تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 778 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 778 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 778 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۷۷۸ دیوان شمس مولانا

از دلم صورت آن خوب ختن می‌نرود
چاشنی شکر او ز دهن می‌نرود

بالله ار شور کنم هر نفسی عیب مکن
گر برفت از دل تو از دل من می‌نرود

بوالحسن گفت حسن را که از این خانه برو
بوالحسن نیز درافتاد و حسن می‌نرود

جان پروانه مسکین ز پی شعله شمع
تا نسوزد پر و بالش ز لگن می‌نرود

همه مرغان چمن هر طرفی می‌پرند
بلبل از واسطه گل ز چمن می‌نرود

مرغ جان هر نفسی بال گشاید که پرد
وز امید نظر دوست ز تن می‌نرود

زن ز شوهر ببرد چون به تو آسیب زند
مرد چون روی تو بیند سوی زن می‌نرود

جان منصور چو در عشق توش دار زدند
در رسن کرد سر خود ز رسن می‌نرود

جان ادیم و تو سهیلی و هوای تو یمن
از پی تربیت تو ز یمن می‌نرود

چون خیال شکن زلف تو در دل دارم
این شکسته دلم از عشق شکن می‌نرود

گر سبو بشکند آن آب سبو کی شکند
جان عاشق به سوی گور و کفن می‌نرود

حیله‌ها دانم و تلبیسک و کژبازی‌ها
جان ز شرم تو به تلبیس و به فن می‌نرود

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۷۷۸ دیوان شمس مولانا

مقدمه

غزل ۷۷۸ مولانا، تجلی عشق پایدار و فنا ناپذیر عاشق به معشوق (خداوند/شمس تبریزی) است. مولانا در این غزل، به نفوذ عمیق معشوق در دل و جان، پایداری عشق در برابر تمام موانع، و بی‌توجهی عاشق به تعلقات دنیوی و حتی مرگ اشاره می‌کند. او با تشبیهات زیبا و مثال‌های تاریخی، عمق این عشق را به تصویر می‌کشد.

نفوذ و پایداری عشق معشوق در دل

مولانا غزل را با بیان حضور دائمی معشوق در دل و جانش آغاز می‌کند:

از دلم صورت آن خوب ختن می‌نرود چاشنی شکر او ز دهن می‌نرود

«تصویر آن محبوب زیباروی ختنی (خوب ختن) از دل من بیرون نمی‌رود،» «مزه شیرینی (چاشنی شکر) او نیز از دهان (جان و وجود) من فرو نمی‌رود (همیشه مزه آن را حس می‌کنم).» این بیت، بیانگر حضور همیشگی و عمیق معشوق در باطن عاشق؛ تصویر و مزه عشق او هرگز از دل و جان نمی‌رود.

بالله ار شور کنم هر نفسی عیب مکن گر برفت از دل تو از دل من می‌نرود

«به خدا سوگند! اگر در هر لحظه (هر نفسی) فریاد و شور و هیجان کنم (شور کنم)، عیبم مکن،» «اگر (عشق او) از دل تو رفت، از دل من هرگز نمی‌رود (و پایدار است).» این بیت، تأکید بر پایداری عشق عاشق و مقایسه آن با عشق‌های ناپایدار؛ شور و بی‌قراری عاشق نیز از همین عشق عمیق ناشی می‌شود.

عدم توانایی در دوری از معشوق

مولانا با مثالی تمثیلی، عدم امکان دوری از معشوق را بیان می‌کند:

بوالحسن گفت حسن را که از این خانه برو بوالحسن نیز درافتاد و حسن می‌نرود

«ابوالحسن (پدر) به حسن (پسرش) گفت که از این خانه برو،» «(ولی) ابوالحسن هم خود به زحمت افتاد (در افتاد) و حسن (پسر) از خانه نمی‌رود (کنایه از اینکه معشوق یا عشقش چنان در دل ریشه دوانده که حتی اگر از او بخواهی برود، نمی‌رود و جدایی ممکن نیست).» این بیت، کنایه از نفوذ ریشه‌دار عشق در دل که حتی با اراده و دستور نیز نمی‌توان آن را بیرون کرد.

جان پروانه مسکین ز پی شعله شمع تا نسوزد پر و بالش ز لگن می‌نرود

«جان پروانه‌ی بیچاره به دنبال شعله‌ی شمع (عشق) می‌رود،» «تا زمانی که پر و بالش نسوزد (و فنا نشود)، از قربانگاه (لگن) نمی‌رود (و دست برنمی‌دارد).» این بیت، تشبیه عاشق به پروانه؛ عاشق نیز مانند پروانه تا زمانی که به فنا نرسد و در عشق نسوزد، از معشوق جدا نمی‌شود.

همه مرغان چمن هر طرفی می‌پرند بلبل از واسطه گل ز چمن می‌نرود

«تمام پرندگان چمن به هر سمتی پرواز می‌کنند،» «(اما) بلبل به واسطه‌ی گل (معشوق خود) از چمن (محل حضور معشوق) نمی‌رود (و آن را ترک نمی‌کند).» این بیت، مقایسه عاشق (بلبل) با دیگران؛ در حالی که دیگران به سمت‌های مختلف می‌روند، عاشق به واسطه تعلق به معشوق خود (گل)، همواره در حضور او می‌ماند.

مرغ جان هر نفسی بال گشاید که پرد وز امید نظر دوست ز تن می‌نرود

«مرغ جان (روح) در هر لحظه (هر نفسی) بال می‌گشاید که پرواز کند (و از قفس تن رها شود)،» «ولی به امید نگاه و لطف (نظر) دوست (معشوق)، از تن (جسم) نمی‌رود (و در بدن می‌ماند تا لطف او را دریابد).» این بیت، بیان کشش روح به سوی عالم بالا و در عین حال، ماندن آن در بدن به امید لطف و عنایت معشوق.

تأثیر معشوق بر دلبستگی‌ها

مولانا به تأثیر معشوق بر دلبستگی‌های دنیوی و حتی مرگ اشاره می‌کند:

زن ز شوهر ببرد چون به تو آسیب زند مرد چون روی تو بیند سوی زن می‌نرود

«زن (انسان) از شوهر (دلبستگی‌های دنیوی یا نفس) می‌بُرد و جدا می‌شود، هنگامی که آسیبی به تو (معشوق) بزند،» «مرد (انسان) چون چهره‌ی تو را ببیند، به سوی زن (تعلقات دنیوی) نمی‌رود (و از آن دست می‌کشد).» این بیت، بیانگر قدرت معشوق در رهایی انسان از تعلقات دنیوی؛ دیدن جمال او، تمام دلبستگی‌های دیگر را بی‌رنگ می‌کند.

جان منصور چو در عشق توش دار زدند در رسن کرد سر خود ز رسن می‌نرود

«جان منصور حلاج هنگامی که در عشق تو، بر دار (توش دار زدند) رفت،» «سر خود را در ریسمان (رسن) کرد (به استقبال مرگ رفت)، و از آن ریسمان (و دار) نمی‌رفت (و از مرگ در راه عشق ابایی نداشت).» این بیت، اشاره به داستان منصور حلاج و پایداری او در راه عشق تا پای جان؛ عاشق در راه معشوق از مرگ هم نمی‌هراسد.

جان ادیم و تو سهیلی و هوای تو یمن از پی تربیت تو ز یمن می‌نرود

«جان مانند چرم (ادیم) است و تو (معشوق) مانند ستاره سهیل (که در یمن طلوع می‌کند) و هوای تو (جذبه‌ی تو) مانند یمن (که سهیل در آن دیده می‌شود)،» «(پس) جان به خاطر پرورش یافتن از سوی تو، از یمن (حضور تو) نمی‌رود (و جدا نمی‌شود).» این بیت، تشبیه معشوق به ستاره سهیل که جان‌ها را در یمن (محل حضورش) پرورش می‌دهد؛ جان عاشق برای تربیت شدن، از حضور معشوق جدا نمی‌شود.

رهایی از تعلقات و فنا ناپذیری روح

مولانا به رهایی دل از بندها و فنا ناپذیری جان عاشق اشاره می‌کند:

چون خیال شکن زلف تو در دل دارم این شکسته دلم از عشق شکن می‌نرود

«چون تصویر گره‌های زلف پریشان (شکن زلف) تو را در دل دارم،» «این دل شکسته (عاشق) من نیز از عشق و گره‌های آن (شکن) نمی‌رود (و رها نمی‌شود).» این بیت، بیانگر پایداری دل عاشق در بند عشق، حتی اگر شکسته باشد؛ گره‌های زلف معشوق، دل را به خود گره زده است.

گر سبو بشکند آن آب سبو کی شکند جان عاشق به سوی گور و کفن می‌نرود

«اگر سبو (کوزه، نماد جسم) بشکند، آب درون سبو (نماد جان) چگونه می‌شکند؟» «(همچنین) جان عاشق به سوی گور و کفن (فنا و مرگ جسمانی) نمی‌رود (و فانی نمی‌شود).» این بیت، بیان فنا ناپذیری جان عاشق؛ همانطور که آب با شکستن کوزه از بین نمی‌رود، جان نیز با مرگ جسم فانی نمی‌شود.

حیله‌ها دانم و تلبیسک و کژبازی‌ها جان ز شرم تو به تلبیس و به فن نمی‌رود

«من حیله‌ها و فریب‌ها و کج‌بازی‌ها را می‌دانم،» «(اما) جانم از شرم تو (معشوق)، به سوی فریب و نیرنگ (تلبیس و فن) نمی‌رود (و در راه تو صادق است).» این بیت، تأکید بر صداقت و پاکی جان عاشق در برابر معشوق؛ جان از شرم معشوق، حتی اگر توانایی داشته باشد، به سمت فریبکاری نمی‌رود.


نکات مهم

  • حضور دائمی معشوق: تصویر و مزه عشق معشوق از دل و جان عاشق هرگز نمی‌رود.
  • پایداری عشق: عشق عاشق پایدار و عمیق است و حتی با اراده نیز نمی‌توان آن را از دل بیرون کرد.
  • فنا در عشق: عاشق مانند پروانه تا فنا در عشق پیش می‌رود و دست از آن نمی‌کشد.
  • وفاداری عاشق: عاشق مانند بلبل، همیشه در حضور معشوق (گل) می‌ماند.
  • ماندن روح به امید لطف: روح عاشق اگرچه میل به پرواز دارد، اما به امید لطف معشوق در تن می‌ماند.
  • رهایی از تعلقات: دیدن جمال معشوق تمام دلبستگی‌های دنیوی را بی‌رنگ می‌کند.
  • ثبات در عشق تا پای جان: عاشق مانند منصور حلاج، در راه عشق از مرگ نیز نمی‌هراسد.
  • پرورش روح توسط معشوق: جان عاشق برای تربیت و پرورش، همواره در حضور معشوق می‌ماند.
  • فنا ناپذیری جان: جان عاشق با مرگ جسم فانی نمی‌شود، مانند آب که با شکستن کوزه از بین نمی‌رود.
  • صداقت در راه عشق: جان عاشق از شرم معشوق، حتی اگر توانایی فریبکاری داشته باشد، از راه صداقت خارج نمی‌شود.

این غزل با بیانی گرم و عمیق، به ثبات و پایداری عشق عارفانه در برابر تمام چالش‌ها و موانع زندگی و حتی مرگ می‌پردازد. مولانا در این ابیات، جان عاشق را چنان درگیر معشوق نشان می‌دهد که هرگز از او جدا نمی‌شود و به سوی فنای جسمانی، اما بقای روحانی پیش می‌رود.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: