تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 780 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 780 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 780 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۷۸۰ دیوان شمس مولانا

بر سر آتش تو سوختم و دود نکرد
آب بر آتش تو ریختم و سود نکرد

آزمودم دل خود را به هزاران شیوه
هیچ چیزش به جز از وصل تو خشنود نکرد

آنچ از عشق کشید این دل من که نکشید
و آنچ در آتش کرد این دل من عود نکرد

گفتم این بنده نه در عشق گرو کرد دلی
گفت دلبر که بلی کرد ولی زود نکرد

آه دیدی که چه کردست مرا آن تقصیر
آنچ پشه به دماغ و سر نمرود نکرد

گرچه آن لعل لبت عیسی رنجورانست
دل رنجور مرا چاره بهبود نکرد

جانم از غمزه تیرافکن تو خسته نشد
زانک جز زلف خوشت را زره و خود نکرد

نمک و حسن جمال تو که رشک چمن است
در جهان جز جگر بنده نمکسود نکرد

هین خمش باش که گنجیست غم یار ولیک
وصف آن گنج جز این روی زراندود نکرد

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۷۸۰ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۷۸۰ مولانا، تجلی عشق سوزان و پایداری عاشق در برابر بی‌مهری معشوق (خداوند/شمس تبریزی) است. مولانا در این غزل، به نفوذ عمیق عشق در دل، بی‌اثر بودن هر تلاش برای خاموش کردن آن، و رضایت‌ناپذیری دل جز با وصال یار اشاره می‌کند. او با تصاویر پرحرارت و گاه متناقض، به شدت این عشق و عواقب آن بر عاشق می‌پردازد.

سوز عشق و بی‌اثر بودن تلاش‌ها

مولانا غزل را با توصیف شدت عشق و بی‌اثر بودن هر تلاشی برای خاموش کردن آن آغاز می‌کند:

بر سر آتش تو سوختم و دود نکرد آب بر آتش تو ریختم و سود نکرد

«بر آتش عشق تو (معشوق) سوختم، اما (شگفتا که) دودی بلند نشد (زیرا سوختن از عشق ورای سوختن عادی است و اثری ظاهری ندارد)،» «(و برای خاموش کردن آن) آب بر آتش تو ریختم، اما سودی نداشت (و آتش عشق خاموش نشد).» این بیت، بیانگر شدت و عمق عشق که نه با سوختن ظاهری دود می‌کند و نه با آب (تلاش‌های منطقی یا عقلانی) خاموش می‌شود؛ عشقی فراتر از درک عادی.

آزمودم دل خود را به هزاران شیوه هیچ چیزش به جز از وصل تو خشنود نکرد

«دل خود را به هزاران شیوه و روش آزمودم (برای رهایی از عشق یا یافتن آرامش)،» «اما هیچ چیز جز وصال تو (معشوق) آن را خشنود و راضی نکرد.» این بیت، تأکید بر یگانگی معشوق در رضایت‌بخشی به دل عاشق؛ دل تنها با وصال او آرام می‌گیرد.

آنچ از عشق کشید این دل من که نکشید و آنچ در آتش کرد این دل من عود نکرد

«این دل من چه رنج‌ها از عشق کشید، که (هیچ دلی) نکشید (یعنی رنجی بی‌حد متحمل شد)،» «و آنچه این دل من در آتش (عشق) انداخت، بازگشت نکرد (عود نکرد، یعنی تمام وجودش را فدا کرد و اثری از آن باقی نماند).» این بیت، بیانگر شدت رنج‌ها و فداکاری بی‌حد و حصر عاشق در راه عشق؛ او تمام وجودش را در آتش عشق سوزاند.

وعده‌ی معشوق و عواقب تقصیر

مولانا به گفتگوی عاشق و معشوق و عواقب کوتاهی عاشق اشاره می‌کند:

گفتم این بنده نه در عشق گرو کرد دلی گفت دلبر که بلی کرد ولی زود نکرد

«(من) گفتم که این بنده، دلی را در عشق (تو) گرو نکرده است (یعنی تمام دل را فدا نکرده است)،» «معشوق (دلبر) گفت: بله گرو کرد، اما زود (و به سرعت) نکرد (یعنی تعلل کرد و کامل تسلیم نشد).» این بیت، توصیف گله‌ی معشوق از عاشق که چرا کامل و بی‌درنگ تسلیم عشق نشد.

آه دیدی که چه کردست مرا آن تقصیر آنچ پشه به دماغ و سر نمرود نکرد

«آه! دیدی که آن کوتاهی و تعلل (تقصیر) چه بر سر من آورد؟» «کاری که حتی پشه با مغز و سر نمرود نکرد (یعنی ضرری عظیم و هلاک‌کننده بر من وارد آورد).» این بیت، اظهار پشیمانی و حسرت از تعلل در تسلیم کامل به عشق؛ این کوتاهی چنان آسیب‌زننده بود که حتی از آسیب پشه به نمرود نیز سخت‌تر بود.

بی‌اثر بودن شفا و محافظت معشوق

مولانا به بی‌تأثیری لطف ظاهری معشوق در برابر درد عشق اشاره می‌کند:

گرچه آن لعل لبت عیسی رنجورانست دل رنجور مرا چاره بهبود نکرد

«اگرچه آن لب لعل‌گون تو، عیسای بیماران (که مردگان را زنده می‌کرد) است،» «(اما) دل رنجور مرا درمانی نکرد (و بهبودی نداد).» این بیت، بیانگر شدت درد عشق که حتی شفا و لطف معجزه‌آسای معشوق (مانند عیسی) نیز نمی‌تواند آن را کاملاً درمان کند، مگر با وصال.

جانم از غمزه تیرافکن تو خسته نشد زانک جز زلف خوشت را زره و خود نکرد

«جانم از نگاه تیرافکن (تیرافکن) تو خسته و مجروح نشد (با وجود اینکه تیری تیز و کاری است)،» «زیرا (جان من) جز زلف زیبای تو را زره و کلاهخود خود نکرد (و تنها در زلف تو پناه گرفت).» این بیت، تناقض‌نمایی؛ اشاره به اینکه تیغ نگاه معشوق کشنده است، اما جان عاشق چون در پناه زلف معشوق است، آسیب نمی‌بیند؛ یا اینکه زخم نگاه او، زخمی است که جان از آن لذت می‌برد و به آن پناه می‌برد.

جمال معشوق و نمک‌سود کردن دل عاشق

مولانا به زیبایی خاص معشوق و تأثیر آن بر دل عاشق اشاره می‌کند:

نمک و حسن جمال تو که رشک چمن است در جهان جز جگر بنده نمکسود نکرد

«جذابیت و زیبایی (نمک و حسن) جمال تو که مایه حسادت باغ و چمن است،» «در جهان جز جگر بنده‌ی (عاشق) خود را نمک‌سود نکرد (یعنی تنها جگر عاشق را پر از سوز و درد و شیرینی عشق کرد).» این بیت، بیانگر تأثیر خاص و منحصر به فرد زیبایی معشوق بر دل عاشق؛ او تنها جگر عاشق را با سوز و زیبایی خود آغشته می‌کند.

سکوت و ناتوانی در وصف گنج عشق

مولانا غزل را با دعوت به سکوت و بیان ناتوانی در وصف حقیقت عشق به پایان می‌برد:

هین خمش باش که گنجیست غم یار ولیک وصف آن گنج جز این روی زراندود نکرد

«آگاه باش! خاموش باش، زیرا غم یار گنجی است (بسیار ارزشمند)، اما» «وصف آن گنج (غم یار) چیزی جز این (سطحی) نیست که روی آن را زراندود کنی (یعنی فقط ظاهر آن را وصف کنی و به عمقش نرسی).» این بیت، دعوت به سکوت و خاموشی عارفانه؛ زیرا غم یار، گنجی است که وصف آن با کلمات سطحی است و حقیقت آن ورای گفتار است.


نکات مهم

  • شدت و عمق عشق: عشق چنان قدرتمند است که نه با سوختن دود می‌کند و نه با آب خاموش می‌شود.
  • رضایت‌ناپذیری دل جز با وصال: دل عاشق تنها با دیدار و وصال معشوق آرام می‌گیرد.
  • رنج و فداکاری بی‌حد: عاشق در راه عشق رنج‌های بی‌شماری کشیده و تمام وجود خود را فدا کرده است.
  • تعلل در تسلیم: کوتاهی در تسلیم کامل به عشق، موجب آسیب و پشیمانی عمیق می‌شود.
  • درد عشق، فراتر از شفا: حتی لطف معجزه‌آسای معشوق نیز نمی‌تواند درد عمیق عشق را کاملاً درمان کند، مگر با وصال.
  • پناه جان در معشوق: جان عاشق چنان در پناه معشوق است که حتی از تیر نگاه او نیز آسیب نمی‌بیند.
  • تأثیر خاص بر عاشق: زیبایی معشوق تنها بر دل عاشق تأثیر خاص خود را می‌گذارد.
  • غم یار، گنجی پنهان: غم عشق معشوق گنجی ارزشمند است که با کلمات نمی‌توان عمق آن را وصف کرد.
  • دعوت به سکوت عارفانه: حقیقت عشق ورای کلام و وصف ظاهری است.

این غزل با بیانی پر از سوز و گداز، به عشق بی‌حد و مرز و پایداری عاشق در برابر تمام موانع و رنج‌ها می‌پردازد. مولانا در این ابیات، عمق نفوذ عشق در جان، بی‌اثر بودن هر تلاش برای خاموش کردن آن، و ناتوانی کلمات در وصف حقیقت گنج عشق را به تصویر می‌کشد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: