تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 787 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 787 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 787 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۷۸۷ دیوان شمس مولانا

آنچ روی تو کند نور رخ خور نکند
و آنچ عشق تو کند شورش محشر نکند

هر کی بیند رخ تو جانب گلشن نرود
هر کی داند لب تو قصه ساغر نکند

چون رسد طره تو مشک دگر دم نزند
چون رسد پرتو تو عقل دگر سر نکند

مالک الملک چنان سنجق عشاق فراشت
که کسی را هوس ملکت سنجر نکند

تاب آن حسن که در هفت فلک گنجا نیست
جز که آهنگ دل خسته لاغر نکند

دل ویران که در و گنج هوای ابدیست
رخ عاشق ز چه رو همچو رخ زر نکند

من ندانم تو بگو آه چه باشد آن چیز
که دلارام به یک غمزه میسر نکند

توبه کردم که نگویم من از آن توبه شکن
هر کی بیند شکنش توبه دیگر نکند

یا رب ار صبر نیابد ز تو دل ز آتش عشق
تا ابد قصه کند قصه مکرر نکند

گرچه با خاک برابر کند او قالب ما
خاک ما را به دو صد روح برابر نکند

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۷۸۷ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۷۸۷ مولانا، بیانگر قدرت بی‌نهایت جمال و عشق معشوق (خداوند/شمس تبریزی) و تأثیرات دگرگون‌کننده‌ی آن بر هستی و جان عاشق است. مولانا در این غزل، برتری معشوق را بر تمام زیبایی‌ها و شورهای عالم، فنای عاشق در برابر او، و بی‌ارزشی هر چیز جز او را به تصویر می‌کشد. او با بیانی پرشور و گاه اعترافی، عمق نفوذ عشق الهی و ابدیت آن را نشان می‌دهد.

برتری معشوق بر تمام موجودات

مولانا غزل را با توصیف بی‌نظیر بودن معشوق آغاز می‌کند:

آنچ روی تو کند نور رخ خور نکند و آنچ عشق تو کند شورش محشر نکند

«آنچه چهره‌ی تو (معشوق) از نور و روشنایی ایجاد می‌کند، نور چهره‌ی خورشید نمی‌تواند ایجاد کند،» «و آنچه عشق تو از شور و هیجان ایجاد می‌کند، شورش و قیام محشر (روز قیامت) نمی‌تواند ایجاد کند.» این بیت، بیانگر برتری مطلق جمال و عشق معشوق بر تمام زیبایی‌های مادی (خورشید) و تمام شورهای عظیم (محشر).

هر کی بیند رخ تو جانب گلشن نرود هر کی داند لب تو قصه ساغر نکند

«هر کس چهره‌ی تو را ببیند، دیگر به سمت گلستان (برای لذت) نمی‌رود،» «هر کس (شیرینی و لطف) لب تو را بداند، دیگر از شراب (لذت‌های مادی) سخن نمی‌گوید.» این بیت، نشان‌دهنده بی‌رنگ شدن تمام لذت‌های دنیوی در برابر جمال و لطف معشوق.

چون رسد طره تو مشک دگر دم نزند چون رسد پرتو تو عقل دگر سر نکند

«هنگامی که بوی خوش زلف تو (طره) برسد، مشک دیگر بویی نمی‌دهد (دم نمی‌زند)،» «هنگامی که پرتو (نور) تو برسد، عقل دیگر سخنی نمی‌گوید (سر نمی‌کند، یعنی قادر به درک نیست).» این بیت، تأکید بر این که زیبایی و عظمت معشوق چنان است که هر چه غیر اوست (حتی خوش‌بوترین‌ها و عاقل‌ترین‌ها) در برابرش بی‌اثر می‌شوند.

مالکیت مطلق و قدرت عشق

مولانا به قدرت مطلق معشوق و بی‌ارزشی ملکیت دنیوی اشاره می‌کند:

مالک الملک چنان سنجق عشاق فراشت که کسی را هوس ملکت سنجر نکند

«مالک‌الملک (خداوند، معشوق) پرچم عاشقان (سنجق عشاق) را چنان برافراشته است،» «که هیچ کس را هوس پادشاهی سنجر (سلطان سنجر، نماد پادشاهی و قدرت دنیوی) در دل نمی‌ماند.» این بیت، بیانگر بی‌اهمیتی پادشاهی‌های دنیوی در برابر مقام عشق الهی؛ عاشقان به سلطنت عشق دل بسته‌اند.

تاب آن حسن که در هفت فلک گنجا نیست جز که آهنگ دل خسته لاغر نکند

«توان و تاب آن زیبایی (حسن) که در هفت آسمان (هفت فلک) نمی‌گنجد،» «جز این نیست که آهنگ و قصد (آهنگ) دل خسته و نحیف (لاغر) را می‌کند (و در آن جای می‌گیرد).» این بیت، تناقض‌نمایی؛ زیبایی بی‌نهایت معشوق که در هیچ مکانی نمی‌گنجد، تنها در دل عاشق خسته و ناتوان جای می‌گیرد.

گنجینه دل و سیمای عاشق

مولانا به دل عاشق به عنوان گنجینه‌ای ابدی و تأثیر آن بر چهره اشاره می‌کند:

دل ویران که در و گنج هوای ابدیست رخ عاشق ز چه رو همچو رخ زر نکند

«دل ویران (عاشق) که در آن، گنج آرزوی ابدی (هوای ابدی) نهفته است،» «چرا چهره‌ی عاشق مانند چهره‌ی طلا (زر، نماد زردی از بیماری یا خلوص) نشود؟» این بیت، بیانگر تناقض ظاهری و باطنی عاشق؛ دل او گنجینه‌ی ابدیت است، پس چرا چهره‌اش (از رنج عشق) زرد و پریشان نباشد؟

من ندانم تو بگو آه چه باشد آن چیز که دلارام به یک غمزه میسر نکند

«من نمی‌دانم، تو بگو، آه! چه چیزی می‌تواند باشد،» «که دل‌آرام (معشوق) با یک نگاه (غمزه) آن را ممکن و مهیا (میسر) نکند؟» این بیت، تأکید بر قدرت بی‌حد و حصر معشوق که با یک نگاه، هر ناممکنی را ممکن می‌کند.

شکست توبه و ابدیت عشق

مولانا به شکستن توبه و ابدیت قصه عشق اشاره می‌کند:

توبه کردم که نگویم من از آن توبه شکن هر کی بیند شکنش توبه دیگر نکند

«من توبه کردم که دیگر از آن (معشوق) که توبه‌شکن است، سخن نگویم،» «(اما) هر کس (شکوه) شکستن توبه‌اش را ببیند، دیگر توبه‌ی (سکوت) نمی‌کند (و به سخن گفتن ادامه می‌دهد).» این بیت، نشان‌دهنده قدرت معشوق در شکستن توبه‌ها و وادار کردن عاشق به بیان اسرار؛ هر که این قدرت را ببیند، از سکوت توبه می‌کند.

یا رب ار صبر نیابد ز تو دل ز آتش عشق تا ابد قصه کند قصه مکرر نکند

«یا رب! اگر دل از آتش عشق تو صبر و آرامش نیابد،» «تا ابد قصه می‌کند (سخن می‌گوید)، اما قصه‌ای را تکرار نمی‌کند (زیرا هر لحظه قصه‌ای نو از عشق پدید می‌آید).» این بیت، بیانگر ابدیت و نو شدن لحظه‌به‌لحظه‌ی قصه عشق؛ این قصه هرگز تکراری نیست.

فنای جسم و بقای روح

مولانا غزل را با اشاره به فنای جسم و برتری روح به پایان می‌برد:

گرچه با خاک برابر کند او قالب ما خاک ما را به دو صد روح برابر نکند

«اگرچه او (معشوق/مرگ) قالب (جسم) ما را با خاک برابر کند (فانی سازد)،» «(اما) خاک (ناچیز شده‌ی) ما را به دویست روح (جان) نیز برابر نمی‌کند (یعنی ارزش خاک عاشق، از صدها روح عادی بیشتر است).» این بیت، تأکید بر مقام والای عاشق حتی پس از فنای جسم؛ خاک وجود او به دلیل آغشته بودن به عشق، از صدها روح عادی ارزشمندتر است.


نکات مهم

  • برتری مطلق معشوق: جمال و عشق معشوق بر تمام زیبایی‌ها و شورهای عالم برتری دارد.
  • بی‌اهمیتی لذت‌های دنیوی: در برابر لطف و جمال معشوق، تمام لذت‌های مادی بی‌رنگ می‌شوند.
  • فنای عقل و ادراک: عظمت معشوق چنان است که عقل در برابرش قادر به درک و سخن گفتن نیست.
  • بی‌ارزشی سلطنت دنیوی: پادشاهی‌های مادی در برابر مقام عشق الهی بی‌اهمیت‌اند.
  • جای‌گرفتن حسن بی‌نهایت در دل خسته: زیبایی عظیم معشوق تنها در دل شکسته عاشق جای می‌گیرد.
  • قدرت بی‌حد معشوق: معشوق با یک نگاه، هر ناممکنی را ممکن می‌سازد.
  • شکست توبه و ابدیت قصه عشق: عشق چنان قدرتی دارد که توبه‌ها را می‌شکند و قصه آن هرگز تکراری نیست.
  • مقام والای عاشق پس از فنا: حتی پس از مرگ جسم، خاک عاشق به دلیل آغشته بودن به عشق، ارزشی بی‌نهایت دارد.

این غزل با بیانی شورانگیز و عارفانه، به عظمت و بی‌نظیر بودن معشوق الهی و تأثیرات شگرف عشق او بر جان عاشق و هستی می‌پردازد. مولانا در این ابیات، عاشق را فانی در معشوق و در عین حال دارای مقامی بی‌اندازه والا، حتی پس از فنای جسم، به تصویر می‌کشد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: