مطالب پیشنهادی![]()
ای دریغا که حریفان همه سر بنهادند
باده عشق عمل کرد و همه افتادند
همه را از تبش عشق قبا تنگ آمد
کله از سر بنهادند و کمر بگشادند
این همه عربده و تندی و ناسازی چیست
نه همه همره و هم قافله و هم زادند
ساقیا دست من و دامن تو مخمورم
تو بده داد دل من دگران بیدادند
من عمارت نپذیرم که خرابم کردی
ای خراب از می تو هر کی در این بنیادند
ای خدا رحم کن آن را که مرا رحم نکرد
به صفات تو که در کشتن من استادند
بیخودم کن که از آن حالتم آزادیهاست
بنده آن نفرم کز خود خود آزادند
دختران دارم چون ماه پس پرده دل
ماه رویان سماوات مرا دامادند
دخترانم چو شکر سرتاسر شیرینند
خسروان فلک اندر پیشان فرهادند
چون همه باز نظر از جز شه دوختهاند
گرد مردار نگردند نه ایشان خادند
همه لب بر لب معشوق چو نی نالانند
دل ندارند و عجب این که همه دلشادند
گر فقیرند همه شیردل و زربخش اند
این فقیران تراشنده همه خرادند
خود از آن کس که تراشیده تو را زو بتراش
دگران حیله گر و ظالم و بیفریادند
رو ترش کرده چرایی که خریدارم نیست
عاشقانند تو را منتظر میعادند
تن زدم لیک دلم نعره زنان میگوید
باده عشق تو خواهم که دگرها بادند
شمس تبریز به نور تو که ذرات وجود
همه در عشق تو موماند اگر پولادند
غزل ۷۸۳ مولانا، تجلی مستی و بیخودی عاشقان در بادهی عشق الهی و توصیف حال درونی عاشقان حقیقی است. مولانا در این غزل، به غرق شدن در عشق الهی، رهایی از قید و بندها، اعتراض به دنیاپرستان، و درخواست بخشش و بیخودی از معشوق (خداوند/شمس تبریزی) میپردازد. او با بیانی پرشور و گاه اعتراضی، مقام و قدرت عشق را بر تمام هستی نشان میدهد.
مولانا غزل را با توصیف مستی و از خود بیخود شدن عاشقان آغاز میکند:
ای دریغا که حریفان همه سر بنهادند باده عشق عمل کرد و همه افتادند
«افسوس که یاران (حریفان) همه سر تسلیم نهادند (سر بنهادند) (در برابر بادهی عشق)،» «شراب عشق اثر کرد و همه (از خود بیخود شده و) افتادند.» این بیت، بیانگر قدرت بادهی عشق الهی که تمام عاشقان را از خود بیخود و تسلیم خویش میکند.
همه را از تبش عشق قبا تنگ آمد کله از سر بنهادند و کمر بگشادند
«همهی عاشقان را از حرارت (تبش) عشق، جامهی ظاهری (قبا) تنگ آمد،» «(به همین دلیل) کلاه از سر برداشتند (نماد رهایی از منیت و رسم و رسوم) و کمر گشادند (نماد رهایی از تعلقات و آمادگی برای رقص سماع).» این بیت، توصیف رهایی عاشقان از قید و بندهای ظاهری و دنیوی به دلیل شدت عشق.
مولانا به ناسازگاریها در میان انسانها اعتراض کرده و از معشوق طلب یاری میکند:
این همه عربده و تندی و ناسازی چیست نه همه همره و هم قافله و هم زادند
«این همه فریاد و تندی و ناسازگاری چیست؟» «مگر همه همراه و همقافله و همزاد (از یک اصل و مبدأ) نیستند؟» این بیت، اعتراض به تفرقه و نزاع در میان انسانها، با یادآوری وحدت ریشهای آنها.
ساقیا دست من و دامن تو مخمورم تو بده داد دل من دگران بیدادند
«ای ساقی (معشوق/شمس)، دست من و دامن تو که مخمور و نیازمندم،» «تو داد دل مرا بده، دیگران ستمکارند (بیدادند).» این بیت، تضرع عاشق به معشوق برای یاری و دادخواهی، زیرا تنها اوست که میتواند داد دل عاشق را بدهد.
مولانا به خراب حال بودن خود در عشق و درخواست بیخودی اشاره میکند:
من عمارت نپذیرم که خرابم کردی ای خراب از می تو هر کی در این بنیادند
«من آبادی (عمارت) را قبول نمیکنم، زیرا تو مرا خراب (مست و بیخود) کردهای،» «ای معشوق، هر کسی که در این هستی (بنیاد) است، از شراب تو خراب و مست است.» این بیت، بیان افتخار عاشق به خرابحال بودن در عشق و تسلیم به خواست معشوق؛ همه موجودات از شراب عشق الهی مستاند.
ای خدا رحم کن آن را که مرا رحم نکرد به صفات تو که در کشتن من استادند
«ای خدا، رحم کن به کسی که به من رحم نکرد (و مرا در عشق کشت)،» «به حق صفات تو (سوگند) که (این عاشقان) در کشتن من (فنا کردن وجودم در عشق) استاد هستند.» این بیت، دعای عجیب عاشق؛ او حتی برای کسانی که او را در عشق به فنا رساندهاند (یعنی معشوق یا راهبر عشق)، طلب رحمت میکند و این نهایت تسلیم و فناست.
بیخودم کن که از آن حالتم آزادیهاست بنده آن نفرم کز خود خود آزادند
«مرا بیخود کن (از خود بیخبر ساز) که در آن حالت (بیخودی)، آزادیها و رهاییها (زیاد) است،» «من بندهی آن کسی هستم که از خودی خود آزاد است.» این بیت، درخواست عاشق برای رسیدن به مقام بیخودی و رهایی از نفس، که اوج آزادی معنوی است.
مولانا به حقایق روحانی در دل و مقام بالای آنها اشاره میکند:
دختران دارم چون ماه پس پرده دل ماه رویان سماوات مرا دامادند
«من دخترانی (حقایق لطیف روحانی/ الهامات) دارم که مانند ماه، پشت پردهی دل (در باطن) پنهاناند،» «زیبارویان آسمانها (ماه رویان سماوات) دامادهای من هستند (یعنی این حقایق لطیف، پیونددهندهی من با عالم بالاست).» این بیت، بیانگر وجود حقایق لطیف و روحانی در باطن عاشق که حتی موجودات آسمانی نیز مشتاق آنها هستند.
دخترانم چو شکر سرتاسر شیرینند خسروان فلک اندر پیشان فرهادند
«دخترانم (حقایق روحانی) مانند شکر سرتاسر شیریناند،» «(و در برابر آنها) پادشاهان فلک (خسروان فلک) نیز مانند فرهاد (عاشق ناکام) هستند (یعنی در برابر عظمت و شیرینی این حقایق، حتی بزرگترین موجودات نیز ناچیز و مشتاقند).» این بیت، تأکید بر ارزش بینظیر این حقایق روحانی که حتی موجودات عالی نیز در برابرشان سر تسلیم فرود میآورند.
مولانا به تمرکز عاشقان بر معشوق حقیقی و دوری از تعلقات دنیوی اشاره میکند:
چون همه باز نظر از جز شه دوختهاند گرد مردار نگردند نه ایشان خادند
«چون همهی عاشقان چشم از غیر معشوق حقیقی (شه) دوختهاند (یعنی به چیزی جز او نمینگرند)،» «گرد مردار (دنیای پست) نمیگردند و پست و فرومایه (خاد) نیستند.» این بیت، بیانگر بیاعتنایی عاشقان به دنیا و تعلقات آن، زیرا تمام توجهشان به معشوق حقیقی است.
همه لب بر لب معشوق چو نی نالانند دل ندارند و عجب این که همه دلشادند
«همهی عاشقان مانند نی، لب بر لب معشوق (عشق) گذاشته و ناله میکنند،» «(در عین حال) دل (یعنی تعلق به خود) ندارند و عجیب این که همه دلشادند (شاد و خرماند).» این بیت، تناقضنمایی؛ ناله و فغان عاشق از فراق است، اما چون این ناله از عشق و وصل به معشوق است (لب بر لب معشوق)، موجب شادی و دلشادی باطنی او میشود.
مولانا به غنای باطنی و قدرت عاشقان اشاره میکند:
گر فقیرند همه شیردل و زربخش اند این فقیران تراشنده همه خرادند
«اگر (در ظاهر) فقیرند (بیچیزند)، اما همه شیردل و بخشندهی طلا (زربخش) هستند،» «این فقیران، همگی تراشنده (سازنده و آفریننده) و بسیار دانا (خراد) هستند.» این بیت، توصیف غنای باطنی و قدرت معنوی عاشقان؛ با وجود فقر ظاهری، دلی بخشنده، شهامتی شیرگونه و دانشی عمیق دارند.
مولانا به دوری از نااهلان و انتظار وصال اشاره میکند:
خود از آن کس که تراشیده تو را زو بتراش دگران حیله گر و ظالم و بیفریادند
«خودت را از آن کسی (معشوق/شمس) که تو را تراشیده (آفریده و شکل داده)، رها کن (زو بتراش)،» «دیگران حیلهگر و ستمکار و بیفریاد (ناتوان از یاری) هستند.» این بیت، دعوت به دوری از غیر حق و پناه بردن به معشوق حقیقی که خالق و سازنده وجود است؛ دیگران جز حیله و ظلم ندارند.
رو ترش کرده چرایی که خریدارم نیست عاشقانند تو را منتظر میعادند
«چرا رو ترش کردهای که خریداری نداری؟» «(بلکه) عاشقان تو را منتظر وعدهی دیدارند (میعادند).» این بیت، خطاب به معشوق یا به خود عاشق؛ معشوق همیشه خریدار دارد و عاشقانش منتظر دیدار او هستند.
مولانا بر مطلق بودن عشق معشوق و بیارزشی هر چیز دیگر تأکید میکند:
تن زدم لیک دلم نعره زنان میگوید باده عشق تو خواهم که دگرها بادند
«بدنم (تن) ساکت شد، اما دلم نعرهزنان میگوید:» «شراب عشق تو را میخواهم، که دیگر چیزها (در برابر آن) هیچ و پوچ (بادند) هستند.» این بیت، بیانگر برتری خواست دل بر جسم؛ دل تنها عشق معشوق را میخواهد و هر چیز دیگری را بیارزش میشمارد.
شمس تبریز به نور تو که ذرات وجود همه در عشق تو موماند اگر پولادند
«ای شمس تبریز! به نور تو (سوگند) که ذرات تمام هستی،» «همه در عشق تو نرم و مطیع (موم) هستند، حتی اگر (در ذات) پولاد (سخت) باشند.» این بیت، ختم غزل با اشاره به شمس تبریزی و قدرت نور او در نرم کردن و تسلیم کردن تمام ذرات هستی در برابر عشق الهی.
این غزل با بیانی پرشور و گاه متناقض، به مقام مستی و بیخودی عاشقان در برابر عشق الهی میپردازد. مولانا در این ابیات، عشق را نیرویی غالب و تحولآفرین بر تمام هستی نشان میدهد و بر لزوم رهایی از خودی و تسلیم محض در برابر معشوق تأکید میکند.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر