاها و رنجها؛ حتی آنچه در ظاهر ناخوشایند است، برای رشد و ارتقاء عاشق است.
یار چون سنگ دلان خانه ما را بشکست تا که هر خانه شکسته به سرایی برسد
«یار (معشوق) مانند سنگدلان، خانهی ما (وجود مادی) را شکست (ویران کرد)،» «تا هر خانهی شکستهای (هر وجود فانی) به سرایی (خانه و مقامی ابدی و حقیقی) برسد.» این بیت، نشاندهنده حکمت ویرانیهای الهی؛ این ویرانیها برای ساختن و رسیدن به مقامی بالاتر و ابدی است.
مولانا غزل را با رؤیایی از صلاحالدین زرکوب به پایان میبرد:
دوش در خواب بدیدم صلاح الدین را گسترد سایه دولت چو همایی برسد
«دیشب در خواب، صلاحالدین (زرکوب، مراد و معشوق مولانا) را دیدم،» «که سایهی دولت و اقبال (همانند هما، پرندهی خوشبختی) را گستراند، گویی (خود) هما رسیده است.» این بیت، پایانبندی غزل با اشاره به صلاحالدین زرکوب، که نمادی از تجلی حق و آوردندهی خوشبختی و دولت است.
این غزل با بیانی سرشار از امید، بشارت و حکمت، به فرارسیدن زمان تجلی فیض الهی و دگرگونیهای مثبتی که با آن همراه است میپردازد. مولانا در این ابیات، باور خود را به لطف و حکمت معشوق در پس تمام اتفاقات (حتی ظاهراً ناخوشایند) نشان میدهد و به پاداشهای عظیمی که در انتظار عاشقان حقیقی است، اشاره میکند.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر