تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 793 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 793 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 793 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۷۹۳ دیوان شمس مولانا

هست مستی که مرا جانب میخانه برد
جانب ساقی گلچهره دردانه برد

هست مستی که کشد گوش مرا یارانه
از چنین صف نعالم سوی پیشانه برد

نعل آنست که بوسه گه او خاک بود
لعل آنست که سوی می و پیمانه برد

جان سپاریم بدان باده جان دست نهیم
پیشتر زانک خردمان سوی افسانه برد

شاخ شاخست دل از رنگ سر زلف خوشش
تا چرا بند چنان موسی سر شانه برد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۷۹۳ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۷۹۳ مولانا به مستی عشق الهی و تأثیرات آن بر جان و دل عاشق می‌پردازد. مولانا در این غزل، عشق را نیرویی می‌داند که انسان را به سوی حقیقت مطلق (ساقی گلچهره) می‌کشاند، او را از تعلقات دنیوی رها می‌سازد، و به مقامی بالاتر از ادراکات عقلی می‌رساند. او با بیانی پرشور، اهمیت تسلیم در برابر این مستی و رهایی از قید خرد را بیان می‌کند.

مستی عشق و جذب به سوی ساقی

مولانا غزل را با توصیف نیروی مستی عشق آغاز می‌کند:

هست مستی که مرا جانب میخانه برد جانب ساقی گلچهره دردانه برد

«مستی‌ای (مستی عشق الهی) وجود دارد که مرا به سوی میخانه (محل تجلی عشق و وصال) می‌برد،» «(و) به سوی ساقی‌ای (معشوق) که چهره‌ای گلگون (زیبا) و ارزشمند (دردانه) دارد، می‌کشاند.» این بیت، بیانگر نیروی جذب‌کننده عشق الهی که عاشق را به سوی حقیقت مطلق و معشوق زیبا می‌کشاند.

هست مستی که کشد گوش مرا یارانه از چنین صف نعالم سوی پیشانه برد

«مستی‌ای وجود دارد که گوش مرا دوستانه (یارانه) می‌کشد (و هدایت می‌کند)،» «(و) از چنین صف (دنیا و تعلقات آن) نعل (کفش) مرا به سوی پیشانی (مقام سجده و تسلیم) می‌برد.» این بیت، نشان‌دهنده هدایت لطیف و دوستانه‌ی عشق؛ این عشق، عاشق را از تعلقات دنیوی (نعل) رها کرده و به مقام تسلیم و بندگی (پیشانی) می‌رساند.

ارزش حقیقی و بی‌ارزشی ظواهر

مولانا به ارزش حقیقی درونی و بی‌ارزشی ظواهر اشاره می‌کند:

نعل آنست که بوسه گه او خاک بود لعل آنست که سوی می و پیمانه برد

«نعل (کفش) آن است که جای بوسه (بوسه‌گه) او خاک (پای معشوق) باشد (و به خاک معشوق متبرک شود)،» «لعل (گوهر گرانبها) آن است که (انسان را) به سوی شراب (می) و پیمانه (جام عشق) ببرد.» این بیت، بیانگر ارزش حقیقی هر چیز در ارتباط با معشوق؛ حتی یک نعل اگر به خاک پای او برسد، ارزشمند می‌شود و لعل حقیقی آن است که انسان را به بزم عشق بکشاند.

تسلیم جان به باده‌ی عشق

مولانا به لزوم تسلیم جان به شراب عشق اشاره می‌کند:

جان سپاریم بدان باده جان دست نهیم پیشتر زانک خردمان سوی افسانه برد

«جان خود را به آن باده‌ی (شراب) جان‌بخش (باده جان) بسپاریم و به آن دست بزنیم،» «پیش از آنکه خرد (عقل جزوی) ما را به سوی افسانه (خیالات و اوهام) ببرد.» این بیت، دعوت به تسلیم و فنا در عشق پیش از آنکه عقل، انسان را درگیر خیالات و بحث‌های بی‌حاصل کند.

آشفتگی دل و زیبایی زلف معشوق

مولانا غزل را با اشاره به آشفتگی دل از زیبایی معشوق به پایان می‌برد:

شاخ شاخست دل از رنگ سر زلف خوشش تا چرا بند چنان موسی سر شانه برد

«دل (عاشق) از (شدت) زیبایی و رنگ زلف خوش معشوق، شاخ شاخ (آشفته و پریشان) است،» «(و نمی‌دانم) چرا (معشوق) آن بند (گره) را (که دل را آشفته کرده) مانند موسی (که عصای خود را به مار تبدیل کرد) به سر شانه (برای آرایش و مرتب کردن زلف) برد؟ (یعنی چرا این آشفتگی را با آرایش زلف برطرف می‌کند؟).» این بیت، بیانگر آشفتگی و پریشانی دل عاشق از زیبایی معشوق و اشاره به قدرت معشوق در ایجاد و رفع این آشفتگی.

نکات مهم

  • مستی عشق الهی: عشق الهی نیرویی است که عاشق را به سوی حقیقت و وصال می‌کشاند.
  • هدایت عشق: عشق به آرامی و دوستانه، عاشق را از تعلقات دنیوی رها کرده و به مقام تسلیم می‌رساند.
  • ارزش حقیقی در گرو معشوق: ارزش هر چیز با ارتباط آن با معشوق سنجیده می‌شود.
  • تسلیم جان به عشق: باید جان را به شراب عشق سپرد و از قید خرد جزوی رها شد.
  • آشفتگی دل از زیبایی معشوق: دل عاشق از شدت زیبایی معشوق آشفته و پریشان می‌شود.

نتیجه‌گیری

این غزل با بیانی شورانگیز و عارفانه، به قدرت دگرگون‌کننده و هدایت‌بخش عشق الهی می‌پردازد. مولانا در این ابیات، عاشق را موجودی تسلیم و مشتاق نشان می‌دهد که با مستی عشق، از قید خرد و تعلقات دنیوی رها شده و به سوی حقیقت مطلق پرواز می‌کند. او تأکید می‌کند که ارزش حقیقی هر چیز در ارتباط با معشوق است و باید جان را به این باده‌ی جان‌بخش سپرد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: