تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 781 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 781 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 781 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۷۸۱ دیوان شمس مولانا

در دلم چون غمت ای سرو روان برخیزد
همچو سرو این تن من بی‌دل و جان برخیزد

من گمانم تو عیان پیش تو من محو به هم
چون عیان جلوه کند چهره گمان برخیزد

چون رسد سنجق تو در ستمستان جهان
ظلم کوته شود و کوچ و قلان برخیزد

بر حصار فلک ار خوبی تو حمله برد
از مقیمان فلک بانگ امان برخیزد

بگذر از باغ جهان یک سحر ای رشک بهار
تا ز گلزار چمن رسم خزان برخیزد

پشت افلاک خمیدست از این بار گران
ز سبک روحی تو بار گران برخیزد

من چو از تیر توم بال و پرم ده بپران
خوش پرد تیر زمانی که کمان برخیزد

رمه خفتست و همی‌گردد گرگ از چپ و راست
سگ ما بانگ زند تا که شبان برخیزد

هین خمش دل پنهانست چو رگ زیر زبان
آشکارا شود آن رگ چو زبان برخیزد

این مجابات مجیرست در آن قطعه که گفت
بر سر کوی تو عقل از سر جان برخیزد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۷۸۱ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۷۸۱ مولانا، تجلی غالب آمدن عشق و غم معشوق (خداوند/شمس تبریزی) بر وجود عاشق و تأثیر دگرگون‌کننده جمال و لطف معشوق بر جهان هستی است. مولانا در این غزل، به فنای عاشق در برابر معشوق، قدرت عشق در از بین بردن ظلم، رهایی جهان از سختی‌ها، و طلب رهایی روح اشاره می‌کند. او با بیانی پرشور، به مقام والای معشوق و نقش او در هدایت و دگرگونی می‌پردازد.

غلبه غم یار و فنای عاشق

مولانا غزل را با توصیف غلبه غم یار بر وجودش آغاز می‌کند:

در دلم چون غمت ای سرو روان برخیزد همچو سرو این تن من بی‌دل و جان برخیزد

«هنگامی که غم تو، ای سرو روان (معشوق آزاد و دلربا)، در دل من بلند شود (برخیزد)،» «این تن من نیز مانند سرو (که بلند و راست قامت است)، بی‌دل و جان (فانی از خود) برمی‌خیزد (و به رقص می‌آید یا از خود بی‌خود می‌شود).» این بیت، بیانگر شدت تأثیر غم معشوق بر عاشق؛ چنان غمی است که عاشق از خود بی‌خود شده و از دل و جان می‌گذرد.

محو شدن گمان در برابر عیان

مولانا به محو شدن تصورات و گمان‌ها در برابر حقیقت و تجلی معشوق اشاره می‌کند:

من گمانم تو عیان پیش تو من محو به هم چون عیان جلوه کند چهره گمان برخیزد

«من در ابتدا (نسبت به تو) گمان (تصورات ذهنی) بودم و تو عیان (حقیقت آشکار)، در برابر تو من محو و نابود شدم،» «هنگامی که چهره‌ی حقیقت (عیان) جلوه‌گری کند، تصورات و گمان‌ها (گمان) از بین می‌روند (برخیزند و محو شوند).» این بیت، نشان‌دهنده فنای تصورات ذهنی در برابر تجلی حقیقت مطلق معشوق؛ با ظهور حقیقت، گمان‌ها رنگ می‌بازند.

غلبه بر ظلم و رهایی جهان

مولانا به قدرت معشوق در از بین بردن ظلم و سختی‌ها اشاره می‌کند:

چون رسد سنجق تو در ستمستان جهان ظلم کوته شود و کوچ و قلان برخیزد

«هنگامی که پرچم تو (سنجق، نماد قدرت و حضور) در جهان ستم‌زده (ستمستان جهان) برسد،» «ظلم پایان می‌یابد (کوته شود) و کوچ و قلاچ (رنج و غارت و بی‌خانمانی) از بین می‌رود (برخیزد).» این بیت، بیانگر قدرت معشوق در برقراری عدل و از بین بردن ظلم و آشوب در جهان با حضور و عنایت او.

بر حصار فلک ار خوبی تو حمله برد از مقیمان فلک بانگ امان برخیزد

«اگر زیبایی تو (خوبی تو) به قلعه‌ی فلک (حصیر فلک، نماد نظام کیهانی یا موانع آسمانی) حمله کند (نفوذ کند)،» «از ساکنان فلک (مقیمان فلک، فرشتگان و افلاک‌نشینان) بانگ امان (فریاد پناه و تسلیم) بلند می‌شود (برخیزد).» این بیت، توصیف قدرت فوق‌العاده زیبایی معشوق که حتی بر نظام‌های کیهانی نیز تأثیر می‌گذارد و ساکنان افلاک را نیز به تسلیم وا می‌دارد.

رهایی از خزان و بار سنگین هستی

مولانا به تأثیر معشوق بر طبیعت و هستی اشاره می‌کند:

بگذر از باغ جهان یک سحر ای رشک بهار تا ز گلزار چمن رسم خزان برخیزد

«ای معشوقی که حسادت بهار را برمی‌انگیزی (رشک بهار)، یک سحر از باغ جهان بگذر،» «تا از گلزار چمن (جهان) رسم خزان (فنا و پژمردگی) از بین برود (برخیزد و دیگر وجود نداشته باشد).» این بیت، درخواست از معشوق برای تجلی در جهان تا فنا و خزان از بین رفته و به جای آن، همیشه بهار و طراوت برقرار شود.

پشت افلاک خمیدست از این بار گران ز سبک روحی تو بار گران برخیزد

«پشت افلاک (آسمان‌ها) از این بار سنگین (رنج و سنگینی وجود) خمیده شده است،» «(ولی) از سبک‌روحی و لطافت وجود تو، این بار سنگین (از دوش افلاک) برداشته می‌شود (برخیزد).» این بیت، نشان‌دهنده قدرت معشوق در رهایی هستی از سنگینی‌ها و رنج‌ها؛ لطف و سبک‌روحی او، بار سنگین جهان را برمی‌دارد.

طلب رهایی و آمادگی برای پرواز

مولانا از معشوق طلب رهایی و پرواز روحانی می‌کند:

من چو از تیر توم بال و پرم ده بپران خوش پرد تیر زمانی که کمان برخیزد

«من که (مانند) تیر تو هستم، (به من) بال و پر بده و مرا به پرواز درآور،» «تیر زمانی خوب پرواز می‌کند که کمان (نیروی پرتاب‌کننده) به حرکت درآید (برخیزد).» این بیت، درخواست عاشق از معشوق برای اعطای قدرت پرواز روحانی؛ عاشق خود را تیری می‌داند که با نیروی معشوق (کمان) می‌تواند اوج بگیرد.

بیداری معنوی و نقش سگ راهنما

مولانا به نقش بیدارکننده درونی و ظهور راهنما اشاره می‌کند:

رمه خفتست و همی‌گردد گرگ از چپ و راست سگ ما بانگ زند تا که شبان برخیزد

«رمه (مردم غافل) خوابیده است و گرگ (نفس اماره یا شیاطین) از چپ و راست (آن‌ها را) آزار می‌دهد،» «(اما) سگ ما (نیروی درونی، نفس مطمئنه یا پیر و مرشد) بانگ می‌زند تا شبان (راهنما و نگهبان حقیقی، معشوق) برخیزد (و به یاری رمه بشتابد).» این بیت، استعاره از غفلت مردم و حضور خطرات درونی و بیرونی؛ سگ (نیروی بیدارکننده) فریاد می‌زند تا شبان حقیقی (معشوق) برای نجات آن‌ها ظاهر شود.

نهان بودن دل و آشکار شدن حقیقت

مولانا به پنهان بودن حقیقت دل و آشکار شدن آن در سکوت اشاره می‌کند:

هین خمش دل پنهانست چو رگ زیر زبان آشکارا شود آن رگ چو زبان برخیزد

«آگاه باش! خاموش باش (خمش)، دل مانند رگی است که زیر زبان پنهان است،» «آن رگ (حقیقت پنهان دل) آشکار می‌شود زمانی که زبان (گفتار ظاهری) از کار بیفتد (برخیزد و خاموش شود).» این بیت، دعوت به سکوت و خاموشی؛ حقیقت دل و اسرار باطنی تنها زمانی آشکار می‌شوند که گفتار ظاهری خاموش گردد.

مجابه‌ی مولانا به مجیر و اشاره به مقام عقل

مولانا غزل را با اشاره به مجابه‌ای (پاسخی) به مجیرالدین بیلقانی و مقام عقل به پایان می‌برد:

این مجابات مجیرست در آن قطعه که گفت بر سر کوی تو عقل از سر جان برخیزد

«این (غزل) پاسخ به مجیرالدین بیلقانی (مجیر) است در آن قطعه‌ای که گفت:» «بر سر کوی تو (معشوق)، عقل از (تبعیت) جان برمی‌خیزد (و مقام جان از عقل بالاتر می‌رود).» این بیت، اشاره به این که این غزل، پاسخی از مولانا به غزل یا قطعه‌ای از مجیرالدین بیلقانی است؛ و تأکید بر این نکته که در مسیر عشق، عقل در برابر جان فانی می‌شود.


نکات مهم

  • فنای عاشق: غم معشوق چنان شدید است که عاشق را از خود بی‌خود کرده و از دل و جان می‌گذراند.
  • محو گمان در برابر عیان: با تجلی حقیقت معشوق، تصورات ذهنی و گمان‌ها از بین می‌روند.
  • قدرت عشق بر ظلم: حضور معشوق در جهان، ظلم و ستم را از بین می‌برد و آرامش را برقرار می‌کند.
  • تأثیر بر جهان هستی: زیبایی معشوق بر نظام‌های کیهانی نیز تأثیر می‌گذارد و بار سنگین هستی را برمی‌دارد.
  • طلب رهایی و پرواز: عاشق از معشوق می‌خواهد که به او قدرت پرواز روحانی ببخشد و او را رها کند.
  • بیداری معنوی: در غفلت مردم، نیروی بیدارکننده (سگ) فریاد می‌زند تا راهنمای حقیقی (شبان/معشوق) ظهور کند.
  • حقیقت در سکوت: اسرار و حقایق پنهان دل تنها زمانی آشکار می‌شوند که زبان از گفتار باز ایستد.
  • مجابه‌ی مولانا: غزل پاسخ به شاعری به نام مجیر است و برتری مقام جان بر عقل در مسیر عشق را بیان می‌کند.

این غزل با بیانی شورانگیز و عارفانه، به سلطه‌ی کامل عشق و غم معشوق بر وجود عاشق و دگرگونی‌های عمیق روحی و جهانی ناشی از آن می‌پردازد. مولانا در این ابیات، عاشق را فانی در معشوق نشان می‌دهد و بر قدرت تحول‌آفرین عشق و لزوم سکوت برای درک حقیقت تأکید می‌کند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: